مصدق و راه آهن

 

به بهانه سالروز تولد دکتر محمد مصدق

 

 

 

احمدسيف

 

 

صداى ما -با فرارسيدن ۲۹ اردبيهشت، مصدق به مبارکی و ميمنت ۱۲۵ ساله شد. پيراحمدآباد، اين روز عزيز بر تو و بر همه ما مبارک باد. دعانمی کنيم ۱۰۰۰ هزارسال زنده باشی چون می دانيم که زنده خواهی بود. ولی دعا می کنيم تا معاندان تو اندکی منصف باشند و دوستداران تو هم متواضع و سربزيرو سخت کوش و تشنه دانستن و عمل کردن به آن دانسته ها.

 

نوشتن در باره مصدق دليل و بهانه نمی خواهد- يا نبايد بخواهد- ولی برای منی که اين روزها اندکی زيادی تنبل شده ام، “ بهانه” لازم است تا اين وجيزه را بنويسم. و من هم ۱۲۵ سالگی مصدق را بهانه می کنم.

 

از هرديدگاهی که به قضيه نگاه کنيد، ترديدی نيست که توسعه جامعه انسانی در گرو گسترش و پيشرفت امکانات ارتباطی با يک ديگر است. البته در اينجا ارتباط را به يک معنای خيلی کلی بکار می برم، يعنی در حوزه های فرهنگی، شيوه های رابطه گيری با ديگر فرهنگ ها باعث ورزيدگی و چابکی فرهنگی می شود و به عوض، فرهنگی که درهرپوششی بر خويش پرده ساتری می کشد، تنبل و تن پرور و بطور خطرناکی بيات می شود و بعيد نيست حتی بازی را به ديگران ببازد. در حوزه اقتصاد مستقل از ايدئولوژی اقتصادی حاکم نيز، گسترش راههای ارتباطی- راه و راه آهن و بندرگاه- از پيش مقدمات توسعه اند نه پی آمدهای آن. يعنی تا به اين پيش زمينه ها نپردازيم، اقتصاد پيشرفت نمی کند وا زمنظری که من به دنيا می نگرم، در اين جا اقتصاد چپ و راست ندارد. اين که شماری مدعی اند همين که مازاد توليد فراهم شود، نياز به ابزار و امکانات مبادله پيش می آيد، از اين نکته بديهی غفلت می کند که وقتی اين امکانات نباشد يا کم باشد، مازادی هم توليد نمی شود تا به صورت، وسيله ای برای اعمال فشاربرای ايجاد اين زيرساخت ها عمل می کند. به عبارت ديگر، دارم ادعا می کنم که فراهم نمودن اين پيش شرط ها نه در حوزه خصوصی بلکه در عرصه عمومی انجام می گيرد يا بايد بگيرد. تا با فراهم شدن اين پيش شرط، سرمايه داران و صاحبان صنايع وحرف هم به امکانات بهره مندی از توليد مازاد آگاه شده و درپی آمد اين آگاهی، برای توليد مازاد دست بکار شوند. اين نکته من هم نه يک “ کشف” شخصی بلکه خلاصه ای است از تاريخ در جوامعی که از اين مراحل گذشته اند.

 

مصدق و راه آهن درايران

 

درا ين مختصر، به تفسيرهائی که ديگران در اين باره نوشته اند کار ندارم. ترجيح می دهم که خواننده در کنار تفاسير ديگرانی که خوانده است، به اين وجيزه بنگرد و بعد، درخلوت خويش برای خود تصميم بگيرد که درواقعيت زندگی وضع به راستی به چه صورتی بوده است.

 

تا آنجا که من می دانم مصدق برای اولين بار در ۲۰ بهمن ۱۳۰۴ در مجلس در باره راه آهن سخن گفت. به گمان من اين سخنان اوليه مصدق، مثل اغلب حرفهايش مستدل و منطقی است. يکی از چندين دليل درستی ديدگاه مصدق، اين است که آن چه در اين جا پيشنهاد می کند حتی الان هم درست است. يعنی در هردوره ای که می خواهيد دست به کار تازه ای بزنيد بايد از خودتان بپرسيد که اين کار تازه شما چه تاثيری بر دنيای دوروبر دارد؟ به سخن ديگر، بايد يک بررسی منافع و هزينه ها، يا به سخن ديگر حساب سود و زبان تنظيم شود و به گمان من به همين خاطر است که مصدق می گويد درست مثل کسی که می خواهد خانه ای بسازد، بايد اول “ فکر کند که آن خانه را در چه محلی بسازد که از حيث آب وهوا و موجبات ديگر و مخصوصا منافع بهتر بوده باشد”. يعنی اول، بهترين محل را انتخا ب می کند و همين است در مورد راه آهن که بايد با “ادله و مدارک صحيح معلوم کنيم کدام نقطه صرف می کندو ازهرحيث مفيد تر خواهد بود”. بعد دنبال مثال خانه را می گيرد که قدم بعدی مراجعه به معمار و نقشه برداراست و در خصوص راه آهن هم “بايد ابتدااز روی احصائيه گمرک و براهين صحيح محل ونقاط را معين و بعد شروع به نقشه برداری نمائيم و در قدم سوم هم مقاطعه يا مناقصه است” و با عجله وشتاب در تصويب اين لايحه مخالف است و به خصوص اصرار دارد که دولت از روی “ احصائيه گمرکی و مدارک صحيحه و مخصوصا نقاطی که صلاح سياسی و اقتصادی بوده باشد” را پيدا نمايد و بعد مهندس و متخصص آورده و نقشه اش را بردارد.

