بازگشت به نمای نخست

مقاله های بهگر

 

 حسن بهگر

 

ايران و خاورميانه در آستانه‌ی دگرگونی

حكومت اسلامی و ديپلماسی ورشكسته

پنجشنبه ٢٥ تير ۱۳۸۳

لشكركشی آمريكا به عراق را از جنبه‌های گوناگونی مانند بشردوستی ، حقوق جهانی و نقض حاكميت ملی و استقلال كشور و يا حتا بزه‌های مرتكب شده توسط سربازان آمريكايی می‌توان بررسی كرد. اما در تاريخ جنگ‌های دنيا كدام جنگ را می‌توانيم بيابيم كه با اخلاق و انسانيت سازگار بوده است؟ جز اين است كه در بهترين حالت منافع ملی بدان حقانيت داده است؟
برای ما نيز بايد اين پرسش مطرح باشد كه اين تغيير سياست آمريكا پس از ١١ سپتامبر كه منجر به سرنگونی صدام و طالبان شد به سود ايران بوده است يا نه؟ پاسخ آشكارا آری است، اما اينكه آمدن آمريكا به منطقه می‌تواند پی آمدهای جدی نيز در ايران و حتا اشغال داشته باشد و اين بهيچوجه دور از ذهن نيست. اگر حكومت اسلامی سياست خارجی خردمندانه‌ای پيش گرفته بود می‌توانست از فرصت‌های پيش آمده سود ببرد ، ايران نيز به چنين مخاطره‌ای دچار نبود. حكومتی كه لحظات استثنايی زمان كلينتون را از دست داد اكنون با خطر حمله آمريكا و يا اسراييل روبرو است؛ ديپلماسی حكومت اسلامی هيچگاه ثمری جز چوب و پياز نداشته است.
لشكركشی آمريكا به عراق صرفنظر از داوری خوب يا بد ما ، كنشی است خارج از اراده‌ی ما. وظيفه اپوزيسيون مبارزه برای آزادی و تامين استقلال ملت ايران و نجات آن از استبداد دينی است و نه موعظه‌های اخلاقی.
اين لشكركشی، ايران را در موقعيت ژئوپولتيكی ويژه‌ای قرارداده است و برخلاف اينكه گفته می‌شد ايران پس از فروپاشی شوروی ديگر اهميت استراتژيكی خود را از دست داده است نشان می‌دهد كه ايران همچنان دارای اهميت حياتی برای دنيای غرب است.

سه مشكل اساسی

حكومت اسلامی با سه دشواری پايه‌ای دست به گريبان است:
١- نارسايی و ناكار آمدی حكومت دينی ٢- دشواری اقتصادی ٣- رابطه با همسايگان (از ياد نبريم كه آمريكا و نيروهای پيمان ناتو هم اكنون با ايران همسايه شده‌اند)
با دريغ بسيار اين اولين بار نيست كه حاكمان ايران برای حفظ منافع خود منافع ملت را دستمايه قرار می‌دهند چنانكه ايران در جنگ دوم جهانی با سياستی روشن می‌توانست از اشغال ايران جلوگيری كند اما چاكران حكومت رضاخان نداشتند و يا جرات نكردند كه حقيقت را با او درميان بگذارند و ايران نه تنها به اشغال نيروهای متفقين درآمد بلكه مردم شادمان از رفتن ديكتاتور به خيابان‌ها ريختند.
حكومت اسلامی برای حل مشكلات خود نيز پاسخ مناسبی نمی‌دهد زيرا:
١- توانايی اداره كشور را ندارد و آنرا به ورشكستگی كشانده است ، ملاهای حاكم با زبان خوش به مسجدها باز نخواهند گشت و حتا اصلاح طلبان دولتی حكومت غير دينی را نفی نمی‌كنند و حاضر به هيچگونه تغييری نيستند.
٢- در مورد اقتصاد نيز گرچه افزايش بهای نفت نجاتبخش بوده است اما اين امر نيز ديری نخواهد پاييد چنانكه از هم اكنون بسياری از كارخانه‌ها تعطيل شده و تورم و بيكاری ادامه دارد.
٣- اما در رابطه با همسايگان تا هنگامی كه روابط با آمريكا به روال عادی در نيايد آمريكا مشكل افزا خواهد بود. حكومت اسلامی هر روز با مشكل‌های بسياری از جانب همسايه‌های خود به ويژه در خليج فارس روبروست. بديهی است كه در اين مورد آمريكا و كشورهای اروپايی بی نظر نيستند و با پشتيبانی و تحريك آنهاست كه شيخ نشين‌هايی مانند امارات متحده به خود جرات می‌دهند كه به كشتی‌های ايرانی تعرض كنند. آمريكا كوشش می‌كند با فشار آوردن به اروپا و به ويژه با استفاده از توانايی‌ها و پيوندهای انگلستان در منطقه، دست ايران را از خليج فارس كوتاه كند و يا آنرا به كمترين كاهش دهد.
من در اين جستار كوشش كرده‌ام نمايی از آرايش سياسی كشورهای مهم خاورميانه به ويژه همسايگان ايران بدست دهم:

