گفتگو با آقای حسن بهگر روزنامه نگار ، پژوهشگرو فعال سیاسی

 

 

آقای بهگر با درود و سپاس فراوان ازاینکه دعوت مارا پذیرفتید.

خواهش می کنم کمی ازخودتان بگویید تا خوانندگان مجله ادبیات و فرهنگ بیشتر با شما و کارهای فرهنگی و سیاسی تان آشنا شوند.

        متولد 1325 تهران هستم ، تحصیلات متوسطه را در تهران گذراندم تا سال سوم رشته ی روزنامه نگاری علوم ارتباطات، بعد یک سال به دانشکده حقوق رفتم و سپس آن را هم رها کردم - نام بهگر را که برگردان نام خانوادگی ام مصلح است از سال 1345 برای نویسندگی انتخاب کرده ام . در 14 سالگی درحمایت از جنبش معلمان به جبهه ملی پیوستم . در سال 1346 با برخی از دوستانم نیروی نهضت ملی را تاسیس کردیم که با زنده یاد مصطفا شعاعیان همکاری نزدیک داشت و جزوه ی اعتراض به جدایی بحرین خطاب به محمدرضاشاه در سال 49 نوشته ی او بود.

 

از سال 1990 در سوئد با پناهنده سیاسی بسر می برم؛ سال 95 با عده ای از دوستان جبهه ملی سوئد را تاسیس نمودم. پس ازبرگزاری کنگره جبهه ملی خارج از کشور در گوتنبرگ ؛ چند سال پیش؛ با پافشاری بر لیبرالیسم از شورای آن کناره گیری کردم و از سال 2004 با سامانه ی ایران لیبرال همکاری دارم. و در این مدت سردبیری نشریه ی جمهوری راداشتم و پس از تعطیل آن سردبیری پیام ایران را برعهده دارم .

حدود 80 مقاله و دو جلد کتاب گزارشی از تاریخ و بررسی گروه های اسلامی حاکم حاصل این دوران است.

 

 

پرسش ها: آقای بهگر همانطوریکه شاهد هستید این روزها فشار برقشرهای مختلف جامعه ازجمله فعالان سیاسی ومدنی، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران و زنان و... افزایش یافته راست و رژیم حاکم برایران باشتاب هرچه بیشتری به اعدام ها، اعتراف گیری های تلویزیونی، اخراج استادان دانشگاه ها وسنگسار وسرکوب، ادامه می دهد بفرمایید پایه واساس ِاین گونه برخوردها چیست؟

 

        این تازگی ندارد ، این حکومت از هنگامی که خمینی سخنان خود دربرابر رسانه های دنیا پس گرفت و کشتار و سرکوب سازمان ها و احزاب مخالف آغاز گردید؛ تا به امروز که این فشارها به خودی ها و خودی ترین ها رسیده هنوز سکون و استقرار نیافته است و تا سرنگونی آرام نخواهد گرفت. هنوز پس از 28 سال دادگاه های انقلاب برپاست وهنوز پاسداران درکوچه و خیابان به بهانه های گوناگون مردم را تفتیش می کنند. پایه و اساس این برخورد تضاد این حکومت با آزادی و دموکراسی است. مردم از حکومت دینی نمی توانند انتظار دموکراسی داشته باشند، توهم روزهای نخستین انقلاب و تعبیر های من درآوردی که امام حسین سرور آزادگان یا سمبل آزادی است و علی و ابوذر غفاری نمایندگان سوسیالیسم ثمرات بسیار تلخ و هولناکی داد. مردم ایران امروز دریافته اند که ابداع و در آمیختن مکتب های گوناگون بی ثمر است و یگانه راه همان راهی است که همه ی کشورهای جهان آن را پیموده و تجربه کرده اند پدران ما سد سال پیش آن را در انقلاب مشروطیت در پیش گرفتند و دکتر مصدق و شاپور بختیار ادامه دهنده ی آن بودند یعنی همان شیوه ی حکومتی که لیبرال خوانده می شود.

