دکتر حسين فاطمی

images

تولد ۱۲۹۶ خورشيدی مرگ ۱۳۳۳ -

شیرزاد آقایی

 

دکتر حسين فاطمی در شهر نايين در سال ۱۲۹۶ بدنيا آمد. پدرش سيدعلی محمد روحانی بود و به سيف العلما مادرش سيده طوبا دختر حجت الاسلام خادم علوم و هردو خانواده سيد طباطبايی بودند. حسين فاطمی تحصيلات دبستانی را در نايين به اتمام رساند و برای ادامه تحصيل به شهر اصفهان آمد. فاطمی سه برادربزرگتر از خود داشت به نام های مصباح، سيف پورفاطمی (مصباح السلطان) که پيش از اين کارمند دارايی و چندسالی پيشکار مرتضا قلی خان بختياری بود. برادر دومش نصرالله سيف پورفاطمی زمانی شهردار شيراز بود و چندی در اصفهان صاحب امتياز روزنامه ی باختراصفهان و يک چند وکيل امريکا سفرکرد و بعد از چند صباحی در آنجا دکترا گرفت و در دانشگاه بريستول آن کشور تاريخ خاورميانه تدريس می کرد و تاليفات گوناگونی دارد. او در سفر مصدق به آمريکا ارادت خود را نسبت به او نشان داد و کارهای زيادی را به انجام رسانيد.

برادرسومش آقا معصومی کارمند وزارت کشور بود و در شغل فرمانداری بازنشسته شد. حسين فاطمی جوان ترين برادر بود و در اصفهان با برادرش سيف پور فاطمی در انتشار روزنامه باختر اصفهان همکاری داشت و دراين راه تجربه های زيادی بدست آورد. سپس برای دنبال کردن سه هدف به تهران آمد. اول قبول مسئوليت در يک روزنامه مهمتر، دوم تحصيل در دانشگاه ، سوم فعاليت سياسی بيشتر در پايتخت. در راستای اين سه هدف در آغاز نزد احمد ملکی مدير روزنامه ستاره رفت و تقاضای کار نمود. احمد ملکی در باره برخوردش با اوچنين می گويد:

در دفتر روزنامه که خانه ای بود درکوچه دژبان نزديک وزارت فرهنگ مراجعه کرد و از يکی دونفر از روزنامه نگاران آن زمان معرفی نامه ای نشان داد و گفت: برای اينکه مشمول هستم و نمی توانم درادارات دولتی کاری پيدا کنم، برای ادامه تحصيل به تهران آمده ام و اول به اين روزنامه مراجعه کرده ام و از آنجا که همکاری با مطبوعات خود يک نوع مطالعه و تحصيل است می خواهم رابطه ام را با ادبيات و فرهنگ و سياست قطع نکنم. همان روز قرار شد که چندروزی با من همکاری کند