عراق

عراق پس از صدام حسين وضعيتی بغرنج دارد اقليتی سنی بر اكثريت شيعيان مدت درازی حكومت كرده‌اند و ناگهان پس از سقوط صدام ملاهای شيعه برای كسب قدرت هجوم آورده‌اند. صدام در مدت سی سال همه نهادهايی را كه می‌توانست جانشين او شود از بين برد. تنها مراكز مذهبی شيعه كه همواره يكی از سرشارترين درآمد‌های عراق را تشكيل می‌داده اكنون به كانون‌های قدرت نمايی ملاها بدل شده است. همين زيارتگاه‌ها بوده است كه امكان عمران و آبادی عراق را كه از مستملكات عقب مانده‌ی عثمانی بود فراهم كرده است. شك نيست حتا در يك انتخابات آزاد برنده اصلی ملايان شيعه هستند و سنی‌ها بهره‌ی زيادی از قدرت نخواهندبرد.
به ناخواه (علی رغم) جنگ احمقانه‌ای كه خمينی به دام آن افتاد و هشت سال بين دو كشور طول كشيد زمينه‌های فرهنگی و مذهبی بسياری آن دو را به هم پيوند می‌دهد.
نشانه‌هايی در دست است كه عراق پيش از سقوط صدام برای فرستادن نفت خود می‌خواست از بندر آبادان بهره گيری كند و خط لوله‌ای بدين منظور كشيده شود و گفتگوهايی در اين می‌ان مقام‌های وزارت امور خارجه آمريكا و ايران صورت گرفته بود كه توسط بازهای آمريكا رشته‌ی اين گفتگوها از هم گسست. جاسوسان آمريكايی از راه شنود تلفنی ميان بمب گذاری در كشورهای غربی و آمريكا و القاعده رابطه‌های تازه‌ای پيدا كرده بودند. جاسوسان بر اين باور بودند كه ايران از سال ٢٠٠١ كه طالبان در افغانستان فرو افتاد از القاعده پشتيبانی كرده است.
استقلال كردها برای عراق به معنای از دست رفتن چاه‌های نفت آن است درحاليكه برای تركيه به بهای جداشدن تمامی بخش جنوبی تركيه تمام خواهدشد. در صورتی كه ايران با تدبير عمل كند و حقوق برابر شهروندی را به رسميت بشناسد هم از يك فاجعه‌ی تاريخی جلوگيری خواهد كرد وهم آسيبی به تماميت ارضی آن نخواهد خورد زيرا كردها از پيوند فرهنگی و پشتيبانی مردم ايران برخوردارند و متحدی بهتر از ايران نخواهند يافت و اين در يك حكومت ملی و دموكرات می‌تواند با حقوق برابر شهروندی و برداشتن آپارتايد مذهبی تحقق يابد. ضرورت تغيير‌های اساسی را نه تنها در ايران بلكه بايد در سراسر خاورميانه به حادثه يازدهم سپتامبر ربط داد نتيجه ای كه آمريكايی‌ها از آن واقعه گرفتند اين بود كه نه تنها بايد تلافی كنند بلكه بايد واقعاً تلاش كنند تا چنين تهديداتی از بين برود.
آمريكا در حمله شتاب زده به عراق فاقد استراتژی منسجمی بود و گويا تنها به نيروهای پنتاگون و برنامه‌های سيا تكيه داشت ولی اكنون با ياری وزارت امور خارجه خود و جلب موافقت سازمان ملل و تعهد به تخليه عراق و همچنين با گردآوری گروه‌های گوناگون سياسی برخوركرده از يكه تازی شيعه‌های جلوگيری نموده و در صورتی كه امنيت در عراق تامين شود آينده روشنی فرا رو خواهد داشت ؛گرچه منطقه نفت خيز كركوك در دست كردها جای ستيز در نه چندان دور را رقم می‌زند.
آمريكا تا مشكل عراق را حل نكند و نفت آن را به جريان نياندازد نمی‌تواند دست به تركيب عربستان سعودی و يا ساير كشورها بزند ، اما آيا تغييرها به عربستان، عراق و افغانستان پايان خواهد پذيرفت؟

