پرويز نيكخواه قرباني دو رژيم!

 

Nikkhah1.JPG

 

 

حسن بهگر

 

پرويز نيكخواه به عنوان روشنفکری که روزگاری به مبارزه با رژیم پهلوی روی آورد و سپس به همکاری با آن رژیم پرداخت به ناگاه از شخصیتی انقلابی و مورد تحسین، به فردی نفرت انگیز تبدیل شد و لقب مداح دیکتاتور لقب گرفت ، چنان نفرت و انزجاری برانگیخت که برای بسیاری از یاران نزدیکش و سازمان انقلابی که خود به تعبیری از بنیادگزاران آن بود نیز تحمل ناپذیر گشت.

 

زندگی نیکخواه به ویژه پس ازآمدن به تلویزیون و این که چگونه وی پس از آن که پنج شش سال زندان را تحمل کرده و چیزی به پایان مدت زندانی او نمانده بود چرا درهم شکست در هاله ای از ابهام فرو رفته است به ویژه آن که همین ابهام و شایعات و حب و بغض های گروهی در اعدام او نقش جدی داشت.

 

هنوز پس از گذشت 28 سال از اعدام او، انقلابی های آن زمان از او به عنوان یک خائن نام می برند و از سوی دیگر سلطنت طلبان نیز نام او را درکنار شکنجه گران و امرای ارتشی می آورند در حالی که از یاد می برند او را همان ها شکنجه کردند و حتا با موافقت و دستور شاه کوشش وی را برای بازگشت به انگلستان ناکام گذاشتد و از دادن پاسپورت به وی خودداری ورزیدند.

او در نامه ای که به خانواده خود هنگامی که در بازداشت خمینی به سر می برد نوشت:

حكومت ستمگر شاه آنقدر ظلم كرده است كه انقلاب تر و خشك را با هم مي‌سوزاند، حق با مردم است .

اتهام او به زعم دستار بندان جمهوری اسلامی نوشتن مقاله رشیدی مطلق بود که بی اساس بودن آن بعدها روشن شد ؛ همان گونه که اتهام دوره ی شاه در مورد دست داشتن وی در ترور شاه در کاخ مرمر نیز جعل شده بود.

 

سرنوشت مبارزان سیاسی می تواند به یک تراژدی پایان پذیرد . جرج اورول که در جنگ های اسپانیا شرکت داشت و از دیکتاتوری استالینی آزرده بود و آثاری به یاد ماندنی همچون قلعه ی حیوانات ازخود بجا گذاشت وقتی از کمونیسم سرخورد در این سو گرفتار انتلیجنت سرویس شد و باوجود تبدیل شدن به یک مامور همواره نیز مورد سوء ظن بود، اسنادی که پس از مرگ او منتشر شده است گویای آنست که هرگز سازمان اطلاعاتی انگلستان از این سوء ظن دست بر نداشت. اما سرنوشت نیکخواه به واقع سرنوشتی غم انگیزتر و دردناک تر است.

 

نیکخواه زیر شکنجه ی جسمی ساواک توبه نامه ننوشت، او در نیمه راه زندانی اش بود ناگهان از زندان برازجان به زندان قصر منتقل شد و با زندانیان سیاسی دیگراز جمله با بیژن جزنی به بحث پرداخت. اما متاسفانه هیچ نوشته ای از مباحث مطرح شده ی وی در دست نیست .

 

عین الله یک زندانی عادی که در زندان قصر مامور بردن و آوردن وسایل زندانیان به خانواده های آنان بود شاهد ملاقات نیکخواه با پدر پیرش در زندان قصر بود و می گفت واقعا پیرمرد حال نزاری داشت ، وقتی پدرش گریه می کرد نیکخواه در تاثری عمیق فرو می رفت.