 

بيش از يک سال بعد در ۲ اسفند ۱۳۰۵ مصدق باز به مقوله راه آهن بر می گردد و مفصل در باره اش حرف می زند. درهمان ابتدای امر می گويد که اميدوار است “ در تمام ايران راه آهن تاسيس و ايجاد شود” پس برخلاف تهمتی که بعضی ها به مصدق می زنند مصدق با راه آهن مخالفتی ندارد و خودش هم همين را می گويد که در “بادی امر هيچ کس نمی تواند بگويد که راه آهن بد است” ونه فقط اين بلکه” راه آهن يک چيز خيلی مفيدی است برای مملکت که هر قدردر فوريتش تسريع شود برای مملکت بيشتر منفعت دارد”. و بعد اشاره می کند که برای اين برنامه گويا پولی هم جمع کرده اندولی آن را بکار نزده اندو مصدق اصرار دارد که بهتر است پول را بکار بزنند و بعد به درستی اشاره می کند به وضعيت کلی مردم و می گويد “ پولی که در دست ملت ايران است نامحدود نيست” و ما نمی توانيم بگوئيم” پول اين ملت نامحدود است و از او هرچه بگيريم باز يک پولی جای آن می گذارد” و به درستی می گويد که هرچقدر از پول در جريان را ازدست مردم خارج کنيم “ قدرت تجارت او و راه معاش او کم می شود” و به همين خاطر می گويد “ يکی از چيزهائی که بنده خيلی خوب می دانم که راه آهن زودتر ايجادشود اين است که پولی که از ملت می گيريم از طريق ديگری بکار بيفتد و راه معاش او مسدود نشود” يعنی “ اين پول در داخله مملکت بجريان بيفتد”.

 

ايجاد راه آهن ازنظر مصدق دو راه دارد. “ اگر از راه صحيح برويم به بهشت واردمی شويم و اگرازراه غلط برويم داخل در جهنم می شويم” و می گويد که تخصصی در نقشه راه ندارم ولی “ بايد نگاه کنيم با احصائيه های گمرکی که واردات و صادرات ما از چه محلی بيشتر است و وسائط نقليه در چه نقاطعی بيشتر انتفاع می برد” و البته که “ خرج را هم بسنجيم” و به تناسب خرج و به تناسب مال التجاره که حمل می شود “ منافع راه آهن را درک کنيم”. و بعد تاکيد می کند که “ مابايد کاری کنيم که بتوانيم راه آهن را بسازيم” چون “ باز هم عرض می کنم ايجاد راه آهن در نظر بنده خيلی اهميت دارد و در هرنقطه مملکت راه آهن ايجاد شود و احداث شود مفيد است” و اشاره می کند به مذاکرات خودش با مستوفی الممالک در باره راه آهن درچند سال پيشترو اين نکته مهم را می گويد که “ طرز پيداکردن سرمايه برای ساختن راه آهن بيشتر از خود راه آهن اهميت دارد” ودليل اش هم آن قدر بديهی است که ابتدا به نظرخنده دار می آيد” اگر ما سرمايه برای راه آهن نداشته باشيم مسلما نمی توانيم راه آهن بسازيم”.

 