درصورتي که راضی بودم او به همکاری خود بامن ادامه دهد. در آن وقت انصاف می دهم که حسين فاطمی به هيچ وجه وارد سياست نبود. قلمی روان و شيوا داشت و در سرمقاله ای که می نوشت برای اجازه به اداره ی راهنمايی نامه نگاری که همان اداره سانسور مطبوعات درآن سال ها بود و رياست اين اداره را آقای علی دشتی و معاونش عبدالرحمن فرامرزی داشتند. آقای علی دشتی او را پيش خود خواند و مورد تشويق قرارش داد و همچنين مورد تشويق فرامرزی قرارگرفت. فاطمی روز به روز درکار روزنامه نگاری لياقت و استعداد بيشتری نشان می داد . فاطمی با شوق فراوان روزانه ۱۲ ساعت بدون گزافه گويی کارمی کرد تا اينکه برادرش توسط والی فارس به سمت شهردار شيراز برگزيده شد و او موافقت کرد که به اصفهان جهت اداره ی روزنامه ی برادرش برود و روزنامه ی باختر اصفهان را شخصاً زير نظر بگيرد. او اين کار را کرد و به اصفهان رفت و از آن پس روزنامه باختر اصفهان با مديريت حسين فاطمی و حمايت سيف پورفاطمی و معدل شيرازی، نمازی، امامی و احمد دهقان درتهران منتشر شد. در اين زمان سيف پور فاطمی از اصفهان به نمايندگی مجلس شورای ملی برگزيده شد و حسين فاطمی تصميم به نشر روزنامه ی مستقلی گرفت. حسين فاطمی از همين روزها با افکار دست چپی توده ای مبارزه داشت. زيرا او به چشم خود کردار سران حزب توده را درميان کارگران بويژه نساجی اصفهان ديده بود و چون روزنامه نگاران دراين زمان جبهه آزادی بوجود آوردند، در واقع حقوق مطبوعات (طبق قانون اساسی) در مقابل رفتار غيرقانونی دولت باشد و هدف ديگر اين جبهه ی آزادی مبارزه با کمونيست ها بود. بين حسين فاطمی که مردی از اين جبهه بود با ايرج اسکندری، دکتر رادمنش و فريدون کشاورز ( سه تن از اعضای حزب توده که واردمجلس شدند) برخوردهای زيادی روی داد و حسين فاطمی که برای انتخاب برادرش به وکالت مجلس شورای ملی فعاليت شايان توجه داشت و شهر اصفهان که از نظر کارگری زير نفوذ حزب توده بود برخورد بين آنها شديدتر شد. سپس حسين فاطمی جهت تحصيل به اروپا رفت و روزنامه ی باختر اصفهان را برادرش سيف پور فاطمی اداره می کرد وچون از عهده ی انتشار آن بخوبی برنيامد، اين روزنامه تعطيل گرديد. مسافرت حسين فاطمی تا سال ۱۳۲۷ (خورشيدی) به طول انجاميد ودر اين سفر به دريافت دکترای رشته ی روزنامه نگاری نايل گرديد. او هنگام ادامه ی تحصيل با مشکلات فراوان مالی دست و پنجه نرم کرد وهمزمان نوشته های او درمبارزه با بيگانه پرستی حزب توده و نجات آذربايجان در روزنامه های ستاره و مرد امروز، محمدمسعود دوست و همفکر او به چاپ رسيد و در همين زمان است که خبر ترور محمد مسعود دوست مطبوعاتی اش را دريافت و نامه ی تاثرانگيزی به دکتر شيفته می نويسد که درکتاب او در رويه ۱۰ موجود است و دراين نامه احساسات و عواطف خود را نسبت به محمدمسعود بيان می کند و درعين حال در اين نامه مرگ خود راه م پيش بينی و می نويسد: حسين تو هم، بعد از مسعود از دست خواهد رفت.

در آغاز سال ۱۳۲۹(خورشيدی) که فعاليت های سياسی فاطمی درجبهه ملی ايران به اوج خود رسيده بود بنابه سفارش برادر فاطمی، مصباح فاطمی که برادر بزرگ او با دختر سرتيپ سطوتی افسر بازنشسته ژاندارمری يعنی پريوش سطوتی ازدواج کردکه بعد دارای پسری شدند که نام او را علی گذاشتند او بعداً به اتفاق مادرخود به انگلستان رفت ودر رشته ی حقوق و اقتصاد در دانشگاه لندن دکترا گرفت و درهمان کشور ازدواج کرد و به شغل وکالت پرداخت.

fatemi1

دنباله ی زندگی دکتر حسين فاطمی به نوشته ی دکتر شيفته درکتاب زندگی نامه دکتر فاطمی چنين آمده است:

۱_ بازگشت از اروپا به ايران در نيمه ی اول ۱۳۲۷(خورشيدی)

۲_ انتشار روزنامه ی باختر امروز با صدور امتياز به نام دکترفاطمی در روز هشتم مرداد

۱۳۲۸۳_ تشکيل جبهه ملی و فعاليت سياسی در کنار دکتر محمد مصدق اسفند

۱۳۲۸۴_ بازداشت دکتر فاطمی در دوران حکومت رزم آرا و زندانی شدن به مدت ۳ روز آذر

۱۳۲۹۵_ معاون سياسی و پارلمانی نخست وزيردکتر محمد مصدق سی ام ارديبهشت

۱۳۳۰۶_ استعفا از مقام دولتی ، به منظور شرکت درانتخابات در دوره هفدهم

۷_ سوقصد به جان وی درمراسم سالگرد محمد مسعود در آرامگاه او ۲۶ بهمن ۱۳۳۰ که به مدت ۸ ماه تحت درمان بود