 

آن چه بر او گذشته است بر کسی معلوم نیست اما آن چه می دانیم این کار او فقط یک ضعف شخصی تلقی نشد بلکه این برگشت به معنای خیانت به آرمانی مقدس تلقی گردید، اشخاصی که به توبه در زمان شاه تن دادند ولی از آرمان خود نبریدند توانستند دوباره به آغوش گرم گروهی خود بازگردند؛ در آن سال ها رژیم شاه بسیاری را با شکنجه به اعتراف و توبه وامی داشت از آن جمله غلامحسین ساعدی و رضا براهنی اما نیکخواه نه تنها به آرمانی مقدس پشت کرده بود بلکه در خدمت دیکتاتوری بود که جلاد خلق لقب گرفته بود به همین سبب بغض و کینه نسبت به نیکخواه تا هنگام مرگ او تعقیبش کرد و دست از سرش بر نداشت .

 

این نوشتار مروری است بر اسناد منتشر شده بر چهره ی روشنفکری که به مبارزه برای آزادی مردمی که دوستشان می داشت روی آورد ؛ نام و چهره ی قهرمان گرفت (که نبود و ادعایش را نیز نداشت) و پایان تراژیکی یافت و در حکومت انقلابی اسلامی با اتهامی ساختگی اعدام شد و جان باخت .

 

پرویز نیکخواه که بود؟

پس از دستگيري پرويز نيكخواه در يك جزوه بنام تشبثات يك خائن و جواب ما از طرف كنفدراسيون دانشجويان خارج از كشور انتشار يافته و در معرفي او چنين آمده است:

مهندس پرويز نيكخواه در سال 1318 در تهران متولد شد. در سال 1335 در رشته رياضي ديپلمه شد و در سال بعد براي براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت. در مدتي كه خود را براي گذراندن امتحانات مقدماتي ورود به دانشگاه آماده مي كرد در فعاليت هاي انجمن دانشجويان ايراني در انگلستان فعالانه شركت مي جست . در سال1337 براي گذراندن دوره سه ساله ليسانس فيزيك وارد دانشگاه منچستر شد و در آنجا به اتفاق دوستان خود انجمن دانشجويان ايراني دانشگاه منچستر را تاسيس كرد. در همان اوان نيكخواه سهم موثري در تاسيس نخستين فدراسيون انجمن هاي دانشجويي ايراني در انگلستان ادا نمود و به عنوان يكي از دبيران فدراسيون انتخاب شد. پس از پايان سال اول و دوره ي دكترا برای گذراندن تعطيلات تابستان به تهران رفت اما سازمان امنيت اجازه ي بازگشت او را به انگلستان براي ادامه تحصيل نداد. نيكخواه در مدت فعاليت هاي خود در سازمان دانشجويي به عنوان نماينده ي فدراسيون انگلستان در كنگره هاي لندن، پاريس، دوسلدرف مشورتي و لوزان كنفدراسيون شركت كرد.

 

کیهان دوشنبه 19 مهرماه 1344 شماره 6656 مدعی است که دونفر از هم پرونده های نیکخواه ، به نام های حسن شریف و شمس آبادی در حزب مردم نام نویسی کرده بودند وسپس به اتهام داشتن تمایلات چپی از ان اخراج شده اند که مشخص است این نظر سازمان امنیت کاملا جعلی است و امروز مدارکی که انتشار داده شده حاکی است که شمس آبادی دارای تمایلات مذهبی بوده است. هیچگونه توافقی از گروه نیکخواه با خواست های رضا شمس آبادی در دست نیست و در برگ های اعتراف نیکخواه به ارتباط کامران بطور غیر مستقیم با شمس آبادی اشاره شده است.