اسراييل

ايران با اسراييل همسايه نيست، درحاليكه بسياری از سياستمداران و و فرماندهان ارتش اسراييل متولد ايران بوده يا در ايران بزرگ شده اند، حاكمان اسلامی از گروه‌های تروريستی چون حماس پشتيبانی كرده و سياست يهودی ستيزی آن دشمنی بی سببی برای ما آفريده است. درحالی كه عرب‌ها‌ی سنی از ايران و شيعه تنفری عميق دارند و در حقيقت ما و اسراييل و تركيه به علت غير عرب بودن در منطقه غريب هستيم. حتا مصر(عبدالناصر) در ١٩٦٠ ازعربيت خليج فارس پشتيبانی كرد و در جنگ با عراق ٦٠ خلبان جنگی به ياری صدام فرستاد و حسنی مبارك كارگران مصری در عراق را به جنگ ايران فرستاد كه ده هزار نفر از آنها اسير شدند. اردن و فلسطين كه همواره از ياری‌های بی دريغ ايران برخوردار بوده‌اند از صدام پشتيبانی كردند. اما اسراييل در سال ١٩٨١ نيروگاه اتمی عراق را بمباران و ويران كرد و نه تنها خود بلكه ايران را از خطر سهمگينی رهانيد. امروز همين اسراييل با دشمنی روزافزون حكومت اسلامی ممكن است نيروگاه اتمی بوشهر را بمباران كند.

پاكستان

پاكستان نقش مهمی در شكل دهی طالبان در افغانستان داشت و در غنی سازی اورانيوم در ايران برای دست يافتن به بمب اتم ياری رساند. با تغيير سياست آمريكا از ١١ سپتامبر ببعد پاكستان از سياست پيشين دست برداشته و تغيير ١٨ درجه داده است كه با توجه به قوی بودن بنيادگرايان در آن ، برای منطقه پی آمدهای فراوانی دارد.
پاكستان برای اولين بار پس از سپری كردن دو جنگ و سال‌ها تنش با هندوستان بر سر كشمير به مذاكره نشسته است. اين نرمش از حكومتی كه پس از اسراييل بر اساس دين پا گرفته است بسيار مهم است و نشان از اين دارد كه بنيادگرايی اسلامی كارآيی خود را از دست داده‌اند و از پشتيبانی غرب ديگر بر خوردار نيست.
آسودگی پاكستان از جانب هند با پيروی از سياست آمريكا می‌تواند در آينده برای ايران دردسر آفرين باشد. گروه‌های سنی ضد شيعه در آنجا قوی هستند و بارها به كنش‌های تروريستی دست يازيده‌اند. پاكستان با نداشتن راه دريايی بسيار مايل است كه از راه بلوچستان به بندر چاه بهار راه يابد و با توجه به اينكه بلوچستان می‌ان سه كشور ايران و پاكستان و افغانستان تقسيم شده است و آمريكا هر دو كشور افغانستان و پاكستان را همراه دارد می‌توان ارزش بلوچستان و چرايی تحريكاتی كه مدتهاست شروع شده است دريافت.