۸_ انتخاب به وکالت مجلس شورای ملی و قبولی مقام وکالت روی تخت بيمارستان

۹_ انتخاب به مقام وزارت امورخارجه در کابينه دکترمحمد مصدق از مهرماه ۱۳۳۱ تا پايان روز ۲۸ مرداد

۱۳۳۲۱۰_ پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دکتر فاطمی به مدت ۱۸۸ روز درنقاط مختلف شهر تهران وحومه بطور مخفی می زيست.

۱۱ فاطمی درساعت ۳۰/۱۲ دقيقه روز شنبه ۶ اسفند ماه ۱۳۳۲ درمخفی گاهش دست گير شد. همان روز توسط عده ای چاقوکش رژيم يعنی شعبان جعفری و لومپن های دوروبرش در برابر کاخ شهربانی با ۱۳ ضربه چاقو از پشت و پهلو زخمی گرديد و به بيمارستان انتقال يافت وتا دم مرگ از جراحات آن زخم ها رنج می برد.

shabanshaban jafari

( ولی خانم هما سرشار در مصاحبه با شعبان جفعری می پرسد: فکر می کنم بايد اين قضيه را روشن کرد. چرا شما تا به حال در باره اش حرف نزده ايد؟

ج_ حالا می گم : دم شهربانی زدمش، چاقواَم نزدم. بی خود می گن چاقو زده. همشيره شم روش نيفتاد. توی شهربانی همشيره ش اون بالا وايساده بود من دم پله های پايين زدمش، اون خانوم بالای پله ها وايساده بود. هماخانوم، جون شما، شنيدم اين همشيره بعداز پونزده سال تو اتريش گفته : چون شعبون اونوقت منوزد، من حالا اينجام چرک کرده . در صورتيکه من اصلا دست بهش نزدم. بعدم تو صنف زندگيمون نيست بريم زنو بزنيم، اصلاً وابداً، چه برسه به اينکه چاقو بزنيم. منم تو زندگيم تا امروز هيچوقت دست به چاقو نزدم ، کاری نداره ! شما يه پرونده چاقوکشی تو تهران ازمن گير بيار، من همون ساعت خودم حاضر می شم اعدامم کنن! ... بله خانم ، فاطمی رو دولت محاکمه کرد و کشتش_ هماسرشار_ شعبان جعفری_ رويه ۱۷۵ ) )

۱۳_ با همان حال بيمارو تب دار، محاکمه اش درتابستان سال ۱۳۳۲ آغاز گرديد و پس از ۱۰ جلسه محاکمه آن هم در محاکمات سری در ساعت ۳۰/۱۶ روز يکشنبه ۱۷ مهرماه ۱۳۳۳ رای به اعدام او دادند.

۱۳_ بامداد روز چهارشنبه ۱۹ آبان ماه ۱۳۳۳ درحالي که دو درجه تب داشت با برانکار او را به ميدان تير لشکرک آوردند و تيربارانش کردند

۱۴_ بنابه وصيت وی جنازه اش را در کنار شهدای سی ام تير دفن نمودند

tn_Fatami_jpg

گله ی شاه از دکتر فاطمی و جواب دندان شکن او به شاه

شاه روزهای اول آشنايی اش با او چندبار از دکترفاطمی گله کرد که چرا به اين حد نسبت به پدرم که جزخدمت به ايران کاری نکرد وسرانجام هم آواره از وطن شد و درغربت درگذشت در روزنامه ی خود به بدی ياد می کنيد؟