پایه و اساس این سرکوب ها فقط ترس و هراس از انقلاب و شورش مردم است .

***

 

شما می دانید که نقض حقوق بشر در بسیاری از کشورها همچون عربستان سعودی، سودان و افغانستان و...صورت می پذیرد ولی با آنان مانند رژیم ایران برخورد نمی شود همچنین بفرمایید ارزیابی دولت ایالات متحده آمریکا و دولتمردان اروپایی در مقابل ایران چیست؟

 

        پیش از جنگ دوم جهانی هنگامی که هنوز استعمار نوبه بازار نیامده بود روزنامه های غربی برای مثال هر از گاهی خبرهایی از این قبیل منتشر می کردند که در فلان کشور آفریقایی سیاهان وحشی یک کشیش بی گناه معصوم را زنده زنده آب پز کردند و خوردند!! در حقیقت خبرهایی از این قبیل زمینه ی حمله به آن کشورآفریقایی را آماده می ساخت و این سیاست تازه ای نیست چنان که چنگیز خان هم کشته شدن چند بازرگان را بهانه قرار داد و همه ی ایران را به کشتارگاه مبدل ساخت.

 

ایران نقش بسیار مهمی از نظر ژئوپولتیکی و تاثیرگذاری در منطقه دارد، دارای ذخایر نفت و غیره بسیار مهمی است. پس از فروپاشی شوروی بسیاری از کارشناسان سیاسی اعلام کردند که نقش تاریخی ژئوپولتیکی ایران به پایان رسیده است ولی من از چند سال پیش کماکان پافشاری کرده ام که این چنین نیست و امروز این واقعیت کاملا روشن و آشکار شده است، بیهوده نیست که چین و روسیه و اروپا و آمریکا بر سر نفوذ در ایران رقابت دارند.

 

سیاست کلی کشورهای استعمارگر فرق کلی نکرده است ولی از شوربختی ما نیز به جای دکتر مصدق و قوام افرادی مانند احمدی نژاد سکان کشور ما را در دست دارند و با نهایت بلاهت در یکی از سرنوشت سازترین لحظه های تاریخی که می شد کشتی ایران را به آزادی و ترقی سوق داد به سیاه چاله جنگی بی فرجام و خطرناک می رانند.

 

درمورد کشورهایی که نام بردید مانند عربستان سعودی همانند مصر و پاکستان جزء متحدین آمریکا بشمار می آید. سودان با مساله دارفور همواره قابل طرح است و می تواند همچون مساله جنایت صرب ها در بوسنی قابل تعقیب باشد و احتمالا دربرنامه آینده ی آمریکا پس از حل مساله عراق و ایران دارد.

 

همانطور که خود شما اشاره کرده اید؛ آمریکا با تناقض بزرگی روبروست از یک سو از دموکراسی و حقوق بشر دم می زند درحالی که متحدان او ناقضان آن هستند؛ می دانیم همین متحدان همواره از آمریکا گلایه داشته اند؛ غرولند پرویز مشرف که آمریکا ما را به بسیاری کارها مجبور کرده ؛ و گلایه و شکایت مبارک که چندین بار در رسانه ها انعکاس یافته همه و همه حاکی از نارضایتی این متحدان است . آمریکا پس از فروپاشی شوروی دیگر از حکومت های دیکتاتوری و نظامی پشتیبانی نمی کند ، سخنرانی خانم رایس در مصر که علنی گفت ما 60 سال دموکراسی را در پای ثبات در مقابل کمونیسم قربانی کردیم گویای اشکار این مطلب است. عربستان سعودی بیش از همه ضربه پذیر است و در روزهای نخستین اشغال عراق، آمریکا حتا نیروهای خود را با سرعت از عربستان خارج کرد و در کشورهای حاشیه خلیج فارس متمرکز کرد و این می توانست معنای بسیاری داشته باشد اما گرفتاری آمریکا در عراق مشکل ببار آورد و این روند به تاخیر افتاد. اما با این همه سیاست آمریکا نتایجی در همین کشورها ببار آورده است برای نمونه پرویز مشرف ناچار شده است از پشتیبانی بنیادگرایان دست بردارد و حتا برای تقسیم قدرت با بی نظیر بوتو به صحبت بنشیند. مبارک در مصرکه نیز می خواست پسر خود را به جای خود منصوب کند با مشکل روبروست و هر روز با انتقاد فزاینده درداخل کشور مواجه است. در کشورهای حاشیه خلیج فارس تغییراتی بوقوع پیوسته است؛ کویت به زنان آزادی هایی داده ، بحرین مشروطیت و مجلس را قبول کرده است. با تغییری که در افغانستان و پاکستان بوقوع می پیوندد و از حکومت بنیادگرای اسلامی به حکومتی عرفی رو می آورند برای ایران که در محاصره کشورهای عربی و اسلامی ست بسیار مهم و حیاتی است . ایران نیز دو دشمن خود یعنی عراق صدام و افغانستان طالبان را دیگر درهمسایگی ندارد .