خليج فارس مهمترين مشكل ايران با آمريكا و انگليس و شيخ نشين‌ها

كشورها و شيخ نشين‌های كوچك كرانه خليج فارس با اينكه به زبان عربی گفتگو می‌كنند هيچگاه وابستگی چندانی به كشورهای عربی نداشته‌اند. فرهنگ آنها نيمی ايرانی و نيمی عربی است كه با آداب و رسوم هند نيز درآميخته ، به ويژه بياد بياوريم كه استعمار انگليس بوسيله هند در خليج فارس اعمال می‌شده است.
كويت كشوری است آسيب پذير كه از اشغال عراق با پشتيبانی آمريكا جان بدر برده ولی هنوز صدام در دادگاه خود نيز مدعی است كه كويت به عراق تعلق داشته است. اما شيخ كويت هم به نوبه‌ی خود ادعای مالكيت حوزه‌ی گازی آرش در خليج فارس را می‌نمايد و بر تنش در اين بخش می‌افزايد ،كويت چند روز پيش چند قايق ايرانی را كه بازداشت كرده بود آزاد كرد.
بحرين -بريتانيا قيموميت خود را بر بحرين در سال ١٨٢٠ آغاز كرد ؛ پيش تر ايران بر آن تسلط داشت گرچه انگليس اين مالكيت را فقط تا سال‌های ١٧٥٣ تا ١٧٨٣ پذيرفت اما هنگامی كه ادوارد هيث نخست وزير وقت انگليس در ١٩٧٠ به سبب هزينه سنگين نظامی می‌خواست خليج فارس را ترك كند شاه را وادار كرد بحرين را واگذار نمايد. نماينده سازمان ملل متحد پس از گفتگو با گروه‌های سياسی بحرين گزارشی به شورای امنيت فرستاد و اين شورا نيز با نتيجه گيری اينكه اكثريت قريب به اتفاق مردم بحرين خواهان تشكيل دولت كاملا مستقلی می‌باشند در ماه مه ١٩٧٠آنرا تصويب كرد. و پس از آن بنا به گواهی خاطرات اسدالله علم انگلستان بارها در مورد جزاير ديگر هم به شاه فشار آورد كه علم خاطر نشان كرده كه در برابر افكار عمومی ايران اين كار در حال حاضر ممكن نيست. پس از آن عربستان سعودی جاده‌ای مستقيم تا بحرين كشيد به بهانه آنكه در صورت بروز خطر به ياری بحرين بشتابد غافل از آنكه بحرين ازهيچكش بيشتر از اين دايه مهر بانتر از مادر يعنی عربستان هراس ندارد. شيعيان بحرين كه اكثريت باشندگان آن را تشكيل می‌دهد از وهابی‌های سعودی تجربه‌های تلخ تاريخی دارند. اما ايران نيز بيكار ننشسته و گروه مذهبی بنام جبهه رهايی بخش اسلامی در بحرين ساخته كه با آن روابط تنگاتنگ دارد. كويت و بحرين بارها برخی از مراجع مذهبی را در رابطه با تحريكات داخلی اخراج كرده‌اند و حتا در سال ١٩٨١ كودتايی كشف شد كه هدفش برقراری جمهوری اسلامی در بحرين بود با اين حمايت است كه شيخ نشين‌ها هر از گاهی تغيير نام خليج فارس را با وجود تاكيد سازمان ملل مطرح می‌كنند.
در اين می‌ان امارات متحده‌ی عربی ، كه خود بيش از ديگر كشورهای خليج فارس به سبب نداشتن تاريخ و همچنين چشمداشت ارضی عربستان سعودی به آن با امكان انحلال ، تجزيه يا تملك قلمروهای ارضی به وسيله‌ی همسايگان خود روبروست مساله جزاير سه گانه را مطرح می‌كند.
