او که بود؟ چه داشت؟ و چه کرد؟

به مناسبت کودتای ننگین 28 امرداد

 

یوسف کریمی

 

بارها گفته و نوشته اند که در اردیبهشت ماه 1261 خورشیدی در تهران متولد شد. پدرش میرزا هدایت اله وزیر دفتر دوره ی ناصری بود و مادرش خانم ملک تاج نجم السلطنه، نواده ی عباس میرزا نایب السلطنه بود، در 26 سالگی برای ادامه ی تحصیل به اروپا رفت و در مدرسه ی علوم سیاسی پاریس در رشته ی علوم مالیه به تحصیل پرداخت و سپس به سوئیس رفت و به اخذ دكترای حقوق نایل گردید.

اما این که او که بود و چه داشت شاید حائز اهمیت نباشد اما اینکه چه شد و چه کرد را نمی توان فراموش کرد.

آری؛ اینکه دکتر محمد مصدق در طول 28 ماه خدمتش در مقام نخست وزیری ایران، چه ها کرد را نباید فراموش کرد.

تنها او بود که در دوران زمامداریش هیچ حقوقی از دولت نگرفت . . .

تنها او بود که هزینه های مسافرتش را در این مدت از حساب شخصی خودش پرداخت می کرد . . .

تنها او بود که توانست دست اجنبی و بیگانگان را از منابع ملی ایران کوتاه کند . . .

تنها او بود که توانست امپراتوری بریتانیای کبیر را به زانو در آورد . . .

تنها او بود که توانست در مدت بیست و هشت ماه نخست وزیری حتی یک ریال از اعتبار دولت  بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نکند . . .

در دولت او بود که پی ریزی «اقتصاد بدون نفت» برای نخستین بار مطرح شد  . . .

تنها او بود که در شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ حاضر و از حقانيت‌ نهضت‌ ملي‌ نفت‌ ايران‌ دفاع‌ نموده‌ و تحسين‌ جهانيان‌ را برانگيخت‌ . . .

تنها او بود که توانست در این مدت کوتاه عدالت، رفاه، آزادی و امنیتی برقرار کند که در طول بیش از نیم قرن بعد از او همه ی دولت ها و دولت مردان ایرانی در کار خود عاجز ماندند.

تنها او بود که برای مداوا و سلامتیش حاضر به آوردن پزشک از خارج از کشور نشد و ترجیح داد مداوا توسط پزشکان ایرانی انجام گردد.

تنها او بود که توانست ملیت ایرانی بودن را به هر ایرانی بازگرداند . . .

و او بود که مرد سال 1952 شناخته شد . . .

اما تنها او نبود که فریب دینمدارن و آیت الله های اسلامی را خورد. . .

به عقیده ی گروهی، سیاست چیزی جز دروغ و نیرنگ نیست اما مصدق، دکتر محمد مصدق رهبر جبهه ملی و پیشوای ملت ایران به معنای واقعی مظهر صداقت، راستی، درستی، انسانیت و میهن پرستی بود.

اما متاسفانه دولت های انگلیس و آمریکا و از طرفی هم رژیم شاهنشاهی در صدد نابودی این بزرگ مرد تاریخ ایران زمین بودند و با نیرنگ  در خدعه ی خود پیروز شدند و کودتای ننگین 28 امرداد 1332 خورشیدی را. . .

اما . . . هرچند که‌ شاه‌ و دار و دسته‌اش‌ تلاش‌ داشتند که‌ کودتا را قيام‌ ملي‌ جلوه‌ دهند لکن‌ پايمردي‌ يادگاران‌ مصدق‌ هم‌چون‌ سحابي‌ ـ طالقاني‌ ـ بازرگان‌ ـ فروهر ـ مانيان‌ ـ شمشيري‌ و... اين‌ مجال‌ را هرگز به‌ آن‌ها نداد.

 سرانجام‌ در 14 اسفندماه‌ 1345 مطابق‌ با 5 مارس‌ 1967 در غربت‌ احمدآباد به‌ جاودانه‌هاي‌ اين‌ ملت‌ بدل‌ گرديد تا عصر همان‌ روز، محدود ياران‌ باوفايش‌ ترتيب‌ کفن‌ و دفن‌ او را در همان‌ خانه‌اش‌ بدهند وجهان‌ پهلوان‌ تختي‌ شجاعانه‌ و بي‌ هيچ‌ واهمه‌اي‌ بر پيکر ارجمند پيشوا بوسه‌ زند و سحابي‌ او را غسل‌ دهد.
 رژيم‌ از ترس‌ تجمع‌ مردم‌ در تشييع‌ جنازه‌، حتی از انتقال‌ پيکر او به‌ محل‌ شهداي‌ 30 تير جلوگيري‌ نمود.
 25 سال‌ پس‌ از کودتا هنگامي‌ که‌ محمدرضا شاه‌ با شهبانو براي‌ يافتن‌ پناهگاهي‌ در جزيره‌اي‌ گمنام‌ و در کشور  پاناما به‌ التماس‌ افتاده‌ بودند و از متحدان‌ روز کودتا حتی تماس‌ تلفني‌ هم‌ دريافت ‌نمي‌کردند مردم‌ اين‌ ديار با حضور ميليوني‌ خويش‌ احمد آباد را از غربت‌ به‌ درآوردند و از هر دسته‌ و مرام‌ سياسي‌ و فکري‌ بر تراب‌ پاک‌ رهبر صاحب‌ منش‌ نهضت‌ بوسه‌ها زدند و اشک‌ شوق‌ ريختند.

آری؛ نمی توان و نباید فراموش کرد

که چه کرد

و چه می کنند رهروان و مریدان پیر احمد آباد

پاینده ایران

یوسف کریمی - هومت

 

بارگشت