از جانب دیگرتوجه به نقض حقوق بشر امر منفی نیست و اپوزیسیون باید نهایت بهره برداری را از این لحظات بکند. به خاطر بیاوریم که ترورهایی مانند کشتن شاپور بختیار شرفکندی ، قاسملو، کاظم رجوی ، کوروش آریامنش ، برومند ، کتیبه ، کشتار رستوران میکونوس و ... همه و همه در همین کشورهای اروپایی به وقوع پیوست و همه ساکت بودند و دولت های این کشورها نیز نهایت همکاری را با حکومت اسلامی کردند و حتا قاتلان را فراری دادند. امروز که این اختلاف بروز کرده است باید از آن بهره برد به ویژه آن که با ظاهری از طرفداری ازحقوق بشر و دموکراسی همراهست باید آن راغنیمت دانست.

 

اپوزیسیون مترقی ایران از ساختن افکار عمومی و راه انداختن جریان های اجتماعی به سبب نداشتن بسیاری از وسایل از جمله نداشتن اتحاد ، نبود پول، نداشتن رسانه های همگانی و ...عاجز است. امروز این کشورهای غربی هستند که بخش بزرگی از رادیو تلویزیون و مطبوعات خود را به حقوق بشر در ایران اختصاص داده اند و افکار عمومی را می سازند. می توان با همان شعارهای ضد امپریالیستی همیشگی و با پشتیبانی از سیاست انرژی هسته ای به تحکیم این حکومت یاری رساند و با آن متحد شد یا این که ضمن هوشیاری از سیاست نهایی کشورهای سلطه گر به رشد جنبش برای حقوق فردی و اجتماعی و رشد فکری مردم در جهت دموکراسی و آزادی یاری رساند و از تجزیه کشور جلوگیری نمود.

 

اگر اپوزیسیون مترقی ایران متحد وعاقلانه عمل کند می تواند از این تضاد سود ببرد در غیر این صورت باز هم خواهیم باخت.

 

 

 

***

 

چنین به نظر می رسد که درآینده ای نزدیک ازسوی ایالات متحده ی امریکا، سپاه پاسداران درلیست بلند بالای ِ تروریستها قرار گیرد اگر این تصمیم عملی شود عکس العمل رژیم در داخل و خارج ازکشورچه خواهد بود؟

        تصور نمی کنم حکومت اسلامی بتواند واکنش های مهم و موثری داشته باشد. ایران نیازمند غرب به ویژه تکنولوژی آنست ، حکومت تنها سلاحی که دارد نفت است که خود بیش از هرچیز نیازمند پول آن است. میلیاردها دلار عایدی نفت سال گذشته که در تاریخ ایران بی سابقه است خرج شده و دولت احمدی نژاد درنیمه سال با کسری بودجه روبروست ؛ می دانیم خود نیازمند واردات بنزین است و چندی پیش شاهد آشوب و ناامنی مترتب بر کوپنی کردن بنزین بودیم .(از یاد نبریم که این شورش پشت رژیم را لرزاند، تشدید اعدام ها نیز از هراس این رژیم ناشی می شود؛ همچنان که اعدام های سال 67 به سبب هراس از پایان جنگ بود).