و بعد اشاره می کند به اين که هرچه که هزينه ايجاد راه آهن باشد بخشی درداخل هزينه می شود و بخشی هم به خارج می رودو بعد تخمين می زند که بين ۸ تا ده سال طول می کشد که اين پروژه تکميل شودو راه آهن به بهره برداری برسد و آن وقت اين پرسش را مطرح می کند که بايد به اصطلاح امروزين يک بررسی “ هزينه و منافع” بکنيم و ببينيم که آيا اين کار درست است يا خير! و اشاره می کند به راه آهن جلفا و تبريز و ادامه می دهد که می توانيم بابررسی هزينه و منفعت آن راه يک اطلاعات کلی پيدا کنيم.و انگار خودش هم می داند که ديگران در پوشش های مختلف ممکن است حرفهايش را وارونه نشان بدهند باز تاکيد می کند که “ بنده عرض کردم با راه آهن کاملا موافقم و نيت راه آهن را هم خيلی مقدس می دانم” ولی، واينجا ديگر حرفهای خيلی مهمی می زند” قبلا لازم می دانم که ما برای مردم يک استعدادی درست کنيم که بتواند اگر ما اين راه آهن را خواستم بسازيم هرسال اين کمک را بکنند”. ناگفته روشن است که اگر چنين “ استعدادی” ايجاد نشود کار هم در ميانه راه لنگ می ماند. وبعد می پردازد به ظرفيت نهائی مملکت برای پرداخت ماليات و اين حرفش هنوزهم درست است که وضع ماليات بايد” متناسب استعداد و وضعيت افراد باشد” چون اگر نباشد “ مسائل تجارتی را بکلی معوق می گذارد” ووقتی که مسايل تجاری معوق شد و مردم بی استعداد شدند ماليات دولت در نقاط ديگر بلامحل می ماند” و بطور کلی “ اگرمردم استعدادشان کم بشود بالنتيجه عايدات دولت هم کم می شود” و بعد ادامه می دهد که به نظر او بهتر است که اين پولهائی که جمع شده است را صرف کارهائی بکنيم “ که مردم يک استعدادی پيدا بکنند برای تامين مخارج همين راه آهن هم بهتر باشد” و بعد اشاره می کند به توليد قند درداخل که اگر بتوان با اين عايدات که جمع شده است درمصرف قند به خودکفائی رسيد “ سالی بيست و دو ميليون که چهل وچهار کرور باشد قند نخريم و اگرما در مملکت چهل وچهار کرورحاصل قند داشته باشيم قهرا چهل وچهار کروربخارج نمی رود و ملت يک استعدادی پيدا می کند که می تواند هرسال يک پولی بدهد برای راه آهن” و همين را مقايسه می کند با هزينه آن پول برای ساختن راه آهن بدون ايجاد اين “ استعداد تازه و بيشتر برای مردم”

 

البته آن چه که برای مصدق خيلی هم مهم است اين که آيا ايران می تواند از پس اين هزينه بر بيايد ياخير! برای اين که بتواند پروژه را تمام کند. در همين راستا اشاره می کند به کسری تزار پرداختهای کشور ومثال را ادامه می دهد که “ما يک پولی درجريان داريم که امروز دردست ملت ايران است اگر ما آمديم گفتيم اين به عنوان عايدات قند و چای از تو می گيريم برای اين که راه آهن بسازيم و تا ده سال ديگرکه راه آهن ساخته شود تجارت وزراعت وفلاحت ترقی می کند ورفت و آمد می شود تو فائده خواهی برد آن وقت جواب خواهد داد که درست است فايده می برم ولی من تا آن وقت زنده نيستم که از اين راه آهن استفاده کنم و اين فايده را ببرم شما اصول زندگی وحيات من را تامين کند. بعد راه آهن بسازيد.” و بعد به درستی می گويد برای ماليات ستانی “ بايد اول مايه دست ملت را زياد کرد. استعداد مالياتی مردم را زياد کرد” “ اگر ملت استعدادو قدرت پيدا کرد بيشتر ماليات می دهد ولی اگر استعداد نداشت از ده ويران که ستاند خراج” وچندين بار براين که بايد “ استعداد ملت” را زياد کرد تاکيد می کند و بحث را می کشاند به کسری ترازپرداخت ها. به بررسی تجارت خارجی می پردازد “بنده نگاه می کنم می بينم ملت ايران هيچ متاعی که بتوانيم معين کنيم که بخارج ميرود ندارد فقط يک ترياکی در اين مملکت است که آن هم درتحت يک اصولی دارد محدود می شود” صادرات ما فقط ترياک است وچند قلم جزئی ديگرولی “ بايد يک چيزهای ديگر از قبيل نفت وقند بملکت وارد کنيم” و به همين خاطر، با پروژه هائی که دردراز مدت درآمد آفرينی دارند موافق نيست وبه شکل و صورت های مختلف بحث را می کشاند به اين که آيا امکانات مالی تکميل اين راه آهن را داريم يا خير و يا بار ديگر موافقت اش را با راه آهن اعلام کرده دست می گذارد روی يک نکته اساسی که”يک لايحه که اساسا مقدمه وخرجش معلوم نيست از کجا است وسرمايه ملی رادرنظر نياورده باشد و استعداد مردم را برای دادن ماليات در نظر نگرفته باشد و بالاخره در وسط راه بماند وما مجبور بشويم يا بکلی از راه آهن صرف نظر کنيم(چون استعداد نداريم که انجام بدهيم) يا امتياز آن قسمتی را که خرج کرده ايم بکسی ديگر واگذار بکنيم که او تمام کند بنده اين لايحه را اساسا جرات نمی کنم بگويم مخالف هستم”

 

