بازگشت به نمای نخست

مقاله های بهگر

 

 حسن بهگر

 

چرا آمريكا در صدد تغيير خاورميانه است؟

پنجشنبه ٣ ارديبهشت ۱۳۸۳

باور به اينكه آمريكا برای استقرار دموكراسی به خاورميانه لشكركشی كرده است همان قدر ساده انديشانه است كه تصور اينكه بيرون رفتن آمريكا می‌تواند آرامش و آزادی را به آن برگرداند. دنيای غرب كه از قرن هفدهم به خجستگی و هماهنگی گسترش و توسعه قدرت صنعتی با نيروی نظامی و با دستاويز اينكه آنها كافرند و بايد مسيحی شوند كشورهای آسيايی و آفريقايی را مستعمره كرد امروز آنرا به دموكراسی تغيير نام داده است. از نيت اصلی سياست و پشت پرده آمريكا چيزی نمی‌دانيم اما گمان می‌رود پس از دهه ٩٠ و فروپاشی بلوك شرق در حقيقت جهان دوم توسط دنيای غرب يعنی جهان اول بلعيده شده ، جهان سوم با داشتن منابع غنی زيرزمينی به ويژه نفت هنوز مورد نياز جهان اول بوده و در اين ميان رقابت بين اعضای جهان اول يعنی اروپا و آمريكا آغاز گشته است. جهانی شدن سرمايه و آمدن غول‌های بزرگی چون چين ، هند ، مالزی ، اندونزی و سنگاپور نيز بازار رقابت را فشرده تر كرده است. آمريكا استدلال می‌كند كه تروريسم و سيل مهاجرت به اروپا و آمريكا از منطقه خاورميانه می‌آيد و اين تمايل روزافزون است. درحالی كه ١/٦ % از مردم كشورهای خاورميانه قادر به استفاده از شبكه اينترنت هستند كه اين رقم در كشورهای در حال رشد آفريقايی به ٤/٨ % می‌رسد. مجموع درآمد ناخالص ملی ٢٢ كشور عربی بسيار كمتر از كشور فقير اروپايی يعنی اسپانياست. از مجموع ١٦٢ ميليون نفر بالای ١٨ سال در كشورهای عرب نزديك به ٦٥ميليون نفر يعنی نزديك به ٤٠ % بی سواد می‌باشند كه دوسوم اين تعداد را زنان تشكيل می‌دهند. همين منطقه با ٦ % جمعيت جهان بيش از ٥٠ درسد از ذخاير نفت جهانی را در اختيار دارد.
با توجه به اينكه آمريكا از تشكيل هرگونه اتحاديه نظامی و حتا اقتصادی وحشت دارد آيا آمريكا هراسان است كه كشورها‌ی رشد نكرده خاورميانه چنانچه در حوزه‌ی سياسی و اجتماعی و اقتصادی رشد نكنند توسط كشورهايی چون هند و يا ببرهای آسيای جنوب شرقی به ويژه چين خورده شوند؟ سياست آمريكا در خاورميانه به تدريج پس از فروپاشی شوروی شكل گرفت و اين سياست در برابر ايران در هنگام جنگ با عراق به سياست مهار دوگانه معروف شد. در سال ١٣٧٢ كلينتون اعلام كرد كه خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نيست بلكه می‌خواهد سياست ايران را در چهار زمينه دگرگون سازد:
- سنگ اندازی ايران در راه صلح خاورميانه
- تلاش ايران برای دست يافتن اسلحه‌های كشتار گروهی به ويژه جنگ افزارهای هسته‌ای.
- پشتيبانی ايران از تروريسم
- پايمال كردن حقوق بشر در ايران
آمريكا بر سه نكته پافشاری كرد:
- نخست اينكه آمريكا در گفتگو پيشقدم نخواهد شد.
- دوم مذاكرات بايد آشكار باشد.
- سوم رفتار ايران دستور كار در هرگونه گفتگوی احتمالی خواهد بود.
چنانكه می‌بينيم همين سياست از جانب بوش پی گرفته شد با اين تفاوت كه واقعه ١١ سپتامبر او را برآن داشت كه سياست حمايت از طالبان آمريكا را تغيير داده و با شتاب بسيار به زندگی سياسی صدام نيز نقطه پايان گذارده و به تهديد ايران بپردازد. پيش از اين آمريكا به محاصره ايران در ميان همسايگانی ناپايدار و دشمن بسنده كرده بود.
امريكا با از دست دادن متحد قديمی خود حكومت شاه در منطقه تنها مانده و عربستان سعودی توانايی جانشينی آن را ندارد و افزون برآن خود در چنبره تروريسم و بنيادگرايی گرفتار است. به جای حكومت شاه، جمهوری اسلامی نشسته كه مركز ارتباط گروه‌های اسلامی و تروريستی گشته و همواره برای آمريكا نيز دردسر آفريده است، ايران روابط نيكويی با اروپا دارد و قراردادهای سنگينی با آنها بسته است ايالات متحده از اين دايره بيرون است در حاليكه همين آمريكاست كه وظيفه امنيت شيخ نشين‌ها را بر عهده دارد. آمريكا پس از روی كار آمدن كلينتون خواستار گفتگو با ايران بود كه طبق معمول اين فرصت را نيز از دست رفت. امروز كشورهای خاورميانه و حاشيه خليج فارس در آستانه تغييرات بزرگی قرار دارند و آمريكا نمی‌تواند به متحدانی چون عربستان سعودی و مصر با ساختارهای ديكتاتوری اعتماد داشته باشد اما آمريكا چگونه با ديكتاتورهای متحد خود برای گذار به دموكراسی كنار خواهد آمد؟ در ١٩٩٠ در جنگ خليج فارس با بكارگيری نيروی نظامی نشان داد در حمايت از منافع نفتی خود هيچ ترديدی ندارد و با همين اراده است كه به بهانه اسلحه‌های كشتار گروهی به عراق لشكر كشيده است.