اما اگر به عواقب این قرار گرفتن در فهرست تروریست ها بیاندیشیم این بدان معنا خواهد بود که سران رژیم نیز تروریست هستند و با جنگی که آمریکا علیه تروریسم راه انداخته است مقدمه یا دستکم بهانه ای دیگر برای جنگ آماده شده است.

اما این بسیار بجاست که به جای در فشار گذاشتن مردم ، حکومت و عوامل سرکوب مردم را در فشار قرار دهند.

 

***

 

آقای بهگر درخارج کشور شایعه شده که ماموران جمهوری اسلامی با افراد حزب توده ، چریکهای فدایی خلق ( اکثریت) و مشروطه خواهان ِ حامی جمهوری اسلامی در اروپا تماس گرفته اند و این سازمانها چنین که گفته می شود قرار است در صورت قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست تروریستها از سوی آمریکا و بروز درگیری نظامی به یاری و دستگیری از رژیم مردم ستیز حاکم بپردازند. همانطوریکه خودتان می دانید هیچ ایرانی ِآگاه از حمله نظامی آمریکا به ایران پشتیبانی به عمل نیاورده و نخواهد آورد بفرمایید تصمیم آنها بیشتر نمایانگر چه چیزی است. آیا این نیروها را با سابقه ی تاریخی که آنها دارند می شود جزیی ازاپوزیسیون خارج کشور به حساب آورد؟

 

        من باور ندارم که هیچ یک از این سازمان ها و احزاب قدیمی به تنهایی یا با هم بتوانند کار موثری انجام دهند. کهنه مدت هاست مرده است و نو درحال سربرآوردن است . نسل جوان فعلی همچون شراب تازه ای است که به گفته ی مسیح نمی توان در مشک کهنه ریخت ، مشک قدیمی را می ترکاند! بیانیه های این سازمان بیش از آن که نشانگر زنده بودن آن ها باشد نشانه ی پایان زندگی سیاسی آن هاست منتها خودشان مرگ خودشان را باور ندارند. وقتی عریض و طویل ترین اتحادیه آن ها در مورد مثلا انتخابات به فاصله پنج شش روز دو اعلامیه متفاوت می دهد بیانگر چیست؟

آیا چنین سازمان هایی که خودشان تکلیف خودشان را نمی دانند می توانند رهبری مردم را به عهده بگیرند؟

اگر چنین کسانی با حکومت اسلامی به معامله بنشینند چیزی برای باختن ندارند اما آن حکومت هم زیرک تر از آنست که آنها را جدی بگیرد.

همانطورکه بدرستی بیان فرمودید هیچ ایرانی آگاه از حمله ی نظامی آمریکا پشتیبانی نمی کند و حمله به ایران می تواند برای مردم ما بسیار گران تمام شود و خسارات مالی و جانی بسیاری همراه خواهد داشت و بسیاری از دستاوردهای ما از دست خواهد رفت و احتمال قوت گرفتن رژیم نیز وجود دارد. اما از جانب دیگر هفتاد سال تبلیغات شوروی و مرگ برآمریکا در کشورهای نظیر کشور ما پمپاژ شده نیز کارآیی دارد ، برای مثال بسیاری ازچپ ها و توده ای های سابق دخالت های روسیه و دیگر کشورهای اروپایی را نادیده می گیرند و بیشتر به نقش آمریکا اهمیت می دهند و رژیم هنوز امیدوار است با شعار ضد امپریالیستی بسیاری را متحد کرده بدنبال خود بکشد.

