ابطال انتخابات یا برقراری حاکمیت ملت ؟

حسن بهگر

2009-07-02

جنگ قدرت

جنگ قدرت در هیات حاکمه به مساله انتخابات گره خورد و مردم در این جنگ با هواداری از موسوی و کروبی به تضاد بین گروه های رقیب آنان دامن زدند.. جنگ قدرت امر تازه ای در حکومت اسلامی نیست اما این بار شکاف درون هیات حاکمه کشیده شد. در یک طرف آن رفسنجانی و در طرف دیگر خامنه ای قرار دارند.

رفسنجانی که پیش از انتخابات می گفت که رهبر بدون پشتیبانی مردم معنایی ندارد؛ پس از آن که جمعیت میلیونی مردم، قهرمانانه به میدان آمد و فریاد زد: مرگ بر دیکتاتور ، دولت جنایت می کند رهبر حمایت می کند ، بهترین فرصت را برای ارائه بی کفایتی خامنه ای فراهم کرد اما گویا رفسنجانی نخواست یا نتوانست موافقت دایناسورهای قم را برای تشکیل مجلس خبرگان و خلع رهبری جلب کند. بدین ترتیب رفسنجانی درمقام رئیس شورای مصلحت نظام از رای ارزشمند شورای نگهبان که در حقیقت رای همان رهبرکذایی است سخن گفت و عقب نشست . رضایی هم که از به پرتگاه کشیده شدن کشور بدست احمدی نژاد گفته بود و امید دلبری از خامنه ای داشت که شاید بجای احمدی نژاد بنشیند پس از یاس ، تن به تسلیم داد؛ موسوی و کروبی هنوز سنگرشان را حفظ کرده اند ولی با شعار ابطال انتخابات نمی توانند گروه های بزرگتری از ملت ایران را جلب کنند؛ آنها که ولایت فقیه را قبول دارند و بخشی از رژیم بوده اند حتا اگر بجای احمدی نژاد بنشینند چه ثمری برای مردم خواهند داشت ؟ مگر خاتمی پس از 18 تیر چکار کرد؟ مقصد آنها همان حکومت اسلامی است ، قبول ولایت فقیه است ، قبول همان قانون اساسی است. با این حال آن چه که چشمگیر است حضور پاسدارانی است که امروز اهرم های سرکوب و اقتصاد را در دست دارند و حتا گاهی ملایان را به تمسخر می گیرند و مدعی هستند که همواره در صحنه های جنگ جانفشانی کرده اند ولی ملایان فقط مال اندوزی نموده اند. پاسداران بیش از همه برای رفسنجانی خط و نشان کشیده اند و بعید است که او و برخی دیگر از جناح مخالف در این تصفیه حساب جان بسلامت ببرند.

مشکل کجاست؟

شاید اوضاع کنونی رو به آرامشی موقت برود ، اما تضاد مردم با حکومت یاغی و ستمگر ادامه خواهد داشت، این تضاد مهم و عمده است . مردم ایران خواستار مشارکت سیاسی هستند و می خواهند در امور کشور دخالت داشته باشند. این خواست 150 ساله ایرانیان است و آخوند خامنه ای میخواهد از فراز انقلاب مشروطیت و نهضت ملی کردن نفت و انقلاب 57 به خلافت عباسیان پل بزند و تصور می کند با سرکوب مردم موفق می شود، غافل از آن که این کشتارها و زندان ها بر آتش های زیر خاکستر می افزاید. مکارم شیرازی (مرجع شیرین کام از رانت شکر) مکارانه نسبت به این خطر هشدار داده است. خامنه ای و یارانش می دانند که مشکل مردم تقلب در انتخابات و موسوی یا احمدی نژاد نیست ( از شعارهای مردم : موسوی بهانه است رژیم نشانه است ). حاکمیت ملت در قانون اساسی به حساب نیامده است و در سمت گیری اخیرخامنه ای آشکارا نشان داده شد که رای مردم حتا در انتخاب بین سه نفری که خود شورای نگهبان برگزیده است اثر ندارد . معلوم نیست چرا شورای نگهبان یا رهبر یک نفر را به عنوان رئیس جمهور منصوب نمی کنند و به این نمایش مسخره انتخابات خاتمه نمی دهند. اگر انتخاباتی باید باشد با توجه به اختیارات رهبر باید وی هم انتخابی باشد ولی سیدعلی خامنه ای مدعی است که به خدا مستقیما وصل شده و به انتخاب مردم اعتنایی ندارد !؟ در گیرو دار تظاهرات تا کنون بازار تن به اعتصاب نداده و بخشی از ملایان نیز که دستی در رانت خواری دارند با مخالفان همراهی نکرده اند. کارگران و به ویژه کارگران شرکت نفت مجال نیافتند تا به این موج بپیوندند و به هر حال موسوی و کروبی که با هدف ابطال انتخابات به میدان آمده بودند نمی توانستند فراتر از این شعار بروند و قیام را رهبری کنند. مردم آزادی و دموکراسی می خواهند ، مردم آزادی های شخصی و فردی خود را می طلبند و مردم هر روز حول محور این شعارها بیشترمتمرکز می شوند .

