تاریخ
حکم می کند ومردم
حکم تاریخ را به
حکومت ها ابلاغ
می کنند
سیاوش
دور اکبر خوانی
ما طی شد اکنون
یک دهن
از اجل بشنو
که با ما شمر خوانی
می کند
این بیت استاد
شهریار، وصف حال
حکومت جمهوری اسلامی
و سردمدارانش در
این برهه از زمان
است.
امّا اصل حال:
تاریخ حکم
می کند ومردم حکم
تاریخ را به حکومت
ها ابلاغ می کنند.
از فردای مضحکۀ
انتخابات که میلیونها
زن و مرد ایرانی
پاشنه بالا کشیدند
و پس از سی سال برای
طرح یک سئوال از
جمهور اسلامی به
خیابان آمدند ومشتی از
خروار را به طلایه داری
از لشگری که در
راه بود به نمایش
گذاشتند نظام چنان
غافلگیر شد که
تا امروز مثل گربه
روی آجر داغ به بالا و
پایین می پرد و
نه پای رفتن دارد
و نه تاب ماندگاری
،عقربی
شده گرفتار آمده
در حلقۀ آتش که راهی جز
خودزنی ندارد
. ولی فقیه و اعوان
و انصارش با ناباوری
به صدای گامهای
انقلابی که دیوارهای
مقاومت
حکومت را آجر
به آجر در خیابانها
فرو می ریزد و پیش
می آید گوش سپرده
اند و سرنوشت محتوم
و دردناکی را انتظار
می کشند که تاریخ
برایشان رقم زده
است.
امروز
حکومت درمانده
از حّل معمّائی
بنام جنبش سبز
که بزرگترین چالش
سیاسی و اجتماعی سه دهۀ گذشته
اش بوده از عرش
تا فرش را بدنبال
چاره زیر و رو می
کند و هرچه بیشتر
می جوید کمتر می
یابد وبرای اقناع
اندک حامیانش که
هروز مثل برگ درخت
در حال ریزشند
به شگردها و ترفندهای
مستعمل و واهی
چنگ انداخته است
و مانند همیشه
پای زمین و زمان
را به میان کشیده
است، امّا کیست
که نداند، خود
کرده را تدبیر
نیست و آنکس که
باد می کارد لاجرم
طوفان درو خواهد
کرد.
تهدید وتوهین
و تنبیه از جانب
سردمداران حکومت
که تا این جای قضیّه
تلاشی مذبوحانه
درترساندن مردم
بوده اثری نداشته
و عملا راه به جائی
نبرده است. سپاه
و بسیج و نیروهای
انتظامی نیز تا کنون
از کشتار و ترور
و تجاوز و بگیر
و ببند و شکنجه
طرفی نبسته اند
و راه حل های قهر
و آشتی با
جنبش از سوی به
اصطلاح ریش سفیدان
بی ریش و باریش
نیز حل مسئلۀ جنبش
را به دلیل بازی
دوسرۀ میاندارانش
که هنوز سر درآخور
بیت رهبری دارند
مشکل تر و پیچیده
تراز همیشه کرده
است. پر بیراه نیست
اگر بگوییم که
تیر خلاص آن تتمه
رابطۀ مردم با
حکومت را برادران
سپاهی و بسیجی با تجاوز
به جوانان دستگیر
شده در کهریزک
و دیگر بازداشتگاه
های موقّت و دائم
زدند و با کشتار مردم
در ماه محرم و روز
عاشورا که این
نظام یک رکن خودرا
از آغاز انقلاب
57 بر شانه
های این ماه بنا
کرده بود فاتحۀ آشتی ملت و حکومت
خوانده شد و چشمه ای که با بیل
می شد راهش را بست
سیلابی شد که با
فیل هم دیگر نمی
توان جلو دارش
بود . سانسور فلّه
ای رسانه ها ، کند
کردن سرعت
اینترنت و استفاده
از ابزارهای کنترل
و شنود پیشرفته
که تا خصوصی ترین
زوایای زندگی مردم
را زیر ذرّه بین
می گذارند و خرید
سلاح و ابزارهای
جنگی ساخت چین
و ماچین و اجیر
کردن مزدور از
دورافتاده ترین
نقاط ایران و کمپ
های تروریستی لبنان
و فلسطین و راه
اندازی راه پیمائی
های ساندیسی و تیپ تاپی
حاصلشان فروریختن تمام پل های
پشت سر مردم و حکومت
بود که راه بازگشت را
بر هر دو طرف کاملاً
بست. وجالب آن که
همۀ این ترفندها
کمترین تزلزلی
در اراده و تصمیم
مردم و به خصوص
نسل جوان در سرنگونی
این رژیم ایجاد
نکرده است و بهره
ای که حکومت از
این همه آب در هاون
کوبیدن برده افزوده
شدن اوراق خونین
دیگری بر صفحات
تاریخ سی سالۀ
اش بوده است و انزجار
و تنفر هرچه بیشتر
مردم از این نظام
خودکامه و توتالیتر. به واقع این
بار جمهوری اسلامی
با دست خود
گور خود را کنده
است اما با دستهای
مردم کفن و دفن
خواهد شد.
