پرویز نیکخواه قربانی دو رژیم (2)

parviz_nikgah.jpg

پرویز نیکخواه در دادگاه ؟

 

حسن بهگر

 

نیکخواه در 22 اسفند 1357 در زندان قصر تهران تیرباران شد.

سازمان عفو بین الملل اعلام کرد که وی به جرم فساد فی الارض اعدام شد ه است که در حقیقت به نظر می رسد منظور همان اتهام کذایی نوشتن مقاله ی احمدی رشیدی مطلق باشد. از مدارک علیه او اطلاعی در دست نیست و از دفاعیات او ازجزییات اعدام نیز بی اطلاعیم .

ابراهیم یزدی این روزها در رابطه با دادگاه انقلاب و اعدام هویدا مطالبی را منتشر کرده است از آن جمله می گوید: من بعد از برگشت به ایران در منزل پدری‌ام در خیابان ایران، کوچه مقدم روبروی مدرسه علوی مستقر شده بودم. آن شب حدود ساعت 30/8 ، کمی بیشتر یا کمتر، درست به خاطر ندارم، آقای حسین خمینی به منزل ما آمد و گفت که حاج آقا (منظور آقای خمینی است) با شما کار فوری دارند. با هم به مدرسه علوی رفتیم. در اطاق که وارد شدم علاوه بر آقای خمینی، ایت‌الله اشراقی، حاج سید احمد خمینی، حاج مهدی عراقی، زواره‌ای، صادق خلخالی و ... شاید 4 ـ 5 نفر دیگر هم حضور داشتند. یکی از آقایان مطرح کرد که صادق خلخالی چشم‌های 24 نفر از دستگیر شدگان را بسته و به پشت بام مدرسه رفاه برده است و می‌خواسته آنان را تیرباران کند. خبر که به آقای خمینی می‌رسد، دستور توقف می‌دهد و خلخالی و تیم‌اش را برای توضیح احضار می‌کند. آقای خمینی نظر مرا جویا شد. من چون نمی‌دانستم این افراد چه کسانی هستند، اسامی آنها را پرسیدم، خلخالی اسامی آن 24 نفر را در حاشیه روزنامه اطلاعات نوشت. برخی از اسامی که به یاد دارم عبارت بودند از: نصیری، هویدا، خسرو داد، ناجی، رحیمی، جهانبانی، پرویز نیکخواه. من با صراحت با اعدام آنان بدون تشکیل دادگاه‌های علنی مخالفت کردم.(نقل از سامانه ی مردم ما)

چه خوب بود آقای یزدی و دیگر دست اندرکاران که امروز حقایقی را پس از سی سال در مورد اعدام شدگان مطرح می سازند در مورد پرویز نیکخواه و کسان دیگری که تعداد آن ها بیش از 400 نفر است نیز سکوت سی ساله خود را می شکستند و از نحوه ی دادگاه و چگونگی اعدام آن ها بیشتر توضیح می دادند.

گو این که حتا پس از اعدام او عده ای دست از این اتهام برنداشتند و حتا پس از مرگ او باز هم او را نویسنده ی این نامه معرفی کردند بدون این که مدرکی ارائه بدهند. داریوش همایون وزیر اطلاعات وقت که نامه ی حاوی مقاله رشیدی مطلق را از دربار دریافت کرده است تاکید می کند که مقاله را نخوانده برای چاپ فرستاده است ؛ چون در هر صورت فرق نمی کرد و دستور دربار بود بایستی چاپ می شد؛ اما هم او می افزاید که مهدی قاسمی این نامه را دیده و تایید کرده بود. داریوش همایون درجای دیگر به شاه پیش از مرگش پیغام داده بود که من نام نویسنده این مقاله را فاش نکرده ام .

چرا داریوش همایون نویسنده ی مقاله را فاش نمی کند؟

 

بازجویان و شکنجه گران نیکخواه؟

سعید شاهسوندی از اعضای کادر مرکزی مجاهدین بر آنست که نیکخواه توسط کادرهای سازمان مجاهدین بازجویی و شکنجه شده است و در این رابطه می گوید :

بخشی از نیروهای مجاهدین تحت عنوان قضات و بازپرسان دادگاه های انقلاب در اوایل انقلاب در جریان دادرسی و بازپرسی نیروهای ساقط شده شاه شرکت داشتند .

