بازگشت به نمای نخست

مقاله های بهگر

 

 حسن بهگر

 

بازرگان و اگزیستانسیالیسم!؟ چون برات عاشقان بر شاخ آهو!

 

برای نهمین سالگرد خاموشی مهندس مهدی  بازرگان در ایران مجلس یادبودی برگزار شده و آقای  مجيد حاجی بابايی (عضو شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت) در سخنرانی به این مناسبت  بازرگان را از  رويكردی! اگزيستانسياليستی! ، نماد روشنفکری و دینداری نامیده است.

در محاسن شخصی و درستکاری و شرافت بازرگان و مبارزه علیه دیکتاتوری سلطنت وی هیچ تردیدی نیست اما او را نماد روشنفکری ایران دانستن ناروا  و نادرست است و افزون بر آن نقش او در توافق با آمریکا بر یک حکومت آخوندی ارتشی که در راس آن بهشتی  باشد و عقب نشنینی مشعشانه وی برابر خمینی در  پذیرفتن جمهوری اسلامی به جای جمهوری دموکراتیک و ... چیزی نیست که بتوان فراموش کرد . آنچه که می خواهم بگویم قلم برخفته نیست بلکه انتقادهایی است که حتا خود او اینقدر انصاف داشت که بخشی از آن را بپذیرد چنانکه هم او  گفته بود که ما یک پوزش به ملت ایران بدهکار هستیم . بزرگداشت وی بجای خود اما انتساب صفت هایی که خود وی هم از آن اکراه داشت نه پسندیده است و نه سزاوار. به ویژه که  ممکن است موجب بدفهمی هایی بویژه برای نسل جوان شود. یک بار در سال 57 سخن های بیهوده ما را به خاک سیاه نشاند ، برماست که دگر بار از آن بپرهیزیم. در سال 57  از اسلام و جمهوری اسلامی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم (به تعبیر و تفسیر شریعتی)  تبلیغ و تلقین و تفهیم شده بود از آن روی  انتظار حکومتی دموکراتیک از  خمینی می رفت که می دانیم یاوه ای بیش نبود و ازاین یاوه گویی ها ملتی و سرزمینی به فلاکت کشیده شد.

اگزیستانسیالیسم  از مساله تجدد و روشنفکری چدا نیست .  مقوله روشنفکری و هواخواهی از  حکومت اسلامی  مانند جن و بسم الله است . همان جنی که آقای بازرگان کوشش داشت بصورت علمی آن را ثابت کند!!؟  واقعا آقای حاجی بابایی روشنفکر را چگونه تعریف می کندکه آقای بازرگان نماد  آن درآمده است؟ سارتر به اصالت فردی و آزادی و گزینش و مسئولیت او بهای بسیاری می دهد . آیا بازرگان به تقدم وجود به ماهیت باور داشت ؟ آیا  تصوری که او از آزادی داشت محصور  در محدوده ی احکام اسلام نبود؟  حاجی بابایی نصایح زیر را خطاب به افراد دلیل پذیرش اصالت فرد از جانب بازرگان می داند:  اولاً: اثر مثبت و مسئوليت خود را در نظر گرفته مواظب افكار و اعمال نهانی و آشكار خويش باشيم. ثانياً: اميدوار و مددكار هر اقدامي‌كه نتيجه آن بهبود وضع مادی و معنوی خلق است بوده در اشاعه صلح و اصلاح ديگران بكوشيم و در برخورد با اشخاص آنها را به رعايت حق و به صبر و اميدواری توصيه نماييم.   ثالثاً: عادات عمومي‌مذموم را تقبيح و با آنها مبارزه نماييم.

 درحقیقت این سخنان پیش افتاده وکلی همان نهی از منکر است که عمامه و عبا را از سرش برداشته اند و با رونگ و روغن آراسته اند. از آن نه تنها آزادی فردی استشمام نمی شود بلکه آنرا بیانیه ای در  دخالت در آزادی فردی باید نامید زیرا  رعایت حق، و کوشش در صلاح و  اصلاح دیگران به معنی دخالت در زندگی خصوصی دیگران است ، عادات عمومی مذموم چیست ؟ این کلمه ها معانی خاص خود را در اسلام دارند که همه ملزم به رعایت ان نیستند و امروز ما طعم چنین پند واندرزهایی را چشیده ایم ولزومی ندارد این بار به اصطلاح  با رویکردی اگزیستانسیالیستی بخورد ما بدهند. چنین پند واندرزهای ارزانی همان   منبریان و پامنبریان باد!