جانشین امام
زمان هم نشان داده
که اگر در زمینه
های دیگر استعداد
و کاردانی و کارائی
ندارد الحق و والانصاف
در موضع استبداد
وخود کامگی ید
طولائی داشته و
دیکتاتوری به تمام
معناست که میرود
تا روی استالین
را سفید کند. هرچه
باشد حاکمان امروز
دست پروردگان اسلاف
خود در دربار صفویه
و قاجار هستند
که نانشان را در
خون مردم ترید
می کردند و در طول
تاریخ از خدمت
به استبداد و خیانت
به ملت ثواب ثقلین
برده اند.
از هنگامی
که پاسخ یک پرسش
سادۀ مردم [ رأی
من کجاست؟] با گلولۀ
مزدوران نظام از
پشت بام پایگاه
بسیج داده شد مردم
دست از این خیال
واهی که هنوز هم
می توان با این
حکومت در زیر یک
سقف زندگی کرد
شستند وبرای راندن
این مهمان ناخوانده
و مزاحم از خانۀ
خویش آستین بالا
زدند و پیه یک انقلاب
دیگر را به تن مالیدند.
فی الواقع پاسخ حکومت
به مردم چنان غلط
و دور از تدبیر
و درایت بود که
از همان روزهای
نخستین دیگر کسی
به سراغ طرح پرسش
های بعدی نرفت
و شعارهای جنبش
در یک دگر دیسی
سریع ازاعتراضی
به انقلابی بدل
شد.
به این ترتیب
حساب و کتاب مردم
با این حکومت روشن
شده است. شادروان
احمد کسروی در
جائی گفته بود
که: [ملت ایران یک
حکومت به آخوندها
بدهکار است.] امروز
پس از گذشت سی سال از
استقرار ملاها
و چپاول سرمایه
های ملی این سرزمین
و کشتار فرزندان
این مرز و بوم،
ملت ایران این
بدهی را با نزولش
پرداخته و حسابش
را تا این جا صاف
کرده است و تاوان
گرانی برای خطای
گذشتۀ خود که اعتماد
کردن و اعتبار
دادن به این قوم
بود پرداخته است.
آن چه مسلم
است، شمشیر
آختۀ قدرت، که
ازهنگام حکومت
صفویه بدست آخوند
ها افتاده و هنوز
غلاف نشده است
را باید از دستشان
گرفت و بر دیوار
موزه آویخت. در
تاریخ معاصر ما
تلاشهای ملت ایران
در خلع سلاح کردن
این قشر متحّجر
با شعار جدائی
حربۀ دین از سیاست
که یکی ازاهداف
مبارزان و و روشنفکران
بود از انقلاب
مشروطه آغاز شد
که سر آغازی بود
بر حرکتی که تا
امروز بنام
جنبش سبز یا جنبش
آزادی خواهی و
دموکراسی طلبانۀ
ملت ایران تداوم
یافته است .
تاریخ ما پر
است از صفحاتی
که در جای جای آن
رد پای خونین دینمداران را که دشمنان
قسم خوردۀ آزادی
هستند می توان
به خوبی رد یابی
کرد و در پس پردۀ
هر قرداد ننگین
می توان سایۀ این
خائنین به مُلک
و ملت را دید. آیا
برای یک ملت تحمل
پانصد سال جنایت
و خیانت کافی نیست؟
آنها که با تاریخ بیگانه
اند لااقل این
سی سال گذشته را
که به عینه دیده
اند که چه بر سر
این ملت آمده است؟
آیا باز باید نشست
و دست روی دست گذاشت
و فریب این جو فروشان
گندم نما را خورد؟
این قوم اپورتونیست
هرگاه میدان را
باز دیده اند شمشیر
کشیده و سوار بر
مرکب جهل و عناد
تا آنجا که تیغشان
می بریده بر آزادی
و آزادی خواهان
تاخته اند و آنگاه
که در معرض انقراض
و نابودی اقع شده
اند در پس نقاب
روحانیّت و سپر
جهل عوام پنهان
گردیده و به انتظار
فرصتی دیگر برای
به چنگ آوردن قدرت
کمین کرده اند،
حتی در نهضت مشروطه
هم که از بنیان
با آن مخالفت بودند
و هنوز هم هستند
تا هنگامی که کفۀ
ترازو به سود انقلابیون
سنگینی نکرده بود
منتظر و مترصد
ماندند و سپس به
صفوف مردم پیوستند
آن هم برای حفظ
قدرت خود و نه برای
همگامی با نهضت
که هدفش استقرار
آزادی و دموکراسی
بود. دراین جنبش
اخیر هم دیدیم
که مرجعیّت شیعه
چگونه مهر سکوت
و خاموشی بر لب
نهاده و چشم بر
کشتار و شکنجۀ
مردم بسته است
و نه شهامت و جسارت
مخالفت با ولی
فقیه، این غول
یک چشمی که خود
پرورده است را
دارد و نه طبعاً
مایل است با مردم
که نابودی کلّ
نظام این را خواستارند
همراه شود و این
آزمونی است که
به گمان من تکلیف
مرجعیّت را با
مردم ایران برای
همیشه در این سرزمین
روشن خواهد کرد.
