تأکید بر آنچه باید بگذرد و هنوز نگذشته است (۲)

 

حسين منتظرحقيقی

 

در نقد نوشته آقای دکتر رضا عزيزی نژاد تحت عنوان تأملی کوتاه برآنچه گذشت، در رابطه با کوشش در جهت تغيير ارزش های هويتی جبهه ملی ايران

در زمینه ی دفاع از ارزش های راه مصدق و موضوع بحث اين نوشته، به فراز هائی از بخش شانزدهم جلد اول کتاب دکتر محمد مصدق و راه مصدق (۴) بقلم دکتر منصور بیات زاده اشاره میکنم زیراکه طرح نظراتی انحرافی شبيه به نظرات آقای دکتر رضاعزيزی نژاد، قبلا نيز مطرح شده و کوشش فراوان در مخدوش کردن آن راه سياسی نموده اند ایشان می گویند :

برخی از فعالين سياسی که خود را مصدقی می دانند ، چون با نظرات و عقايد دکتر مصدق بطور دقيق آشنائی ندارند و يا بدلايلی نمی خواهند مسائل و عقايد و نظرات دکتر مصدق را آنطور که مدّ نطر مصدق بوده مورد توجه قرار دهند، و به اين امر توجه داشته باشند که دکتر مصدق بر محور چه خواست و کدام هدف سياسی ـ اجتماعی، مبارزه می کرده است، بر پايه اين ادعا که جهان امروز، عصر گلوباليزاسيون ( جهانی شدن ) است و بهيچوجه نبايد آنرا با جهان دوران مصدق يکسان دانست ـ گفتاری که صحيح می باشد و بدرستی بيانگر اين امر می باشد که محيط عملکرد سرمايه و حتی چگونگی شيوه عملکرد سرمايه داران ، کنسرنهای فرا ملتی و در واقع نيروهای استعمارگر، از زمان مصدق تا کنون تغييرات زيادی پيدا کرده است ـ . ولی برخی از سياستمداران و فعالين سياسی از اين مقايسه درست، نتيجه ای غلط می گيرند و مدعی می شوند، پس نبايد بعنوان طرفدار راه مصدق ، از تز سياست موازنه منفی مصدق دفاع کرد، آنهم بدين منطور تا نتيجه بگيرند که نبايد از استقلال صحبت بميان آورد و همچون مصدق در آن راه کوشيد!! در حقيقت اين حضرات کوشش دارند تا بر يکی از ارزش های اصلی راه مصدق ، خط بطلان بکشند!! ...

روشن نيست که اگر اين حضرات که قصد تجديد نظر در ارزش های تشکيل دهنده راه مصدق را دارند و نمی خواهند تا برای پيشبرد مقاصد خود از نام دکتر مصدق بعنوان يک سرمايه سياسی سوء استفاده نمايند ، چرا و بچه دليل کوشش دارند تا سياست جديد مورد نظر خود که محتوی و ارزش هايش، سوای ارزش های تشکيل دهنده راه مصدق می باشد را ، بنام راه مصدق بمردم ، بخصوص به طرفداران مصدق حقنه نمايند ؟!! اين سئوال در مقابل اين حضرات قرار دارد ، اگر برخی از ارزش های تشکيل دهنده هويت سياسی مصدق و راه مصدق در مرحله فعلی نمی توانند کارگشای مشکلات جامعه ايران باشند و حذف آنها از خط و مشی سياسی و هويت مصدقی ضروری و لازم می باشد، چه ضرورتی باعث می گردد تا اين نظرات جديد که هيچگونه سنخيتی با نظرات دکتر مصدق ندارند را، بنام راه مصدق به مردم حقنه کرد؟!