شگفت آنكه سفير امارات متحده عربی و يا هم پالكی‌های آن شيخ نشين در شورای همكاری خليج فارس به وزارت امور خارجه احضار نمی‌شوند؟ آيا به خطر افتادن سرمايه گزاری‌های روسای حكومت اسلامی در اين شيخ نشين مانع از واكنش جدی ايران نيست؟
چرا هنگامی كه نماينده شيخ نشين امارات در مجمع عمومی سازمان ملل متحد دم از مالكيت بر سه جزيره‌ی ايرانی تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی می‌زند، نماينده حكومت اسلامی، جلسه را ترك نمی‌كند؟ ( آيا اين رفسنجانی نبود كه گفته بود جزيره بی آب و علف ابوموسا ارزشی ندارد، يا خلخالی ريش نجنبانده بود كه خليج فارس بهتر است خليج اسلامی! ! ناميده شود ؟ آيا سخنان فتحعليشاه را بياد نمی‌آورد كه گفته بود برای قدری آب شور خزر نبايد همسايگان را رنجاند!؟)
ايران هم اكنون در دريای مازندران و هم خليج فارس با فشارهای گوناگون همسايگانش روبروست كه از پشتيبانی آمريكا و فتنه گری انگليس برخوردارند. در صورتيكه تغيير حكومت ايران تغيير يابد اين كشور تنها آلترناتيو مناسب در منطقه است كه به دور از كشمكش و تنش می‌تواند در خليج فارس كنترل داشته باشد. سياست ضعيف كردن ايران در منطقه كماكان و پيوسته توسط مقامات انگليس پی گرفته می‌شود حتا هنگامی كه در ١٩٧٠ منطقه را از نيروی نظامی خود خالی كرد با توافق آمريكا ايران را به عنوان ژاندارم منطقه برگزيدند و شاه به جای گرفتن امتيازی در اين مورد استان بحرين را نيز از دست داد. با توجه به اهميت حياتی و اقتصادی خليج فارس كه برای نظام غرب اهميتی به سزا دارد و با افزايش حملات تروريستی در كشورهای سنی و عرب ، درصورت تغيير مثبت در ساختار حكومتی ، ايران مطمئن‌ترين و طبيعی‌ترين پشتيبان اين آبراه است، امری كه در ٢٠٠ سال گذشته انگلستان سد جدی راه آن بوده است ؛ اما با ادامه حكومت اسلامی معلوم نيست چه سرنوشتی در انتظار ايران است.
عمان عمان نه تنها با هر دو رژيم شاهی و اسلامی رابطه‌ی نيكو داشته بلكه اين حسن رابطه تاريخ درازی دارد. مسلمانان اباضی بيشترين باشندگان را تشكيل می‌دهند كه به مدارا و حفظ آرامش مذهبی شهره هستند و شيعه‌های كه ١٠ درسد باشندگان را تشكيل می‌دهند ريشه حيدرآبادی هندی دارند و خود را به شيعه‌های عرب و ايران نزديك نمی‌بينند بيش ترين نگرانی عمان از وهابی‌های عربستان سعودی است كه همواره برای عمان مشكل ساز بوده‌اند و ادعای ارضی هم داشته‌اند. (با توجه به اينكه عربستان سعودی و يمن نيز نسبت بهم ادعای ارضی دارند آشكارا می‌توان ديدكه ايران بدون حكومت اسلامی نه تنها خطری برای اين شيخ نشين‌ها نيست بلكه برای آنها سودمند نيز هست.)