مدتی بعد- حدودا دوماه بعد در ۲۹ فروردين ۱۳۰۶ باز بر می گردد به مقوله راه آهن. انگار می داند که ديگران بدون توجه به نکاتی که پيش می کشد اورا به “ مخالفت” باراه آهن متهم خواهند کرد، برموافقت اش تاکيد می ورزد و ادامه می دهدکه “ با موقعش و طرز خرجش مخالفم” و اين نکته درست را می گويد که هر خرجی را که مجلس تصويب کند آن تصويب “ متلازم با اخذ يک مالياتی است” که گمان نمی کنم کسی با اين نکته مصدق موافق نباشد. و بعد ادامه می دهد، که اگر خرج به موقع باشد برای مملکت مفيد است و درست می گويدو اگر به موقع خرج نشود و يا درمحل خرج نشود، “ برای مملکت مضر است” واگر خرج اين نوعی عمدتا در خارجه باشد، “ خيلی مضر است” واين بينش درست را دارد که وقتی خرج زياد بشود ماليات هم بيشتر می شود، و ماليات بيشتر باعث بالارفتن مخارج می شود و پی آمدش اين است که “ صادراتش کم می شود”. اين مباحث هم منطق اقتصادی اش به گمان من هنوز درست است و بعد می گويد “ وضع ماليات بی موقع” باعث بالارفتن قيمت شده و “ بالنتيجه صادرات مملکت کم می شود” در حالی که “ اين همه فرياد که می کنيم که بايد صادرات مملکت خودمانرا زياد کنيم” و يکی از راههائی که “ صادرات مملکت زياد می شود وضع نکردن مالياتهای بی مناسبت و بی موقع است”. وضع ماليات بی موقع و بی مناسبت را “ تورمی” می خواهد و درست هم می گويد و بعد می رسد بر سر راه آهن.

 

هرمملکتی که بخواهد راه آهن بسازد بايد دو شرط موجود باشد:

 

-                       استعداد ساختن راه آهن

 

-                                                                                                                                احتياجات

 

درپيوند با استعداد ساختن راه آهن، می رسد به کمی تجارت به طور کلی و به خصوص به کسری تراز پرداختهای ايران و سندش هم آمارهای گمرک است و ادامه می دهد وقتی “ موازنه تجارتی برضررما شد استعداد ما کم است و چون عايدات زيادی هم نداريم اگر مقداری عايداتمان را يک جا خرج کنيم وازآن فورا فايده نبريم متضرر می شويم” و باز تاکيد می کند بر کوچکی کيک ملی. به حرف مصدق کار نداشته باشيم. به مختصات اقتصاد ايران در آن دوره بنگريد تا برای شما روشن شود که اين کيک ملی ما به چه اندازه بود. به ياد داشته باشيم که بخش نفت هنوز به جريان نيافتاده است و همان گونه که به درستی پيشتر گفته بود رقم عمده صادراتی ما در اين دوره ترياک است و عملا ديگر هيچ. ممکن است مقداری کتيرا وپوست و روده گوسفند و گاو هم جزو صادرات ما بوده باشد. ولی در کنارش به شدت کنونی، ولی از جان آدم تا شيرمرغ را بايد وارد کنيم.

 

دوم مقوله احتياج است. مثال خانه را می زند که اگر کسی خواست خانه بسازد بايد ببيند که پول دارد يا خير وبعد به اندازه احتياجش خانه بسازد.

 

دربررسی نقش راه آهن، بلژيک را مثال می زند. از جميعت و به خصوص از تراکم جمعيت آن سخن می گويدوبعد وصلش می کند به تراکم پائين جمعيت در ايران و ايرادش درست است که به خاطر کمبود جميعت طبيعتا راه آهن درايران نمی تواند به اندازه بلژيک مورد استفاده قرار بگيرد. و اين نکته درست را می گويد که “ مخارج راه آهن که فرق نمی کند” وادامه می دهد که اگر شما ۸۰ ميليون پول را دراقتصاد ايران در کارهای ديگر به جريان بيندازيد، استفاده اش سالی ۱۲ ميليون است ولی “ راه آهن سالی هشت ميليون خرج دارد”. نظر مصدق که درست هم بود اين که، اول “ احتياج” را بيشتر بکنيم تا پروژه راه آهن از نظر اقتصادی منطقی شودچون وقتی احتياج کم باشدراه آهن هم صرف نمی کند و “ از کار می افتد” خصوصا” راه آهنی که در مملکت ما کشيده می شود” چرا؟ دليلش هم ساده است و هم درست “ به نظر بنده اين خطی که هست از نظر تجارت داخلی و احتياجات داخلی است” چون برخلاف ادعائی که مدافعان اين راه می کردند، “ معقول نيست که مملکت اروپا مال التجاره خودش را از راه روسيه بياورد به بندر جز و از بندرجز هم ببرد به هندوستان که بگوئيم راه آهن ما رابط اروپا و هندوستان است” به سخن ديگر، به نفع اروپاست که “ از راه مديترانه بياورند به بغداد و ازراه بغداد ببرند به هندوستان- پس راه آهن ما اثر بين المللی ندارد” و “ برای تجارت داخلی است” در حالی که ممالک ديگر وقتی راه آهن می کشند علاوه بر احتياجات داخلی به “ تجارت بين المللی” هم نظر دارند و “ از روی حساب راه آهن می کشند”ولی راه آهن پيشنهادی ايران اين مختصات را ندارد.

