|
آسیب
رسانی به
حافظه ی
تاریخی |
نگاهی
به کتاب « آسیب
شناسی یک شکست
» ، نوشته ی آقای علی
میرفطروس
بخش دوم

احمد
افرادی
در غیبت
ِ سنت ِ « نقد و
نقادی » واز
تبعات ِ بی
تفاوتی جامعه
ی فرهنگی و روشنفکری
ما است ، که « حافظه
ی تاریخی» ، به
سادگی در معرض
دستبرد قرار
می گیرد و آب
هم از آب تکان
نمی خورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با آنکه
بیش از یک قرن
از شناخته شدن
ژانر « نقد ادبی
» در ایران می
گذرد ، جای
خالی « مکتب
نقد و نقادی » ،
درعرصه های
گوناگون حیات
فرهنگی و سیاسی
انسان ایرانی
خالی است .
تاریخ معاصر
ایران ، اگر
چه نمونه
های
ارزشمندی از«
نقد ادبی » به
خود دیده است .
اما ( صرف نظر
از چند
استثنا ) این
نقد ها ،
عمومأ از سوی کسانی
قلمی شده است
که دلمشغولی
و فعالیت ادبی
شان در زمینه
های دیگری جز«
نقد ادبی »
بود . از این
رو ، جریان ،
یا جریاناتی
پیگیر ، جدی و حرفه ای از
ارباب « نقد و
نقادی » ، در
ایران به
وجود نیامده
است .
در
واقع، در غیبت
ِ سنت ِ نقد و
نقادی و از تبعات
ِ بی
تفاوتی جامعه
ی فرهنگی و
روشنفکری ما
است ، که
حافظه ی تاریخی
، به سادگی در معرض
دستبرد قرار
می گیرد و آب
هم از آب تکان
نمی خورد.
*************
در بخش
اول این نوشته
گفتم :
در
سال های
اخیر،
بازنگری در
تاریخ و
شک در روایت
های تاریخی بهانه ای
شده است ، تا
همان نگاه
جانبدار (
این بار ، تحت
ِ عنوان ِ موجه ِِ
افسانه زدایی
از رویدادها و
شخصیت های
تاریی ) مغلطه
ی تاریخی دیگری
را موجب شود .
می
کوشم ( در
حوصله ی این
نوشته )
نمونه هایی
از این « مغلطه » های
تاریخی را ( در
کتاب ِ « آسیب
شناسی یک شکست
» ) نشان
دهم .
آقای
میرفطروس ( در
صفحه ی54 کتاب ) می
نویسد :
میرفطروس
: «
گفتنی است که قرارداد
معروف « گس ـ
گلشائیان »
زمانی از طرف
دولت ساعد به
مجلس ارائه شد
که فقط چهار
روز از عمر
دوره پانزدهم
مجلس مانده
بود . آیا
این مسئله
آگاهانه یا
عامدانه و
ناشی از هوشیاری
سیاسی ساعد
مراغه ا ی بود؟
آیا او در
کشمکش ها و
بحث ها و جدل
های مرسوم
مجلس در باره
ی اینگونه
قراردادها ،
می خواست عمر
چهارروزه ی
مجلس به پایان
رسد ، تا او از
فشار دولت
انگلیس ، در
تحمیل قرارداد
گس ـ گلشائیان
رهایی یابد ؟ » پایان
نقل قول
در
حیرتم ، با
این مایه از
دانش تاریخی ،
چه گونه می
توان به یکی
از بحث
انگیزترین
رویدادهای
تاریخ معاصرایران پرداخت
و مدعی انکشاف
تاریخی
هم بود.
اولا
ـ لایحه ی
الحاقی
قرارداد نفت
( قرارداد ِ « گس
ـ گلشائیان» )
در تاریخ 28 تیر 1328 ، از
سوی گلشائیان
( وزیر دارایی ِ
ساعد ) تقدیم
ِ مجلس شد . عمر
دوره ی
پانزدهم مجلس
شورای ملی ،
در تاریخ 6 مرداد
1328 سرآمد. بنا
براین ، « قرارداد
» مورد نظر ، 10
روز پیش از
اتمام دوره
پانزدهم ، به
مجلس داده شد
؛ نه
چهار روز ( آن
گونه که آقای
میرفطروس می
گوید ) .
اين
مضمون، در
کتاب های «
روزشمار
تاريخ ايران ،
عاقلی ، ج ۱
ص ۴۲۳ » ، «
خواب
آشفته ی نفت ،
محمد علی موحد
، جلد ۱،
صفحه ۱۱۱ »
و
« نگاهی به کارنامه
ی سياسی دکتر
محمد مصدق ،
متينی ، صفحه ۱۹۸ » آمده
است. از آن جا که
، آقای
ميرفطروس ( در
بخش«
کتابشناسی و
منابع » ) از اين
کتاب ها به عنوان
منابع
مطالعاتی خود
نام برده اند
، خطای مذکور
می تواند
سئوال برانگيز
باشد
.( 1 )
ثانیآ ـ هم
ساعد مراغه ای
و هم رئیس وقت
مجلس (
سردارفاخر
حکمت )
همه ی «
هوشمندی
سیاسی » ! شان
مصروف ِ تصویب
ِ قرارداد
الحاقی
و از این
رهگذر ،
کسب رضایت محمد
رضا شاه ( و به
طریق اولی) انگیسی
ها بود . این
معنی را ، در
اسناد دست اول
تاریخ ملی شدن
صنعت نفت،
اسناد وزارت
امورخارجه ی
انگلیس و به
خصوص مذاکرات
مجلس شورای
ملی ، آشکارا
می توان دید .