در دادستانی انقلاب چهره های شناخته شده این ها از نظر ما عبارت بودند از : آقای خاکسار که حقوق خوانده بود و وکیل جوانی بود که قبل از انقلاب زندان بود . دیگری آقای نادر رفیعی نژاد بود و ایشان هم حقوق خوانده بود و در زمان شاه به زندان افتاده بود ، آقای علیرضا باباخانی بود که بعدها به محافظت شخصی آقای مسعود رجوی گماشته شد و تعدادی دیگر .این ها در حقیقت دادستانی انقلاب را در دست داشتند ، همان روزهای اول انقلاب مرحوم خلیل رضایی پدر رضایی ها که چهره شناخته شده ای بود در بعضی از این جلسات به عنوان شاهد شرکت می کرد ، از جمله در ماجرای محاکمه تیمسار و سپهبد نصیری رئیس ساواک ، آن صدایی که از پشت صحنه می آید ، این صدای پدر رضایی ها است. سازمان با این بازپرسی ها می خواست سران رژیم را بزند چون خطر کودتا احساس می کرد ، بعدها کپی بازجویی های اینها را که توسط آقای ربانی که نام بردم آورده می شد خواندم و آن زمان در نشریه بودم که آقای جعفری مدیر عامل یا معاون مدیر عامل رادیو ایران بود . پرویز نیکخواه بود ، هویدا بود ، مدتی هویدا هم دست بازجوها بود ، مدتی هم آن بازجوی معروف تهرانی توسط اینها در دور اول بازجویی شد و بعدها نیروهای دیگر آمدند و از دست این ها گرفتند . اینها مدت ها آنجا بودند ، ارتشبد فردوست بود که تحت بازجویی اینها بود ، خط عمومی آنها این بود که اولاً کسب اطلاعات کنند ، دوم آن که از طریق محاکمات آن چنانی مانع رشد ضد انقلاب شوند و هر چه زودتر دادگاه های انقلاب آنها را به سزای اعمال شان برساند .

در ادامه چنین مسیری بود که اختلافات بین این ارگان ها شروع شد ، از آنجا که مجاهدین با حکومت روز به روز فاصله می گرفتند با آنها درگیر شدند ، نیروهای وفادار جمهوری اسلامی سعی کردند بازپرسان و قضات دادگاه انقلاب را تسویه کنند که تسویه هم کردند .

بعدها تا مدتی با این عنوانی که ذکر کردم اطلاعیه می دادند و افشاگری می کردند . در ماجرای سعادتی می گفتند عکس های ماشاءالله قصاب و ... این اطلاعیه و با همین عنوان قضات و بازپرسان دادگاه انقلاب منتشر می شد ، آقای رضا خاکسار که چهره برجسته این گروه بود در ماجراهای بعد از 30 خرداد 60 دستگیر و اعدام شد .

* این چند نفری که نام بردید در اعدام جعفری و نیکخواه دست داشتند ؟

_ اگر واقعیت را آن طور که من می دانم و فکر می کنم تقریباً همین طور بوده است ، اینها شخصاً گروه اعدام را تشکیل نمی دادند ، اینها بازجویی می کردند و فشارهای روانی می گذاشتند و کسانی که بازجویی می کردند کسانی بودند که سال ها زندانی کشیده بودند و بازجویی پس داده بودند و تاکتیک ها را بهتر از هر کس دیگر بلد بودند و چه بسا ضرب و شتم هایی هم می کردند که مصداق شکنجه را داشت و حداقل شکنجه روانی و آنها کارشان بازجویی کردن و گرفتن اطلاعات و آماده کردن برای سپردن به جوخه اعدام بود .