آمريكا هدف از اين طرح را سه كمبود می‌داند: كمبود آزادی و كمبود آگاهی و دانش و فن و كمبود حقوق و منزلت زنان. ٢٢ كشور دنيای عرب افزون بر ايران و تركيه و افغانستان و پاكستان در اين طرح جا دارند.
هدف ايالات متحده اين است كه كشورهايی كه برای آمريكا بحران‌زا و تروريست پرورند خنثی كند. عراق ، سوريه ، ايران ، افغانستان و پاكستان و حوزه‌ی خليج فارس در اين دايره قرار دارند ، تسلط بر منابع انرژی خليج فارس و دريای خزر فقط ناشی از نياز آمريكا به انرژی فسيلی نيست بلكه قطع كردن شريان اقتصادی تروريسم از پشتيبانی مالی كه عمدتا از اين ناحيه كه ٥٠ درصد انرژی جهان را داراست تغذيه می‌كند از اولويت برخوردار است. حال اگر بنياد گرايان اين منطقه نيز به بمب اتمی دست يابند آن وقت نه تنها برای آمريكا كسی تره خرد نخواهد كرد بلكه تهديدی برای غرب نيز بشمار خواهد آمد.. ايران به حماس و حزب الله در فلسطين ياری می‌رساند صدام تا آخرين روز حيات حكومتش به خانواده عمليات انتحاری فلسطين كمكهای مالی كلان می‌كرد. بنياد گرايی عربستان سعودی بسياری از كشورهای آفريقايی و عربی و پاكستان را متاثر ساخته است.
رژيم ملايان برای بقای خود با پا درميانی انگلستان برای حل مشكل مقتدا صدر سفرای رسمی خود را به عراق فرستاد كه با ناكامی روبرو شد. هر دو طرف (آمريكا و ايران) مرتكب اشتباه‌های بزرگی شدند به ويژه كمال خرازی نماينده جمهوری اسلامی با تبختر از توسل آمريكا به رژيم اسلامی برای حل مشكل عراق ياد كرد و شريعتی معاون خاتمی در سخنرانی به زبان عربی سرمست از اينكه به فرصت استثنايی دست يافته است از حمايت بريتانيا از ايران سخن راند و از اينكه آمريكا ايران را نمی‌فهمد سخن گفت. واكنش سنی‌های خشمگين عراق با ترور كاردار سفارت ايران در دم نشان داده شد و سفر فرستادگان رژيم اسلامی با ناكامی روبرو گرديد. با وجود تكذيب آمريكا كه از ايران درخواست ياری نكرده است و سخنان زيباری وزير كرد دولت موقت عراق كه ايران بنا به دعوت آن دولت به عراق آمده است هيچكدام رهگشا و كارساز نبود و ديپلماسی ايران با وجود داشتن برگ‌های برنده و استثنايی با شكست بزرگی روبرو شد. در حال حاضر حتا اگر رژيم اسلامی با آمريكا در پنهان به داد و ستد خود ادامه بدهند تبليغات چند ساله ضد آمريكايی رژيم خمينی كه هوادارانی در كشورهای عربی يافته بود بر باد رفته است، در جو ضد آمريكايی شديدی كه پس از اشغال عراق و به ويژه با پشتيبانی آمريكا از اسراييل برای ادامه اشغال مناطق فلسطينی در ملاقات اخير شارون و بوش و قتل دو تن از رهبران حماس تا آنجا پيش رفته است كه بسياری از عرب‌های تند رو ايران شيعه را بدتر از اسراييل ارزيابی می‌كنند. آمريكا در پشت شهر نجف در انتظار تسليم مقتدا صدر است و ايران به ديپلماسی پنهان روی آورده است. اوضاع در فلوجه آرام تر شده و از فشار آمريكا نيز به ايران كاسته گرديده است اما اين امری موقتی است چنانكه در زدوخوردهای آينده شهر نجف و آرامگاه علی امام اول شيعيان دچار خرابی شود ايران نمی‌تواند خاموش بماند و بناچار با شيعيان ناراضی به سنی‌های ناراضی عراق و ديگر كشورهای عربی خواهد پيوست. القاعده با خروج سربازان متحد اروپا مانند اسپانيا و ايتاليا آمريكا يكه و تنها در رويارويی با بنيادگرايان سنی با قدرت مالی عظيم و افراد سازمان يافته كه حدود ٤٠٠٠٠نفر برآورد می‌شود و متخصصانی كه مانند خود اسامه بن لادن و تروريست‌های ١١ سپتامبر در خود آمريكا آموزش ديده اند در برابر تنها ابر قدرت جهان صف آرايی خواهند كرد. و اين همه‌ی صورت مساله نيست پشتيبانی جهان اسلام و كشورهای مسلمان چون اندونزی و مالزی و.. را نيز بايد به حساب آورد كه می‌تواند به يك رويارويی بزرگ جهانی بيانجامد. آيا اين همان سناريوی جنگ تمدن اسلامی و مسيحی سامويل‌هارتنيگتون است كه تحقق می‌يابد؟ با وجود حمله تروريستی به راه آهن مادريد و خرابكاری در كارخانه شيميايی هلند، هنوز اروپا از آمريكا پشتيبانی جدی نكرده است و از سوی ديگر ، متحدان آمريكا مانند مصر و عربستان سعودی و اردن نيز در خاورميانه با موقعيت دشواری روبرو شده اند به نحوی كه آنان نمی‌توانند به مردم خود پاسخگو باشند. حسنی مبارك چند بار علنی از آمريكا انتقاد كرده است ، پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان چند بار مورد سوقصد وارد شده و سرانجام بعيد است بتواند جان بدر ببرد ، در حقيقت مشرف بر دهانه آتشفشان نشسته است. پادشاه اردن ديدار خود از آمريكا را نيمه تمام آمريكا گذاشت و اين‌ها حكايت از توفانی دارد كه در راه است. بوش با تاييد بدون قيد و شرط از اسراييل پيروزی طرح خاورميانه را به مخاطره ای جدی روبرو كرده زيرا طرح خاورميانه با خشونت و بی عدالتی قابل اجرا نيست و با دخالت و مرجعيت سازمان ملل و خروج حساب شده نيروی آمريكا از عراق می‌تواند تحقق يابد و بدون حل مساله فلسطين و اسراييل باتلاق ترور در خاورميانه خشك نخواهد شد.
من بر اين باورم كه آمريكا براساس يك استراتژی بلندمدت به خاورميانه لشكر كشيده و از آن ، چه جناح جمهوريخواه و چه دموكرات نمی‌تواند دست بكشد زيرا ادامه زندگی اين ابرقدرت به آن وابسته است از جانب ديگر بنيادگرايی را يك شبه نمی‌توان برانداخت. مخلوق عجيب الخلقه بنيادگرايی اسلامی كه چون فرانكيشتن با ياری آمريكا بدنيا آمد وحشت انگيز تر از آنست كه تصور می‌كرد و در صورتی كه پا پس بكشد نه تنها آمريكا بلكه كشورهای منطقه دچار بحران عميقی خواهند شد. حتا می‌تواند مبارزه ملت ايران نيز دچار مخاطره كند.
رقابت آمريكا و اروپا رقابت فشرده و حياتی است و كوشش آمريكا آنست كه روسيه ديگر نتواند سربلند كند و از ايجاد اتحاديه‌هايی اقتصادی و نظامی در آسيای جنوب شرقی و سرايت آن به آسيای مركزی جلوگيری كند سياست محاصره و تحت كنترل درآوردن چين و روسيه ادامه خواهد يافت. ايران به علت موقعيت جغرافيايی و سياسی خود ناچار است با دگرگونی جهان خود را تطبيق دهد. جمهوری اسلامی حاضر به مذاكره علنی با آمريكا نبوده ولی اكنون ناچار است بدان گردن بگذارد و حاضر به هرگونه همكاری است با اين شرط كه بقای حكومت اسلامی تضمين گردد، مقتدا صدر فرصت خوبی برای ايران فراهم آورد كه نتوانست بهره كافی از آن ببرد و ميانجيگری ايتاليا نيز ره به جايی نبرد اما در اين ميان به رسميت شناختن اسراييل شوخی بردار نيست و حكومت ايدئولوژيك كنونی تاب اين يك را ندارد كه شناسايی اسراييل همچون تير خلاص برای اين حكومت است بدين سبب است كه آمريكا برای تغيير جدی در خاورميانه نيازمند رفتن حكومت ملايان در ايران است و اروپا به جهت قراردادهای كلان خود می‌خواهد ملايان پابرجا بمانند. حقيقتی كه جناح واپس گرای و مستبد ملايان به تلخی آن را دريافته ولی اپوزيسيون متجدد! و مدرن! از پذيرش آن درمانده است. اپوزيسيونی كه نمی‌خواهد با شاخ طرف شود و راحت، دم را می‌چسبد و دنباله رو می‌شود حال گفتگو از عقلانيت رژيم می‌كند كه ملايان كار نيكويی كرده اند و ايران را از خطر رهانيده اند واقعا چنين است؟ جنگ هشت ساله و بی نتيجه با عراق نشان داد كه آنها می‌توانند همه هستی ملت ايران را آتش بزنند و دست آخر تن به آتش بس مصلحتی دادند كه هنوز هم كوچكترين پشيزی از عراق بابت تاوان و غرامت جنگی نستانده‌اند ، مساله بود يا نبود ملاهاست و منافع ملی و خردگرايی در اينجا جايی ندارد. با سياست موش و گربه بازی ايران اكنون تحريم اقتصادی ايران از جانب آمريكا يك سال ديگر تمديد شد و بسياری شركت‌های دنيا از فروش كالا به ايران منع شده اند. ايران در حساس ترين و بحرانی ترين شرايط به سر می‌برد كه كوچكترين غفلت می‌تواند خسارت‌های جبران ناپذير ببار آورد. آيا در اين شرايط هولناك كه خطر از هر طرف ايران را تهديد می‌كند اميد بستن به عقلانيت حكومتی كه قرارداد الجزيره بسته و افتضاح ايران گيت را ببار آورده و پس از ٨سال جنگ با عراق فرصت‌های مناسب صلح را با دريافت غرامت از دست داده و نتوانسته است كوچكترين امتيازی در دريای مازندران بگيرد اميدی عبث بست؟ يك چيز در اوضاع پيچيده كنونی روشن است كه تغييرات در ساختار حكومت‌های خاورميانه بدون تغيير جغرافيايی نخواهد بود، در فرصتی ديگر به موقعيت جغرافيايی ايران در ميان همسايگان خود خواهم پرداخت.