برای
آن که عرایضم
را مستند کنم (
تا آن جا که این
نوشته ، بیش از
این به درازا
نکشد )
به موضوع می
پردازم :
1ـ
ساعد مراغه ای
، « قرارداد 1933
نفت » را
کاملآ به
رسمیت می
شناخت و در
مصاحبه ای با
خبرگزاری
رویتر، این
معنی را
آشکارا بیان
کرد .
2ـ
سخنان ساعد (
در حمایت از
قرارداد 1933 نفت )
منجر به
استیضاح عباس
اسکندری ، از
دولت او شد . ( 2 )
مضمون
سخنرانی اسکندری
، در زمینه ی
کوتاهی
دولت در
استیفای حق
ایران ، از
نفت جنوب بود . در
جریان همین
مباحثات بود،
که اسکندری،
قرارداد نفت 1933
را تحمیلی وبی
اعتبار خواند
.
3ـ متعاقب
ِ سخنرانی
اسکندری ( در
استیضاح ساعد ) و
انعکاس آن در
داخل و خارج
مجلس بود که تقی
زاده ( به
تقاصای
اسکندری) مجبورشد
، طی آن نطق تاریخی
( مجلس شورای
ملی ـ تاریخ 7
بهمن 1327)
پرده از
ماجرای تمدید
قرارداد 1933 نفت بردارد
و با اعتراف
به این واقعیت
که ( او و
دیگر
دولتمردان
دخیل در
ماجرای تمدید
قرارداد ، در
مقابل اراده ی رضاشاه
،" آلت فعل "
هایی بیش
نبودند )اعتبار
« قرارداد 1933 نفت » را زیر
سئوال ببرد .
4 ـ استیضاح
ِ دولت ( که
با اقبال
بسیاری از
نمایندگان
مجلس رو به رو
شده بود) ساعد
را در موقعیت
شکننده ای
قرارداد . اگر
جریان سوء قصد
( 15 بهمن 1327 )
به
محمدرضاشاه
و حوادت بعدی (
اقدامات شدید
دولت ساعد
علیه مخالفان
، ممنوعیت
فعالیت حزب
توده ،
برقراری
حکومت نظامی ،
محکومیت
بسیاری از
روزنامه
نگاران به حبس
های طویل
المدت ،
تبعید آیت
الله کاشانی و ...)
پیش نمی آمد،
سقوط دولت
ساعد حتمی بود
. ساعد ، با
بهره بردن از
فرصت پیش آمده
، از
مجلس ترس
خورده (
با اکثریت 90 رآی
سفید، در
مقابل 5 رآی
کبود و 1 رآی
ممتنع ،
از کل 96 رآی ) رآی
اعتماد مجدد گرفت . ( 3 )
برخلاف
ادعای آقای میرفطروس ،
ساعد ، در
همین زمان ( که
نمایندگان
ترس خورده ی
مجلس، به دلیل
پیش رو بودن
انتخابات
مجلس شانزدهم
، هرگونه
مخالفت با
دولت راموجب
از دست رفتن شانس
انتخاب مجدد
خود می دیدند 4 ) آگاهانه
، قرارداد ِ «
گس ـ گلشائیان
» را به
مجلس داد و همه ی
توانش را ، در
جهت تصویب آن
به کار برد .
در
واقع، « دولت ِ [
ساعد]
با بهره
برداری از
تمایل نمایندگان
به پرهیز از بحث
وجدالِ ِ
دوران قبل از
انتخابات،سعی
کرد تا قرار
الحاقی کس ـ
گلشائیان را
...به تصویب
مجلس برساند » . 5
ساعد
مراغه ای ، در
راستای
تحقق این هدف
، سردارفاخر حکمت
( رئیس وقت
مجلس شورای
ملی ) را نیز در
کنار خود داشت
.
« وقتی
قرارداد
الحاقی [
قرارداد گس ـ
گلشائیان ] به مجلس
تقدیم شد ،
چون در جلسه ی خصوصی مجلس [ در مورد
محدودکردن
مدت نطق
نمایندگان
اقلیت به
نتیجه
نرسیدند ] ناچار
در جلسه ی
عمومی ،
سردارفاخر
حکمت ( رئیس
مجلس ) با استفاده
از ماده ی 31
تلاش کرد که
نطق حسین مکی
را محدود کرده
و قرارداد نفت
را از تصویب
بگذراند » ( 6 )
یکی
از ترفندهای
نمایندگان
اکثریت
آن بود که « با
تغییر نام
مقاوله نامه
به موافقت نامه
»، جلوی نطق حسین مکی را بگیرند و
قرارداد را به
تصویب
برسانند .
برای
روشن تر شدن
قضایا ، گوشه
ای از تلاش ِ «
هوشمندانه ی » ! سردارفاخرحکمت
( به منظور
سرعت بخشیدن
به کار تصویب
قرار داد
الحاقی ) را از
نظر می
گذرانیم :
رئیس
مجلس ( سردار
فاخر حکمت ) : «
بنا براین چون
نظرشخص من
قاطع است و من
تشخیص دادم
این لایحه
قرارداد نیست
و موافقت نامه است و نباید
به کمیسیون
برود و به طریق
اولی چون
مبلغی به
درآمد کشور
اضافه نمی کند
به کمسیون
بودجه هم
نباید برود .
چون فواید آن
به سازمان
برنامه هم
داده می شود .