***

 

شما می دانید که جمهوری اسلامی سال هاست دولتمردان ِ اروپایی و آمریکایی را در رابطه با پرونده هسته ای به بازی گرفته است این وضع تا چه وقت می تواند ادامه داشته باشد واگر تصمیم جدی تری از سوی کشورهای غربی علیه جمهوری اسلامی گرفته شود کدام کشورها بیشترین نقش را بازی خواهند کرد؟

 

        جنگ قدرت است، ایران در صدد نزدیکی به چین و روسیه است تا در اتحادیه شانگهای نقش موثرتر وبیشتری از یک ناظر برعهده بگیرد چون هرچه باشد آن جا به ظاهر هم که شده صحبت از دموکراسی و این حرف ها نیست و خود این حضرات ناقضان حقوق بشر هستند. اروپا به ظاهربا آمریکا همراهی می کند اما ابایی ندارد که گاهی مانند فرانسه زمان شیراک کارشکنی هم بکند چون به سبب سابقه ی استعماری منطقه را می شناسد و خود را مرجح بر آمریکا می داند. خانم آنگلا مرکر در آلمان که دموکرات مسیحی است و ظاهرا مواضع قاطعی نسبت به جمهوری اسلامی داشت اخیرا زیر فشار بازرگانان آلمانی که هفت میلیارد دلار صادرات به ایران در سال گذشته داشته اند ، حال ناچار به عقب نشینی شده است.

ایران این کشورها را به بازی نگرفته است حکومت اسلامی به بندبازی می ماند که روی دو بند متفاوت راه می رود و هر بار که روی یک طناب می رود یک امتیاز به دیگری می دهد تا روی بند بماند و این تا ابد نمی تواند ادامه یابد. حرکات احمدی نژاد بیشتر مرا به یاد قهرمان فیلم کمدی پلنگ صورتی کلوزو می اندازد ، ایران گاو شیردهی است که هر کس به بهانه ای آن را می دوشد. این بازی خطرناکی است و من بارها به توفان جنگی که بالای سر ایران است تذکر داده ام.

***

 

به عنوان یک کارشناس در امورسیاسی، آینده ی رژیم جمهوری اسلامی را چگونه می بینید و بفرمایید بر سر ایران و ایرانی چه آمده است واین خانه خرابی تا چه وقت ادامه خواهد داشت؟

 

        باید ببنیم چه می خواهیم ؟ اگر طالب عدالت سیاسی هستیم که حقوق برابر شهروندی را تضمین می کند و همه در برابر قانون برابر باشند و از گردونه استبداد شاه و شیخ در بیاییم باید به آرمان های ملموس و دست یافتنی دست بیازیم و در این مرحله جز یک حکومت قانومند و پایبند به دموکراسی و آزادی چیز دیگری نمی تواند باشد. با گذار از این مرحله می توانیم به سایر اهداف دست یابیم.

این حکومت برخلاف تصور پشتیبانانان اولیه ی آن به ویژه درمیان چپ ها و حزب توده که فکر می کردند ملایان قازورات روی آب هستند و بزودی دفع خواهند شد می توانست بسیار پایدار باشد. حکومت دینی حکومتی است دیر پا و اگر همین ملایان از درایت و آینده نگری برخوردار بودند شاید می توانستند 200 سال هم حکومت بکنند. حکومت دینی با باورهای دینی مردم سروکار دارد و در افتادن با آن کار ساده ای نیست و حتا متفکری مانند برتراند راسل بر این باور است که حکومت دینی را باید با دست خارجی برانداخت. حکومت های مذهبی در ایران مانند سلسه های ساسانیان ، صفویان شاهدان تاریخی ما هستند که عمر طولانی داشتند. به یاد بیاوریم که براندازی آخرین خلیفه عباسی به تدبیر خواجه نصیرالدین توسی و بدست هلاکوخان مغول میسر شد و پس از آن همه مصیبت ها وبلایایی که بر سر ما نازل کرده بود شیخ اجل سعدی برایش مرثیه سرود! اما با توجه به جهانی شدن و رشد بالنده ی روشنفکران و تحصیلکردگان در میهن ما و کشتار و خشونت و واپس گرایی بیش از اندازه خود تقریبا همه ی طبقات و اقشار را از خود ناراضی کرده است. این حکومت با نصیحت و التماس و دادن اعلامیه و بیانیه بر نخواهد افتاد. تنها راه کمر همت بستن به براندازی این حکومت است ، از تضادهای خارجی می توان بهره جست ولی مصداق کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من است. و اگرنه این حکومت که حتا فرایض دینی را هم به مصلحت می تواند تعطیل کند انرژی اتمی که هیچ برای بقای خود از قربانی کردن میلیون ها مردم و فدا کردن منافع ملی ابایی ندارد . مشکل اساسی حکومت فقط ماندن بر سریر حکومت است و بس .

