نیروهای انتظامی

موانع دموکراسی 4

حسن بهگر

behgar@iranliberal.com

 

وظیفه ی قوای نظامی بویژه ارتش ،دفاع از کشور در برابر دشمن و وظیفه  نیروی پلیس  فقط حفاظت از جان و مال شهروندان است.(1)  اما  همواره حاکمان مستبد کوشش کرده اند  از نیروی نظامی به عنوان چماقی برای  سرکوب جنبش ها ی مردمی استفاده کنند؛ این نوع  حکومت های در درجه ی نخست با ارتش و نظامیان خود تعریف می شوندولی از آنجا که حضور نظامیان درحکومت تصویر خشنی  به مردم و جهانیان عرضه می کند کوشش می شود  ارتش را پشت صحنه نگهدارند.

حکومت های نظامی معمولا یادگار و پاسدار میراث استعمار بشمار می آیند. از آنجا که کشورهای نوپای جهان سوم از وحدت ملی و سازمان مدنی استوار برخوردار نیستند و با کم ترین حادثه ای، بویژه اختلاف قومی،  کارشان به جنگ داخلی و خونریزی می کشد. حکومت های مستبد  با سود جستن از این وضعیت سرکوب های خود را محق  و موجه جلوه می دهند.

ارتش  رضاخان و محمد رضا پهلوی  چون وابسته به شخص شاه بود با رفتن آنها از هم پاشید. ارتش امروز ایران هم چون مخلوق خودشان نیست ببازی گرفته نمی شود و هنوزاز آن می ترسند. در سال های نخستین تشکیل جمهوری اسلامی ، سپاه پاسداران و بسیج که بسیاری مواقع  مشارکت در آن داوطلبانه هم بود  با ایدئولوژی اسلامی تربیت می شدند و می توانستند مورد اعتماد قرار گیرند. با همه ندانم کاری سپاه و بسیج  بعلت فداکاری در  جنگ با عراق کم و بیش اشتهاری کسب کرده بودند ولی بعلت سرکوب مردم  همواره مورد تنفر و انزجار مردم  بوده اند. امروز  هم می بینیم که سپاه وسیله ای برای کسب درآمد و ثروت اندوزی شده است. سپاه و بسیج  هم سرنوشت بهتری نخواهد داشت و با بزیر افتادن ولی فقیه از هم خواهد پاشید با این تفاوت که بسیار مورد کینه و نفرت مردم است. در سال های گذشته حسینعلی منتظری نارضایتی خود را از این تشکیلات موازی  حتا در حین جنگ با عراق اعلام کرده بود و حتا هاشمی رفسنجانی نیز یک بار خواستار انحلال سپاه شده بود.

 به هر حال حکومت های نظامی در حقیقت علیه ملت خود می جنگند و برای پیروزی و ادامه ی  این جنگ نیازمند دو چیز هستند انرژی و اطلاعات.

در زمینه ی اطلاعات حکومت اسلامی هرگز نتوانست وسعت دستگاه  خبرچینی ساواک  را بازیابد ولی با خشونتی به مراتب شدیدتر و بی رحمی هرچه تمام تر از ساواک  آن هم در قالب یک وزارتخانه بعلاوه  ده ها شعبه مستقل آغاز بکار کرد. (2) ولی حکومت  با گذشت سی  سال تبلیغ اسلام گرایی هنوز نتوانسته است بر حس ملی گرایی  فائق آید.

در زمان  حکومت احمدی نژاد حکومت نظامی خزنده ای بر سر کار آمده که بزرگترین افتخارش  سرکوب قیام 22 خرداد سال گذشته است که بخیال خودش حکومت را ده سال بیمه کرده است . اما همین خیزش، زلزله بر ارکان حکومت انداخته چون در این آزمون ناگهانی دست و پای خود را گم کردند و دانستند  که پس از سی سال کشتار و اعدام و حبس زندان از مقاوم و اعتماد بنفس مردم به هیچ وجه کم نشده و عزم آنها هر روز راسخ تر از پیش برای براندازی رژیم فاشیستی اسلامی شد ه است. افزون بر آن حکومت به تجربه دریافت که نمی تواند تهران این قلب تپنده ی ایران را کنترل کند و به همین سبب در صدد انتقال پنج میلیون نفر از تهران به بیرون از پایتخت است .

حقانیت حکومت بکلی از بین رفته  ، منابع انسانی آن رو به کاهش است بخصوص در بخش  متخصصان هر روز با مشکل مواجه می شود چنانکه این امر را از زبان پناهندگان  وزارت امورخارجه همه شنیدیم . مردم از خرداد سال پیش به قدرت خود پی برده اندو اطاعتشان از حکومت کم شده است.

