حسن بهگر

 

به نام اتحاد برای تفرقه!

 

چندی پیش جلسه ای مشترک با هدف جبهه ی واحد دموکراتیک متشکل از سلطنت طلبان با حضور آقای رضا پهلوی وبرخی از مدعیان چپ و جمهوریخواهی همچون آقای کامبیز روستا و ... در برلین تشکیل شد. آنان باهم سفره شدن با رضا پهلوی بر سر میز شام هم خطای تاریخی چپ ها را زنده کردند وهم نشان دادند که برخی از روشنفکران ما به مراتب از افغانی های مبارزی که محمد ظاهر شاه را با صراحت و قاطعیت کنار گذاشتند عقب تر می باشند آنها نومیدانی هستند که در جلب مردم و یافتن جایگاهی مایوسند و سر بر آستان قدرتی موروثی می سایند و با شرکت در این گونه جلسه ها کوشش دارند تمایز بین جمهوریخواهی و سلطنت طلبی را از میان بردارند .

بی اخنیاراز خود می پرسم منافع مشترک روستاها، باقرزاده ها با رضا پهلوی درچیست؟در دموکراسی؟

یدک کشیدن عنوان موروثی که با دموکراسی همخوانی ندارد. رضا پهلوی اگر به سیاست علاقمند است مانند پادشاه بلغارستان، جمهوری را بپذیرد و در صورت انتخاب به ریاست جمهوری تکیه کند. اما خود نیز نیک می داند که خواست او چیز دیگری است

باری روی سخن من در این مقاله با آنان نیست که تکلیف آنها روشن است. اما از آنجا که افزون بر تکذیب سازمان اکثریت مبنی بر انتساب افراد شرکت کننده در این جلسه، آقای فرخ نگهدارنیز طی مقاله ای رهبری فقهی و موروثی را مردود شمرد و ضمن آن نکاتی را مطرح کرد که مرا وادار به پاسخ نمود.

ایشان بر این باورند که : رهبری سیاسی باید از نهاد دین و نهاد سلطنت جدا باشد همچنین اینکه اکنون قشرهای بسیار قدرتمند و وسیعی از شهروندان می خواهند خودشان در باره ی سرنوشت کشور و انتخاب رهبران کشور تصمیم بگیرند.و مجادله با جمهوریخواهانی که تلاشگر اتحاد جمهوریخواهان نیستند کاملا ضروری است. و کسانی که تصور می کنند برکناری جمهوری اسلامی مهم ترین و مقدم ترین وظیفه اخلاقی یا انقلابی یا تاریخی است اگر با تجربه و حسابگر باشند دیر یا زود به این نتیجه خواهند رسید که باید برای از پا در آوردن دشمن مشترک دست همدیگر را بگیرند. و اظهار امیدواری می کند که روشنفکران ایران کابوس تاریخی خود را از گرفتاری بین رهبری موروثی و دینی رهاکنند. اما با این همه خواهیم دید که خود آقای نگهدار شعارهای کهنه و مندرس ایدئولوژیک را که تیشه به ریشه اتحاد شهروندان کشورعلیه جمهوری اسلامی می زنند رها نمی کند. آقای نگهدار گرچه از داستان غم انگیز اتکای روشنفکران به نهاد دینی و سلطنت گلایه می نماید اما چنین استدلال می کند که: ما می‌گوئیم برای این که این همکاری و اتحاد واقعا "اتحاد میان سلطنت طلبان و جمهوری خواهان" و با معنا باشد لزوما باید جمهوری خواهان "نهاد نمایندگی" خود را داشته باشند. ما می‌گوئیم تا وقتی جریان جمهوری خواهی ایرانی "نهاد نمایندگی" خود را نداشته باشد معنای عملی نزدیکی و همکاری با شاهزاده پذیرش رهبری اوست چون شما معتقد به تاسیس هیچ نهاد مستقل دیگری در جامعه که با آن رقابت و چالش و حتی سازش آن نهاد با شاهزاده نیستید.

واقعا شگفت آور است با آن همه توضیحات و تاکیدات و صغرا و کبرا چیدن ها که نفی رهبری موروثی و فقهی شده، ناگهان اتحاد با سلطنت طلبان معنا پیدا می کند که اگر جمهوریخواهان نهاد نمایندگی داشته باشند اتحاد و همکاری با سلطنت طلبان اشکالی ندارد! در پایان مقاله هم با تاکید از همکاری مشروطه طلبان یاد می کند و افزون بر آن جای در جای مقاله آقای رضا پهلوی را شاهزاده می نامد آنهم در حالیکه خود باور دارد که [ تمام قدرت رضاپهلوی درشاهزاده بودن اوست. این عنوان را از او بگیرید او هم مثل بقیه ما خواهد شد] خوب شما که مشروطه خواه نیستید و 27 سال است رژیم شاهی سقوط کرده و شاهی موجود نیست پس چرا با تاکید بر آن در حقیقت بر خلاف عنوان مقاله خود که رهبری موروثی را رد کرده اید و نهادی را که درایران از نظر تاریخی مرده است زنده می کنید؟

