تأکید بر آنچه
باید بگذرد و هنوز
نگذشته است (۲)
حسين منتظرحقيقی
در نقد
نوشته آقای دکتر
رضا عزيزی نژاد
تحت عنوان «تأملی
کوتاه برآنچه گذشت»،
در رابطه با کوشش
در جهت تغيير ارزش
های هويتی جبهه
ملی ايران»
در زمینه
ی دفاع از ارزش
های «راه مصدق» و
موضوع بحث اين
نوشته، به فراز
هائی از بخش شانزدهم
جلد اول کتاب « دکتر محمد
مصدق و راه مصدق
» (۴) بقلم
دکتر منصور بیات
زاده اشاره
میکنم زیراکه طرح
نظراتی
انحرافی شبيه
به نظرات آقای
دکتر رضاعزيزی
نژاد، قبلا نيز
مطرح شده و کوشش
فراوان در مخدوش
کردن آن «راه سياسی»
نموده اند ایشان
می گویند :
«برخی
از فعالين سياسی
که خود را « مصدقی » می دانند
، چون با نظرات
و عقايد دکتر مصدق
بطور دقيق آشنائی ندارند و
يا بدلايلی نمی خواهند
مسائل و عقايد
و نظرات
دکتر مصدق را
آنطور که مدّ نطر
مصدق بوده مورد توجه
قرار دهند، و به
اين امر توجه داشته
باشند که دکتر
مصدق بر محور چه
خواست و کدام هدف
سياسی ـ اجتماعی،
مبارزه می کرده
است، بر پايه اين ادعا
که جهان امروز،
عصر« گلوباليزاسيون»
( جهانی شدن ) است و بهيچوجه
نبايد آنرا با
جهان دوران مصدق
يکسان دانست ـ
گفتاری که صحيح
می باشد و بدرستی بيانگر اين
امر می باشد که
محيط عملکرد سرمايه
و حتی چگونگی شيوه
عملکرد سرمايه
داران ، کنسرنهای
فرا ملتی و در واقع نيروهای
استعمارگر، از
زمان مصدق تا کنون
تغييرات زيادی
پيدا کرده است
ـ . ولی برخی
از سياستمداران
و فعالين سياسی
از اين مقايسه
درست، نتيجه ای
غلط می گيرند و
مدعی می شوند،
پس نبايد بعنوان
طرفدار « راه مصدق
» ، از تز « سياست موازنه
منفی » مصدق
دفاع کرد، آنهم
بدين منطور تا
نتيجه بگيرند که
نبايد از
« استقلال » صحبت
بميان آورد و همچون
مصدق در آن راه
کوشيد!! در حقيقت
اين حضرات کوشش
دارند تا بر يکی
از ارزش های اصلی
« راه مصدق» ، خط بطلان
بکشند!! ...
روشن
نيست که اگر اين
حضرات که قصد « تجديد
نظر » در ارزش های
تشکيل دهنده « راه
مصدق » را
دارند و
نمی خواهند تا
برای پيشبرد مقاصد
خود از نام دکتر مصدق بعنوان يک
« سرمايه سياسی
» سوء استفاده
نمايند ، چرا و
بچه دليل کوشش دارند
تا سياست جديد مورد نظر خود که محتوی و ارزش
هايش، سوای ارزش
های تشکيل دهنده « راه مصدق
» می باشد را ، بنام « راه مصدق
» بمردم ،
بخصوص به طرفداران مصدق حقنه نمايند ؟!! اين سئوال
در مقابل اين حضرات
قرار دارد ، اگر برخی از « ارزش
» های تشکيل
دهنده هويت
سياسی مصدق و « راه
مصدق » در مرحله
فعلی نمی توانند
کارگشای مشکلات
جامعه ايران باشند و «
حذف » آنها از خط
و مشی سياسی و « هويت مصدقی»
ضروری و لازم می
باشد، چه ضرورتی
باعث می گردد تا اين نظرات
جديد که هيچگونه
سنخيتی با نظرات
دکتر مصدق ندارند
را، بنام
« راه مصدق » به مردم
حقنه کرد؟!
اين «
راه جديد » که با حذف
بعضی از ارزش های
مورد نظر مصدق
بوجود می آيد،
ديگر نمی تواند
بعنوان
« راه مصدق » ناميده شود!