دکتر
بقایی ـ مگر
سازمان
برنامه مال
این دولت و
مملکت نیست ؟
رئیس
ـ آقا ماده 31
صراحت دارد که
در صورت
تردید، نظر
رئیس مجلس
قاطع است و
من وقتی
اکثریت حاصل
شد ، در مورد
نطق آقای حسین
مکی هم رأی می
گیرم چون معتقدم
که نیم
ساعت بیشتر
نباید باشد.
حسین
مکی ـ من تا
صحبتم را تمام
نکنم از تریبون
پایین نمی روم
مگر نعش مرا
ببرند.
رئیس
ـ اگر مجلس
رأی داد
خواهند برد....» پایان نقل
قول (7 )
بر
خلاف خواست و
انتظارِ ساعد ، « نطق های
مکی آنقدر به
درازا کشید ،
تا دوره ی
پانزدهم مجلس
، در 6 مرداد
ماه 1328 رسمأ
خاتمه یافت.
تحول فوق به
منزله ی
ناکامی دولت و
بیشتر شکست
انگلیسی ها
بود .» ( 8 )
«
گلشائیان در
نامه ی مورخ
26تیرماه 1328،
یعنی همان روز
امضای
قرارداد
الحاقی ، به
دوست خود قاسم
غنی می نویسد :
« با
وضع فعلی و
ضعف ما در
مقابل دنیا و
احتیاج مبرمی
که به کمک
داریم و
اقدامات شدید
سیاسی حضرات ِ
[ نماییدگان
شرکت نفت ] و فشار
اعلیحضرت
همایونی ،
خیال می کنم
که وظیفه ی
وجدانی خود را
انجام داده
باشم . ولی یک
نکته را باید
به شما محرمانه
بگویم : آگر
مداخلات آقا ی
نخست وزیر [
ساعد] و شخص
اعلیحضرت
همایونی نبود ، من به بیش
از این
امیدوار بودم
. افسوس که ملاحظات
آقایان و توجه
به نظرات
سیاسی ، از آن
آزادی که در
ماه های اولیه
داشتم دیگر
نبود و حضرات [
انگلیسی ها ]
فهمیده
بودند که من
یکه و تنها
شدم ...والا از
این مبلغ ها
بالا تر می
رفت ». ( 9)
گلشائیان
، در بخش
دیگری از همان
نامه می نویسد
:
« من در
باره ی
قرارداد
الحاقی تمام
سعی و کوشش خود
را نمودم و
صریحآ در مجلس
شورا و نامه
هایی که در
پرونده ی نفت
موجود است
نوشتم که من
راضی نبودم و
قرارداد را کافی
برای استیفای
حقوق ملت
ایران نمی
دانستم » (10)
مطلب
از این
قراراست :
مذاکرات
گلشائیان با
نوبل گس (
نماینده ی
شرکت نفت ) ، کار را
به آن جا می
کشاند که نوبل
گس ، اصل
پنجاه ـ پنجاه
را می پذیرد و
در گزارشی به
فریزر( رئیس
هئت مدیره ی
شرکت نفت ) می گوید
که « اصل پنجاه
ـ پنجاه را
باید به نحوی
قبول کرد. حصول
توافق، بدون
پذیرش این اصل
غیر ممکن است. ». ( 11)
. اما ،
ویلیام فریزر
که ( در 15 اوریل
1949) به
تهران بر می
گردد ، وضع را
به نفع شرکت
نفت می بیند.
در واقع ، « مداخله
ی [ محمدرضا ] شاه سبب
شد ه بود که
طرف ایرانی
مذاکره [
گلشائیان ] از
اصرار در باره
ی اصل پنجاه ـ
پنجاه دست بر
دارد . نخست
وزیر [ساعد] زیر
فشار شاه عجله
داشت که
کار[ تصویب لایحه
ی الحاقی ] را
تمام کند. فری
یر مورخ رسمی
کمپانی می
نویسد که شاه "
سوء ظن داشت
که شرکت نفت
به کاشانی و
سید ضیاء رشوه می
پردازد تا بر
ضد او اقدام
کنند " . مقصود
شاه البته این
بود که شرکت
نفت مخالفان
او را تحریک
می کند و به
آنان دلگرمی می
دهد. به نوشته
ی همین مورخ ،
نوبل گس در
شرفیابی مورخ
17 اکتبر 1948 ( 25 مهر 1327)
به این پنداشت
شاه اعتراض
کرده و گفته
بود " به نفع
شرکت نیست که
دست به چنین
کارهایی بزند
. یعنی شرکت
برسر آن نیست
که رقیبی برای
شاه بتراشد " .» ( 12)
مصطفی
فاتح نیزبر آن
است که «
دولت [ ساعد] در
صدد بوده است
مجلس پانزدهم
را غافلگیر
کرده و [
قرارداد
الحاقی را ] به
تصویب رساند ». (13)
کوتاه
کنم:
برخلاف
ادعای قابل
فهم آقای
میرفطروس، ساعد
مراغه ای ، همه
ی توان و «
هوشمندی
سیاسی » ! اش را ، در
راستای تصویب
قرارداد گس ـ
گلشائیان و از این
رهگذر ،
کسب رضایت محمد
رضا شاه ( و به
طریق اولی) انگیسی
ها به
کار گرفت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میرفطروس
: « رزم آرا ... در
کشاکش بین
دولت های
روسیه و
انگلیس ، به
دنبال نیروی
سومی ( آمریکا)
بود ». ( صفحه 56 ) پایان
نقل قول
ببینیم
، چه اتفاقی
افتاد که آقای
محقق تاریخ !
چنین دسته گلی
به آب داد.