 

در جلسه ای که پس از واقعه کاخ مرمر تشکیل می شود منصور پورکاشانی مطلب را صریح می گوید: پس از حادثه ی سوء قصد کاخ مرمر در جلسه ای در منزل شیروانلو با شرکت نیکخواه و منصوری ، شیروانلو و خود من تشکیل شده و به بررسی و نتیجه گیری در اطراف این واقعه پرداختیم .چون یکی از افراد ودوستان شرکت کننده در سوء قصد با یکی از افراد گروه ارتباط داشت و پلیس در وضع فعلی در فعالیت و تلاش بوده به گروه ها ی فعال سیاسی یورش ببرد طبعا خطر متوجه ما نیز بوده و بهتر بود منازل تخلیه شود . در اجرای این تصمیم و مشورت قرار شد خانه ها از جزوات و نشریات پاک گردد.( کیهان 19مهرماه 1344)

 

یکی از مذهبی های عضو حزب ملل اسلامی که به قتله ی حسنعلی منصور شهرت داشتند نیکخواه را در زندان قصر بند سه دیده همان بندی که بیژن جزنی نیز زندانی خود را می کشید. در آن زمان روابط خوبی میان مسلمان های دو آتشه ای از قبیل عسکر اولادی با مارکسیست ها وجود نداشت و آنان را نجس می دانستند ولی این شخص می گوید که با نیکخواه پینک پنک بازی می کرده است من در ورزش تنیس روی میز ضعیف بودم و با این حال روزی با پروز نیکخواه مسابقه پینک پنگ دادیم ، او در این ورزش تبحر و ممارست زیادی داشت و توانست مرا به سه گیم پی در پی شکست دهد . پیروزی وی موجب خوشحالی و مسرت فراوان مارکسیست ها شد ، ولی در مرحله دیگری در مسابقه با آقای ابوالقاسم سرحدی زاده شکست سختی خورد . ( خاطرات احمد احمد به کوشش محسن کاظمی اینترنت )

 

و همین شخص به گروه نیکخواه اشاره دارد : - گروه نیکخواه ، موسوم به " یوش " شامل افرادی چون پرویز نیکخواه ( رهبر گروه ) ، مهندس احمد منصوری مقدم ، مهندس منصور پور کاشانی و ... با مرام و رویه ای مارکسیستی مائوئیستی به بهانه دخالت در حادثه 21 فروردین سال 1344 و ترور شاه دستگیر شده بودند . اما حقیقت قضیه این نبود ، چرا که رضا شمس آبادی سرباز گارد شاهنشاهی از اعضای حزب مردم ایران شاخه کاشان بوده است و تحت تأثیر افکار افراد دیگر حزب چون حسن شریف و احمد کامرانی تصمیم فردی بر ترور شاه می گیرد .

و چون احمد کامرانی با گروه یوش ارتباطاتی داشته آنها را هم از این عمل مطلع می کند که با مخالفت نیکخواه مواجه می شود ، ولی با این حال رژیم پهلوی به خاطر مرام کمونیستی گروه نیکخواه با اتصاف این حادثه به آنها و در یک اقدام تبلیغی سعی بر بهره برداری سیاسی می کند . " یوش " نام روستایی در شمال ایران است که زادگاه نیما یوشیج نیز به شمار می رود ، گروه نیکخواه شرکتی را به این نام ایجاد کرده و تحت لوای آن به فعالیت های سیاسی خود می پرداختند( همانجا)

 

 

در پانویس کتاب پاسخ به تاریخ آن جا که محمد رضا شاه به پرویز نیکخواه اشاره دارد مترجم کتاب با نام شهریار ماکان ( به احتمال قوی این نام مستعار است) خود را ناچار به توضیحی مفصل می بیند و چنین می نویسد:

..

مهندس پرويز نيكخواه در سال هاي 1350 به بعد به كرات و با اصرار شديد ضمن اعتراف به اينكه در اروپا و ايران در راس گروه كمونيستي منشعب از حزب توده موسوم به سازمان انقلابي ايران قرارداشته، مداخله خود را در طرح ريزي سو قصد به جان محمد رضا شاه تكذيب مي كرد. نيكخواه علي رغم تاكيدات مكرر شاه كه چند بار با لحن بسيار زننده و توهين آميزي طي مصاحبه هاي مطبوعاتي بيشتر به عنوان نمايش دادن مراتب تحكيم رژيم خود و پيوستن لاعلاجي همه مخالفان به آن اظهار داشت : پسره يا پسري كه در راس توطئه گران عليه جان من بود، اكنون در تلويزيون به عنوان يكي از طراحان تبليغاتي من خدمت مي كند و خدمتگزار رژيم است انفرادا يا در جمع كاركنان سازمان راديو تلويزيون ملي ايران صريحا اظهار مي داشت من تروريست نيستم و ترور را كار درستي نمي دانم. به ترور شاه عقيده نداشتم و در كار توطئه سهيم نبودم و اتهام من كوشش براي سرنگون كردن نظام سلطنتي از طريق اقدامات انقلابي بود.