چنين کاری، از
سوی هر کس که انجام
گيرد ، يک حقه بازی
سياسی بيش
نيست ، که بطور آگاهانه بخاطر فريب
مردم، بخصوص علاقمندان
به دکتر مصدق مطرح
می شود. چنين شيوه
کاری از سوی هر
کس که اتخاذ گردد
، مردود و محکوم است!!»(۵)
آقای
دکتر عزیزی نژاد
باید توجه داشته
باشند اگر
افرادی در یک سازمان
سیاسی یافت
شوند که نظریات
آنان نسبت به مسائل بنیادی و یا برنامه
های اقتصادی و
اجتماعی و فرهنگی آن سازمان
که با بحث
و گفتگو در نهاد
های مختلف حزبی
به تصویب نهائی
رسیده است ، تغییر
کرده باشد هر کوششی
در خارج از چهار
چوب پیش
بینی شده در سازمان
، به استفاده از « آزادی بیان
» تعبیر نمیشود
بلکه چه بسا برای
کسانی که چنین
روشهائی را اتخاذ
نمایند دادگاه
های درون حزبی
تشکیل گردیده و
برای آنان تعیین
تکلیف نماید .
آقای
عزیزی نژاد گفته
اند که به حزب سوسیال
دموکرات آلمان
تعلق خاطر دارند
لذا میباید مسائل تشکیلاتی
آنان را نیز تعقیب نمایند . ایشان
حتما" اطلاع دارند
که آقای ولفگانگ
کلمنت ،
نخست وزیر سابق
ایالت « نورد راین
وستفالن » و « وزیر کار
و اقتصاد دولت
آقای شرودر » در
هنگامیکه کاندیدای حزب سوسیال
دموکرات در« ایالت
هسن ، یعنی خانم ایپسیلنتی»
در آستانه پیروزی
قاطع در برابر
رقیبش از حزب دموکرات
مسیحی ،
قرار داشت ، طی مصاحبه
هائی ، سیاسیت
های « خانم
ایپسیلنتی » را
در مورد انرژی
مورد شدید ترین
حملات قرار داد
که در نتیجه ، پیروزی
قطعی خانم ایپسیلنتی به پیروزی
نسبی تبدیل شد.
از آن زمان تا کنون اقدامات سازمانهای
ایالتی حزب حتی
برای مجازات آقای
کلمنت تا
پای اخراج او که سابقهء
عضویتش در حزب
نزدیک به پنج دهه
میرسد پیش رفته
است که البته
با « عذر خواهی» اواز
اقدام نا بجایش
فعلا" تا حدودی
آرامش به حزب باز
گشته است .. آقای « اسکار
لافونتن» نخست
وزیراسبق ایالت
« سارلند»
و دبیر کل آن حزب در زمانی
که حزب سوسیال
دموکرات آلمان
در یک انتخابات سراسری قدرت
را از رقیب سیاسی
اش ، یعنی
حزب دموکرات مسیحی تحویل گرفت
، بود . او حتی در
دولت اول آقای
گرهارد شرودر ،
با در دست داشتن
سمت دبیر کلی حزب
، پست وزارت دارائی
را نیز پذیرفت
. در دوران
تصدی پست وزارت
، هنگامیکه در
یافت برای عملی ساختن نظریات اقتصادی
خود با مقاومت بخش بزرگی
از رهبری حزب روبرو است ، از همهء
سمت های خود دست
شست و از حزب بیرون
آمد تا زمان دیگری
که خود صحیح تشخیص
میداد با
دوستان همفکر دیگرش
به تأسیس تشکیلات
سیاسی جدیدی اقدام
کرد که پس
از طی مراحلی اکنون
یکی از رهبران
حزب چپ آلمان میباشد. آقای
« اتو شیلی » یکی از
وکلای سرشناس دادگستری
و عضو حزب سبز های
آلمان بود . هنگامیکه
از نظر تفکر سیاسی
متحول شد و در یافت
که دیگر آرمانهای
حزب سبز ها او را
راضی نمیکند از
آن حزب خارج شد و جایگاه
خود را بلحاظ سیاسی
در میان سوسیال
دموکراتهای آلمان تشخیص داده
، عضویت این حزب
را پذیرفت.. جالب
اینست که شبیه
این اقدامات در
جبهه ملی ایران
در درون کشور نیز
بوقوع پیوست. همه
میدانند که جبههء
ملی ایران در منشوری
که به تصویب رسانده
است ، خود را یک
سازمان سیاسی که
نظام جمهوری پارلمانی
را پذیرفته است
معرفی کرده است.اما
در درون این تشکل
سیاسی افرادی مانند
آقای مهندس عباس
امیر انتظام که قدیم ترین
زندانی سیاسی ایران ، پس از انقلاب۱۳۵۷
میباشد .بودند
که در نهاد های
تصمیم گیری این
تشکل عضویت داشتند و با وجود
اینکه جبهه ء ملی
ایران باید تبلیغات
خود را برای نظام
جمهوری پارلمانی متمرکز نماید
، آقای امیر انتظام طرحی را مورد
تأیید قرار دادند
که قصد دارد در
تبلیغات سیاسی
خود ، نوع
نظام سیاسی
آینده را فعلا"
مسکوت و در آینده
ای نا معلوم ، نوع
نظام سیاسی ایران
را از طریق برگزاری
رفراندوم معین
نماید این تاکتیک
سیاسی د
ر میان گرایش های
سلطنت طلب و پهلویست
ها نیز طرفداران
پر و پا قرصی دارد.