دکتر فاطمی جواب داده بود: پدر شما ۲۰ سال ديکتاتوری کرد، ظلمی که او و اطرافيانش به مردم وطن می کردند بسيار وحشتناک است. امکان ندارد بتوان فرض کرد او با همه هوشيار ی خاصی که داشت از آن ماجراها ̃̃اگاه نبوده است . بنابراين او از آن رژيم ظلم و فساد آگاهی داشته و درنتيجه مقصر می باشد. و از سوی ديگر پدر شما از همان سال های اول به قدرت رسيدن به جمع آوری مال و ضبط اموال و مستغلات مردم به نام خود کرد بنابراين بهتر آن است که شما خرج خود را از پدر خويش جدا کنيد. زيرا شما در سوئيس تحصيل کرده ايد و با دموکراسی غربی آشنا هستيد وانتظار مردم از شما آن است که روح دموکراسی را بکارگيريد. اين اندرز و دلسوزی نه تنها در شاه اثر نکرد بلکه از همان آغاز کينه وی را در دل گرفت و اين کينه را در دل داشت تا زهر خود را بر او ريخت

mossadegh2

بيوگرافی کوتاهی در باره ی دکتر حسين فاطمی از کتاب با نام رجال بدون ماسک ايران را می آوريم که اين کتاب به قلم دکتر شيفته نوشته شده و کتابی است که به دکتر محمدمصدق و دکتر حسين فاطمی تقديم کرده است. البته با زبانی طنزآميز و با کنايه های بجا

مدير روزنامه باختر امروز دير ولی خوب می خوابد، به سبک فرنگی ها بايد رب دوشامبرش بالای سرش، سرپايی زيرتختش، پيژاما تنش و تلفن بيست سانتيمتر ی گوشش باشد تا خوابش ببرد

با آنکه به عالم بی خيالی فرو می رود با يک سيم ميل دارد هميشه به عالم اين مادرمرده ها اتصال داشته باشد تا سوژه ی سرمقاله ها و موضوع مذاکرت هيات وزيران از دست نرود

وقتی هم که عصبانی شد ديگر خدابندگان خودش را حفط کند بايد بی زحمت کفش ها را زير بغل گذاشت و فرار اختيار کرد. زيرا چنان سرخ و عصبانی می شود که بی شباهت به يک پارچه ديناميت حاضر انفجار نيست

وقتی هم که به صدای بلند می خندد بايد گوش هايتان را بگيريد و باز هم فرار کنيد زيرا خنده اش آجرهای ديوار را می لرزاند. در اين موقع چشمانش چنان کوچک می شود که بيننده بايد مدت‌ها به دنبال چشمان دکتر اين طرف و آن طرف بگردد

.دکتر فاطمی خوش مشرب و خوش بيان است، وقتی ضرب المثل های خوشمزه می زند شما را روده بر می‌کند، حالا ديگر امثله خوشمزه فرنگی هم يادگرفته است.

سابقاً اين نزديکی اسم وی با دکتر عبدالحسين مشير فاطمی معاون اسبق اندر اسبق نخست وزير زحمت فراهم می ساخت. زيرا غالباً نامه های معاون اسبق نخست وزير را برای مدير باختر امروز می آوردند و تلگرافات مدير باختر امروز به نزد معاون نخست وزيرسابق.

چون در سخن موقع شناس است خوب می داند چگونه به قلب مخاطب حتا جوان ها راه يابد. درگفتگوهای سياسی دکتر به کمک اين موقع شناسی ها غالباً موافق است

عيبش اين است که يک دنده(!) بيشتر ندارد، هرچه گفت همانست، مرغ يک پا دارد، بی بروبرگرد.حسنش اينست که ازعقيده ی خود با حرف های واهی و يا هوچيگری دست بردارنيست، چون معتقد به تاکتيک مبارزاتی است بنابراين هيچوقت در چند جبهه نمی‌جنگد و دشمن تراشی بيهوده نمی کند. در اين مورد خبط ناپلئون را تکرار نمی نمايدبااين وصف يک عيب بزرگ دارد و يک حسن کوچک

مدير روزنامه باختر امروز از دو چيز فريادش به هوا بلند است. يکی ازدست کبد معيوب و ناسالم خويش، ديگری از دست باندهای فاسد و بخوبُر اجنبی پرست کشورخود...