اين راه جديد که با حذف بعضی از ارزش های مورد نظر مصدق بوجود می آيد، ديگر نمی تواند بعنوان راه مصدق ناميده شود! چنين کاری، از سوی هر کس که انجام گيرد ، يک حقه بازی سياسی بيش نيست ، که بطور آگاهانه بخاطر فريب مردم، بخصوص علاقمندان به دکتر مصدق مطرح می شود. چنين شيوه کاری از سوی هر کس که اتخاذ گردد ، مردود و محکوم است!!(۵)

آقای دکتر عزیزی نژاد باید توجه داشته باشند اگر افرادی در یک سازمان سیاسی یافت شوند که نظریات آنان نسبت به مسائل بنیادی و یا برنامه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن سازمان که با بحث و گفتگو در نهاد های مختلف حزبی به تصویب نهائی رسیده است ، تغییر کرده باشد هر کوششی در خارج از چهار چوب پیش بینی شده در سازمان ، به استفاده از آزادی بیان تعبیر نمیشود بلکه چه بسا برای کسانی که چنین روشهائی را اتخاذ نمایند دادگاه های درون حزبی تشکیل گردیده و برای آنان تعیین تکلیف نماید .

آقای عزیزی نژاد گفته اند که به حزب سوسیال دموکرات آلمان تعلق خاطر دارند لذا میباید مسائل تشکیلاتی آنان را نیز تعقیب نمایند . ایشان حتما" اطلاع دارند که آقای ولفگانگ کلمنت ، نخست وزیر سابق ایالت نورد راین وستفالن و وزیر کار و اقتصاد دولت آقای شرودر در هنگامیکه کاندیدای حزب سوسیال دموکرات در ایالت هسن ، یعنی خانم ایپسیلنتی در آستانه پیروزی قاطع در برابر رقیبش از حزب دموکرات مسیحی ، قرار داشت ، طی مصاحبه هائی ، سیاسیت های خانم ایپسیلنتی را در مورد انرژی مورد شدید ترین حملات قرار داد که در نتیجه ، پیروزی قطعی خانم ایپسیلنتی به پیروزی نسبی تبدیل شد. از آن زمان تا کنون اقدامات سازمانهای ایالتی حزب حتی برای مجازات آقای کلمنت تا پای اخراج او که سابقهء عضویتش در حزب نزدیک به پنج دهه میرسد پیش رفته است که البته با عذر خواهی اواز اقدام نا بجایش فعلا" تا حدودی آرامش به حزب باز گشته است .. آقای اسکار لافونتن نخست وزیراسبق ایالت سارلند و دبیر کل آن حزب در زمانی که حزب سوسیال دموکرات آلمان در یک انتخابات سراسری قدرت را از رقیب سیاسی اش ، یعنی حزب دموکرات مسیحی تحویل گرفت ، بود . او حتی در دولت اول آقای گرهارد شرودر ، با در دست داشتن سمت دبیر کلی حزب ، پست وزارت دارائی را نیز پذیرفت . در دوران تصدی پست وزارت ، هنگامیکه در یافت برای عملی ساختن نظریات اقتصادی خود با مقاومت بخش بزرگی از رهبری حزب روبرو است ، از همهء سمت های خود دست شست و از حزب بیرون آمد تا زمان دیگری که خود صحیح تشخیص میداد با دوستان همفکر دیگرش به تأسیس تشکیلات سیاسی جدیدی اقدام کرد که پس از طی مراحلی اکنون یکی از رهبران حزب چپ آلمان میباشد. آقای اتو شیلی یکی از وکلای سرشناس دادگستری و عضو حزب سبز های آلمان بود . هنگامیکه از نظر تفکر سیاسی متحول شد و در یافت که دیگر آرمانهای حزب سبز ها او را راضی نمیکند از آن حزب خارج شد و جایگاه خود را بلحاظ سیاسی در میان سوسیال دموکراتهای آلمان تشخیص داده ، عضویت این حزب را پذیرفت.. جالب اینست که شبیه این اقدامات در جبهه ملی ایران در درون کشور نیز بوقوع پیوست. همه میدانند که جبههء ملی ایران در منشوری که به تصویب رسانده است ، خود را یک سازمان سیاسی که نظام جمهوری پارلمانی را پذیرفته است معرفی کرده است.