در کتاب «
مصدق و مبارزه
برای قدرت ،
محمد علی
همایون
کاتوزیان » می
خوانیم :
« شاه ،
از دولت ساعد،
که نسبت به
انگلیس روشی
دوستانه داشت
و در تقلب
انتخاباتی
نیز دخیل بود
حمایت می کرد.
اما از رزم آرا
، بیش از مصدق
هراس داشت .
علاوه بر این
او [ شاه ] آماده
ی حرف شنوی از
آمریکا هم بود
وامید داشت که
پای آمریکا
را هم
به سیاست
ایران باز کند
تا هم
تعادلی در
برابر قدرت
انگلیس و
شوروی پدید آورد و هم این که
از کمک های خارجی آن
دولت بهره مند
شود» پایان
نقل قول
( 14 )
آقای میر
فطروس (
که مصادره ی پژوهش
های دیگران ،
عادتش شده است
) توجه
ندارد که منظور
آقای
کاتوزیان از
ضمیر « او » ،محمد
رضا شاه است (
که بر آن بود ،
تا با رویکرد
به آمریکا ،
تعادلی در
برابر قدرت
انگلیس و شوروی
به وجود آورد ) نه رزم
آرا !
از
این رو ،
عبارت ِ « او ... امید داشت
که پای آمریکا
را هم به
سیاست ایران باز
کند تا ... تعادلی
در برابر قدرت
انگلیس و
شوروی پدید آورد
» را ، به رزم
آرا نسبت می
دهد و به
عنوان کشف
تاریخی ! خود
می نویسد :
میرفطروس
: «
رزم آرا ...
در کشاکش بین
دولت های
روسیه و
انگلیس ، به
دنبال نیروی
سومی ( آمریکا)
بود ».
*******
بحث
تاریخی در
مورد نادرستی فرمایش آقای
میرفطروس :
اسناد
تاریخی ،
آشکارا نشان
می دهند که
انتخاب رزم آرا
به نخست
وزیری ،
ناشی از توافق
و تفاهم بین
انگلیس و آمریکا
بود ( 15 ) .آن گونه
که لیست
کابینه ی رزم
آرا،
قبل از
انتصابش به
نخست وزیری ، «
با مشورت
سفارتخانه
های انگلیس و
آمریکا تنظیم
شده بود ». ( 16)
در آن
روزها ،
دغدغه ی انگلیس ،
تصویب « لایحه
گس ـ گاشائیان»
بود . دولت انگلیس
، که از حل
مشکل نفت توسط
علی منصور( نخست
وزیر وقت ) نا
امید شده بود،
به دنبال دست
قدرتمندی می
گشت که
لایحه ی الحاقی
را از تصویب
مجلس بگذراند
. در واقع ،
انگلیسی ها رزم آرا
را ، برای حل
مشکل نفت و
تصویب لایحه ی
الحاقی
کاندید
نخست وزیری کرده بودند
. او هم « قول
داده بود که
این کار را
خواهد کرد » 17. البته «
این تنها رزم
آرا نبود ،
بلکه در آن روزگار،
دو
پهلوان دیگر[
یعنی] قوام
السلطنه و سید
ضیاء الدین [
طباطبایی ] نیز از
این قول ها می
دادند و بر آن
بودند که از
کار نفت
نردبامی برای
دستیابی به
قدرت بسازند» . 18
از سوی
دیگر ، آمریکایی
ها ( که
نگران نفوذ
شوروی ، در
کشورهایی
همچون ایران
بودند ) راه
بستن نفوذ
کمونیسم ( در این کشورها ) را در
گرو اصلاحات
می دیدند .« آمریکایی
ها فکر می
کردند که رزم
آرا با در دست
داشتن ارتش،
از بهترین
موقعیت برای
اجرای اصلاحات
برخوردار است
» . ( 19) رزم
آرا هم ، آن ها را از
این بابت
مطمئن کرده
بود .
فخرالدین عظیمی ، در
صفحه ی 305 کتاب «
بحران دموکراسی
در ایران » می
نویسد :
«
هنگامی که
وزارت خارجه ی
آمریکا شروع
به نشان دادن
علاقه به
بهبود اوضاع
اقتصادی
ایران کرد و
تصمصم گرفت هنری گریدی سفیر آن
کشور در یونان
را ، به جای جان وایلی به تهران
بفرستد تا
رهبری یک هیئت
اقتصادی را
نیز در کشور
به عهده بگیرد
، به نظر می
رسید رزم آرا
مناسب ترین و
امیدبخش ترین
نامزد نخست
وزیری است که
می تواند موفقیت
هیئت اقتصادی
مورد نظر را
تضمین نماید.
بنابراین
وزارت خارجه ی
آمریکا به
انگلیسی ها اطلاع
داد که «
انتصاب رزم
آرا به جای
منصور یک پیشرفت
مشخص خواهد
بود و او باید
قادر باشد یک
دولت با ثبات
تر ومؤثر تر
تشکیل بدهد » .