سوريه

حكومت سوريه و حكومت اسلامی را نفرت مشترك از صدام بهم پيوند می‌داد ، اكنون كه صدام سقوط كرده به نظر نمی‌رسد هراس مشترك از آمريكا بتواند موجبی برای ادامه‌ی اين پيوند باشد. سوريه از اين رهگذر سود بسيار برده به ويژه می‌ليون‌ها نفت رايگان به جيب زده است. اما با اين همه ، چه در دوران پدر و چه در دوران پسر (اسد و بشار)، از ادعاهای واهی امارات متحده‌ی عربی درباره‌ی سه جزيره‌ی ايرانی تنب بزرگ، تنب كوچك و ابو موسا، پشتيبانی كرده و می‌كند.

تركيه

ايران علاقه‌های مشترك زيادی با تركيه دارد. تركيه در سال‌های اخير چندين بار به بهانه جنگ با كردها به خاك ايران تجاوز كرده و خسارت‌هايی ببار آورده و در مواردی بهای قراردادهای نفت و گاز را به تاخير انداخته است.
پس از فروپاشی شوروی هنگاميكه مردم جمهوری آذربايجان چشم به ايران دوخته بودند حكومت اسلامی قران و دعای مفاتيح الجنان برای آنها فرستاد. در عوض تركيه با راه اندازی كانال‌های تلويزيونی سرگرم كننده آنها را جلب كرد و امروز پنهان و آشكارا درمورد آذربايجان تحريك می‌كند.
خوشبختانه گرچه در روزگار نو ديگر جنگ مذهبی شيعه و سنی با تركيه نداريم ولی مردم آذربايجان ايران گذشته از آن كه تعلقی با تركان تركيه ندارند تمايلی نيز بر پيوستن به تركيه سنی نشان نداده‌اند. اما در آسيای مركزی تركيه رقيب بزرگی برای ايران بشمار می‌رود. مسلمانان تركيه نيز بشدت در تكاپوی يافتن قدرت هستند و اين خطری است كه تركيه را تهديد جدی می‌كند وبه همين سبب نيز تركيه هيچگاه نگرانی خود را از وجود حكومت اسلامی پنهان نكرده است.
بزودی تركيه به بازار مشترك اروپا می‌پيوندد و ايران همسايه‌ی دروازه‌ی اروپا خواهد شد در صورتی كه مساله فلسطين به صورت معقولی حل شود منافع ملی ايران در نزديكی به تركيه و اسراييل نهفته است ، با توجه به خط مشی حكومت فعلی و تفكر ملی مذهبی‌ها كه دست به گريبان فلسطين محوری هستند می‌توان ديد كه ايران فعلی فرسنگ‌ها از اين خط استراتژيك بدور مانده است.
عربستان سعودی

همه چيز نشان از آن دارد كه عربستان سعودی نيز دستخوش تغيير خواهد شد دلايل اين تغيير از اين قرار است: اين كشور با داشتن بزرگترين چاه‌های نفتی دنيا هنوز ساختار قبيله‌ای دارد ؛ بنيادگرايان بسياری را در خود پرورده كه برای همسايگان عربستان و متحدانش چون آمريكا دردسر آفريده ،بسياری از اسلحه‌های مدرن آمريكايی را خريده كه می‌تواند توسط تروريست‌ها بكار رود و سرانجام از حمله نظامی آمريكا به عراق غرورش در جهان اسلام جريحه دار شده است.
تروريست‌های اسلامی به جز سازمان القاعده سازمان شخصی بن لادن ، مجاهدانی را شامل می‌شود كه اكنون در جاهای گوناگون خاورميانه جا خوش كرده‌اند. جامعه اسلامی در جنوب خاورميانه و لشكر طالب در پاكستان ، انصار اسلام در عراق ، سلافيه جهاديه در مراكش ، گروه ابوحافظ المصری در نواحی مديترانه ( كه مسئوليت عمليات تروريستی مادريد را به گردن گرفت) اين‌ها ( به جز گروه‌هايی كه در افغانستان و الجزاير و چچن ماوا گزيده‌اند )ريشه در عربستان سعودی دارند. پژوهش‌های آمريكايی‌ها به تازگی برآنست كه عربستان نمی‌تواند و يا نمی‌خواهد با تروريست‌ها رويارويی كند، خانواده سلطنتی فيصل پيوندهای خانوادگی و دينی و عاطفی شديدی با تروريست‌ها دارد و از جانب ديگر هرگونه شتابزدگی در فشار گذاشتن خانواده سلطنتی امكان دارد كه به بی ثباتی عربستان بيانجامد. به هرحال آمريكا خواهان خروج شهروندان خود نزديك به ٣٥٠٠٠ نفر از عربستان سعودی شده است؛ و به تازگی غير نظامی‌های خود را از بحرين خارج كرده و اين حكايت از حساس بودن و نظامی شدن اوضاع در منطقه دارد. هنوز روشن نيست كه
خروج سربازان آمريكايی از عربستان سعودی در اثر فشار گروه‌های تروريستی بوده است يا اينكه آمريكا خواهان براندازی و تغيير رژيم سعودی است. انگلستان نيز در پی خارج كردن اتباع خود از اين كشور است و بی ترديد بزودی اين مهمترين متحد آمريكا دستخوش دگرگونی خواهد كرد. يك چيز مسلم است شاهان سعودی حقانيت خود را از يك فرقه‌ی مذهبی بنيادگرا می‌گيرند و تاب اصلاح دينی ندارند و مبارزه با تروريست‌های اسلامی در تضاد با اين حقانيت است.