 

پرويز نيكخواه به دليل اينكه سال ها در شهر منچستر انگلستان زندگي كرده و درس خوانده و پس از مهندس شدن اجازه تدريس در دانشگاههاي انگلستان را يافته بود، متعاقب اين‌كه به ايران بازگشت در دانشكده علوم (يا فني تهران) به عنوان مسئول آزمايشگاه استخدام شد و به فعاليت هاي محرمانه خود ادامه داد و سازمان انقلابي كمونيست‌هاي ايران را سازمان دهي كرد و البته فعاليت هاي او چندان حاد و شديد و فوري نبود.

 

پرويز نيكخواه را نمي توان در زمره كساني مانند كيانوري و طبري و كامبخش و ديگر رهبران حزب توده انگاشت بلكه او در زمره كمونيست‌هاي مستقل مانند روژه گارودي (فرانسه)، سانتياگو كاريلو(اسپانيا) برلينگر ئر، ژرژمارشه از فرانسه و امثال آنها بود.

احتمالا او به يك انقلاب كمونيستي بدون ارتباط با مسكو اعتقاد داشت و هيچ ارتباطي ميان او شوروي‌ها نبود و از آنها حقوق نمي‌گرفت .

وقتي سوقصد روز 12 فروردين روي داد ساواك و ضد اطلاعات ارتش عده زيادي از مظنونين را گرفتند و مهندس كامران منصوري كه گويا او از دست اندركاران طرح به هلاكت رساندن شاه بود نيز درميان آن عده دستگير شد. او با نيكخواه دوست و هم دانشكده بود(در دانشكده منچستر) و از اين رو احتمالا بر اثر شكنجه هايي كه بازجويان به منصوري دادند، خواهي نخواهي نيكخواه را هم در زمره طراحان قتل شاه معرفي كرد وعده ای از افسران ارتش رفتند و نيكخواه را دستگير كردند (چون ضارب شاه سرباز وظيفه شمس آبادی نظامي بود ارتش و ضد اطلاعات به اين پرونده رسيدگي مي كردند و البته ساواك و اداره اطلاعات شهرباني هم تشريك مساعي مي كردند)

نيكخواه و منصوري و عده اي ديگر مانند مهندس نيك داودی به دادرسي ارتش كه قضات آن اختياري نداشتند فرستاده شدند و طبق ماده 317 سابق كه مجازات سوقصد كننده به جان شاه و وليعهد را اعدام پيش بيني و مقرر كرده بود. دادستان براي آنها درخواست حكم اعدام كرد. شاه از حادثه ترور به كلي جا خورد و ترسيده بود. او باور نمي كرد كساني كه قصد كشتن او را داشته اند حتا تا كاخ مرمر نيز نفوذ كنند.

 

شاه در بدو امر دستور مجازات شديد متهمين را داد و نيكخواه كه بعدها روزي در جمع كاركنان راديو تلويزيون اظهار داشت هرگز به دليل شركت در طراحي سوقصد محكوم نشده و محكوميت او به علت داشتن افكار كمونيستي و اقدام براي انقلاب بوده و اين وصله را به او چسبانده بودند.، قرارشد مانند منصوري كه در طراحي سوقصد دست داشت اعدام شود، اما جريان امر به شكلي پيش رفت كه تصميم شاه عوض شد و تصميم به كاهش مجازات و محكوم كردن متهمين به زندانهاي طويل المدت گرفت .

 

اين سوقصد برخلاف آنچه كه شاه ادعا مي كند از سوي چپ گرايان افراطي ترتيب داده نشد و تصور مي رود تا حدودي ريشه‌هاي مذهبي و غير چپي داشته باشد.