پارگی چند باره در حکومت یکدست !؟

اما از جانب دیگر هیات حاکمه صد پارچه شده و حتا اصول گرایی و اصلاح طلبی هم (که هیچوقت تعریفی از آن نشده ) مرز خودی و ناخودی را مخدوش کرده و اصلاً معلوم نیست چه کسی چکاره است. در این میان فقط چماق حقانیت دارد و بس. سرکوب گسترده ی اخیر و تضعیف خط امامی ها ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مشارکتی ها و بخشی از اصول گرایان مانند رفسنجانی و ...گویای محدود شدن هر چه بیشتر اسلام مکتبی در جمهوری اسلامی است که فقط خامنه ای و جیره خوارانش را در بر می گیرد. شعار حکومتیان از دوم خرداد به بعد پایین آوردن سطح توقع مردم به حداقل ممکن بود و آن در حاکمیت با حذف مداوم و کنار گذاردن رقیبان عملی شد اما از جانب دیگر درمیان مردم جنبش بشدت رادیکالیزه گردید. این روند همچنان ادامه دارد.

بلاهت خامنه ای با فرمان قتل و سرکوب معترضان و ملت ایران نشان داد که در برابر مردم شمشیر را از رو بسته و در نتیجه ادعای دموکراتیک بودن جمهوری اسلامی که برای آن در این سی سال تبلیغ نموده و بسیاری هزینه کرده بود باد هوا شد و هودارانش را در منطقه دچار سرگردانی کرد و برای خامنه ای و دیگر مستبدان هم این درسی شد که پس از این از توسل به مناظره و تظاهر به دموکراسی خودداری کنند زیرا اشکارا دیدند چنین ادا و اصول هایی هزینه ی سنگینی دارد .برچسب زنی و زدن اتهاماتی از قبیل فریب خوردگان استکبار ، فرزندان اسراییل و ... به موسوی، رفسنجانی ، خاتمی که سالها حاکمیت جمهوری اسلامی را برعهده داشته اند به معنای درماندگی و سلب حیثیت از خود و به اصطلاح یک خودزنی تمام عیار است. این هم از عجایب روزگار است که گروه حجتیه که هیچ نقشی در انقلاب نداشته و با آن مخالفت هم کرده اکنون با یاری سپاه پاسداران بر سریر قدرت نشسته است ؛خامنه ای هم از بغض یا ترس رفسنجانی به دامن حجتیه پناه برده است . 1

جمهوری اسلامی در حال گذار !