اما در درون این تشکل سیاسی افرادی مانند آقای مهندس عباس امیر انتظام که قدیم ترین زندانی سیاسی ایران ، پس از انقلاب۱۳۵۷ میباشد .بودند که در نهاد های تصمیم گیری این تشکل عضویت داشتند و با وجود اینکه جبهه ء ملی ایران باید تبلیغات خود را برای نظام جمهوری پارلمانی متمرکز نماید ، آقای امیر انتظام طرحی را مورد تأیید قرار دادند که قصد دارد در تبلیغات سیاسی خود ، نوع نظام سیاسی آینده را فعلا" مسکوت و در آینده ای نا معلوم ، نوع نظام سیاسی ایران را از طریق برگزاری رفراندوم معین نماید این تاکتیک سیاسی د ر میان گرایش های سلطنت طلب و پهلویست ها نیز طرفداران پر و پا قرصی دارد. و از جمله خود آقای رضا پهلوی که در این راه برای باز گشت خود به سلطنت شانسی را مشاهده میکند.از همین رو است که آقای رضا پهلوی بخود اجازه میدهد که آقای مهندس عباس امیر انتظام را دوست سیاسی خود خطاب کند . (۶)در حالی که جای دوستان سیاسی آقای رضا پهلوی در جبهه ء ملی ایران نیست . این تاکتیک بیان دیگری از سیاست همه باهم در برابر جمهوری اسلامی نیز میباشد که مورد تأیید بسیاری از فعالان سیاسی که خود را طرفدار جبهه ء ملی و پیرو را ه مصدق دانسته و از نظام جمهوری پارلمانی حمایت میکنند ، قرار ندارد. پس از بروز درگیری های اخیر ، ایشان بنوبهء خود متوجه شدند که جای طرح اندیشه ء رفراندوم چنانکه در بالا به آن اشاره شد ، در یک سازمان جمهوری خواه نمیباشد و لذا طی بیانیه ء کوتاهی با بیان کردن اینکه خود را متعلق به همهء ملت ایران میدانند ، حساب خود را از حساب سازمان جبههء ملی ایران جدا ساختند ;(۷) که از نظر سیاسی بسیار شایسته بود که جبهه ء ملی ایران نیز با انتشار بیانیه ای ،خارج شدن ایشان را از جبهه ء ملی مورد تأئید قرار دهد که این عمل در طی یک اطلاعیه غیر رسمی نسبت به آنچه رهبری حزب صادر کرده بود اعلام شد. در این اطلاعیه ء غیر رسمی گفته شده بود که هیأت رهبری و هیأت اجرائیهء جبههء ملی ایران هر ۱۵ روز یکبار جلسهء مشترک خواهند داشت تا ...این اعلامیه بوسیلهء اعضاء هیأت رهبری و هیأت اجرائیه امضاء شده بود که دیگر نام آقای امیر انتظام در میان آنان مشاهده نمیشد. (۸) نمونه های مختلف دیگری از این گونه نقل و انتقالها میتوان نشان داد که انسا ن های صدیق با آرمانهای سیاسی ، کوشش نکرده و نمیکنند تا با هر تحول و تغییری که درخود نسبت به مقوله ها ی بنیادین تشکیلات متبوع خود و یا نسبت به برنامه های اقتصادی و اجتماعیآن تشکل ها، در آنها ایجاد میشود ، سازمان متبوع خود را به آن سمت و سو بکشانند. بر خلاف دوستان و هموندهای آقای دکتر عزیزی نژاد و دکتر براتی در جبهه ء ملی ایران اروپا که بلحا ظ خود محور بینی آنان ، این اقدامات نا صواب انجام گرفته است و بستری را فراهم کرده اند تا افرادی مانند آقای دکتر براتی و یا دکتر عزیزی نژاد و ... وارد شورای عالی این تشکیلات شده، سکان آن را به دست آنان بسپارند تا چنانکه در بالا اشاره شد جبهه ء ملی ای با محتوای غیر جبهه ای و دکتر مصدقی غیر از دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران را وارد معادلات سیاسی روز ایران نمایند که بکار بازیگران نا بکار سیاست اپوزیسیون امروزایران بیاید.