انگلیسی
ها ( در
آغاز ماجرا )
در رزم آرا « مردی
صاحب عزم و
جوان و فعال و
با تدبیر » می
دیدند و بر
این باور
بودند که او «
واجد تمام
اوصاف و
توانایی هاست
و می تواند از
عهده ی نخست
وزیری در چنان
موقعیت خطیری
برآید» . 20
اما ،
از سوی دیگر ، « جفری
ویلر ، رایزن
شرقی سفارت
انگلیس ، او
را " ترسناک
ترین و در عین
حال منفور
ترین مرد
ایران امروز "
توصیف کرده
بود. ویلر همچنین ... [ از
رزم آرا ، به
عنوان ]
فردی جاه طلب
و توطئه گر ( که " از
هر طرف باد
بوزد ، او
بادش می دهد ") یا " ماجراجوی
بی پرنسیپ" » یاد
کرده بود . ( 21 )
رزم
آرا، در همان
حال ، سیاست
نزدیکی
با روس ها را نیز در پیش
گرفته بود. بدین
منظور
روابط
سیاسی و
تجاری با
شوروی را
توسعه داد. از
اواسط مرداد 1329
مذاکرات
محرمانه ای
بین نخست وزیر
( که به زبان
روسی آشنایی
داشت ) با
سادچیکف ،
سفیر دولت
اتحاد جماهیر
شوروی ،
پیرامون
مسائل مرزی و
مطالبات
ایران صورت گرفت.
مورد دیگر( از
تلاش رزم آرا
، برای به دست
آوردن دل روس
ها ) به
فرار سران حزب
توده از زندان
مربوط می شود
، که
خود حکایت
دراز دامنی
است .
برای
آن که رشته ی
کلام از دست
نرود ، یک بار
دیگر ، فرمایش
آقای
میرفطروس ( در
مورد رزم آرا )را
باز نویسی می
کنم و سپس، با
پیش رو نهادن
شاهد تاریخی
دیگر ، این
بخش ازنوشته
را به پایان
می برم .
میرفطروس
: « رزم آرا ... در
کشاکش بین دولت
های روسیه و
انگلیس ، به
دنبال نیروی
سومی ( آمریکا)
بود» . پایان
نقل قول
محمد
علی موحد در صفحه
143 کتاب « خواب
آشفته ی نفت» می
نویسد :
«
آمریکایی ها ...
در روی کار
آوردن رزم آرا
دخیل بودند ،
ولی رزم آرا
در جریان
حکومت خود می
کوشید که از
آن ها فاصله بگیرد
. وی پخش
برنامه ی صدای
آمریکا را از
رادیو تهران
متوقف ساخت و
محدودیت هایی
در کار مستشاران
آمریکایی
ایجاد کرد ... او
همچنین عکس برداری
نظامی آمریکا
از شمال ایران
را ممنوع کرد
، تا شوروی ها
را به بی طرفی
کامل خود در
مقابله با
آمریکا قانع
سازد و از
ماکس تورنبرگ
، کارشناس
آمریکایی
وارد در
مسائل
نفتی که به
عنوان مشاور
در سازمان
برنامه کار می
کرد ، خواست
تا ایران را
ترک کند ...» .
ـــــــــــــــــــــ
میرفطروس
: رزم آرا « با اجرای
اصلاحات
گسترده ی
اداری و
اجتماعی ( از
جمله مبارزه
با فسادهای
مالی مقامات
دولتی ،
افزایش
مالیات
ثروتمندان
وخصوصآ تقسیم
اراضی دولتی
بین
روستائیان و
تشکیل انجمن
های ایالتی و
ولایتی مندرج
در قانون اساسی
مشروطیت ) ... » .( ص 56) پایان
نقل قول
1ـ من نمی
دانم ، این
فرمایشات
متین ! آقای
محقق را به
حساب بی
اطلاعی ایشان
از تاریخ معاصر
ایران بگذارم
، یا تلاش
قابل فهم شان
در دگرگون
جلوه دادن
واقعیت های
تاریخی
؟
همین قدر
بگویم که (صرف
نظر از « دو "
رفرم "
مشهور ِ [ رزم آرا]
در زمان نخست
وزیریش ، [
یعنی ]
جمع کردن
دستفروشان
دورِ بازار ِ
تهران و تعیین
جریمه برای
کسان که با
پیژاما و لباس
های غیر رسمی
در انظار ظاهر
شوند ، هیچ اصلاحی
در دوره ی رزم
آرا اجرا نشد. » ( 22)
« رزم
آرا ، در همان
چهارماه
اولیه ی نخست
وزیری ناگزیر
شد از اجرای برنامه های
بلند
پروازانه ی
خود ، نظیر
عدم تمرکز
اداری ، بهبود
وضع اقتصادی
مردم چشم بپوشد
و... » . ( 23)
در ربط
با همین
واقعیت است ،
که « رزم آرا
( در آذر
1329) به
سفیر انگلیس
شکایت برد که
هیچ یک از 130
لایحه ای که
دولت او به
مجلس تقدیم کرده
، به تصویب
نرسیده است» . ( 24)
از
آقای
میرفطروس
باید پرسید ، لوایح ای
که به تصویب
مجلس نرسیده
اند ، چه گونه
می توانند به
اجرا در آیند
؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقای
میرفطروس ، در
صفحه ی 56 کتاب
می نویسد:
میرفطروس
: « در
مسئله ی نفت
نیز، [ رزم آرا] ضمن
درخواست
نصفانصف ( 50 ـ 50 )
سود ِ حاصله
از درآمد نفت
، بر آموزش ده
ساله
ایرانیان در
امورفنی صنعت
نفت وکاهش
تعداد
کارکنان
انگلیسی و هندی
شرکت نفت
تأکید ورزید .