 

بعد بحث را می کشاند به راه آهن تبريز وجلفا و می گويد اگر نه ميليون خرج آن شده باشد و الان هم ۱۲ سال است که راه آهن داير شده، اين خط بايد سالی ۹۰۰۰۰۰ تومان فايده بدهد. واين حرف درست را می زند که راه آهن وپروژه های مشابه بايد بيش ا زاين فايده داشته باشد چون استهلاک سرمايه در آن ها زياد است و طبيعتا استهلاک زياد به سرمايه گذاری بيشتر نيازمند است. به سخن ديگر، برای اين راه آهن از حيز انتفاع نيفتد، لازم است هر چند مدت برای حفظ آن سرمايه گذاری بشود. و بعد اشاره می کند به تراکم جمعيت در آذربايجان و می گويد اگر منافع اين راه را با توجه به غلظت جمعيت بدانيم آن وقت می توان تخمينی از ساختن راه آهن برای مناطق کم جميعت به دست آورد. و اگرچه به تخمين و البته در نطق ديگراز ارقام رسمی استفاده می کند و نشان می دهد که راه آهن تبريزجلفا فايده اقتصادی خيلی کمی دارد.

 

از فقر مملکت سخن می گويد و وظيفه خويش را به عنوان نماينده مطرح می کند و می گويد اگر می خواهيم به واقع راه آهن مطلوبی بکشيم “ مجبور به يک تحقيقات ومطالعاتی هستم. بايد متخصص راه آهن را بخواهم، يک صورتی از صادرات وواردات بخواهم که وجدان خودم را راضی کنم که رای به اين پول- افزايش ماليات- بدهم.

 

باز بر می گردد به پيشنهاد قبلی اش که حاضر است برای افزايش ماليات رای بدهد به شرط اين که “ از عايدات انحصارقند بخواهيد قند بسازيد بنده موافقم. به جهت اين که می گويم يک چيزی پيدا می کنيم و برای اين که يک چيزی خرج می کنيم برای اين که امروز همانطوری که عرض کردم محل احتياج است” در حالی که به خاطر پائين بودن تمرکز جميعت، فايده احتمالی راه آهن زياد نيست.

 

جالب است کل مالياتی که قرار است اخذ شود ۱۴ ميليون تومان است ولی ايران در آن دوره سالی ۲۲ ميليون تومان قند وارد می کند وحرف مصدق اين است که اگر اين پول صرف تاسيس کارخانه قند بشود “ هم قند ارزان ترمی شود” و هم ايران پول به خارجه نمی فرستد. اگر مملکت از اين راه ۱۴ ميليون تومان عايدی داشته باشد می تواند ۷ ميليونش را صرف ساختن راه آهن بکند. و جان کلام مصدق اين است که “ اگرما اين مردم را چاق نکنيم نمی توانيم آنها را بدوشيم” و خوب اين سخن، اگر آدم حرف دهن اش را بفهمد، سخن درستی است.

 

اولين انتخاب مصدق برای هزينه کردن پولی که جمع آوری شده يا قرار است بشود، ساختن کارخانه قند است و اما در مورد مشخص حمل ونقل، به گمان مصدق اين کار ايراد دارد که “ ما استعداد ايجاد کاری را نداشته باشيم و احتياجش را هم نداشته باشيم و آن وقت برويم يک کاری بکنيم که برخلاف استعداد واحتياج باشد” پس، به درستی می گويد “ ما بايد اول احتياجات خودمان را زياد کنيم” و در همين راستا معتقد است که “ ما امروز کارهای مهمی در قسمت کاميون بکنيم” يعنی معتقد است که بهتر است به جای راه آهنی که به قول خودش “ دررو ندارد” شبکه جاده های شوسه را در مملکت گسترش بدهيم. و در جواب کسانی که خواهند گفت که کاميون و گسترش راههای شوسه هم “ خرج” دارد، مصدق می گويد قبول ولی خرجها را با يک ديگر مقايسه می کند. برای خط آن ۴۰ ميلوين پولمان به خارج می رود (که سالی چهارميليون حداقل منفعت آن است” و سالی چهار ميليون هم بودجه راه آهن است. نظر مصدق علاوه براستفاده از کاميون، خريدن “ پنجاه اتوبوس مسافرتی” هم هست و بعد اشاره می کند به عدم تمرکز جمعيت و اين نکته درست را می گويد که اولا راه آهن ده سال طول می کشد تا تمام شود تازه وقتی که تمام شد برای “ مملکتی که هر کيلومتر مربعش ۵ نفر جمعيت دارد گمان نمی کنم فايده داشته باشد” واما استفاده از کاميون، “ امروز که کاميون را دائر کرديم شروع می کند به تزئيد احتياجات ووقتی که احتياجات زياد شد البته فايده می بريم ولی راه آهن در مملکت ما بلامنفعت است”. اين نکته های مصدق، برخلاف آن چه که معاندان به او نسبت می دهند نه نشانه ضديت او با راه آهن، بلکه نشان دهنده درک عميق مصدق از مسايل پايه ای اقتصاد، به خصوص اقتصاد ايران است.