شبیه چنان اقداماتی در جبهه ء ملی ایران-آمریکا (تشکیلاتی که آقایان بیژن مهر و دکتر بهرام بهرامیان در آن عضویت دارند )، جبههء ملی ایران - انگلیس ، جبههء ملی ایران سوئد و... صورت گرفته است . مجموعه ء این اقدامات که علیرغم نامهء سرگشادهء سازمان سوسیالیست های ایران به مرحوم دکتر علی اردلان و همچنین نامهء درون سازمانی فراکسیون متحد به آن زنده یاد که با تشریح شرائط حاکم بر سازمانهای جبههء ملی ایران در کشور های مختلف اروپا و آمریکا، از حدود ده سال قبل تدارک دیده شده و گام بگام به حرکت خزندهء خود ادامه داده است بصورت دمل چرکینی در آمد که با بر گزاری میز گرد صدای آمریکا و شرکت آقایان دکتر رضا عزیزی نژاد و دکتر بهرام بهرامیان و اظهارات بی پایه و اساس آنان ، این دمل چرکین سر باز کرده و فرصتی را پیش آورد تا هرچند دیر هنگام ، اما به معالجهء قطعی آن توجه شود,

از این روی کنش ها دربارء اظهارات و سابقهء سیاسی افراد حاضر درآن میز گرد و بطور کلی حاکمیت چنین تفکری در لایه های مختلف تشکیلاتی جبههء ملی ، برخلاف نظر آقای عزیزی نژاد دیگر یک غائله نبوده بلکه دفاع از اصول و پرنسیپ های جبههء ملی ایران بوده است که هر یک از افراد درگیر، از موضع سیاسی خویش به دفاع از آن پرداخته اند.اینان هیچ کدام احتمالا" با جوان گرائی در درون سازمان جبهه ء ملی مخالفتی نداشته و ندارند بلکه جوانانی که باید جای مسن تر های خود را پرکرده ، سازمان را نیز روز آمد نمایند باید بتوانند کیفیت خود را طی روندی تئوریک ، سیاسی و تشکیلاتی بنمایش بگذارند .بر فرض اگر بخواهیم برای کم رنگ بودن نقش جوانان در تشکل های جبههء ملی دلائلی را بر شماریم تازه ممکن است نقش افراد مسن تر یکی از مجموعه عوامل آن بحساب آید. کم رنگ بودن نقش جوانتر ها نتنها در سازمانهای جبهه ملی ، بلکه در بسیاری دیگر از تشکل های سیاسی بیشتر به سنگینی هزینه هائی باز میگردد که حاکمیت جمهوری اسلامی به کوشندگان راه آزادی و دموکراسی تحمیل می نماید.امری که در ارزیابی های آقای دکتر عزیزی نژاد در مورد جوان گرائی سازمان مورد توجه قرار نمیگیرد.