و از جمله خود آقای
رضا پهلوی که در این
راه برای باز گشت
خود به سلطنت شانسی
را مشاهده میکند.از
همین رو است که
آقای رضا پهلوی
بخود اجازه میدهد
که آقای مهندس
عباس امیر انتظام
را « دوست سیاسی
» خود خطاب کند .
(۶)در حالی که جای
دوستان سیاسی آقای
رضا پهلوی در جبهه
ء ملی ایران نیست
. این تاکتیک بیان دیگری
از سیاست همه باهم
در برابر جمهوری
اسلامی نیز میباشد
که مورد تأیید
بسیاری از فعالان
سیاسی که خود را
طرفدار جبهه ء
ملی و پیرو را ه
مصدق دانسته و
از نظام جمهوری
پارلمانی حمایت
میکنند ، قرار
ندارد. پس از بروز
درگیری های اخیر
، ایشان بنوبهء
خود متوجه شدند
که جای طرح « اندیشه
ء رفراندوم » چنانکه
در بالا به آن اشاره
شد ، در یک سازمان
جمهوری خواه نمیباشد
و لذا طی بیانیه
ء کوتاهی با بیان کردن
اینکه خود را متعلق به
همهء ملت ایران
میدانند ، حساب
خود را از حساب
سازمان جبههء ملی
ایران جدا
ساختند ;(۷) که از
نظر سیاسی بسیار
شایسته بود که
جبهه ء ملی ایران
نیز با انتشار
بیانیه ای ،خارج
شدن ایشان
را از جبهه ء ملی
مورد تأئید قرار
دهد که این عمل
در طی یک اطلاعیه
غیر رسمی نسبت
به آنچه رهبری
حزب صادر کرده
بود اعلام شد. در
این اطلاعیه ء
غیر رسمی گفته
شده بود که هیأت
رهبری و هیأت اجرائیهء
جبههء ملی ایران
هر ۱۵ روز یکبار
جلسهء مشترک خواهند
داشت تا ...این اعلامیه
بوسیلهء اعضاء
هیأت رهبری و هیأت
اجرائیه امضاء
شده بود که دیگر
نام آقای امیر
انتظام در میان
آنان مشاهده نمیشد.
(۸) نمونه های مختلف
دیگری از این گونه
نقل و انتقالها
میتوان نشان داد
که انسا
ن های صدیق با آرمانهای
سیاسی ، کوشش نکرده
و نمیکنند تا با هر تحول و تغییری
که درخود نسبت
به مقوله
ها ی بنیادین تشکیلات
متبوع خود و یا نسبت به برنامه
های اقتصادی و
اجتماعیآن تشکل
ها، در آنها
ایجاد میشود ، سازمان
متبوع خود را به
آن سمت و سو بکشانند.