 

و در همين جا به نکته ديگری اشاره می کند که استفاده از کاميون و راه شوسه، اغلب نقاط کشور را به يک ديگر وصل می کند ولی راه آهن فقط به حال کسانی که درکنار خط زندگی می کنند مفيد خواهد بود و “ آن نقاطيکه دور از راه آهن است آنها که احتياجاتشان رفع نمی شود آنها بايد باز مال التجاره خودشان را با همين وسايل نقليه [کنوني] حمل کنند و برسانند به خط آهن” و باز بر می گردد به هزينه نسبی اين پروژه ها و آن را با وضعيت مالی مملکت می سنجد. و در همين راستا اشاره می کند به راه آهن آذربايجان که با آن همه هزينه، منفعتی ندارد. جالت است که استفاده از کاميون و گسترش راه شوسه را باعث افزايش صادرات می داند و حرفهايش هم درست است. يعنی می گويد “ بنده تحقيق کرده ام” که هزينه حمل ونقل کالا کاهش پيدا می کند، سرتان را با ارقام مصدق به درد نمی آورم- ولی وقتی هزينه حمل ونقل کاهش يافت” “ صادرات ما بخارج ارزان تر تمام می شود ووقتی که صادرات ارزان تر تمام شد خريدارش بيشتر است وپول بيشتر وارد مملکت می شود”- خوب همين جا پيشنهاد می کنم که بعضی از نوشته های امروزين کسانی چون پروفسور پاول کروگمن را درباره “ جغرافيای اقتصادی” بخوانيد تا به نقش هزينه حمل و نقل در تجارت بين المللی بهتر آشنا بشويد. و اما حرف مصدق اين است که استفاده از کاميون و اتوبوس و گسترش راه شوسه، بدون اين که برای اقتصاد مملکت ضرری داشته باشد، باعث افزايش احتياجات می شود ووقتی چنين شد “ راه آهن هم زودتر فايده می دهد” و در باره پولی که جمع شده است هم نظرش همچنان ساختن کارخانه قند است.

 

از آن چه که نقل کرده ام مشاهده می شود که نه اين که مصدق اهميت حمل و نقل را نشناسد بلکه به صورت اقتصاددانی آگاه و مسئول خواهان استفاده بهينه از منابع محدود ايران است و به همين خاطر هم می گويد “ تصديق بفرمائيد که ما بايد يک کاری بکنيم که فايده داشته باشد” می پرسيد چرا؟ جواب مصدق اگرچه تلخ ولی راست است” چون ما ملت فقيری هستيم” و حرفش اين است که اگر از پولمان استفاده درست نکنيم، راه آهن را هم نمی توانيم تمام بکنيم و “ بنده نمی دانم آن نيمه تمام را کی خواهد ساخت”

 

آقای هدايت به سخنان مصدق در مجلس پاسخ می دهد و در ۹ اردبيهشت ۱۳۰۶ چون مصدق از اين جوابها قانع نشده است، دو باره بر می گردد به مبحث شيرين حمل و نقل در ايران. من به پاسخ های هدايت دسترسی ندارم ولی از پاسخ مصدق گوشه هائی از آن روشن می شود.

 

قرارا به مصدق ايراد می گيرند که می خواهد مشوق کاميون بشود و مصدق می گويد “ اختراعات جديد وقتی که وارد يک مملکتی می شود بواسطه تجدد خود شان قائم مقام چيزهای کهنه می شوند. خواه آن مملکت حاضر برای قبول آن باشد خواه نباشد” و بعد مثل بجائی می زند از رفتن به عتبات که سابق با اسب و قاطر می رفتند و هم هزينه زيادی داشت و هم وقت زيادی می برد ولی حالا که اتوموبيل آمده است کمتر کسی ديگر با آن وسايل قديمی رفت و آمد می کند و دليل اش هم ساده است “ صرفه جوئی درزمان، در پول و درراحتی” سبب شد که “ اتوموبيل قائم مقام تخت روان شد” و بعد می گويد “ ما قبول بکنيم يا قبول نکنيم اتوموبيل در اين مملکت هست” و جالب است که دست را می گذارد روی گره گاه مشکلات تاريخی ايران و می گويد “ ما بايد کاری بکنيم که صادرات ما زياد شود يا از بعضی واردات مملکت خودمان کم کنيم” و بعد توضيح می دهد که چرا نظر او به اين است که دولت کاميون بياورد. دليل مصدق هم چيزی است که اين روزها به آن می گوئيم economies of scale يعنی اگر دولت راسا به خريد کاميون دست بزند چون می خواهد تعداد زيادی را يک جا بخرد می تواند قيمت پائين تری بپردازد و حرفش درست است “ پس اين صرفه جوئی باعث می شود که واردات مملکت کم شود” و اگر هم اين خدمات را دولت ارايه بدهد اين کار باعث می شود که “ مخارج عمومی کمترمی شود”.