آن گروه اندک از
مراجع هم که گاهاً
زمزمه هائی درگروه
کُر اصلاح طلبان
می کنند
نه از حُب حسین
که از بغض معاویه
است که نانشان
را آجر کرده است
و دستشان را کوتاه.
نظام از اصلاح
طلبان به عنوان
سوپاپ اطمینان
بهره می برد و در
صورت لزوم و در
موقع مقتضی برای
بقای خود با قربانی
کردن احمدی نژاد
از خیر این معجزۀ
هزارۀ سوم خواهد
گذشت و تاج هالۀ
نور را از سر او
برداشته و بر سر
سر دیگری خواهد
گذاشت تا قائله
را به گمان خود
ختم به خیر کند.
باید
هشیارو بیدار بود
تا رندان و شعبده
بازان این سیرک
آخوندی که یکبار
دیگر در پس سراب
اصلاحات کمین کرده
اند میدان دار
این معرکه نشوند.
از آن جا که حکومت
اسلامی یک حکومت
توتالیتر تمام
عیار است تورّقی
در تاریخ و نگاهی
به سیستم
حکومت نازیها در
آلمان هیتلری و
استالین در روسیه
به خوبی می تواند
گواهی بر باطل
و مردود بودن این
فرضّیه باشد که،
این گراز وحشی
را می توان از طریق
اصلاحات رام کرد.
رام کردن چنین
حکومت هائی تنها
با مرگشان میّسراست.
بنابراین هرگونه تلاشی
در جهت باورمند
کردن مردم به اصلاح
این نظام، دروغ
و فریبی بیش نیست
و بانیان و داعیان
این تز غلط هدفی
جز به بیراهه کشاندن
جنبش ودوام جمهوری
اسلامی ندارند.
حاکمیّت دیریست
به این واقعیّت
پی برده است که
علیرغم سی سال
تلاش بی وقفه اش
در تزریق جزم اندیشی
به کالبد جامعه
وتلقین این امر
که ، آزادی و دموکراسی
رؤیائی دست نیافتنی
بیش نیست، و تبلیغ
این دروغ که، تنها
حکومت الله در
روی زمین می تواند
پاسخگوی نیازهای
جامعۀ ایرانی باشد،
شکستی سنگین و
مفتضحانه خورده
است، و ُطرفه آن
که این شکست را
از همان نسلی خورده
است که در طول و
عرض همین سه دهۀ
گذشته به دنیا
آمدند و در دامان
همین حکومت رشد
کردند و بالیدند.
باور این حقیقت
که این ملّت سوخته
دیگر آن اُمّت
خام 57 نیست
برای نظام بسیار
دردناک و تلخ است
زیرا در این سه
دهۀ جهنمی گذشته
که همۀ هّم و غّم
حکومت مصروف بستن
راه های آزادی
وبه زنجیر کشیدن
رهروان و سرکوب
پویندگانش بوده
جامعۀ جوان ایرانی
لحظه ای از تفکر
و اندیشیدن و تلاش
و مبارزه برای
باز کردن قفلهای
استبداد و پای
نهادن در این راه
و رسیدن به آرمان
ها و ایده هایش
غفلت نکرده و بیکار
ننشسته است و امروز
با بهره گیری از
پدید آمدن فرصتی
تاریخی
و با تکیه بر تجربیّات
و آموخته هایش
مصمّم است تا راهی
را که صدو اندی
سال پیش اولین
گامها بسوی دموکراسی
در آن برداشته
شد را به پایان
ببرد.این جنبش
همان طفلی است
که درنهضت مشروطه
بدنیا آمد و در
گذر از فراز و نشیب
های یک قرن مبارزه
در راه آزادی و
استقرار دموکراسی
اینک دلاور کهن
سال و سبزی شده
است که می رود تا
بساط این حکومت
را برای همیشه
برچیند.
آری، زنگ ساعت
تاریخ به صدا در
آمده است و پایان
عمر این حکومت
را حنجرۀ پرغرور
و گامهای مصمم
نسل جوان در خیابانها
بشارت می دهند
و فرصتی را که تاریخ
سی سال پیش برای
ساختن ایرنی بهتر
به جمهوری اسلامی
داد این بار به نسل جوان
و پویای این سرزمین
هدیه کرده است
تا به هدف غائی
اش که استقرار
یک نظام دموکراتیک
و لیبرال لائیک
است یک بار و برای
همیشه دست
یابد .
اولین گام
درست در رسیدن
به این هدف سرنگونی
و سقوط تمام عیار
و بی برو برگرد
نظام جمهوری اسلامی
با تمام آلترناتیوها
وشاید و بایدهایش
است، که می تواند
آغاز مطمئن و درستی
برای برداشتن گام
های محکم بعدی
باشد. این فرصت
را ازدست ندهیم.
« سیاوش»