حسن بهگر

اندر باب تدارک شورای ريش سفيدان

در رابطه با مقاله بهارزنده رودی با عنوان وظايف اصلی نيروهای لائيک جمهوريخواه کدامند؟ پرسش‌هايی برای اينجانب مطرح شده که برای روشن شدن آن با شما در ميان می‌گذارم. بويژه آنکه خود نيز در چند سال گذشته همواره از زمره کوشندگان اين راه بوده‌ام که راه حلی برای گردهمايی نيروهای ملی و مترقی حول يک پلاتفرم فراهم شود.

درمقاله آمده است که برای غلبه بر بحران عميق و همه جانبه سياسی که جامعه ايران را فراگرفته است، ما نيازمندگسترش فضای سياسی خاصی هستيم، تا از رهگذر آن، مجموعه نيروهای دخيل درسياست ايران بتوانند، خردجمعی را فرا آورند بعد ايشان بخشی از نيروهايی راکه لائيک جمهوريخواه را به معنای غيرمذهبی معرفی می‌کندکه بايد درتوافق اصلاح طلبانه و جمهوری خواهی سياست کند البته بعد نويسنده منظور خود را ازکلمه سياست در سه وجه تعريف می‌کند. نويسنده براين باوراست‌که استراتژی جبهه دوم خرداد به محض حرکت به سوی فشاراز پايين، چانه زنی از بالا با اين مساله روبرو می‌شودکه نيروی معينی وارد سياست می‌گردد، که نه خواستار اصلاحات بلکه خواستار سرنگونی است. اين نيروی اخلالگر اصلاحات چيست و چه مشخصاتی دارد؟ توضيح بعد کاملاً مساله را روشن می‌کند و آن نيروی راست مدرن ايران است که درتعّين سياسی خود، طيف‌های گوناگون سلطنت طلبان را در برمی‌گيرد با وجود اظهارنظر قاطع ايشان من تا آنجا که می دانم حتا هيچ يک از نيروهای سلطنت طلب خودچنين ادعايی نکرده اند که در داخل ايران دارای چنين قدرتی هستند و تاکنون درهيچ يک از تظاهرات و اعلاميه هايی که دراين سه سال انتشار يافته است نامی از سلطنت طلبان نبوده و هيچ گروهی درداخل ايران بدين نام در داخل اعلام وجود نکرده است.

آقای زنده رودی ‌برآنست که برای برپايی يک تشکل از نيروی لائيک جمهوريخواه بهتر است که به اقداماتی از آن جمله به تشکيل شورای ريش سفيدان پرداخته شود. علت وجودی اين شورای ريش سفيدان که نام آقايانی چون حسن نزيه، حسن شريعتمداری، ابوالحسن بنی صدر، محمد رضا شالگونی ، بيژن حکمت، علی خاوری ، فرخ نگهدار، بابک خسروی، علی اصغر حاج سيدجوادی، ناصر پاکدامن، کاميز روستا، تراب حق شناس و منوچهر ثابتيان و... آمده است فقط بدين علت است که درحوزه سياست معروف شده اند وکارکرد ويژه ای نيز دارنداما بازده ويژه ای ندارند. اگر درست فهميده باشم يعنی اين اشخاص فقط عناوينی را يدک می کشند و بس و بايد زير نظر کادرهای ورزيده و با دانش و مديران مجرب با ذهنيت مدرن ‌به زير يک سقف کشيده شوند و به عبارت ساده تر از نام آنان فقط بايد استفاده کرد.