 

من خواندن کتابچه اقای رامین کامران بنام ستیز با ولایت فقیه براندازی حکومت اسلامی به همه ی کوشندگان راه آزادی توصیه می نمایم . این کتاب در سایت www.iranliberal.com به رایگان در دسترس همگان است.

 

***

 

چرا پس از گذشت سالها پراکند گی، نیروهای اپوزیسیون درخارج از کشورهنوز ازیک همبستگی فرا گیرو سرنوشت ساز برخوردار نیستند؟

 

قریب به اتفاق این سازمان ها و احزاب برنامه مدون و هدف معینی را دنبال نمی کنند. سازمان هایی هستند که نام و فهرست شهدای خود را به عنوان هویت خود حمل می کنند. خوب این به جز انتقامجویی چه نتیجه ای خواهد داشت؟ مردم باید به بهبود آینده ای امیدوار باشند تا قدم جلو بگذارند اگر قرار باشد که این گروه برود گروه دیگری بساط کشتارو قتل وغارت علم کند که چه فرقی می کند؟

 

کمونیست هایی هستند که شرمگین هستند بگویند کمونیستیم و به لباس جدیدی در امده اند ولی با همان طرز تفکر سابق تجزیه ایران را دنبال می کنند.

کسانی هستند که از ملی گرایی فقط نام رهبری را یدک می کشندو بهره ای نه از شیوه ی حکومت او نه دموکرات بودنش و نه حتا شیوه ی زندگی او و شجاعت شخصی او دارند. یا برخی ملی بودن میهن دوستی را با زرتشتیگری اشتباه گرفته اند ، غافل از آن که هرچه بدبختی داریم از همان زرتشتیگری است.

ملی مذهبی و روشنفکران مذهبی که تکلیفشان معلوم است یک روز دل به خاتمی می بندند روز دیگر به کروبی ... و هنوز درکتاب های شریعتی به دنبال راه چاره می گردند غافل از آن که بازرگان نشان داد که جامعه ما درقیاس روشنفکران مذهبی با ملایان به ملایان بیشتر اعتقاد دارند تا به انها و در مبارزه تقدس به آنها خواهند باخت.

خوب می بینید تا زمانی که به دنبال سرابیم سر از ناکجااباد درخواهیم آورد.

***

 

آیا می توان نیروهایی را که با جمهوری اسلامی مرزبندی کامل دارند دور یک میز جمع آوری کرد اگر شدنی است بفرمایید چگونه و از کجا بایستی آغاز کرد و یا اینکه آرزویی محال است و باید آنرا برای همیشه به دست فراموشی سپرد؟

        نمی دانم مرزبندی به چه معنا مقصود شماست. اپوزیسیون باید تکلیف خودش را مشخص کند که چه می خواهد. برای نمونه سازمان فداییان اکثریت که شما ذکر کرده اید ازطرفداران خط مشی چریکی فداییان در آن هست تا سلطنت طلب و مشروطه خواه و حتا طرفدار خاتمی... حزب توده، در همان خط اول انقلاب است و بخشی از حاکمیت را که طرفدار دولتی کردن است درخط امام و مترقی می داندو ... سلطنت طلبان هم که تکلیفشان معلوم است و بخش مشروطه خواه آن هم به نحوی می خواهد دموکراسی را با سلطنت آشتی بدهد و در حقیقت هواخواه رضا پهلوی است.