بی شک ایران در مرحله ای تاریخی بسر می برد و جمهوری اسلامی نیز می خواهد پوست بیندازد. جلسه ی سری احمدی نژاد با مصباح یزدی در قم که فیلم کوتاه آن انتشار یافته است حاکی از آنست که حکومت پیش بینی هایی داشته و دانسته به تغییری بزرگ دست زده است که آثار و سمبل های دموکراتیک صوری که از انقلاب 57 ( در حقیقت از انقلاب مشروطیت) بجا مانده است در آن حذف خواهد شد. در سیاست خارجی نیز تمایل به روسیه از همین تفکر سرچشمه می گیرد چون در غرب مساله حقوق بشر ، انتخابات و مسایلی از این قبیل مطرح است باید به روسیه و چین پناه برد که از این بابت دغدغه ای ندارند. بیهوده نیست در گیرودار 22 خرداد احمدی نژاد همچون محمد علیشاه به روسیه فرار کرد و به ملافات مددوف شتافت. ظاهراً در تغییراتی که در راه است حتا مقام ریاست جمهوری که در جمهوری اسلام مستخدم و تدارکاتچی رهبر است و باید قاعدتا نهادی باشد دموکراتیک و منتخب مردم, باید حذف شود و رهبر به عنوان خلیفه مسلمین علنا و رسما زمام امور را در دست بگیرد. انتخاب شخصی چون احمدی نژاد و اصرار به ابقای او نیز برای همین است. ما هرگز در هیچ دوره ای صدراعظم و وزیرانی در سطح نازلی چون احمدی نژاد نداشته ایم حتا و ترکان و مغولان از این فراست برخوردار بودند که وزیران خود را از میان دانشمندان و فرهیختگان( مانند خواجه نظام و عطاملک جوینی )برگزینند. کیست که نداند مردم ایران و جهان نه از قیافه و نه از حرف زدن و نه از رفتار و کردار موجودی بنام احمدی نژاد دل خوشی ندارند اما این برای رهبری بسیار دلچسب است که او را علی رغم همه مخالفت ها به مردم تحمیل کند و همین شخص در هیات رئیس جمهوری روبروی دوربین تلویزیون دست های رهبر را لیس بزند. خامنه ای می خواهد چرت کسانی که می خواهند جمهوری اسلامی را از دموکراسی صوری به سوی دموکراسی دینی سوق دهند پاره کند و به آنهاد بفهماند که راه اسلام راه خلافت است. در اجرای همین سیاست بود که سازمان برنامه و بودجه حذف شد و اکنون اغلب بانک ها ورشکسته اند و باید بزودی همه ی آن ها تبدیل به بنگاه های قرض الحسنه شوند و....

ابقای احمدی نژاد نه از کم کاری هواداران اصلاح طلبان بود و نه ناشی از تحریم نمایش انتخابات از جانب بایکوت کنندگان بلکه این ناشی از به بن بست کشاندن ماجرای انتخابات توسط خامنه ای بود که از کوچکترین تغییر وحشت دارد و می داند در فضای بسته گاهی یک نسیم تبدیل به توفان می شود. اصلاح طلبان به تلخی دریافتند که حکومت توتالیتر تاب کوچکترین اصلاحی را ندارد . اکنون دگرگونی بنیادی دیگری در راه است چه بخواهیم چه نخواهیم سرنوشت حکومت اسلامی را خامنه ای با براندازی رقم زده است . حالا چه از اسمش بترسیم و چه نه، جز این چاره ای نیست . احمدی نژاد ابقا شد ولی بهای این ابقا چنان سنگین بود که یاران دیروز حکومت را به دشمنانش تبدیل کرد ؛ افسانه ی عدالت حکومت اسلامی را در برابر چشمانشان بگور سپرد؛ آبرو و اعتبار رژیم را در داخل و خارج برباد داد. مردم به روشنی دانستند خامنه ای نه حقوق ملت را به رسمیت می شناسد و نه از عدالت بویی برده است و هرچه بیشتر به سوی مطالبات عرفی میروند تا از چارچوب اسلامی به کلی بیرون بیایند. ملت ایران پس ازدوم خرداد، 18 تیر و 22 خرداد نشان داد ایران فردا ایرانی خواهد بود که پرونده ی حکومت اسلامی را یکسره مختومه اعلام کند. خامنه ای ناخواسته پا جا پای شاه گذاشت چنان که که حکیم توس گفت :

چو تیره شود مرد را روزگار- همه آن کند کش نیاید بکار

 

حجتیه گروهی است که در انقلاب هیچ نقشی نداشت و بارها توسط خمینی مورد انتقاد شدید قرار گرفت و هم او تاکید کرد که به آن ها پست کلیدی ندهید ، خطرناکند ، وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می کنند، تشتت ایجاد می کنند، برادران را را به جان هم می اندازند، آنها کار دیگری ندارند ، دنبا ل مساله دیگری هستند ، آنها با شاه همکاری می کردند. (اطلاعات سه شنبه 30 فروردین 1362 شماره 1699) ولی همین گروه با وجود انتقاد علنی و شدید خمینی تا حدود سال 63 موفق شد کلیه اسناد مربوط به انجمن حجتیه و سابقه ی همکاری با ساواک را از اسناد ملی پاک سازد و به مرور هیات موتلفه و حتا جنتی که بارها زبان به انتقاد آنها گشوده بود بخود جلب نماید. باند حجتیه اکنون باند ترور و سازمان های جاسوسی خود را دارد و سازمان اقتصاد اسلامی متعلق به این گروه است. برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به : پیام ایران شماره 9 انجمن حجتیه متحد هیات موتلفه از ویژه بررسی گروه های اسلامی حکومتی حسن بهگر.