 

هدايت در جواب مصدق می گويد که اگر راه آهن بد بود چرا ديگران کشيده اند و بعد از روسيه مثال می زند. درپاسخ بايد گفت که اولا مصدق هيچ گاه نگفت که راه آهن بد است بلکه با توجه به وضعيت مالی و احتياجات مملکتی ساختن آن را در آن زمان و درآن مسير نامطلوب خواند و از آن مهم تر به درستی می گويد که روسيه از ساختن راه آهن “ نظريات سياسی داشت. نظريات نظامی داشت” وشواهدش را هم ارايه می دهد و بعد می گويد که ما درايران از “ نقطه نظر اقتصادی می خواهيم راه آهن بکشيم و از نقطه نظر اقتصاد بايد به بينيم راه آهنی که می کشيم فايده دارد يا نه؟”. به بررسی راه آهن تبريز می پردازد به يک گزارش رسمی در آن باره اشاره کرده از سوئی به هزينه هائی که بايد بشود می پردازد و از سوی ديگر، درآمدهارا با هزينه های ساخت راه آهن در نظر می گيرد و اين البته کاری است که در همه موارد بايد انجام بگيرد. براساس ان گزارش رسمی، برای ترميم راه آهن تبريز هزينه زيادی لازم است چون تراورس ها پوسيده اند به حدی که “ دوستدار با سهولت می توانست آنها را با دست متلاشی کند”و بعد اشاره می کند به احتمال تصادف واز ريل خارج شدن قطار “ مخصوصا چرخهای لوکوموتيف ياس آور است بطوريکه هيچ وقت اطمينان کامل از وصول قطار به مقصد نيست”.و اما از درآمدها، کل درآمد راه آهن برای سه سال ۱۳۰۰-۱۳۰۳ فقط اندکی بيشتر از ۳۳۰۰۰ تومان بود و اين نکته درست را می گويد که راه آهنی که ده ميليون خرج برداشته ولی در سه سال فقط ۳۳۰۰۰ منفعت دارد، روشن است که علت ساختن اش اقتصادی نيست.

 

هم چنين هدايت به مصدق ايراد می گيرد که براساس برآوردهائی که در وزارت فوائد عامه وجود دارد، هزينه برنامه مصدق ۴۵ ميليون تومان است. از بد اقبالی هدايت مصدق هم آن برآوردها را ديده است و می گويد، عدد ايشان درست است ولی در آنجا صحبت از ساختن ۱۷۰۲۱ کيلومتر راه شوسه است که هزينه اش ۴۵ ميليون تومان می شود ولی اگر به جای راه آهن پيشنهادی از بندر جز تا محمره- اين مسير را شوسه کنيم “ بيش از دوسه ميليون الی چهار ميليون خرج نخواهد داشت” يعنی مسافت بندرجز به محمره که فقط ۱۶۷۰ کيلومتر است سه چهار ميليون بيشتر هزينه نخواهد داشت، “ بعلاوه ساختن خط آهن از بندر جز به محمره ماراازساير خطوط شوسه بی نيازنخواهد کرد”.

 

اين سئوال اساسی را مطرح می کند که “ اگر ما ازمحمره الی بندر جز راه آهن داشته باشيم آيا می توانيم بگوئيم همين برای ما کافی است و ديگر خط شوسه لازم نداريم” پاسخ به اين پرسش مصدق روشن است. البته که منفی است و نکته سنجی های زيبائی دارد.

 

- ساختن راه آهن ده سال طول می کشد، “ در اين مدت هم مجبوريم همين راه از محمره الی بندر جز را با اتوموبيل و گاری حرکت کنيم” تازه وقتی که اين راه آهن ساخته شد، نياز به راههای شوسه هنوز خواهد بود “ در صورتی که اگر با ۴۵ ميليون تومان تمام راه های ايران را شوسه بکنيم و درظرف ده سال هم اين کار را بکنيم هر سالی ۴.۵ ميليون [هزينه] می شود”

 

خوب فايده اين کار در چيست؟

 

اولا “ تمام راه های ما شوسه می شود”

 

- “ يک مرتبه خرج نمی شود”

 

- “ تمام خرج هم در خود ايران می شود”

 