این طرح ... [ که ] بر
اساس آن برای اولین بار ایران
اجازه می یافت
تا دفاتر شرکت
نفت را بازرسی
کنند و صادرات
شرکت نفت
انگلییس را در
بنادر ایران
زیر نظر داشته
باشد . این طرح
مقدور و ممکن (
نه مطلوب ) و
توصیه های
دلسوزانه ی
رزم آرا ،
متأسفانه در هیاهو ها
و جدال های
نمایندگان
مجلس و روزنامه
های وابسته به
آن تحقق نیافت » . پایان نقل
قول
اولآ
ـ این پیشنهادات
تازگی نداشت . بخشی از
خواسته های
هیئت ایرانی
مذاکره کننده
ی با شرکت نفت (
در زمان رضاشده
) در کلیات همین ها
بود (
افزایش
کارکنان
ایرانی ، به
طوری که تدریجآ
جای کارکنان
خارجی را
بگیرند ـ
توسعه ی فروش
فرآوررده های
نفتی به قیمت
های ارزان ... فاتح
، ص 300 ) . به
علاوه ،
یکی از
ایرادات قرارداد
1933 آن بود که ( به رغم
درخواست هیئت
ایرانی
مذاکره
کننده ) ، «
شرکت ِ [ نفت] به هیچ
وجه به دولت [
ایران ] اجازه
ی مراجعه به
دفاتر و حساب
های شرکت را
نمی داد . موضوع
انتصاب دو
مدیر به هیأت
میدیره ی شرکت
نیز ، که در
ضمن مذاکره ی
تیمورتاش با کد من
مورد موافقت
قرارگفته بود
...مسکوت
گذاشته شده
بود » . ( 25)
به
منظور روشن
شدن موضوع ، به
مأخذی
که آقای
میرفطروس، گزاره
بالا را از آن
جا برداشته ( و
بدون ذکر آن مأخذ ،
به شکلی مغلوط
بازنویسی
کرده و در جهت
وارونه خوانی
تاریخ به کار
گرفته است ) رجوع می
کنیم :
محمد
علی موحد ، در
کتاب « خواب
آشفته نفت » می
نویسد :
« در 21
سپتامر 1950 مک گی (
معاورن وزارت
امورخارجه ی آمریکا
) به لندن رفت و
کوشید انگلسی
ها را به نرمشی
در برابر رزم
آرا وادارد.
رزم آرا چیز
زیادی
نخواسته بود.
توقعات او در
چهار مطلب
خلاصه می شد :
اول
آن که برنامه
ای برای سپرده
شدن اداره ی نفت
به دست
ایرانیان ( تا
ده سال دیگر )
در نظر گرفته
شود . دوم آن که
ایرانیان حق
مراجعه به
دفاتر شرکت را
داشته باشند .
سوم آن که نفت
موردِ نیاز
مصرف داخلی ،
به قیمت نازلی
عرضه گردد و
نیز اطلاعات
لازم راجع به
نحوه ی معامله
با خریداران
نفت صادراتی
ایران در
اختیار دولت
قرار گیرد و
چهارم آن که
مقداری پول
علی الحساب و
براساس
موافقت نامه ی
الحاقی به
دولت بپردازند
تا در اجرای
برنامه ی هفت
ساله دست دولت
باز باشد ... [
اما]
برینانیایی
ها گفتند که
آنان ایرانی
ها را بهتر می
شناسند . هرچه
در برابر
ایرانیان
کوتاه بیایند
برتوقعات
آنان خواهد
افزود. ایران
نمی تواند حقی
بیش از
سهامداران
معمولی دیگر،
برای مراجعه
به دفاتر را
داشته باشد .
ایرانیان
واجد صلاحیت
برای تصدی امور
اجرایی و
تخصصی هم
نیستند . مک گی
گفت : رزم ارا
با کمک
بریتانیا و
آمریکا این
مسئولیت را
پذیرفته است ...
اما کوشش های
مک گی بر آهن
سرد کوبیدن
بود » .( 26)
می
دانیم که
خواست ِ
انگلیسی ها ،
تصویب
قرارداد
الحاقی بود.
رزم آرا هم
همه ی توانش
را ، در تحقق
این خواست ِ
انگلیسی ها به
کار گرفت . اما
موفق نشد. از
این رو
بر آن شد ، تا
از انگلیسی
ها امتیازاتی بگیرد
وبا عَلَم کردن این
امتیازات ،
زمینه ی جلب
رضایت نمایندگان
مجلس و تصویب
قرارداد
الحاقی را
فراهم کند.
اما (
همان گونه که
در سطور بالا
خوانده ایم ) درخواست
ِ رزم آرا ، از سوی انگلیسی
ها ( به تندی و
تلخی ) رد شد . از این
رو، زمینه
طرح آن ، در
مجلس فراهم
نشد ، تا ( به
ادعای آقای
میرفطروس ) « نمایندگان
مجلس و
روزنامه های
وابسته [ !] » ، با « هیاهوی
و جدال ها » ،
مانع تحقق اش
شوند !
ثالثأ
ـ موضوع تنصیف
در آمد نفت ،
هرگز از سوی
رزم آرا ( حتی
در کمسیون
تحقیق مجلس نیز
) مطرح نشد ، تا « با
مخالفت ِ « نمایندگان
مجلس و
روزنامه های
وابسته » ! رو به
رو شود . ( 27)
فؤاد
روحانی ، در
این مورد می
نویسد :
« در این
هنگام ، روشن
نبودن ِ روش ِ رزم
آرا و به خصوص خودداری
او از افشای
موضوع پنجاه ـ
پنجاه ، سفیر
انگلیس و
نمایندگان
شرکت [ نفت ] را
نگران کرده
بود که مبادا
او در باطن به
فکر ملی کردن
نفت گرویده
باشد . روز 12
اسفند[ 1329 ] سفیر
انگلیس به
اتفاق
نماینده ی
شرکت نزد رزم
آرا رفت و از
او توضیح
خواست . جواب
رزم ارا ، بر
طبق گزارشی که
نور ثکرافت ،
به لندن
فرستاد
این
بود که او [ رزم
آرا] قصد
دارد از
کمسیون نفت
اجازه ی تجدید
مذاکره با
شرکت را بگیرد
، ولی مصلحت
نمی داند که
زمینه ی
مذاکراتی را
که به عمل می
آورد ، در
کمسیون [ نفت ] افشاء
کند ...