مشروطه خواهی هر دو جناح مشروطه طلبان که به زعامت آقایان داریوش همایون و مهرداد خوانساری هم از آن حرف هاست ، در تمام دوران دیکتاتوری شاه یک جا سراغ نداریم این آقایان که از جمله خدمتگزاران و ابزار رژیم بودند از قانون اساسی و مشروطیت دفاع کرده باشند. مشروطه خواهان واقعی مصدق و یارانشان بودند که در زندان بسر می بردند. از آن گذشته در رژیم مشروطه، شاه مقامی تشریفاتی، بی اختیار و بی مسئولیت است وقتی نظام شاهی سرنگون شده چه لزومی به زنده کردنش است، آن هم توسط مدعیان جمهوریخواهی ؟ ( اگر آقای نگهدار به حفظ اصالت خانوادگی آقای رضا پهلوی اصرار دارد می تواند رضا قزاق زاده خطابش کند که از اصالت بیشتری برخوردارست چرا که به موجب قانون اساسی مشروطیت، سلطنت در خانواده قاجارادامه می یافت و سلطنت پهلوی فقط با یاری نیروی قزاق برسرکار آمد ) عنوان شاهزاده مگر تاییدی بر سلطنت موروثی نیست؟ آقای نگهدار با شاهزاده نامیدن آقای رضاپهلوی او را درجایگاهی می نشاند که ویران شده و خواه ناخواه او را وارث قدرتی موروثی می شناساند که خود و دیگران فاقد آنند.اگر شاه بودن ماترکی خیالی است که جنبه ی مادی ندارد ولی میلیاردها دلار پولی که شاه سابق با خود برده و به او به ارث رسیده جنبه ی مادی دارد چرا از آن نمی پرسید و چرا ایشان جوابگوی آن ماترک نیستند؟

تاریخ معاصر خوشبختانه هنوز چندان ورق نخورده است که از یادها برود، بسیاری بیاد دارند که محمد رضاپهلوی پس از اشغال ایران (که در اثر دیکتاتوری، طمع ورزی وتمایلات نازیستی پدرش انجام شد) همانقدر دموکرات بود که رضاپهلوی هست و کم وبیش همین حرف ها را می زد؛ ولی همگان رفتار او را با مشروطه خواهان به رهبری مصدق و تعرض و دستبرد او را به قانون اساسی بیاد دارند. پس امروز هم رضاپهلوی به مصداق مثل معروف شاه با له له اش بازی می کند با چنین اپوزیسیونی بازی می کند و در موقع خود قواعد و قوانین را زیر پا می گذارد. بگذریم که اصولا دموکرات بودن یا نبودن شاه غیر مسوول علی السویه است و نقشی ندارد.

اما نکته مهم دیگر تعیین نرخ در میان دعواست: ایشان می نویسند:

هرجا که مبارزه علیه قدرت سیاسی، و برای کسب قدرت سیاسی خود به "ارزش" تبدیل شود و جای برنامه و هدف بنشیند، راه "اتحادهای گسترده"، راه اتحاد کمونیست‌ها و ضد کمونیست‌ها، راه شووینیست‌های فارس با استقلال طلبان کرد، راه اتحاد طرفداران سلطنت موروثی و و مخالفان آن، حتا راه همکاری و همدستی با مهاجمان به کشور، و اگر کار به خشونت کشیده شود، حتا راه همکاری و همدستی با باندهای جنایت کار هم گشوده خواهد شد

در این سخن مغشوش ، نگرانی آقای نگهدار از چیست؟ ایشان هنوز کمونیست هستند و نگران اتحادآنها با سلطنت طلبان ضد کمونیست هستند؟ خوب چرا به صراحت نمی گویند؟ آقای نگهدار حتا استقلال خواه نیز هست و ظاهرا برای آنکه راه حمله مهاجمان بسته شود این مسایل را مطرح می کند، اما این شوونیست های فارس کجا هستند؟ و عنوان کردن استقلال کردها که به معنای تجزیه ایران و خلاف استقلال ایران است با ادعای استقلال خواهی شان همخوانی ندارد.آتش کینه توزی و اختلافات نژادی وقومی را در بین شهروندان دامن زدن بسیار ناپسندیده تراز مفتخر کردن یاران وهمرزمان دیروز خود به مدال های قلابی کمیته مرکزی اتحاد جماهیر شوروی!است ، دستکم یک بار نشان بدهید که از چپ بودن فقط تکه پاره کردن ایران را بلد نیستید. ادعای شوم و بی اساس شوونیسم فارس که جامعه ایرانی را از هم جدا می کند وبین آنها تفرقه می اندازد بیانگر ابتلا به همان کابوسی است که خود هشدار داده اید و این درست همکاری با مهاجمان به ایران است و بس.

15 آذر 1384 خورشیدی

2005-12-06 استکهلم