در مهر ماه همان سال (1344)به فاصله پنج ماه پس از حادثه كاخ مرمر، در لشكر يك پياده گارد تهران، يك سرباز ديگر عده اي از افسران را با مسلسل هدف قرار داد و سه سرهنگ (نام يكي از آنان سرهنگ بيژن كردستاني) را به قتل رساند و خود نيز به قتل رسيد يا اقدام به خود كشي كرد و اين حادثه نيز ريشه مذهبي داشت و نارضايي قشر پائين ارتش از وضع موجود (مهنامه قضائي _ سال اول _ دوره اول _ سال 1344 ديده شود.)

 

بنابراين مهندس نيكخواه در اين سوقصد و ترتيب دادن مراحل كار يا طراحي نقش نداشته است، اما سازمان‌هاي امنيتي شاه از فرصت استفاده كردند و براي زهر چشم گرفتن از دانشجويان مقيم خارج و اعضاي كنفدراسيون پاي نيكخواه را هم به اين ماجرا كشيدند. نظير اين واقع در زمان رضا شاه در مورد پرونده محسن جهانسوز ديده شد وعده اي مانند ذكاالدوله غفاري و لسان السلطنه سپهر را دستگير كردند و بطوري كه در كتاب آقای پسيان آمده است﴿ماجراي اعدام محسن جهانسوز﴾ پليس رضاشاه علاقمند بود كه هرچه بيشتر پای افراد دانشگاهي و سرشناس را در ماجرا واردكند و ريشه‌هاي توطئه را عميق كند)

 

در سال 1344 دانشجويان ايران مقيم اروپا و اعضاي كنفدراسيون و گروه‌هاي چپي هوادار سياست شوروي يا چين براي رژيم شاه اسباب دردسر ايجاد كرده و در ايران نيز دو سازمان چريكي در حال شكل گرفتن بودند. زيرا پس از تجربه فضای باز و آزاد كوتاه مدت دوران صدارت دكتر اميني، و تجديد قواي شاه متعاقب يك استراحت كوتاه، دوباره اركان رژيم مستحكم شده و با جلب رضايت آمريكايي ها، همه چيز در جهت بسط قدرت سلطنت و افزايش اختيارات قانون اساسي در ششم بهمن ۱۳۴۱ اقدام به رفراندوم كرده و بدون اينكه شاه در تشكيلات مشروطه حق رفراندوم داشته باشد امور مملكت را بدون وجود و نظارت مجلس از طريق تصويبنامه و دستور راساً اداره مي‌كرد.

دستگيری و تعقيب نيكخواه، زهرچشمي از مخالفين بود، اما بنا به دلايل مختلف شاه از اعدام نيكخواه و مهندس منصوري و نيك داودي منصرف شد و آنان به حبس‌های طويل المدت محكوم شدند.

علت انصراف شاه از اعدام نيكخواه، اعتراض شديد محافل ايراني مقيم اروپا، نامه های مكرر كميسيون حقوق بشر به دربار و وزارت خارجه دادگستري و مجلس ايران، مقالات تند مطبوعات خارجي، فعاليت‌های پيگير خانواده او در ايران و اروپا، و تكيه بر اين اصل بود كه گرچه نيكخواه چپي و كمونيست است، اما در جريان سوقصد نقشي نداشته و اين نقش را ساواك و ركن دوم (اداره دوم ستاد ارتش ) و سازمان ضد اطلاعات براي او تراشيده اند. (سازمان انقلابي به نظرات مائوتسه تنگ گرايش عقيدتي داشت و عليه كمونيسم شوروي مبارزه مي كرد.)

 

مقالات مبسوطي كه در جرايد اروپا منتشر مي شد و در يكي از آنها آورده شده بود كه نيكخواه را در زندان ساواك تهران بوسيله شوك الكتريكي و وصل كردن سيم برق با جريان كم به دست و پا و انگشتان و قسمت‌های پوشيده بدنش شكنجه مي‌كنند، و بخصوص وصول نامه كميته اي از نمايندگان مجلس عوام بريتانيا به شاه باعث شد كه شاه مجازات او را به ده سال زندان تقليل داد و نامبرده به زندان بروجرد منتقل شد.