جمله ی آخر
نورثکرافت به
لندن این است :
" سفیر عقیده
دارد که اگر
ما بیش از این به
نخست وزیر
فشار بیاوریم
که موضوع
پنجاه ـ پنجاه
را به کمیسیون
اعلام کند و
بعد از این
ترتیب هم ،
مردود شناخته
شود ، در آن
صورت ممکن است
مسئولیت چنین
شکستی متوجه ی
ما شود » . ( 28)
و چهار
روز بعد ( یعنی
در تاریخ 16
اسفند ) رزم
آرا ترور شد.
حال ،
بخش ِ آخر ِ
فرمایشات
آقای
میرفطروس را(
مجددأ) با هم بخوانیم
:
میرفطروس
: «... این
طرح مقدور و
ممکن ( نه
مطلوب ) و
توصیه های
دلسوزانه ی
رزم آرا ،
متأسفانه در
هیاهو ها و
جدال های
نمایندگان
مجلس و
روزنامه های وابسته
به آن تحقق
نیافت » .پایان
نقل قول
ـــــــــــــــــــ
میرفطروس
: « جبهه ملی ...
نگران بود که
مبادا رزم آرا
با طرح خود [
اصل تنصیف =
اصل پنجاه ـ
پنجاه منافع
نفت] پیش
دستی کرده و عرصه
را از چنگ عناصر
جبهه ی ملی به
در آرد تا
خودـ به عنوان
پیشگام حل
مسئله ی نفت ـ
دارای وجاهت
سیاسی گردد » . (
صفحه 57) پایان
نقل قول
انگار(
از نگاه آقای
محقق تاریخ ! ) «
حقیقت گویی و
حقیقت جویی » ،
در وارونه
نویسی واقعیت
های تاریخی
معنی می یابد .
همان
گونه که پیشتر
گفته شد، همه
ی همّ و غم رزم
آرا ، تصویب
قرارداد
الحاقی بود ،
نه تحقق اصل
تنصیف در آمد
نفت . رزم آرا (
به تصریح همه
ی اسناد معتبر
تاریخ ملی شدن
نفت) موضوع اصل
تنصیف را ( که در روزهای
آخر حکومتش ،
از سوی انگلیس
به او پیشنهاد
شده بود 29 ) هرگز
در مجلس مطرح
نکرد . ( 30
)
به
کتاب « خواب
آشفته ی نفت » ( که ظاهرأ
، سخت مورد عنایت!
آقای میرفطروس
است) رجوع می
کنیم ، تا با «
وارونه نویسی
تاریخ »
( البته ، از
سوی ایشان ) بیشتر
آشنا شویم :
محمد
علی موحد : « در آن
ایام ، دست
یافتن به
مبنای تنصیف
منافع ،
حداکثری بود
که جبهه ی ملی
توقع آن را
داشت و رزم
آرا می خواست
این افتخار را
نصیب خود کند. مهندس
حسیبی در
یادداشت مورخ 10
بهمن 1328 خود ، از
مذاکراتی که
با احمد امینی داشت سخن می
گوید :
" با [ احمد
امینی ] شاخ
صحبت باز شد و
او طبق معمول
خود حرف های
قاطی پاطی و
درهمی کرد و
قدری در صدد
تنقید ما [
جبهه ی ملی ] راجع به
اقدامات
مربوط به نفت
در آمده [ و سپس ] گفت : نظر
شما چیست ؟ من [
مهندس حسیبی ] گفتم :
اصل نصف و نصف » . ( 31)
به خاطر
بیاوریم که ، فرمان
نخست وزیری رزم آرا
، در تاریخ 5
تیرماه 1329 ( یعنی
6 ماه بعد از
گفتگوی مهندس
حسیبی با احمد
امینی ) از
سوی محمد
رضاشاه صادر
شد . ( 32)
ادامه
دارد
http://ahmadafradi.blogfa.com/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات :
1 ـ (
روزشمار
تاریخ ایران ،
عاقلی ، ج 1 ص 423 ) ، ( موحد ، صص
111 : موافقتنامه
ی الحاقی ، که
به قید یک
فوریت به مجلس
داده شده بود،
با شتابزدگی
مطرح گردید .
در آن تاریخ ،
ده روز بیش تر
تا انقضای دوره
ی پانزدهم
مجلس باقی
نبود . ) ، ( متینی
، ص 198 : «
در این هنگام
از عمر مجلس
پانزدهم ، ده
روزی باقی
نمانده بود .)
2ـ (
اطلاعات 22 دی 1324 )
به نقل
ازبحران
دموکراسی در
ایران ،
فخرالدین
عظیمی ، ص 273
« ساعد از
آغاز دوره دوم
نخست وزیری ،
حتی بیش از
پیشینان خود
در برابر
مسئله ی نفت
آسیب پذیر
بود.اظهاراتی
که او طی
مصاحبه با
خبرگزاری رویتر
بیان داشت ،
به منزله ی به
رسمیت شناختن
آشکار
قرارداد 1933 نفت
بود ،
قراردادی که
به نحو فزاینده
ای مورد
منازعه
بود.سخنان
مزبور به
استیضاح اسکندری
از دولت
انجامید » .