.راجع به آن هميشه حرف می‌زند و راجع به اين چيز می نويسد: بدبختانه با اينهمه گفتن و نوشتن هيچکدام از اين دو اصلاح نشدند

.لذا ناچار است که درغذا مواظب کبد بد اخلاق خود باشد و درامور سياسی هم همواره از دستجات اجنبی پرست وحرف نشنو غافل نگردد

نان و پنير و سبزی جزء لايتجزای غذای روزانه دکتر است. چنان با اشتها سر سفره پنير را لای نان و سبزی را به ميان آن دو می چيند و لقمه را اتو کرده فرو می دهد که اشتهای هر شخص تحريک می گردد

.با برنج چندان ميانه ای ندارد، از چربی چنان فراری است گويی با آن پدرکشتگی دارد

.صبح ها يک پياله شيرمالامال سرمی کشد، چيز عجيبی است، اين وزير روزنامه نگار هنوز (شيرخواره ) است

دو هزار جلد کتاب با خودش از پاريس آورده و به آنها اتيکت چسبانيده ازترس ( حمله ی ناجوانمردانه رفقا) در گنجه گذارده و رويش را هم يک قفل زده است، اگر مسخره اش نکنند جلوی اين کتابخانه را تيغه خواهدکرد تا کسی به اين اسرار پی نبرد....

تا بخواهی به پياده روی علاقمند است، مواقعی که وزير و وکيل نبود روزهای جمعه کوه نورديش می گرفت، يک گيوه و يک عصا ده بدو به سمت قله توچال ..؟

.درخرج کردن يک خصلت مخصوص ايرانی را دو دستی چسبيده است، گاهی از دروازه بدرون نمی آيد و گاهی ازسوراخ سوزن رد می شود

باهمه ی اين تفاصيل هيچوقت حساب جيبش ر ا ندارد، اسکناس ها را در هر جيبی که دستش برسد فرومی کند و گاهی برای دادن چند تومان ناچاراست دست بدرون ده دوازده جيب مختلف خود کرده از هرکدام کمک ريالی دريافت دارد

معاون سابق پارلمانی و وزير فعلی خارجه ی دکتر مصدق در ۲۰ بهمن ۱۳۳۰ هنگامی که بر مزار دوست قديمی اش مرحوم مسعودسخنرانی آتشينی می کرد گرفتار گلوله‌‌ی آتشين جوان بی عقلی شد که الهام از سياست خارجی و دستور از عده ای هم عقل های خود گرفته بود

Fatemi-Mazar e M.Masoud

فاطمی هنگام سخنرانی بر مزار محمد مسعود پیش از گلوله خوردن

فاطمی درحاليکه گلوله در شکم داشت وخون از بدنش فواره می زد می گفت :

مرا کشتند ولی روزنامه من بايد باقی بماند، او در آن موقع به اين جانب توصيه می کردکه رفقا روزنامه ی او را اداره کنند

فاطمی درد اين گلوله را مدت ۸ ماه تحمل کرد، رنج چندعمل جراحی را درتهران و آلمان بخودخريد تا اينکه در مهر ۱۳۳۱به وزارت خارجه منصوب و ناگزير شد از وکالت دوره هفدهم تهران دست بردارد.

برادرها با اينکه از او بزرگترند به عقيده و نظريه او تسليم اند، واقعاً دنيا همه کارش معکوس شده است، هزينه ی تحصيل پاريس او را برادر بزرگش می داد، اين برادرها حسين را مانند چشم‌های خود دوست می دارن

دکتر افکار لامارتين، آثار ژيد، اشعار موسه را فوق العاده دوست می دارد. وی سه سال ر کارتيه لاتن که درحقيقت محله ی دانشجويان دانشگاه و ارزان ترين نقطه پاريس است مسکن داشت و درس می خواند

از دوستان قديمی روزنامه نويسش احمد ملکی مدير ستاره است، همکاران قديمش که در باختر با وی بودند جلالی _ شيفته هستند

فريدون ابراهيمی دادستان کل آذربايجان قبل از آن که به راه سياسی افتد مدت ها مقالات ستون سياسی باختر را می‌نوشت، اما ابراهيمی اين کار را رها ساخت، باختر را ول کردشمال را چسبيد. که سرانجام سر از فرقه دموکرات آذربايجان درآورد و سال بعد به دست ارتش ايران اعدام شد.