با توجه به حضور نگرشهای متفاوت و در برخی موارد متضاد در درون سازمانهای جبههء ملی در کشورهای مختلف بی مناسبت نیست تا پر سشی را مطرح ساخت و آن اینکه افرادی همچون آقای دکتر حسن لباسچی که از اعضاء شورای مرکزی جبههء ملی ایران هستند و در خارج از کشور به سر میبرند تا چه حدی از نفوذ این گرایشات در درون سازمانهای مختلف جبهه ء ملی در کشورهای مختلف اطلاع دارند و در صورت اطلاع تا چه حدی از این اطلاعات را به دوستان جبههء ملی در ایران منتقل کرده اند . گزارشات ایشان و امثال ایشان میتوانسته است در تصمیم گیری دوستان تهران برای هر نوع تماسی از جمله ارسال هرنوع پیامی برای خارج فوق العاده مؤثر بوده باشد . صرفنظر از اینکه محتوای پیامها تذکر بگیرندگان این پیامها در رعایت شؤنات جبههء ملی در خارج کشور بوده باشد اما گزارشات افرادی مانند آقای لباسچی از گرایشات مختلف این سازمانها ،می توانست به درک عمیق تر و واقعی تر دوستان تهران از این گرایشات کمک کرده تا آنجا که زمینه های تقویت رابطه های فرقه گرایانه را در درون این تشکل ها از بین ببرد . رابطه هائی که عملا" عدم انسجام سازمانی جبهه در داخل کشور را بنمایش گذاشته است.

