رژیم درمانده! اپوزیسیون سرگردان ! مردم یک گام پیش!

حسن بهگر

این مقاله برای سایت iranliberal.com نوشته شده است و نقل آن با ذكر مأخذ آزاد است

 

شش ماه از اعتراضات خیابانی به تقلب انتخاباتی گذشته و التهابات نه تنها فروننشسته بلکه به جنبشی سراسری ارتقا یافته و مردم هر چه بیشتر به صحنه آمده اند و شعار مرگ بر دیکتاتور ، مرگ بر خامنه ای سر می دهند و خواستار جدایی دین از دولت هستند ولی پند ناصحان اینست که شعار ساختار شکن ندهید و مبادا انقلاب کنید چون ممکن است وقایع 57 تکرار شود گویی باور ندارند که نخستین قربانی جنبش اخیر اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی بود. برخی تا آن جا پیش رفته اند که می گویند اگرشعارها از مرزهای غیرقابل تغییر!؟ عبور کند و ساختارجمهوری اسلامی را بشکند رژیم خشونت بیشتر ی خواهد کرد. گویی بالاتر از سیاهی همانا کشتن و تجاوز کردن و تکه پاره کردن مردم و و زدن زنان و حتا سالخوردگان خشونت دیگری هم مانده است که رژیم انجام نداده است.

جنبش رهبری ندارد و اکنون موسوی و کروبی مدعیان و رقیبان انتخابات نیز صحبت از تجدید انتخابات نمی کنند چون می دانند طرح آن بی معناست . ولی اپوزیسیونی که سخنان پندآمیز می راند نمی گوید هدف از این جنبش چه می تواند باشد .حالا موسوی غیر از آزادی زندانیان سیاسی ( حتما بزعم ایشان فقط زندانیان حوادث اخیر ) و دلجویی ازمردم می کند و کروبی سخن از تحقق آزادی می راند، و برخی از ظرفیت های همین قانون اساسی می گویند گویی از یاد برده اند که قانون اساسی زیر سلطه ی ولی فقیه و حکم حکومتی همان است که در این سی سال تجربه شده است.

تکلیف موسوی و کروبی مشخص است و دستشان بسته و چارچوب فکریشان نیز عیان، اما چرا اپوزیسیون صریحا خواست های اصولی خود را مطرح نمی کند ؟

مردم برای چه به صحنه آمده اند؟

برای چه کشته داده اند؟

برای چه متحمل زندان و شکنجه می شوند؟

آیا به جز این است که آنان حقوق اولیه خود یعنی حقوق برابر شهروندی و دموکراسی و آزادی می خواهند. آیا چنین حقوقی درساختار جمهوری اسلامی قابل دستیابی است ؟

آیا اگر فردا رهبر اجازه ی یک انتخابات دیگر را بین همین کاندیداها بدهد همه ی این مسایل حل شده است؟

احمد زیدآبادی به این جرم زندان و تبعید و محرومیت ها را بجان خریده است که در مقاله ای رهبری را بدون کلمه ی معظم مورد خطاب قرار داده یعنی همین دلیل بی حرمتی به مقدسات دینی تلقی شده است . حکومت فاشیستی اسلامی علاوه بر تخریب ارزشهای ملی ما و ارزش های اجتماعی و هویت ما اکنون به مرحله ای رسیده است که خواستار اعلام وفاداری کامل و بی چون و جرا به حکومت و در راس آن رهبر است و حتا رفسنجانی را نیز نمی تابد و دایره ی خودی هم از قهر و عتاب مستثنا نشده برخی خیال خام را در سر می پرورانند که این حکومت آنها را بحساب خواهد آورد و به سخنان آنها گوش خواهد کرد. این حکومت است که منبع شر و خشونت است،مردمی که با دست خالی به استقبال گلوله و کارد و قمه اراذل حکومت می روند که خشونتی ندارند . این رژیم روزانه و در شرایط عادی که خبری از تظاهرات خیابانی نبود لحظه ای از کشتار مخالفان ، اعدام و بریدن دست و پا و سنگساردست برنداشته و باکی هم از انتقاد جهانی نداشته است. مردم در نهایت صلح و آرامش خواستار رسیدگی به ارای خود بودند پاسخ آن با نهایت خشونت داده شد پس این هشدار را به مردم ندهیم کار مردم از هشدار گذشته است، کارد به استخوانشان رسیده ، این هشدار از آن حکومت جابری است که به هیچ رو جز با زور از کشتار و شکنجه مردم بازنخواهد ایستاد.حکومت در روند یکدست کردن خودحاضر به کوتاه آمدن نیست ولی مردمی که به صحنه ی مبارزه آمدند نشان دادند که قدرت واقعی از آنهاست . هیچ کاری بی مخاطره نیست چه برسد تحصیل آزادی و ترساندن مردم از خشونت بیهوده است . در این میان برخی حتا از خطر تجزیه می ترسانند( رفسنجانی هم یکی از آنهاست) گویی این حکومت حافظ یکپارچکی ایران است . لطمه ای که این حکومت به همبستگی ملی زده سابقه نداشته و هر روز بر سرکار بماند خطر تجزیه مملکت با تبعیضات بی شماری که اعمال می کند بیشتر و بیشتر خواهد شد. حاکمان دست از حکومت و قدرت به آسانی برنخواهند کشید و اپوزیسیون بجای تشویق به مبارزه از شور و هیجان مردم می کاهد. این رژیم است که همه ی راه ها را بسته و عملا موسوی و کروبی بدنبال مردم هستند اگر ابتکار بدست اینها بیفتد آنها خواستار برگشت به آرمان های خمینی و حفظ نظام اسلامی و ... هستند در این صورت مردم کورسویی هم از آزادی و عدالت و دموکراسی و حتا ارزش های حقوق بشری نخواهند دید. بیانیه منتظری که شعارهای ساختار شکن را محکوم کرد و اعلام خاتمی در حمایت از نظام فعلی و رد سکولاریسم امیدوارم برای پاره کردن چرت متوهمان کافی بوده باشد .