تاريخ: ٢٥/٠٧/١٣٨٦ 25-07 /1368

مصاحبهی رادیو صدای ایران با سعید شاهسوندی

 

نیکخواه از دیدگاه سیاوش پارسانژاد:

سیاوش پارسانژاد پزشک متخصص عضو سازمان انقلابی که او نیز پس از بازگشت به ایران از مشی انقلابی دست شست و به زندگی بی سروصدای شخصی خود پرداخت در کتابی که نگاشته است از نیکخواه می گوید:

درنشستي با پرويز نيكخواه مطرح كردم كه درحقيقت وظيفه ماست كه دراين ميان اقدام سازنده اي انجام دهيم كه به صلاح مملكت باشد. به او پيشنهاد كردم كه طرح بنيان يك حزب سوسيال دموكرات را بريزيم وسعي كنيم به عمل درآوريم. در آن زمان تعداد كمونيست هايي كه از اعتقادات خويش دست شسته بودند وهمچنين روشنفكران چپ و سوسياليست غير وابسته ، كم نبودند. به نظر من صلاح ما دراين نبود كه رژيم شاه را سد درسد تاييد كنيم و كمبودهايش را نشان ندهيم.

نيكخواه با اينكه به كمبودها اعتقاد داشت، ولي نظرش اين بودكه با تمام اين احوال بايستي درشرايط كنوني بي كم وكاست از رژيم شاه دفاع شود، زيرا اين رژيم درزمان حاضر هيچ آلترناتيوي ندارد و هيچ قدرت سياسي اي وجود ندارد كه بتواند با چنين سرعتي مملكت را به جلو براند. سرنگوني اين رژيم باعث هرج ومرج و بلبشو خواهد شد ومعلوم نيست قدرت به دست چه گروهي خواهد افتاد وكشورچه سرنوشتی پيداخواهد كرد. بنابراين بهتراست با چيزي كه مي شناسيم بسازم و سعي كنيم اصلاحات را به جلو برانيم تا اينكه در یك تاريكي نامعلوم در غلطيم. دو ديگر اين كه تاسيس حزب سوسيال دموكرات بجا و معقول ولي من وتو در شرايطي قرار نداريم كه به چنين كاري دست بزنيم و پس از موضعگيري هاي جديد ما كمونيست ها و ساير نيروهاي چپ مخالف سخت به ما تاخته اند وما را ‌خود فروختگان به رژيم ‌ناميده اند و در اين زمينه تبليغات فراوان به راه انداخته اند. در چنين شرايطي چه كسي از نيروهاي مخالف به ما اعتماد مي كند و موضع گيري ما را در انتقاد از رژيم مي پذيرد.

(رويه 182-183)

معمولا چپي ها در دانش افراد خودي غلو مي كردند. پرويز نيكخواه را قبل از مصاحبه اش به حد يك قهرمان رسانده بودند. پس از اينكه اين قهرمان اظهار داشت كه رفقا راه اشتباه مي رويم وبايستي رژيم شاه را تقويت كرد، نه تنها خائن بزرگ ناميده شد، بلكه تصور مي شد كه رژيم شاه براساس دانش تئوريك پرويز نيكخواه مي چرخد و او را تئوريسين دستگاه مي خواندند. فكر هم نمي كردند كه رژيم قبل از گردش نظري او چه مي كرد؟

ما خود نيز پس از آزادي از زندان و شروع به كار در ايران و شناسايي مسئولين دست اندركار دولتي مشاهده كرديم كه چه اندازه كادر فعال و ورزيده وآگاه درهمان دستگاه رژيم شاه وجود داشت.

(رويه 193)[(گوشه اي از تاريخ جنبش چپ ايران _در قالب يك سرگذشت _ سياوش پارسانژاد_ نشرنيما-اسن آلمان _ چاپ اول ژوييه سال 2002 ]

نیکخواه کسی را لو نداد و در ساواک هم کار نمی کرد گو این که ساواک بر همه ی کارها به ویژه رادیو و تلویزیون به علت حساسیت و اهمیت آن نظارت بسیار داشت ؛ چنان که کوروش لاشایی هم در لژیون خدمتگزاران بشر کار می کرد اما اغراق و مبالغه همراه با بغض به حکومت شاه در آن جو و تب و تاب انقلابی کارخودش را کرد و تا او را به دست اعدام نسپرد راحت نشد. نه تنها نیکخواه بلکه بسیاری مانند دکتر محمدرضا عاملی تهرانی یا خلعتبری و ... واقعا سزاوار اعدام نبودند.

 

بخش اول