3ـ عاقلی ج 1 ص 422
4 ـ موحد ص 112 : «
غرض از تقدیم
لایحه ، در
پایان دوره ی
مجلس آن بود
که اولأ وقت
زیادی برای
بحث در اختیار
نمایندگان
مخالف نباشد و
ثانیأ بسیاری
از نمایندگان
که در شرایط
عادی وضع
مشخصی در
برابر لایحه ـ
به عنوان موافق
یا مخالف )
نداشتند، با
توجه به این
خطر که در
صورت مخالفت
از تجدید انتخاب
آنان جلوگیری
خواهد شد ،
رویه رضا و
تسلیم پیش
گیرند .»
5ـ عظیمی ،
بحران
دموکراسی در
ایران، نشر
البرز ،
تهران، 1372 ، ص 277
6 ـ تاریخ
جامع ملی شدن
نفت، احمد
خلیل مقدم ، ص 32
7 ـ همان جا
8ـ عظیمی ، 277
9ـ موحد
، صفحه 105
11ـ موحد
ص 102 . «
آخرالامر، گس
( در گزارشی به
فریزر)
نظر داد که
اصل پنجاه ـ
پنجاه را باید
به نحوی قبول
کرد .حصول
توافق بدون
پذیرش این اصل
غیر ممکن است »
.
12ـ موحد ص 103 . موحد ،
در همین صفحه می
نویسد : « در این
میان ، [ محمد
رضا] شاه جز به
تثبیت موقعیت
خود به چیز
دیگری نمی
آندیشید. وی
با سوء ظنی که
به انگلیسی ها
داشت می ترسید
که ، اختلاف
کمپانی [ نفت ]
ودولت بالا
بگیرد و به
تضعیف نخست
وزیران مورد
اعتماد او بنجامد...
او تازه خود
را از شر ِ
مخالف مغرور و
سمجی چون قوام
السلطنه خلاص
کرده بود و
بیم آن داشت
که اگر کار
نفت حل نشود،
انگلیسی ها
باز به سراغ
قوام و یا سید
ضیاء بروند و
این خطری بود
که شاه از
مواجهه با آن
می هراسید و
می خواست تا
به هر قیمت که شده ،
در چنان مخمصه
ای درگیر نشود
» .
13ـ فاتح ، ص 396 .
موحد در صفحه
106 کتاب « خواب
آشفته ی نفت » (
با استناد به
نامه ی 26
تیرماه 1328
گلشائیان به
دکتر قاسم
غنی) می
نویسد : « تقی
زاده در خفا
با ساعد کمک
می کرده است
تا کار نفت را
به سامان
برساند و این
که ، آمدن
فریزر در
مرحله ی آخر
به تهران
نتیجه ی فشار
ساعد بر
استافورد
کریپس بود، و
این که وزیر
داریی [
گلشائیان ] و
ساعد و تقی
زاده پیش [
محمد رضا] شاه
رفته و خواسته
اند که او از
ملاقات با فریزر
بپرهیزد و او [
شاه ] قبول
نکرد ودر
نتیجه [
ساعد] خود را
ملتزم به دادن
لایحه به مجلس
وسعی در تصویب
آن گردانیده و
دولت را در بن
بست گذاشته ... » .
14 ـ « محمدعلی
همایون
کاتوزیان ، مصدق
، مبارزه و
قدرت ، ص 95 )
15ـ ( موحد ، صص 116و 117) ، (
کاتوزیان، ص 101 )
16ـ ( عظیمی، ص 309)
17ـ موحد ،
صفحه 118
8ـ ـ
همان منبع، 137
19ـ اهمان
منبع، ص 116
20ـ
همان منبع، ص
117
21ـ عظیمی
308
22ـ مصدق و
مبارزه برای
قدرت »،
کاتوزیان ، ص 100)
23ـ « مصدق ـ
سال های
مبارزه
و قدرت ،سرهنگ
غلامرضا
نجاتی، مؤسسه
خدمات فرهنگی رسا،
1377 ، ج 1 ، ص
192»
24ـ عظیمی، ص 315
25ـ همان
منبع، ص 126
26ـ موحد، صص 125
27ـ روحانی ص 144
، موحد ص 139
28ـ روحانی
صص 144 ـ 145 ]
29ـ مصطفی
فاتح،پنجاه
سال نفت
ایران، ص 405 ص
روحانی ، ص 139
30ـ فاتح، در
صفحه 405 کتاب
پنجاه سال نفت
ایران می
نویسد : «
شرکت [ نفت ]
جدیت بسیار
نمود که [ رزم آرا]
پیشنهاد شرکت
را دائر به
تجدید
مذاکرات برای
عقد قرارداد
روی اصل تنصیف
عواید نفت ...
برای اطلاع
عامه منتشر
نماید . ولی
سپهبد رزم آرا
امتناع نمود و
نهایت خفا را ... به
کار برد .
نتیجه آن شد
که مردم ایران
از چنان پیشنهادی
تا مدت ها بعد
از پیشنهاد
ملی شدن نفت
اطلاعی
نداشتند» .
کاتوزیان ، ص 115«
شرکت نفت به [
رزم آرا ]
پیشنهاد " تنصیف
عواید " یا
قرارداد
پنجاه ـ پنجاه
... را داد. اما
رزم آرا از
آنان خواست
این پشنهاد را
مخفی
نگهدارند و
خودش هم آن را
اعلام نکرد ـ
کاری که موجب
حیرت مسئولان
شرکت [ نفت ] شد » .
31ـ موحد ، صص
119ـ 120
32ـ روز
شمار تاریخ
ایران ، جلد
اول ، ص 435