حال پرسش من اينست چنانچه اين اشخاص بنظر ايشان قادربه انجام کاری نيستند وکاری هم ازشان برنمی آيد چه اصراری است که جمع شوند؟ بويژه که آقای زنده رودی تصريح می‌کند که اين جماعت فقط مشکلات سياسی ندارد بلکه مشکل آنان بسيار جدی تر و فراتر ازاين حرفهاست قطعاً ‌جمع آوری اين دوستان زير يک سقف کار بسيار دشواری است، چرا که اينان باهم نه از نظر سياسی، بلکه از جنبه روانی مشکلاتی دارند. آيا هيچ فردعاقلی يک عده را که نه تنها مشکلات سياسی بلکه مشکلات روانی هم دارند زير يک سقف جمع می‌کند تا يک کار مشترک سياسی انجام دهند؟ آيا بهترنيست که نشانی آن مديران مجرب و کادرهای ورزيده را بدهيد تا قال قضيه يکباره کنده شود( تازه بايد انصاف دادحتا برای مراعات حال مديران مجرب و ورزيده مدرن هم شده چرا بايد عده‌ای ريش سفيدغيرمدرن را سرشان آوار کنيم؟) بدين ترتيب هم در وقت صرفه جويی شده و هم اين اشخاصی که جز بقول شما جز پوشيدن لباس شيک ادوکلن زدن و کروات زدن هنر ديگری نداشته و هيچگونه وحدتی هم با هم ندارند کم تر تحمل کرده‌ايم. (البته ناگفته نماند که چنين مطالبی راعادت کرده ايم از ناحيه الله کرم ها و ده نمکی ها بشنويم ولی از جانب آقای زنده رودی جای شگفتی دارد، بايدگفت که اين حرف ها با مدرنيته هم اصلاًنمی‌خواند) اما درپايان متاسفانه مقاله با جملاتی پايان می پذيردکه نوميد کننده است زيرا يکباره نويسنده تصريح می‌کند که متاسفانه اين نيروهای لائيک فاقد کادرهای ورزيده اند. پس ظاهراً بايد اين کادرهای ورزيده را درجای ديگری سراغ بگيريم ؟ آن کجاست؟ نويسنده يکباره همه رشته ها را پنبه ميکند و آب پاک روی دست ما می ريزد که اين کارها پول و امکانات می‌خواهد اما چنانچه پول وامکانات هم وجود داشت، اين پول حيف و ميل می شد. شاهد مثال هم دکتر شاهپور بختياراست .

بدين ترتيب :

۱_ در ايران يک آلترناتيو برانداز است وآن سلطنت طلبان هستند که به دوم خردادی مجال مانور نمی دهند.

۲_ چاره درايجاد يک تشکل لائيک است که در داخل نقش خود را ميان جناح دوم خرداد و جناح راست بازی کند.

البته اين سوال اينجا پيش می‌آيد وقتی نيروهای وفادار به رژيم و قانون اساسی و ولايت فقيه مانند عبدالله نوری و اکبرگنجی و ديگر روزنامه نگاران در زندان به سر می برند چگونه يک نيرويی بعنوان نيرويی غيرمذهبی لائيک می‌تواندخود را بين رئيس جمهوری و جناح راست حايل کند؟

۳_ ايجاد تشکل نيازمند پول است که موجودنيست، کادرمجرب هم که نداريم ، ريش سفيدها هم که هيچ رقم با هم جمع نمی شوند و سرانجام کارآقای زنده رودی حتا به نوعی به ناسزاگويی می‌کشدکه اين اشخاص فاقدخردمدرن ‌هستند. عاقبت معلوم نشد که ايشان چکار بکار اين ريش سفيدها دارد؟

۴_ ظاهراًً راه حلی باقی نمی ماند جز راه حل پيشنهادی گفتگو با سازمان مجاهدين که هم امکانات دارند و هم کادر دارند و هم پول دارند. و دراينجا آقای زنده رودی گلايه سرمی دهندکه سلطنت طلب می کوشد مجاهدين خلق را متلاشی کند. برای مثال نکاه کنيد به يادداشت های غليرضا نوری زاده را که مجاهدين خلق را شاخه فارسی زبان حزب بعث عراق می نامد. لازم است اينجا توضيحی داده شود که‌اين برخورد منصفانه نيست. نخست اينکه من بيادندارم آقای نوری زاده خودرا سلطنت طلب خوانده باشدگرچه دريک روزنامه سلطنت طلب قلم می زند اما از جانب ديگرفکر می‌کنم سازمان مجاهدين بعلت برخی کارهای ناشايست در بيست سال گذشته بويژه طی جنگ ۸ ساله باعراق و اقدام به ترورها و انفجارها و حتا نحوه روش غير انسانی و غيردموکراتيکی که با اعضای خود داشته است بايد به مردم ايران توضيحاتی را بدهد. بنابراين منتقدين مجاهدين الزاماً سلطنت طلبان نيستند. گذشته از آن، اين سازمان خود را نه تنها لائيک نمی داند بلکه طرفدار حکومت اسلامی است پس چگونه می خواهد درکنار نيروهای لائيک جمهوريخواه بنشيند؟

۵_آقای بهار زنده رودی توصيه می‌کند که بايد روی چند اصل توافق کرد از آن جمله جدايی دين از سياست!

آيا منظور نويسنده جدايی دين از دولت بوده است يا برای جدايی دين از سياست تعاريف و دلايل خاصی دارند؟

____________________________

نقل از مجله راه آزادی