پايان سخن

هنگام رياست جمهوری جيمی كارتر ، بين تهران و واشنگتن پيمان گسترده چندين ميليارد دلاری برای فروش جنگ افزار به ايران بسته شد كه آمريكا به جای آن نفت ايران را به ارزش ١٤ ميليارد دلار دريافت كند. اما اين پيمان با انقلاب ايران بباد رفت. برابر همان پيمان‌ها ايالات متحده می‌بايست ده‌ها نيروگاه هسته‌ای در ايران بسازد كه ارزش آنها بر ٢٠ ميليون دلار می‌رسيد. اكنون آمريكا خواب چنان داد و ستدی را دوباره می‌بيند. سياست خردمندانه آن بود كه آمريكا نه مانند زمان شاه، دست چپاول به ايران بگشايد و نه سياست كينه‌توزانه پيش گيرد. آشكار است كه اتحاد يك سويه با اروپا هنگامی كه در برابر آمريكا سر تسليم فرود آورده است سودی نخواهد داشت. اكنون اروپا چند گام پيش‌تر نهاده است و با امضای پيمان منطقه آزاد تجاری بين كشورهای خاورميانه (به جز سوريه و ايران) اقتصاد خاورميانه را به اتحاديه اروپا پيوند زده است. در اين ميان حكومت اسلامی برای پايداری در برابر آمريكا نخست به اروپا پناه برد و اكنون برای رويارويی با اين دو قاره به روسيه متوسل شده است!! و در اين پناه بردن‌های زبونانه است كه با قراردادهای پنهانی ثروت ملی را به تاراج می‌دهد.
دموكراسی تنها راه حل مشكل خاورميانه است و خليج فارس از اين امر جدا نيست. حكومت اسلامی در جنگ ايران و عراق با ديپلماسی ورشكسته خود كشورهای كرانه خليج فارس را به اتحاد با عراق پيش راند. شورای همكاری خليج فارس كه هنگام جنگ ايران و عراق تشكيل شد (
GCC) با سقوط صدام و موقعيت متزلزل فعلی عربستان سعودی، قدرت ديگری در خليج فارس حضور ندارد و آمريكا و اروپا و به ويژه انگلستان خواستار آن نيستند كه ايران در خليج فارس قدرت بدون رقيب باشد؛ به تروريست‌ها ياری رساند و به ويژه بخواهد انقلاب اسلامی را صادر كند. اگر حكومت فعلی عراق دوام بياورد و اگر حكومت ايران به حكومتی ملی و خردمند در ايران تغيير يابند با هم در خليج فارس از توسعه طلبی عربستان سعودی جلوگيری خواهند كرد. بدين ترتيب تغيير حكومت اسلامی يك ضرورت هم داخلی و هم خارجی است و اگر حكومت اسلامی خود به پيشواز تغيير و اصلاح خود نرود تغييرات نيز اين حكومت را همچون طالبان و صدام خواهد بلعيد. دگرگونی‌ها همچون گردبادی در جريان است.
در اينجا اين پرسش باقی می‌ماند كه با تجربه‌ی عراق آيا آمريكا پيروز خواهد شد يا شكست خورده باز پس خواهد نشست؟ آمريكا‌ی جمهوريخواه و يا دموكرات برای اجرای طرح خاورميانه بزرگ و بدست گرفتن چاه‌های نفتی برای رويارويی با روسيه و چين از پای نخواهد نشست ؛ اما اينكه تا چه حد موفق خواهد شد مشخص نيست. همواره همه حساب‌ها آنچنان كه ابر قدرت‌ها می‌خواهند درست از آب در نمی‌آيد. تا به امروز طرح آمريكا در عراق دچار دگرگونی‌های بسيار شده است و در آينده نيز با توجه به تجربه در عراق اين دگرگونی‌ها ادامه خواهد داشت. چند پاره شدن كشورهای خاورميانه به آسانی ميسر نيست. تجربه‌ی عراق نشان داد كه كشوری كه پنجاه سال بيشتر از تاسيس آن نمی‌گذرد نمی‌تواند پاره پاره شدن كشور را تاب بياورد و آشكار است كه در كشورهای ديگر با فرهنگ و سابقه‌ی بيشتر اين كار پی آمدهای شديدی بدنبال خواهد داشت به ويژه اگر آمريكا در پی چنگ انداختن به چاه‌های نفت است جنگ‌های قومی می‌تواند ساليان دراز طول بكشد و افزون بر برادركشی و فاجعه‌های انسانی بسيار امنيت صدور نفت را به خطر اندازد.