آقای دکتر عزیزی نژاد شرائط حاکم بر جامعهء آلمان را در تمام ابعاد سیاسی ، امنیتی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی آن با کشورمان ایران یکی می انگارند و لذا مینویسند آیا ما به این فکر کرده ایم، تا کار سیاسی را به گونه ای حرفه ای پیشه ی خود سازیم؟ . ایشان لابد در این اندیشه هستند که از موقعیت خویش در شورای عالی جبهه ء ملی ایران اروپا استفاده کرده ، برای رونق دادن به جنبش اپوزیسیون جمهوری اسلامی شرائطی فراهم آورند که این سازمان را به یک سازمان سیاسی اپوزیسیون حرفه ای تبدیل نمایند و همراه با دیگر هم نسلی های خود با حکومت جمهوری اسلامی مبارزه کند چنانکه فرموده اند نسل من خود را اپوزیسیون این حکومت میداند و با آن مبارزه میکند. اما اگر بخواهند برای استقرار روابط دموکراتیک و ایجاد تضمین امنیت سیاسی و قضائی برای فعالیت سیاسی در ایران ، بصورت حرفه ای وارد عرصهء فعالیت شوند باید در بارهء منابع مالی و سایر الزامات آن نیز با صراحت صحبت کنند.ما در این باره تجربه های زیادی را در اختیار داریم. افراد سازمانهائی که در این راه گام نهاده و با ناکامی و از دست دادن پایه های اجتماعی خود مواجه شده اند که یکی از بارزترین آنها سازمان مجاهدین خلق است که سرنوشت ، موقعیت سیاسی آن و از همه مهمتر مواضع سیاسی ضد ملی آن سازمان بر همگان روشن است. بنا براین علاوه برآنچه که به آن اشاره شد و در راستای اعتقادات نیروهای ملی دموکراتیک ایران قرار نداشته و ندارد ،کار سیاسی برای ایران چه بصورت حرفه ای و چه بصورت آماتور ، نمیتواند بعنوان یک شغل به آن نگریسته شود چنانکه در آلمان فعالین حرفه ای حزبی از بودجه حزب تأ مین میشوند و الزاما" نیازی برای گیرندگان این مستمری ها باقی نمی ماند که در کنار فعالیت های سیاسی خود، مشاغل دیگری بیابند . کار سیاسی برای ایران از عشق به ایران و پذیرش همهء خطرات آن نشأت میگیرد.در این راه محرومیت هست ، زندان هست ، اعدام هست ، عقب ماندن از زندگی حد اقلی هست ، در معرض اتهام قرار گرفتن هست و بسیاری دیگر که هیچکدام آنها برای یک فعال سیاسی حرفه ای در آلمان متصور نیست .بسیار جالب است که ایشان وقتی که نسل خود را اپوزیسیون حکومت جمهوری اسلامی میداند و میخواهد با آن مبارزه کند ، رندانه میکوشد که اذهان نسل خود را از مبارزه برای جلوگیری از باز تولید استبداد پهلویستی منحرف نماید . به ادامهء جملهء ایشان توجه کنیم . .. در صورتی که بخش بزرگی از نه تنها اپوزیسیون ملی، بلکه طیف های دیگر نیز، هنوز اپوزیسیون شاه باقی مانده است و نگاه یخ زده و منجمدی به تاریخ و رویداد ها دارد. این دوستان که در رژیم گذشته مورد ستم قرار گرفته اند، به انتقال تجربه ی خود به نسل پسین بسنده نمیکنند، بلکه خشم و نفرت خود را نیز میخواهند به عنوان میراث سیاسی تزریق کنند. ملاحظه میشود که مبارزه با باز تولید استبداد سلطنتی ، نگاه یخ زده و منجمدی به تاریخ و رویداد ها است و برای اثبات درستی نظر خویش بار دیگر از تاریخ و تجربه ء آلمان استفاده مینماید و میگویند شیوه ی برخورد من با گذشته نیز با شیوه ی بسیاری از آقایان فرق میکند، چرا که من این شیوه برخورد با گذشته را در آلمان آموختم.آلمانی که هم گذشته ی پدر بزرگ های نازی جنایتکار خود را بدون لعن و نفرین به نقد میکشد، و هم پردازش تاریخی 40 سال حکومت دیکتاتوری استالینیستی در شرق کشور را سر لوحه ی کار خود قرار داده است. روشن گری برای آیندگان، بدون خشم، بدون برخورد سلیقه ای و حذفی و مطلق گرایی. . اما ایشان هیچ اشاره ای نمیکنند که تقابل نیروهای دموکراتیک آلمان با احیا و سازمان دهی مجدد نیروهای نئونازی چگونه است . ایشان یا واقعا" از روی بی اطلاعی مطالب خود را تنظیم کرده اند و یا اینکه در صدد فریب هم نسلی های خود بر آمده اند زیرا نمیگویند که بازماندگان نظام استبدادی ایران در خارج از کشور در جهت سازماندهی خود برای باز پس گرفتن قدرت از دست رفتهء خود هستند و در این راه از هیچ تحریفی از تاریخ ، از هیچ دروغی ابا ندارند و با لباس عاریتی دموکراتیکی ای که بر تن کرده اند که البته با قد و قواره آنان برازنده نیست و با دریافت کمک های گوناگون از منابع بیگانه ، شبانه روز به خاک پاشیدن به چشمان هم نسلی های ایشان مشغولند. حال از نظر وی کسانیکه برای دموکراسی در کشور میکوشند و همه گونه محرومیت را بجان میخرند ، از آنجا که نمیخواهند اجازه دهند فریب پهلویست ها بر نا همواریهای مبارزه با اسبداد درکشور و استبداد جمهوری اسلامی بیفزاید ، و کوشش می کنند که دروغ های آنان را فاش نموده ،پرده از کارهایشان بردارند ، نگاهشان ، نگاه یخ زده و منجمد به تاریخ و رویدادها است .قضاوت را می بینید ؟ جوان گرائی ، یعنی این! . نوگرائی یعنی این! و بالاخره نواندیشی پیشنهادی ایشان برای جبهه ء ملی ایران و مصدقی ها اینست که گذشته ها گذشته و دیگر از کودتا و سرکوب جنبش ملی ایران و بطور کلی سرکوب اکثریت فعالان سیاسی صحبت نکنید . گذشته ها گذشته است و دیگر دربارهء پایمال شدن قانون مشروطیت و نقض حاکمیت ملی صحبت نکنید. . گذشته ها گذشته است و دیگر نگوئید که موجود ناقص الخلقهء انقلاب ، یعنی جمهوری اسلامی نتیجهء مستقیم سیاست های استبدادی نظام پهلویست و شخص اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی بوده است.در بارهء هیچ کدام از آنها صحبت نکنید و بگذارید پهلویست ها با خیالی آسوده به باز تولید خود بپردازند و سوار بر گردهء جوانانی شوند که تاریخ جمهوری اسلامی را بصورت زنده میبنند اما از جنایات ۵۷ سال حاکمیت دوران پهلوی کمتر اطلاع دارند.