ممکن است بگویید که این بخش مورد نظر نیست . بخش های دیگر از قبیل حزب کومله و حزب دموکرات کردستان که محلی هستند و با آمریکا هم وارد مذاکره شده اند با آن ها چه کار می شود کرد؟

مجاهدین هم که بهتر است حرفش را نزنیم .

حزب جمهوریخواهان شروع خوبی بود که خوش درخشید و دولت مستعجل بود باقیمانده با اتحادیه جمهوریخواهان دل به اصلاحات خاتمی بست و هنوز هم دل درگروی تغییرات بدست رفسنجانی است.

اتحاد جمهوریخواهان لائیک شروع خوبی بود که با دریغ بسیار در خط تئوری های چپ گرفتار شد و اولین گام آن مساله اقوام ایرانی بود که موجب تفرقه گردید ؛ شاید بهتر این می بود که برسر مشترکاتی مانند مساله لائیک که اتحاد خود را هم به همین نام ، نام گذاری کرده بودند همایش و نشست برگزار می کردند فکر می کنم نتایج بهتری گرفته می شد .

 

***

 

شما سالها از نزدیک با ایرانیان در تماس ِ فرهنگی هستید، چه پیام و پیشنهادی برای ایرانیان درغربت به ویژه نیروهای اپوزیسون ، هنرمندان ، نویسندگان وشاعران دارید؟

        فکر می کنم به عنوان یک فعال سیاسی حرف هایم را در مورد اپوزیسیون گفته ام . در مورد هنرمندان ، نویسندگان و شاعران می توانم به عنوان یک ایرانی خواهش کنم که بیشتر به فرهنگ ایران اهمیت بدهند. ایران دارای فرهنگ غنی دارد و شاعرانی مانند فردوسی و سعدی و عطار مولانا و حافط درحقیقت فیلسوفان ما هستند وبی جهت لقب حکیم به آنان داده نشده است.

به عوض به اصطلاح تصحیح دیوان شاعران به توصیف و تبیین نظر شاعران بزرگ ما بپردازند و از تاریخ تولد و رحلت بگذرند. یادم هست که چند سال پیش که در استکهلم درکتابفروشی ایرانی بودم شخصی که بعدا فهمیدم استاد دانشگاه اسلو در رشته زبان فارسی است دیوان حافظ را خواست و کتابفروش انواع و اقسام حافظ را که فلان و بهمان استاد تصحیح کرده برشمرد . استاد نروژی به ریشخند گفت عجب مثل این که حافظ فارسی خوب نمی دانسته که این همه آدم دیوانش را تصحیح کرده اند! از یاد نبریم چیزی که حکومت اسلامی کمر به نابودی آن بسته است فرهنگ ایران است و می خواهد هرچه که رنگ و بوی ایرانی می دهد نابود کند.

 

***

 

آقای بهگر پیش از پایان ِ پرسش وپاسخ آیا برای مردم ایران ، در این شرایط حساس تاریخی پیامی دارید؟

 

        امید ، تسلیم ناامیدی نشویم جامعه ی ما آماده تغییر و تحول است ، این حکومت پوسته ای است که با درون همسازی ندارد و با جهان امروز نیز سازگار نیست و بزودی این پوسته خواهد ترکید.

***

 

با سپاس از شما که دعوت ما راپذیرفتید. امیدوارم که درگفتگوهای دیگرنیز ما را همراهی بفرمایید.

        من نیز از شما سپاسگزارم به خاطر این فرصتی که برایم فراهم کردید. پیروز و موفق باشید.

 

http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=5788