بر خلاف
دوستان و هموندهای آقای دکتر
عزیزی نژاد و دکتر
براتی در
جبهه ء ملی ایران
– اروپا که بلحا ظ خود
محور بینی آنان ، این اقدامات
نا صواب انجام
گرفته است و بستری را
فراهم کرده اند
تا افرادی مانند
آقای دکتر براتی و یا دکتر
عزیزی نژاد و ... وارد شورای
عالی این تشکیلات شده، سکان
آن را به
دست آنان بسپارند
تا چنانکه در بالا
اشاره شد « جبهه
ء ملی ای با محتوای
غیر جبهه ای و
دکتر مصدقی غیر
از دکتر محمد مصدق
رهبر نهضت ملی
ایران » را وارد
معادلات سیاسی
روز ایران نمایند
که بکار بازیگران
نا بکار سیاست
اپوزیسیون امروزایران
بیاید.
شبیه
چنان اقداماتی در جبهه ء
ملی ایران-آمریکا
(تشکیلاتی که آقایان
بیژن مهر و دکتر
بهرام بهرامیان
در آن عضویت دارند
)، جبههء ملی ایران
- انگلیس ، جبههء
ملی ایران – سوئد
و... صورت گرفته است
. مجموعه ء این اقدامات
که علیرغم نامهء
سرگشادهء« سازمان
سوسیالیست های
ایران» به مرحوم
دکتر علی اردلان
و همچنین نامهء
درون سازمانی«
فراکسیون متحد»
به آن زنده یاد
که با تشریح شرائط
حاکم بر سازمانهای
جبههء ملی ایران
در کشور های مختلف اروپا و آمریکا،
از حدود ده سال
قبل تدارک دیده
شده و گام بگام
به حرکت خزندهء
خود ادامه داده
است بصورت « دمل
چرکینی » در آمد
که با بر گزاری میز گرد صدای
آمریکا و شرکت
آقایان دکتر رضا
عزیزی نژاد و دکتر بهرام
بهرامیان و اظهارات
بی پایه و اساس
آنان ، این « دمل
چرکین » سر باز کرده
و فرصتی را پیش
آورد تا هرچند
دیر هنگام ، اما
به معالجهء قطعی
آن توجه شود,
از این
روی کنش ها دربارء
اظهارات و سابقهء
سیاسی افراد حاضر
درآن میز گرد و
بطور کلی حاکمیت
چنین تفکری در
لایه های مختلف
تشکیلاتی جبههء
ملی ، برخلاف
نظر آقای عزیزی
نژاد دیگر یک « غائله
» نبوده بلکه دفاع
از اصول و پرنسیپ
های جبههء ملی
ایران بوده است
که هر یک
از افراد درگیر،
از موضع سیاسی
خویش به دفاع از
آن پرداخته اند.اینان
هیچ کدام احتمالا"
با جوان گرائی
در درون سازمان
جبهه ء ملی مخالفتی
نداشته و ندارند
بلکه جوانانی که
باید جای مسن تر
های خود را پرکرده
، سازمان را نیز
روز آمد نمایند باید بتوانند
کیفیت خود را طی روندی تئوریک
، سیاسی و تشکیلاتی بنمایش بگذارند
.بر فرض اگر بخواهیم
برای کم رنگ بودن
نقش جوانان در
تشکل های جبههء
ملی دلائلی را
بر شماریم تازه
ممکن است نقش افراد
مسن تر یکی از مجموعه
عوامل آن بحساب
آید. کم رنگ بودن
نقش جوانتر ها
نتنها در
سازمانهای جبهه
ملی ، بلکه در بسیاری
دیگر از تشکل های
سیاسی بیشتر به
سنگینی هزینه هائی باز میگردد
که حاکمیت جمهوری
اسلامی به کوشندگان
راه آزادی و دموکراسی تحمیل می
نماید.امری که
در ارزیابی های
آقای دکتر عزیزی
نژاد در
مورد جوان گرائی
سازمان
مورد توجه قرار
نمیگیرد.
با توجه به حضور نگرشهای متفاوت و در برخی موارد متضاد در درون سازمانهای جبههء ملی در کشورهای مختلف بی مناسبت نیست تا پر سشی را مطرح ساخت و آن اینکه افرادی همچون آقای دکتر حسن لباسچی که از اعضاء شورای مرکزی جبههء ملی ایران هستند و در خارج از کشور به سر میبرند تا چه حدی از نفوذ این گرایشات در درون سازمانهای مختلف جبهه ء ملی در کشورهای مختلف اطلاع دارند و در صورت اطلاع تا چه حدی از این اطلاعات را به دوستان جبههء ملی در ایران منتقل کرده اند . گزارشا