 

و اینهمه در حالی است که بخش وسیعی از نیروهای ملی ایران در عین اینکه بر حق شهروندی آنان تأکید دارند اما همکاری سیاسی با آنان را نقض غرض میدانند .آنها مانند هر تفکر و گرایش دیگری میتوانند سازمان سیاسی خود را داشته باشند ، میتوانند تبلیغات سیاسی خود را به هر شکلی که میخواهند انجام دهند اما نیروهای ملی مصدقی، نه وظیفه دارند که بجای آنان ، نظریات سیاسی آنان را تبلیغ نمایند . نه وظیفه دارند برای آنان سازماندهی کنند و بالاخره هیچ وظیفه ای ندارند که برای آنان حیثیت دوبارهء سیاسی و اجتماعی دست و پا کنند . داشتن این نقطه نظرات دموکراتیک بهیچ وجه بمعنی خودداری از افشا گری در مورد ۵۷ سال استبداد ، خیانت به منافع کشور ، عقب ماندگی فرهنگی، نقض قانون اساسی نقض حاکمیت ملی و بسیاری مسائل دیگر که احیانا" خوشایند پهلویست ها و افرادی همچون آقای عزیزی نژاد نیست ، نخواهد بود.

 

و اما آقای عزیزی نژاد تنها کسی در جبههء ملی نیست که میخواهد اینگونه خاک به چشمان نسل تازه ما بپاشد.بلکه افراد دیگری نیز هستند که به طرق دیگری همان پیام های بالا را برای فعالین سیاسی عرضه میکنند . در جریان در گیریهای سیاسی اخیر میان جبهه ای ها و مصدقی ها خواندیم که در بارهء اظهارات آقای دکتر بهرام بهرامیان که در میز گرد صدای آمریکا که مدعی شده بودند قبل از انقلاب حدود هشت سال رابط دربار شاه و رهبری جبههء ملی ایران بوده اند ، امری که مورد تکذیب رئیس هیأت اجرائیهء جبهه ملی ایران قرار گرفت ، آقای بیژن مهر ، از مسؤلین جبههء ملی ایران آمریکا ، آنرا اشتباه آقای بهرامیان خواندند و آقای مهندس کورش زعیم اثبات آنرا به قضاوت تاریخ محول کردند . یعنی از نظر آقای بیژن مهر اظهارات آقای دکتر بهرام بهرامیان ، مشاور سابق شورای مرکزی جبههء ملی ایران آمریکا در میز گرد تلویزیون صدای آمریکا ، با آن طول و تفصیل فقط یک اشتباه لفظی بوده است که قابل اغماض میباشد . و از نظر آقای مهندس کوروش زعیم ، این اظهارات در کمال آزادی و عقل و درایت گفته نشده است و هنگامیکه اسناد ساواک شاه در اختیار اپوزیسیون امروزی قرار بگیرد پرده از روی بسیاری از حقایق از جمله اینکه آقای دکتر بهرامیان واسطه میان دربار شاه و سران جبههء ملی ایران بوده است یا نه ، بر خواهد داشت .در حالیکه اگر بنا بود که تاریخ اظهارات آقای دکتر بهرامیان را اثبات کند چه زمانی بهتر از زمان حاکمیت جمهوری اسلامی میتوانست باشد؟ مگر تمام اسناد ساواک در اختیار حاکمیت جمهوری نیست و مگر جبههء ملی ایران از سوی این حاکمیت مرتد اعلام نشده است ؟. اگر چنین نقطهء سیاسی در پروندهء سران جبههء ملی وجود داشت آیا مقامات جمهوری اسلامی تاکنون صد ها و یا هزاران بار آن را بیان نکرده بودند؟ .این سؤال بصورت بسیار جدی مطرح است که چرا واقعا" آقای مهندس کوروش زعیم با قاطعیت سخنان آقای دکتر بهرام بهرامیان را تکذیب نکرده اند ؟ و صحت و یا عدم صحت آنرا به قضاوت تاریخ محول کرده اند.آیا این فرمولبندی آقای کوروش زعیم در داشتن رابطه دربار شاه و سران جبههء ملی ایران خود بمعنی نوعی ایجاد شبهه نیست؟ به عبارت دیگرآیا آقای مهندس کوروش زعیم نیزبا این فرمولبندی نمیخواهد در ساختن تصویری از جبههء ملی ایران که سازگاری با سیاست همه باهم و از جمله با پهلویست ها را داشته باشد به نمایش بگذارد؟ بنظر من هم اظهارات آقای بیژن مهر و هم فرمولبندی آقای مهندس کوروش زعیم نشان از حضور فعال تفکری در جبههء ملی ایران در داخل کشور و خارج آن است که هر روز پا های دیگری از اسب تروا را بوجود میاورد. و از این رو است که جدا" بر این باورم که جوهر در گیری های اخیر میان وا بستگان به سازمانهای جبهه ء ملی و مصدقی ها در واقع چیزی نبوده و نیست جز اینکه یک طرف خواهان آنست که ارزش های مصدقی باید بعنوان ارزش های مصدقی باقی بماند و طرف دیگر خواهان آنست که این نظام ارزشی را طوری دست کاری کند که بتواند دامنهء همکاری های خود را با د یگر مخالفان جمهوری اسلامی و حتی پهلویست ها که وابستگی به بیگانه را در پشت قبالهء سیاسی خود دارند، گسترش دهند.و این با غائلهء مورد ادعای آقای عزیزی نژاد بسیار فاصله دارد. استقلال ، حاکمیت ملی ، حاکمیت ملت ، حفظ تمامیت ارضی ، و حاکمیت قانون ... اینها محور های نظام ارزشی مصدقی است