 

در آنجا تا سال 48 زنداني بود. در آن سال بود كه پس از شنيدن خبر ورود دكتر رادمنش و ژنرال پناهيان از افسران فرقه دموكرات آذربايجان به بغداد و ملاقات آنها با سپهبد بختيار و ائتلاف براي سقوط رژيم شاه پس از حدود چهار سال و نيم يا بيشتر تحمل زندان، از افكار كمونيستي خود دست كشيد و بعدها اظهار داشت وقتي كمونيست‌ها به اين آساني مي توانند به جلاداني مانند بختيار دست دوستي بدهند پس اين مكتب فاسد و منحط شده درخور وفاداری و دلبستگي نيست.

 

ساواك و رژيم از شنيدن تغيير خط مشي نيكخواه خوشحال شدند. نيكخواه مورد عفو شاه قرارگرفت. در اين بخشودگي كه‌شش سال يا پنج سال و نيم مدت حبس باقي مانده او را شامل مي شد، اعضاي خانواده او مخصوصا برادر بزرگ او كه از مديران بانك صادرات و مردي بسيار خوشنام بود نقش زيادي داشتند. شاه فرمان داد او و كامران منصوري را به قصر نياوران بردند. در آنجا براي اولين بار با او مواجه شد و بعدها به كرات و با تحقير و منت گذاردن زياد گفت: دل من و ملكه از ديدن آن پسره سوخت و دستور آزادي او را داديم .

 

نيكخواه با تحمل چهار سال و نيم زندان، فقط به دليل آنكه ائتلاف رادمنش و پناهيان با بختيار را خيانت كمونيست‌ها مي دانست از عقايد كمونيستي بازگشته بود، ميل داشت از ايران برود و يا اينكه به كار مورد علاقه خود تدريس يا مسئوليت آزمايشگاه در دانشكده بازگردد، اما رژيم پهلوي به اين آساني مايل نبود از اين طعمه چرب و نرم صرفنظر كند. در ماه‌هاي اوليه آزادي، او را به وزارت اطلاعات (انتشارات و راديو) در ميدان ارك بردند. پس از آنكه چندبار در تلويزيون مصاحبه كرد و مقاله‌اي در كيهان نوشت و انصراف خود از كمونيسم را ابراز داشت از او دست نكشيدند. او را وادار كردند (سال 1349) كه در وزارت اطلاعات (اداره كل راديو ايران) خدمت كند. عده اي از كاركنان قديمي و كم سواد وزارت اطلاعات از مقابل اتاق او كه شيشه هاي بزرگ داشت عبور مي كردند و با صداي بلند مي‌گفتند:

-         ‌نگاه كنيد توده‌اي‌ها ، خائن‌ها، آدمكش‌ها به چه مقاماتي مي رسند. خوبست ما هم برويم طرح كشتن شاه را بريزيم، به مقام برسيم .

 

نيكخواه پس از ادغام راديو و تلويزيون به تلويزيون منتقل شد گروه تحقيق تلويزيون را تاسيس كرد. اين گروه كليه مطبوعات خارج را مشترك شده براي برنامه هاي تلويزيون و راديو مقاله تهيه مي‌كرد.. عده زيادي از مترجمين در اين گروه با او همكاري مي‌كردند. از طريق مكاتبه با روزنامه لوموند ترتيبي داده شد كه تني چند از مترجمين و آرشيويست ها دوره روزنامه نگاري و شيوه تدوين آرشيو را در روزنامه لوموند بياموزند.