استكهلم بيستم آپريل ٢٠٠٤- اول ارديبهشت ماه ١٣٨٣
hassanb@chello.se
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* چهار تعهد متقابل ايران و امريكا
دستار بندان همواره در پنهان با آمريكا رابطه داشته اند اما اين بار در تنگنای سياسی قافيه را باخته اند چنانكه در زير می‌خوانيد ايران فقط يك شرط كلی گذاشته است كه عراق پايگاه مخالفان رژيم حكومت ولايت فقيه نباشد و در مسايل ديگر حاضر به همه گونه همكاری با آمريكاست و اين خطاب و عتاب‌ها فقط برای مصرف داخلی است و بس!
ايران متعهد گرديد: در اين قرارداد كه پيش از حمله آمريكا بسته شده سرنشينان و سربازان امريكايی در صورت سقوط هواپيماهای حامل آنها در خاك به ايران همه نوع كمك شود. به اعضای فراری دولت صدام و اپوزيسيون دولت آينده ای كه امريكا جانشين صدام می‌كند اجازه فعاليت ندهد. به سازمان‌های امريكايی كه برای رسيدگی به كار فراريان و پناهندگان عراقی كه در جريان حمله نظامی وارد خاك ايران می‌شوند اجازه استقرار در خاك ايران بدهد. در كار سرنگونی رژيم صدام توسط امريكا و همچنين دولت جانشين آن كارشكنی نكند.
امريكا پس از استقرار در بغداد، اين كشور را پايگاه مقابله با جمهوری اسلامی نكند. رهبران گروه‌های شيعه و ميليشيای عراقی تحت حمايت جمهوری اسلامی ايران "سپاه بدر" در كنار اپوزيسيون صدام حضور يابند. محل ديدار و نام مقامات ايرانی و امريكايی مذاكره كننده فاش نشود. مذاكرات در باره آينده افغانستان بين ايران و امريكا ادامه يابد.