قوطی سيگارهای گرگان سبز دکتر فاطمی آژانس اخبار و يادداشت‌های او است. گاهی اوقات دکتر ناچار است سه چهارقوطی سيگار خالی را درجيب نگاهدارد تا يادداشت هايی را مورد استفاده قراردهد. امان از ساعتی که قوطی سيگارگم شود!

مدير باختر امروز وقتی سرکيف است ی سيگارگرگان چاق می کند و شروع می نمايد به حرف های گنده گنده زدن. دکتر به سهيلی، مرحوم تدين در روزنامه خود خدمت فراوانی کرده است! و آنها را شهره ساخت.

باخترامروز تا کنون بارها توقيف شده و باختر هم چند نوبت خدا می داند. با اينهمه برعليه ديکتاتوری می جنگد، خودش شخصی يک دنده است! فاعتبرويااولوالابصار !!!!؟ آنقدر ريز می نويسد که خواننده بايد با ميکروسکوپ منشات دکتر را بخواند. حروفچين ها می گويند اين فقط صرفه جويی نائينی است که قلم دکتر فقط بدور خود می چرخد!؟

اول که دکتر فاطمی از فرنگ آمد دفترچه يادداشتی داشت که بامردم از روی دقيقه وثانيه وعده می گذاشت و يادداشت می کرد، آنقدر بامردم وقت نشناس سروکله زد که کلافه شد ناچار دفتر را پاره کرد و بدور انداخت.

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو...!

تا زمانی‌که مصدق بسر کارنيامده بود هيات حاکمه را، چهارطبع مخالف و سرکش می‌دانست که چند روزی بيشتر با هم خوش نيستند. هرچه‌هم می‌کشيد ازدست هيات حاکمه بود، آنچه به وی می‌گفتند اينقدر با قلم ترکتازی نکن! چون بچه حرف شنوی نبود گوشش به اين حرف ها بدهکارنبود، استدلالش اين بود:

اگربينم که نابينا و چاهست

اگر خاموش بنشينم گناهست

TPAjax

رفقای صميمی او را حسين صدا می زنند.

شما تا وارد اطاق ميهمانخانه اش می شويد مستخدم به سبک نايين فی الفور چای و قند می آورد وجلوی شما می گذارد که اين آب داغ را قورت بدهيد و تلافی معطلی يک ساعته را درآوريد. نايينی ها معتقدند( روزی مهمان پيش از خودش می آيد) شايد هم اين ضرب المثل را ميهمانها (!) از خودشان ساخته اند.

اين کبد بدقلق تاب و توان دکتر را برده و هرچه دوا راجع به آن خلق شده او اسم، مزه ، قيمت و تاثيرش را بخوبی بلداست. بهمين لحاظ ناچاراست آنچه می داند در ذم مشروب بگويد، نکند دانا مستی، نخوردعاقل می! ولی خودش بکرات شبانه روز چه فراوان عاقلانی می بيند که می می خورند و به حرفش گوش نمی دهند

دکتر نزديک بود فرصت زن گرفتن از دستش برود که برادر بزرگتر بدادش رسيد و همسری جوان و خوب برای وی برگزيد و اکنون وزيرخارجه ی ايران پسری داردکه نام وی را سيروس گذراده اند

عقيده ی دکتر در مورد زن مفصل است :

زن ميوه لذيذی است، اما زنان ايرانی غالباً رشد کافی ندارند، زن فرنگی هم بدرد محيط ايران نمی خورد.

فاطمی هرچه دارد می خواهد با رفقا بخورد، اگرچه غصه باشد. از قديم گفته اند تنها خوار برادر شيطان است.

.حسين اصلاً اهل نايين و سه برادر ديگر دارد که يکی درآمريکا ودو ديگر درايران اقامت دارند

.تنها روزنامه نگار ايرانی است که دانشکده ی روزنامه نگاری پاريس را ديده است

نامه های وارده را شخصاً می خواند، اما درجواب دادن به نامه ها تنبل است. از وقتی که به فرنگ رفته درلباس مقيد، درمعاشرت معتقد به اصول است، اين جوان لجوج در غذا هيچ ادعا ندارد.