 

نيكخواه از سال 1350 تا 1357 مسئوليت گروه تحقيق تلويزيون را عهده دار بود، اما كمونيست‌ها در داخل و خارج كشور او را نكوهش مي كردند و سخنگوي رژيم مي دانستند و تهديد به قتلش مي كردند. همكاري او با رژيم را سخت انتقاد مي‌كردند، اما در همان سالها بسياري از آن عده به ايران آمدند و اظهار ندامت باطني يا ظاهري كرده، نه تنها در راديو و تلويزيون بلكه در دربار و سازمان هاي ارتجاعي مانند لژيون خدمتگزاران بشر و حتا ساواك به خدمت مي پرداختند و گفته هاي گذشته خويش را فراموش مي كردند.

 

به نيكخواه يك بار كار اداري و اجرايي و اجرايي ارجاع شد و آنهم بطور موقت . در بندرعباس رويداد بدي رخ داده بود. او به مدت يك ماه به طور موقت به عنوان سرپرست راديو و تلويزيون در آنجا بود و سپس بازگشت و در گروه تحقيق كار خود را ادامه داد.

نيكخواه مرتبا آرزوي خود را براي تدريس و بازگشت به دانشگاه ابراز مي‌داشت. روحش از نامه اي كه به او نسبت داده شد خبر نداشت و آن نامه اهانت آميز در دستگاه هويدا و نيكو خواه (بوسيله يكي از نويسندگان حقوق بگير وزارت دربار) به نام ساختگي احمد رشيدي مطلق ساخته و پرداخته شده از طريق داريوش همايون وزير بي تدبير و نالايق اطلاعات براي چاپ به روزنامه اطلاعات ارسال شده بود.

 

راديو و تلويزيون نقش و وظيفه اي در مورد اين نوع تبليغات مهوع و روزنامه‌اي نداشت. شاه با نهايت دنائت كلمات زير را در باره نيكخواه مي نويسد:

بخشودگي او از سوي من باعث شد كه وي در زمره هواداران من درآيد. پس از رهايي از زندان، نيكخواه جزو طرفداران پابرجاي سلطنت شد و به همين علت پس از حوادث اخير تيرباران گرديد. همدستان نيكخواه در اين توطئه غالبا مهندسان فارغ التحصيل از دانشگاه منچستر بودند كه آنها را نيز عفو كردم .

 

در اين نوشته شاه ، دروغ بزرگي وجود دارد، نيكخواه پس از رهايي از زندان هرگز جزء طرفداران پابرجاي سلطنت نشد تا به همين علت جان خود را قرباني شاه فراري و خائن و بزدل كند.

دربار و ساواك، نيكخواه را به اجبار به راديو و تلويزيون كشاند و هرگز به درخواست وي براي بازگشت به دانشگاه يا خروج از كشور وقعي ننهادند. در آن ايام نيكخواه بر اثر دلباختن به يك دختر و عشقي عميق به او كه به ازدواج منتهي شد (پرند زاهدي) در همان نخستين سال آزادي از زندان ، ديگر علاقه ای به سياست و حزب بازي نداشت و دلش مي خواست زندگي آرام و بدون حادثه اي داشته باشد، زيرا از حزب توده و افكار چپ عميقا سرخورده بود. گناه بزرگ نيكخواه نوشتن مقالاتي در ماهنامه رستاخير بود. او در سانسور تلويزيون و راديو آن چنان كه بعدها شخصي به ظاهر چپ‌گرا ادعا كرد و در تابستان 1357 عليه او اعلام جرم نمود هيچ نقش نداشت .

 

پس از انقلاب، كساني از متظاهرين به چپ در مطبوعات اتهام مداخله در نامه احمد رشيدي مطلق را به او زدند و گفتند كه اشخاصي چند اين را تائيد كرده‌اند. خانواده نيكخواه به تكاپو پرداختند و معلوم شد اين گفته جعل محض است و اشخاصي كه نامشان آورده شده بود گفتن چنين مطالبي را انكار كردند. چپ‌ها، تكذيب اشخاص موردنظر را در اين مورد چاپ نكردند. فقط زماني چاپ كردند كه حكم دادگاه اجرا شده بود. البته اتهام خود فروختگي و فريب افكار عمومي بود. برخلاف گفته و ادعاي مكارانه شاه خودپرست و بي‌اعتنا به كليه موازين اخلاقي و انساني كه اظهار خشنودي مي‌كند كه نيكخواه به علت عقايد سلطنت طلبي خود اعدام شد. و اين چنين چيزي نيست، نيكخواه در طول مدت زندان، فرصت كافي داشت تا دريابد شاه چقدر ظلم و جور و خيانت كرده است كه مردم آن چنان خشمگين و به جان آمده اند كه گاهي ممكن است تر و خشك باهم بسوزند.