منابع مالی حکومت هم رو به کاستی گذاشته است. تحریم اقتصادی و فروش کم نفت حکومت را در تنگنای مالی شدیدی قرار داده است.

اگر قیام خردادماه خانه نشین نمی شد، حکومت سرکوبگر و مسلح به نیروی نظامی نمی توانست به این راحتی آرامش ظاهری را برقرار سازد و بیاد داشته باشیم که نیروی نظامی نمی تواند به مدت طولانی در خیابان روبروی مردم دوام بیاورد. استفاده مستمر از زور موجب ریزش بخش هایی از جامعه  می شد که مورد نیاز حکومت سلطه گر است چنانکه دیدیم فجایع عاملان حکومت دامن یاران حکومت را هم گرفت؛ ظلم بیشتر موجب حمایت کمتر مردم خواهد شد تا به سقوط نهایی بیانجامد.هر روز یک مانور با نام های جدید و به بهانه های گوناگون در حقیقت نشان دادن زور و بازو و چنگ و دندان به مردم بی سلاح است . حکومتی که اعتماد بنفس و حقانیت  خود را از دست داده است می خواهد با  اعدام های بی وقفه و دستگیری های گسترده از دانشجویان ، زنان ،کارگران، معلمان و وکیلان و ... بخود و هواخواهانش بقبولاند که بر اوضاع مسلط است. اما همه چیز حاکی از آنست که حکومت از یک خیزش گسترده ی مردم درهراسی کشنده بسر می برد. آخرین شاهد سخنرانی جنتی در نماز جمعه است که حتا از مرخصی زندانیان نیز در هراس است.

ظاهرا هیچ یک از نهادهای این رژیم بجز دستگاه های  سرکوب خوب و منظم کار نمی کند؛ در حالی که می دانیم این موسسه ها  موازی هم هستند و اغلب مسئولان گوناگون دارند و هماهنگی آنها آسان نیست در این میان سپاه پاسداران چشم اسفندیار رژیم است و می دانیم که در آن تزلزل و اختلاف بسیاری هست و درماه های اخیر سلسله مراتب رژیم دچار اختلال شده   و گواه  آن هم  تغییر و تبدیل های بسیاری است که در امور سپاه انجام شده است.سپاه به امور اقتصادی و فسادهای عظیمی آلوده شده و نیازمند به  واسطه گی  بخش خصوصی است که در میان مردم است و بدون آن ها نمی تواند به زندگی خود ادامه بدهد.این موسسه های بخش خصوصی  باید بدانند سپاه پاسداران حق آزادی تجارت را از آنها سلب کرده و انحصار واردات و تهیه ی بسیاری از کالاهای حیاتی مردم را برعهده گرفته و از این راه فربه و پروار شده است، هرگونه کمک و یاری به سپاه مرگ تدریجی کسب و کار آنها و فقر بیشتر مردم را بهمراه خواهد داشت. 

مردم اگر مسلح نیستند تا با قوای نظامی بجنگند رفتار خصمانه می تواند حکومت کردن را بر آنان دشوار سازد. سربازان آلمانی وقتی به هلند و دانمارک آمدند مقاومت نظامی ندیدند ولی با مقاومت روانی مردم روبرو شدند. مردم از معاشرت و گفتگو با آنها پرهیز می کردند و این برای سربازان آلمانی که برای جنگ تعلیمات خوبی دیده بودند در برابر این نوع برخورد روانی بی دفاع بودند.  گرچه این شیوه ی رفتار در فرهنگ ایرانی کم تر سابقه داشته است ولی باید آن را بکار بست و در ترویج آن کوشید .

1-       فقط در هندوستان تفاوتی بین پلیس و ارتش نیست.

2-       برای نمونه چند سال پیش یکی از فعالان سیاسی کرد را که حاضر به ادامه ی همکاری با واواک نبود توسط یکی از عوامل رژیم در یکی از شهرهای سوئد در وان حمام با چکش کشتند تا از دیگران زهر چشم بگیرند.

برای نوشتن این مقاله از مقاله های و کتاب های زیربهره جسته ام:

1-       آنتونی گیدنز  ،جامعه شناسی-  برگردان منوچهر صبوری – نشرنی چاپ هفتم 1381

2-       جین شارپ -از دیکتاتوری به دموکراسی – موسسه البرت انیشتن

برای خواندن مقاله های پیشین در این رابطه :

موانع دموکراسی در ایران (1)
موانع دموکراسی (2)استبداد  و استبداد دینی

موانع دموکراسی (3)  درگیری های قومی

 

بازگشت