 

حسین منتظر حقیقی

نهم شهریور ماه ۱۳۸۷

fm-jmi@gmx.net

پانویس:

۴ ــ جلد اول کتاب دکتر محمد مصدق و راه مصدق

بقلم دکتر منصور بیات زاده

www.rahe-mossadegh.ois-iran.com

۵ بخش شانزدهم جلد اول کتاب دکتر محمد مصدق و راه مصدق

بقلم دکتر منصور بیات زاده

www.rahe-mossadegh.ois-iran.com

۶ - پیام رضا پهلوی به جبهه ملی ایران

دوستان و همرزمان سکولاریسم،آزادی و سربلندی میهن در جبهه ملی ایران

http://www.irnir.blogfa.com/post-47.aspx

۷ ــ عباس امیرانتظام - ایرانی آزاده ...

هر چند که با هیچ یک از احزاب و گروه ها و جریانات سیاسی رابطه تشکیلاتی و سازمانی نداشته و در هر جایی از این کره ی خاکی که برای آزادی ایران و رفاه و سربلندی ایرانی گامی برداشته می شود من سرشار از امید و شادابی می گردم. و مسوولانه حاضر به مشارکت و پرداخت هزینه می باشم. ولی به لحاظ تجربه و علایق شخصی و با درک مسوولیت و وظایف ملی خود حتی به صورت افتخاری و عالیه در فهرست هیچ حزب، گروه، سازمان، دسته و یا جبهه ای قرار ندارم، چرا که بر این باور هستم که تعلق خاطر به یک حزب یا جریان سیاسی خاص بر پیوندهای عاطفی و معنوی من با تک تک مردم ایران تاثیر مثبت نمی گذارد.

http://www.iran-amirentezam.com/node/158

۸ ــ جلسه مشترک هیئت رهبری و هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران این جلسات که هر ۱۵ روز یکبار برای تفاهم و آمادگی بیشتر جبهه ملی ایران در برخورد با رویدادها برگزار میشود.

http://www.jminews.com/news/fa/?mi=9&ni=4827