شاهد اين ادعانامه آخرين نامه او به همسرش است .

در نامه وداع گفته است: حكومت ستمگر شاه آنقدر ظلم كرده است كه انقلاب تر و خشك را با هم مي‌سوزاند، حق با مردم است

 

صرفنظر از اينكه نيكخواه كه بود و چه كرده بود، همين جمله كوتاه كه بايد در اسناد خانواده نيكخواه موجود باشد و نگهداريش شود نشان مي دهد كه نيكخواه هيچ وقت جز و طرفداران پا برجاي سلطنت نبود و به همين علت نيز تيرباران نشد. لحن سرد، خشك، و بي احساس و عاري از عطوفت شاه نشان ميدهد كه او در همه موارد تنها براي خود و خانواده خود دل مي‌سوزانده است و نگراني او در همه حال به خاطر منافع غرب و نرسيدن نفت به قاره آمريكا و اروپا و احداث نشدن راه آهن شرق به غرب آفريقا، نبود آب آشاميدني سالم در لندن، زير آب رفتن ونيز بوده است تا سرنوشت كساني مانند نيكخواه.

پي نوشت : _( در برابر اظهار خانم پرند زاهدي_ نيكخواه ، شوهر ايشان به دستور شاه ممنوع الخروج گرديده بود.﴾

 

شاه از نيكخواه بيرحمانه و بي شرمانه به عنوان نماد شكست روشنفكران چپ و انقياد و سر سپردگي آنها به سلطنت قرون وسطايي وي سواستفاده كرد، هرچند كه نيكخواه چنين خواستي نداشت .

اجازه خروج از ايران به او نداد و وقتي خبر مرگ او را در تر و خشك روزهاي اول انقلاب شنيد مزورانه اظهار خشنودي كرد كه نيكخواه به خاطر اينكه هوادار سلطنت بوده است تيرباران شده است. نيكخواه ديني به شاه بي احساس و بي عاطفه نداشت زيرا شاه كه او را نمي كشت ۵.۴ سال در زندان گذرانده بود، باقي را هم مي گذراند و بيرون مي آمد. اما شاه منت مي گذارد از اين كه نيكخواه قرباني او شده است اظهار رضايت مي‌كند .

(رويه هاي 353 تا359 پاسخ به تاريخ از محمد رضا شاه پهلوي _ به كوشش شهريار ماكان !؟ چاپ 1371 چاپ ايران. آسمان)

 

با این که مترجم به نظر می آید اطلاعات بسیاری در مورد نیکخواه داشته است ولی ادعای این که چون پناهیان و رادمنش با تیمور بختیار ملاقات کرده بودند سبب شد او وا بدهد و از کمونیسم روگردان شود نامربوط به نظر می رسد، بگذریم که نیکخواه مدت ها بود که دیگر عضو حزب توده نبود پس چرا باید از ملاقات رهبران حزب توده با تیمور بختیار دچار یاس و افسردگی شود.

اما این مطلب قابل ذکر است که خط مشی مائو محاصره شهرها از طریق دهات که سازمان انقلابی برای ایران کپی کرده بود در بررسی های نیکخواه در ایران نقش بر آب شده بود به ویژه که اصلاحات ارضی خواه ناخواه آن سیستم کهن را درهم شکسته بود؛ بگذریم که تهران در آستانه ی 57 با زاغه نشینان و مهاجرت روستاییان واقعا به محاصره ی دهات در آمد.

ادامه دارد

بخش دوم