امروز هم کسانی که خود راهواخواهان بازرگان می دانند از جمله آقای بابایی  نکته های مثبت وی را که گرایش به لیبرال دموکراسی یعنی  قانون گرایی و حکومت پارلمانی باشد منکر هستند و مانند یک ناسزا از نزدیک شدن به آن می پرهیزند. اقای بابایی می فرمایند: هر روز از كسانی كه تا ديروز بر او دشنام مي‌دادند و او را ليبرال مسلك يا مخالف دين می دانستند ، كاسته می شود و بيشتر به اين موضوع پی می برند كه روش و منش او امروز می تواند راهگشای جامعه ما باشد. ملاحظه می فرمایید ه افزون بر آنکه سخنران  تاکیدی  به راهگشا بودن دین در جامعه دارد   لیبرال مسلکی  راگناه کبیره ای می شمارد . حکایتملی مذهبی ها حکایت شتر مرغ شده که گفتند بپر گفت شترم و گفتند بار ببر گفت مرغم ، خیلی دلم می خواست این دوستان توضحیح می دادند که اگر  قانون گرایی و مبارزه مسالمت آمیز و باور به حکومت پارلمانی اگر از دستاوردهای جنبش  لیبرالیستی نیست پس چیست اگر  به اصطلاح همین لیبرال مسلکی که  ناسزا شده (وهمانا قانون گرایی و مبارزه با روش مسالمت آمیزباشد) را از زندگی سیاسی بازرگان بگیرید چه می ماند؟ ؟  ماترک تروریسم مجاهدین ، اتحاد با خان ها ی وبزرگ مالکان  قشقایی برای  لغو اصلاحات ارضی آنهم با توسل به  جنگ مسلحانه ، همدردی و همدلی با ترور بخارایی درترور حسنعلی منصور و ...سرانجام سربر آستان خمینی سائیدن و یک حکومت نکبت مذهبی را روی دست ملت گذاشتن! بیچاره سارتر اگر می دانست که مکتب او بدست شما چنین نمادی پیدا خواهد کرد اگر خودکشی نمی کرد حتما از ارائه این مکتب خودداری می نمود. نمی دانم این ملی مذهبی ها چه اصراری دارند که با مکتب های غربی خود را توصیف کنند و با سد من سریشم خود را به آن مکتب ها بچسبانند.  جامعه مدنی جامعه مدینه النبی  می شود ، سوسیالیسم و کمونیسم به سوسیالیسم ابوذرغفاری و عدل علی  جامعه بی طبقه توحیدی مبدل می شوند، حقوق بشر به حقوق بشر اسلامی تبدیل می گردد. گویا اگزیستانسیالیسم چان بدر برده بود که آنرا هم حاجی بابایی دراز کرد ، باورکنید حاجی عزیز با اینکار  استخوان های سارتر را درقبر لرزانده ای ! حاجی عزیز نمی خواهد زحمت بیهوده بکشی و با رویکردی اگزیستانسیالیستی و با نقل قول از هابرماس و هایدگر بخواهی از بازرگان تجلیل کنی . بیست و پنج سال فقر وبدبختی و زندان و استبداد دینی از نتایج آن سحر است .

ای کاش شما و دوستانتان یک بار برای همیشه از شیوه ی شترگاوپلنگی  و دکان چند نبش بازکردن دست برمی داشتید  و مشخص و روشن خود را تعریف می کردید.

در مکتب اگزیستانسیالیسم احساس مسئولیت فرد در برابر اجتماع  در مکتب اگزیستانسیالیم جایگاه خاصی دارد؛ مسئول این حکومت ولایت مطلقه فقیه  که مانند بختک روی  مردم افتاده است کیست؟ دوستان آقای بابایی که امروز از سویی به دنبال فتوای منتظری می روند و از جانب دیگر فریاد برمی آورند که ما به درستی ایده ی جدایی دین و دولت رسیده ایم و دیگر آن  امری وارداتی نمی دانیم آیا احساس مسئولیت می کنند ؟ ایا می گویند که از کرده خود پشیمانند یا اینکه می خواهند این بار اسلام راستین خود را با لعاب دیگری قالب کنند؟( هنوز نمی دانم چرا نهضت آزادی که با هدف مرام اسلامی از جبهه ملی جدا شد  نام ازادی را انتخاب کرده است ؟، چند سال پیش  پیشنهاد کرده بودم که نام خود را به نهضت عاشورای حسینی تغییر دهند که بسیار برازنده این حضرات است  ولی گویا پند پذیر نیستند)  

آری بازرگان دیندار بود و فکر آخرت بود شکی نیست او مخالف استبداد  بود ولی از نوع  استبداد سلطنتی آن  ولی سد البته  خواستار حکومتی اسلامی بود چنانکه  شریعتی نیز   حسرت  خلافت  عثمانی داشت و برای ما حکومت استبداد دینی را به یادگار گذاشت اما نسبت دادن اگزیستانسیالیسم که براساس اصالت و جود و این جهان تدوین شده است به کسیکه فکر آخرت بود چرا؟ به گفته شما   بازرگان مبارزه با استبداد و تلاش برای آخرت و خدا را در يك راستا مي‌ديد و اگر در پايان عمرش تعديلی در آن ايجاد كرد در واكنش به محيط پيرامونش بود وگرنه بازرگان در تمام آنات زندگی خود بهزندگی اصيل  و مبارزه اجتماعی و سياسی پايبند باقی ماند.  چنین نگرشی از دیکتاتوری سلطنتی به استبداد مذهبی رسید؛  یا به دیگر سخن مبارزه با دیکتاتوری  برای استقرار حکومت احکام دینی و فروختن دنیای  فانی به دنیای باقی  بود وبس .

 جهنم جمهوری اسلامی نتیجه چنین تفکری است که میلیون ها ایرانی در آن می سوزند که بهشت شما در آخرت تامین گردد،  ایا این همان چیزی است که به آن  افتخار می کنید؟

 

استکهلم 19 ژانویه 2005-برابر سی ام دی ماه 1383