مردم با امید بدست آوردن آزادی به میدان آمده اند و شعار علیه دیکتاتوری و استبداد می دهند آن گاه مدعیان اپوزیسیون حفظ همین نظام را توصیه می کنند . برای دفع خشونت رژیم و کم کردن هزینه باید جلوی حکومت ایستاد و یکپارچگی و هماهنگی را حفظ کرد. با نشناختن خواست های بحق مردم آنها را نومید و چند پارچه میکنید. خوب پس چرا خون مردم را هدر می دهید و آنان را در یک مبارزه فرسایشی در گیر می کنید و با حکومتی تا بن دندان مسلح و سراپا خشونت گلاویز می کنید . در این هنگام که ملت به صحنه آمده و شعار جمهوری ایرانی داده است امید بستن به جمهوری اسلامی پشت کردن به مردم و آسیب رساندن به یکپارچگی مردمی است که علیه استبداد بپاخاسته اند و این یکی از بزرگترین فرصت های تاریخی است که از دست می رود. سی سال تجربه ی جهنم جمهوری اسلامی مجال و بخت دیگری برای تجربه ی دوباره نمی دهد.

همانطور که بارها گفته ایم جنگ بر سر نظام سیاسی است ، تجربه سی سال حکومت و انواع تلاش ها ثابت نمود که اصلاحات در حکومت توتالیتر ره بجایی نمی برد و میسر نیست و وقتی مردم شعار جمهوری ایرانی می دهند که بیانگر آشکار خواستار جدایی دین از دولت هستند آن وقت اینان می گویند که این شعار زود هنگام است بجای آن که ابهام زدایی کنند بر ابهامات می افزایند بجای قاطعیت تزلزل می آفرینند . بجای دلگرمی و تشجیع مردم انها را ناامید می کنند، بجای این که بگویند دموکراسی و آزادی می خواهیم شعار بی معنی دولت سبز ملی می دهندکه بیان کننده هیچ چیزاست. برای رسیدن به مقصود باید هدف مشخص داشت و مردم را باید به صحنه آورد از قدرت حاکم امتیاز گرفت. هدف که مشخص نیست ، رهبری هم که وجود ندارد این نصایح مشفقانه و مصلحانه چه گره از کار فروبسته می گشاید؟ مردم اگر احساس کنند که همدلی و همآهنگی وجود ندارد از پافشاری بر خواست های خود دست خواهند کشید. مضحک است که حتا موسوی و کروبی چیزی برای چانه زدن ندارند که مطرح کنند. خواست مردم چیز دیگری است و اپوزیسیون مصلحت گرا آن را نمی پسندد و آن وقت انتظار دارد مردم را بسیج کرده و به سرمنزل مقصود برساند. خواست مردم آزادی و دموکراسی است باید راه نشان داد که چگونه ان را بدست آورند آن چه مسلم است با اطاعت از فرامین رهبران مذهبی و حاکمان اصلاح طلب این خواست بدست نخواهد آمد.

حقوق ملت و دمكراسی چیزی نیست كه بخواهیم به آینده ی نامعلوم حواله بدهیم، آنهم در برابر این حكومتی كه نه می خواهد و نه میتواند خود را اصلاح كند. آزادی هم چیزی نیست كه آدم نصفش را امسال بگیرد نصفش را بگذارد برای سال بعد. حق انتخاب مردم را این حكومت از دستشان درآورده باید كامل از دستش گرفت. حکومت از همه جهت درمانده است ، مردم و بویژه دانشجویان در 16 آذر 88 یک بار دیگر اشکارا گفتند این حکومت را نمی خواهند ، و فریاد مرگ بر دیکتاتور کشیدند. حکومتی که بسیجی اش ته کشیده ، برای سرکوبی مردم مزدور روزانه استخدام می کند، سران پاسداران پروارش در ثروتی که به خون مردم بی گناه آلوده است غرق شده اند و در صحنه ی جهانی نیز آبرو و اعتباری ندارد فقط چنگ و دندان نشان می دهد، درنده خویی اش مثل همیشه ناشی از ترس مردم است و هراس از اینكه وقتی خود رژیم رفت بازماندگانش باید بمانند و حساب پس بدهند.

باید اولویت را شناخت و مردم را درست راهنمایی كرد، این حداقل توقعی است كه مردم میتوانند از كسانی كه ادعای روشنفكری و مدعی کار سیاسی با هدف لائیسیته، داشته باشند. مصدق گفته بود كه توپچی را یك عمر حقوق میدهند كه موقع جنگ توپ در كند. مثل اینکه تعطیلات کریسمس در راه است و همه طالب مرخصی هستند.