ديگر آنكه گرچه آمريكا هيولای تروريسم را برجای كمونيسم نشانده است ، اما آيا آمريكا می‌تواند با اين دشمن كه خود نيز مدتی در دامان خود پرورده و هيچ جا هم تمركزی ندارد ولی همه جا هم پيدا شده و با بمب گذاری زيان‌های جانی و مالی ببار می‌آورد پيروز شود؟
به ويژه آنكه بسياری از كارشناسان برآنند كه آمريكا به تغييرها در خاورميانه بسنده نخواهد كرد و اين تحولات آفريقا و كشورهای مصر ، سودان و سومالی.. را نيز در بر خواهد گرفت.(برای نمونه در سومالی گروه الاتحاد الاسلاميه كه با القاعده ارتباط دارد موجب پريشانی فكر آمريكا شده است. گويا تجربه شكست در ١٩٩٠ موجب آن نيست كه به سومالی حمله دوباره‌ای نشود.) همه‌ی اين شواهد گمانه زنی برای پيروزی يا شكست را دشوار می‌كند.؛ گرچه امريكا تاكنون توانسته است بخش بزرگی از كشورهای جهان را در مبارزه با تروريسم با خود همراه كند ، اين كشورها عبارتند از:
افغانستان - استراليا- بحرين اتحاديه اروپا مصر امارات متحده عرب- هندوستان- اندونزی اسراييل ژاپن يمن كانادا- قزاقستان چين مراكش پيمان نظامی ناتو نروژ- مقام‌های دولتی فلسطين روسيه عربستان سعودی تركيه اوكراين
پس از آنكه فردريك نيچه گفت : خدا مرده است، از خدا خبری نبود و گويی در دو جنگ جهانی اول و دوم غايب بود ولی اينك چند سالی است كه جنگ‌هايی بنام خدای اسلام و خدای مسيحيت آغاز گشته كه می‌تواند به جنگ سوم جهانی بيانجامد(كسی چه می‌داند شايد مدتهاست كه اين جنگ آغاز شده است) و احتمال هر گونه تغيير و دگرگونی می‌رود اما دگرگونی بسياری از كشورها از جمله حتمی است. ايران هم از درون و هم از بيرون در حال دگرگونی است.
كشورهای پيرامون ايران همه زير نفوذ آمريكا هستند ، حكومت اسلامی سياست دورانديشانه و خردمندانه و بر پايه استقلال و منافع ايران نداشته است. اكنون با نشست كشورهای عضو سازمان پيمان آتلانتيك شمالی (ناتو) آمريكا دستش برای مداخله بازتر شده است و همكاری كشورهای آفريقايی نيز جلب شده است. در نتيجه سيستم دفاعی عراق به ناتو پيوند خواهد خورد. بدين ترتيب ايران نمی‌تواند در برابر پيمان ناتو و آمريكا در خليج فارس يكه تازی كند آنهم در حالی كه در همه جا به انزوا كشيده شده ، همدردی و همبستگی كشورهای عربی را با خود ندارد ، در بسياری از ترورها دست داشته و در مورد غنی كردن اورانيوم و دست يافتن به اسلحه‌های اتمی نيز بهانه كافی بدست داده است. به ياد بياوريم صدام حمايت و دلبستگی كشورهای عربی را با خود داشت و هيچ يك از اين بهانه‌ها را هم بدست نداده بود. در چنين شرايطی بحرانی موعظه‌های اخلاقی اپوزيسيون كارگر نيست و يك بار ديگر فرصت بزرگی در حال از دست رفتن است زيرا باج دادن حكومت اسلامی ره گشا نيست و برون رفت از اين گرداب حكايت چون مور در طاس است و ناگزير تدبيری بايد. منافع ملی ايران در گروه بهره برداری از پيوندهای اقتصادی با غرب به ويژه آمريكاست و تجربه ٢٥ سال استبداد ملايان بدور از آينده نگری و تدبير و بباد دادن دستاوردهای بزرگترين انقلاب روزگار ما نشان داد كه ملايان مرد اين ميدان نيستند و بايد بروند.

استكهلم دهم جولای ٢٠٠٤ بيستم تير ماه ١٣٨٣