ولی در باره راه آهن، هر چه مقدار که خرج بشود “ نصف اش به خارج خواهد رفت” و تازه پس از همه اين مصائب، “ يک خط آهنی خواهيم داشت از بندرجز به محمره” در حالی که” اگر تمام خطوط ايران را با ۴۵ ميليون شوسه کنيم” آن وقت “ بوسيله سرويس اتوموبيل و کاميون می توانيم تمام موسسات جديد را در مملکت ايجاد کنيم”. هدايت در پاسخ مصدق می گويد که صنيع الدوله نيز با همين نقشه کنونی موافق بود و باز مصدق ناچار می شود که يک بار ديگر تکرار کند که “ گمان نمی کنم کسی با راه آهن مخالف باشد” ولی باز تکرار می کند که “ برای وضعيت فعلی مملکت ما هم کاميون بهتر است” و بعد شکوه می کند از سوء استفاده از “ افکار عمومی” و دنباله همان ارجاع به صنيع الدوله را می گيرد و باز می رسد به يک برخورد اقتصادی به ساختن راه آهن درايران. با توجه به آن چه که تا کنون در جلسات ديگر گفته بود ادامه می دهد که “ ما می خواهيم راه آهن بکشيم بايد طوری بکشيم که هروقت خودمان می خواهيم از آن استفاده کنيم و هروقت که خودمان نخواستيم بوسيله ديگران از آن استفاده کنيم.” و بلافاصله اين پرسش اساسی را پيش می کشد که “ خوب ديگران به چه ترتيبی از راه آهن ما استفاده خواهند برد؟” و برای جواب به اين سئوال، می پرسد، “ امروز اگر کسی بخواهد از اروپا بايران بيايد از کجا می آيد؟ آيا از غرب ميآيد ميرود به شرق يا از شمال شرقی ميآيد به غرب”. تا آنجا که به مصدق مربوط می شود “ راهی که اروپا را بآسيا متصل می کند همين است. که از غرب بيايند و بشرق بروند” و البته اگر ايران بخواهد راه آهن را بمسافرين اروپائی و مال التجاره آنها کرايه بدهد “ بايد طوری باشد که از غرب بشرق برود ولی راهی که دراين نقشه معين شده دررو ندارد” و حرف نهائی اش اين است که “ راهی که فعلا دولت درنظر گرفته برخلاف مصالح اقتصادی است”. درپاسخ به ايرادات مصدق در مجلس يکی از روزنامه های آن وقت تهران مدعی شد که “ اگر ما ازخارج پول قرض کنيم و راه آهن بسازيم بهتر است زيرا پولی که درجريان مملکت هست از جريان نمی افتد و برای مملکت مضر نيست”. مصدق درپاسخ می گويد که “ اين حرف صحيح است” ولی، اين صحيح بودن يک شرط خيلی مهم دارد، که “ آن پولی که ما از خارجه ميگيريم بدون فرع باشد” والبته می دانيم که قرض گرفتن بدون فرع نيست، يعنی بايد بهره ای يا نزولی پرداخت و البته که “ وقتی که ما با فرع مجبوريم پول قرض کنيم صرفه نخواهد داشت” و مثال عددی می زند که “ مثلا اگر ما هشتاد ميليون پول از خارج قرض کرديم خود اين مبلغ درسال شش ميليون تنزيل خواهد داشت” و “ در ظرف ده سال ما سالی شش ميليون بايد تنزيل بدهيم و برای ما صرفه نخواهد داشت”. به گفته مصدق پولی که در مملکت هست معادل با چهارده ميليون است و نظر او هم اين است که اگر بخواهند با اين پول ناچيز اين پروژه را آغاز کنند، يعنی “ اگر ما اين چهارده ميليون را بيک مصرفی رسانديم که فايده نداشت و در توی خاک کرديم و قائم مقام پول نشد و بخارج رفت و فقط آهن با آن خريداری شد در حقيقت ما خودرا بجائی نرسانده ايم. در آن وقت نه تنها اين چهارده ميليون خواهد رفت بلکه ريش ما گير خواهد افتاد و ناچار خواهيم بود يک مبالغ ديگری هم خرج کنيم” و بعد اين نکته کليدی را دارد که “ برای.... مملکتی که فقير شد و پول نداشت وقتی که می خواهد قرض بکند هرجور تحميلی را باو خواهند کرد و همه اينها مربوط به فقر است”

 

پيشتر هم گفته ام، وقتی به اين ديدگاهها فارغ از گرايشات سياسی و پيش داوری های عقيدتی نگاه می کنيم، به گمان من روشن می شود که پای استدلال اقتصادی موافقان اين طرح در ايران آن روز سخت چوبين بود و می لنگيد. البته که ملاحظات سياسی و غير اقتصادی، موجب شد تا اين راه آهن غير اقتصادی کشيده شود. ناتوان از پاسخ گوئی به ايرادات جان دار اقتصادی مصدق به اين طرح کذائی، شماری از ناظران با تحريف ديدگاه مصدق اورا به مخالفت با “ راه آهن” متهم کرده اند، که همان گونه که در صفحات پيش ديده ايم تحريف آشکار نظر مصدق در باره راه آهن است.

 

منبع همه نقل و قول ها: “ نطق ها و مکتوبات دکتر مصدق در دوره های پنجم و ششم مجلس شورای ملی” ۲۹ اسفند ۱۳۴۹، انتشارات مصدق.

 

، دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶ - ۲۸ مه ۲۰۰۷