دکترمی گويد: در ايران اعصاب و چشم بشر از هر چيزديگری صدمه می بيند .زيرا دراينجا هريک از افراد از صبح تا غروب بر اثر ناملايمات با اعصاب خود می جنگد ولی کمتر چشم به صورت های زيبا می افتد..

وقتی خاطرات خوش فرنگ را برای رفقا بيان می کند آب از دهان آن ها راه می افتد. دراين موقع آهسته می گويد

درآن مدت که ما را اوقات خوش بود...

وزير خارجه در کار اداری سخت گير و عصبانی است ، زود تصميم می گيرد. هيچوقت کارمندان سفارخانه های ايران درخارج مانند حالا در تکاپور و فعاليت نبودند.

از آب رودخانه، گل سرخ ، پياده روی بسيارخوش می آيد

فيزيونومی دکتر طی چند کلمه اينست: يک قيافه ی خندان، يک روح عصبانی وصديق ، چندگرم نمک، يک منطق قوی!؟

شخصی که امروز روی صندلی وزارت خارجه نشسته است درکودکی آنقدر شيطان و زرنگ بود که معلم و پدر از دست وی عرض حال طويل المدت به دادگاه الهی داده و تسليم بلاشرط اين کودک شده بودند.

اين طفل شيطان کم کم بزرگ شد، رشد او با شيطنت نسبت معکوس داشت، بطوری که امروز از آنهمه شيطنت و بازی گوشی چيزی جز هوش فراوان از وی باقی نمانده است

.دکتر حسين فاطمی مدت چهار سال از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۷ در پاريس به تحصيل اشتغال داشت.

وی مدت چهارسال با کمال علاقه در دانشگاه پاريس در حقوق سياسی تحصيل کرده و در همان دانشگاه پس از گذراندن تز خود تحت عنوان وضع کار در ايران با رتبه ی عالی دکترای حقوق خود را در ۱۹۴۸ گرفت.

دکتر فاطمی ديپلم مدرسه ی هوت اتود انترناسيونال را به ضميمه ی ديپلم روزنامه نگاری خودگرفت. دشمنانش وقتی که نمی توانند از او عيبی بگيرند می گويند او دکتر نيست. جواب اين حرف را دادگر سناتور معروف داد که پشت تريبون مجلس سناگفت : من در پاريس شاهد بودم که دکتر فاطمی چگونه با علاقه و کوشش درس می‌خواند و صميمانه به تحصيل اشتغال داشت.

دشتی به او در پاريس گفته بود پس از يک دوره روزنامه نويسی من خيال نمی‌کردم کسی واقعاً آنقدر اشتياق به تحصيل پيدا کند که انسان بياد ايام تحصيل اول جوانی بيفتد.

هر کس با دکتر حسين فاطمی در برخورد اول مصادف شود تا حدی يکه می خورد زيرا خيال خواهدکرد وی اخمو و ترش رو و تا حدی اداری است. همان ها اگر قدری درعمق روحيه ی وی فرو روند پی خواهندبرد دکتر بعکس مردم دار، شوخ و رفيق دوست است.

از خواص عجيب دکتر فاطمی اينست که درصميميت و دشمنی ( يک کلمه است) يعنی وقتی با کسی رفيق شد تا عمردارد رفيق است مگر آنکه خلافی پيش آيد و باکسی که مخالف شد تا اضمحلال و انقراض نوع بشر از روی زمين با وی دشمن و درمصاف است.

فاطمی زبان فرانسه را روان صحبت می‌کند، هر وفت به مخبری آمريکايی يا انگليسی مصادف می شود اول می پرسد که آيا فرانسه می دانيد، امان از آن ساعتی که بفهمد زبان همديگر را نمی فهمند، در آن صورت بايد رفت از هرگوشه ای هم شده يک مترجم روبراه پيداکرد که تا حرف های وزيرخارجه را برای آن شخص ترجمه کند.