نخستوزیری
دکتر علی امینی
و جبهه ملی ایران 1 -2
محسن قائم
مقام- نیویورک
mgg19@Columbia.Edu
۱۰ سپتامبر
۲۰۰۸
مقاله
حاضر بخشی از سلسله
مقالاتی است که
من پیرامون مبارزات
جبهه ملی و نهضت
ملی ایران نوشتهام
و کوشش دارم که
تمامی را به صورت
مجموعهای درآورم.
آنچه مرا به نوشتن
این بخش از مبارزات
ترغیب کرد وارونه
نویسیهائی از
تاریخ است که همچنان
ادامه دارد. دراین
بخش نخست وزیری
دکتر علی امینی
و جبهه ملی ایران
را جداگانه میآورم.
و بر آن مقدمهای
را میافزایم که
در بخشهای منتشر
نشده آمده است.
من در آن دوران
فعال سیاسی در
دانشگاه و در جبهه
ملی ایران بودم
و از نزدیک مبارزات
از جان و دل دانشجویان
دانشگاه و سایر
مبارزین نهضت ملی
را مشاهده مینمودم
و خود در مبارزه
شرکت داشتم. من
این مشاهدات شخصی
را در تصویر، شرح
و تحلیل وقایع
آن دوران بکار
گرفتهام.
مقدمه:
سایه
شوم دیکتاتوری
پهلوی دوم پس از
کودتای ۲۸ مرداد
بر سر مردم ایران
سالها همچنان سنگینی
میکرد. قدرتی
که با کمک سیاستهای
پشتیبان امریکا
و انگلیس و نیز
در مواردی شوروی
بتدریج نظم و انسجام
یافته بود. سرکوب
عمومی در زیر پنجه
آهنین سازمان جهنمی
امنیت و اطلاعات
کشور (ساواک) بر
سراسر مملکت حکمفرما
بود. سازمانی که
با کمک دستگاههای
جاسوسی و اطلاعاتی
غرب، وحشیانه ترین
روشها را برای
کنترل مردم در
اختیار داشت. و
نهایتآ در خدمت
دیکتاتوری مذهبی
و مافیائی جمهوری
اسلامی قرار گرفت.
مردم
در زیر این فشار
و سرکوب سهمگین
در یک "قهر عمومی"
بسر میبردند.
همکاری با حکومت
و حکومتیان تنها
در میان وابستگان
رژیم و آنهائیکه
از حکومت سود میبردند
بچشم میخورد.
استاد و رئیس دانشگاه
دکتر منوچهر اقبال
در مقام نخست وزیری
"غلام جان نثار"
امضا میکرد، و
دیگری امضایش
"نوکر خانه زاد"
بود. جالب اینجاست
که عنوان امضای
اخیر متعلق به
پسر امیرشوکت الملک
علم، امیر قائنات
بود، که بدلیل
سر سپردگی به رضا
شاه سرنوشت دیگری
از بزرگ مالکان
آن زمان، نظیر
صولت الدّوله قشقائی
را پیدا کرد. و هرگز
نوکرخانه زاد کسی
نبود! نمایش اصلاحات
از قبیل قوانین
"از کجا آورده ای"
و بازداشت امرای
رده بالای ارتش
نظیر سپهبد کیا،
رئیس سازمان امنیت
به اتهام فساد
و ضبط عمارت سیزده
طبقه او در خیابان
شمیران دردی را
دوا نمیکرد. و
درپاسخ دانشجویان
روی کادیلاک دکتر
اقبال، که در آنزمان
نخست وزیر هم بود،
در دانشگاه نوشتند
«از کجا آوردهای؟»
و آنرا بآتش کشیدند.
این در حالی بود
که دکتر اقبال
تحصیلات را در
دانشگاه مجانی
کرده بود و بدانشجویانی
که تقاضا مینمودند
کمک مخارج میپرداخت![۱]
اینگونه رشوه دادنها
نیز نتوانست جلوی
خشم و اعتراض بجای
دانشجویان را بدولتهای
نوکرمآب آنروز
بگیرد.
از سوی
دیگر انقلابات
و شورشهای جهانی
در میان ملل اسیر
روز بروز گسترده
تر میشد. و درایران
همچنان یک سیستم
خشن ارباب و رعیتی
بر ۷۵ در صد از مردمی
که اکثرآ دهقانان
بی چیز بودند چیره
بود. ادامه چنین
سیستمهای سرکوب
و استثمار در شهر
و دهات، در دنیائی
که در هر گوشه اش
آتش انقلاب زبانه
ور بود، آسان نبود
و تحمل چنین وضع
ناثباتی برای حکومتهای
قدرتمند غربی که
بر منابع ثروت
این کشورها چنگ
زده بودند دشوار
و گران بود. باین
دلیل سیاستهای
غرب تغییر عمده
یافت و سیاست آیزنهاور
و چرچیل و برادران
دالس در امریکا
بسیاست جان کندی
و دمکراتهای جوان
تبدیل شد که در
کنار سیستمهای
دفاعی سنتو و سیتو
و کمر بند سبز،
بدنبال برقراری
نوعی آزادی در
کشورهای دیکتاتوری
و تضعیف دیکتاتورها
گردند، تا در نهایت
موفق شوند که همکاری
مردم منطقه را
در برابر شوروی
جلب نمایند. و بالاخره
پایههائی قابل
اطمینانی برای
حفظ ثبات سیاسی
مملکت را در منطقه
فراهم سازند.
تجربه
انقلابات دهقانی
چین، ویتنام و
کوبا ایشانرا در
از میان بردن سیستم
ارباب و رعیتی
و ثبات بخشیدن
به زندگی طبقه
دهقان مصمم ساخته
بود. انتخاب جان
کندی در سال
۱۹۶۰ بریاست جمهوری
امریکا در برابر
نیکسون معاون آیزنهاور
آغاز این تغییرات
بود. جان کندی این
سیاستها را در
کتابی با عنوان
"مرزهای جدید"New Frontiers)
در
دوران سناتوری
خود پیش از انتخابات
بریاست جمهوری
منعکس نموده بود.
این سیاستها بشدت
دنبال تعدیل و
کم کردن قدرت دیکتاتورها
و ایجاد ثبات سیاسی
در کشورهای دیکتاتوری
درحوزه اقتدار
غرب بود. استراتژیای
که در نهایت تحکیم
امنیت لازم برای
کشورهای غربی
را در بر میداشت.
این برنامه با
تحمیل نخست وزیری
علی امینی بشاه
و فشار برای راه
دادن بآزادیهای
نسبی در جامعه
و بالاخره الغاء
سیستم ارباب و
رعیتی، پایههای
سیاست جدید امریکا
در ایران را پی
ریزی نمود. و سر
انجام عدم همکاری
و قهر مردم با دیکتاتوری
و اعمال فشار ارباب
در خارج از مرزها،
شاه و هیأت حاکمه
ایران را مجبور
به قبول این سیاستهای
جدید نمود. سیاست
نوین دمکراتهای
جوان، امید بسیاری
در دل مردم کشورهای
در بند استبداد
بوجود آورد. در
واقع سه سال ریاست
جمهوری کندی، تنها
سالهای قدرت گیری
لیبرالهای دمکرات
در امریکا از زمان
روزولت تا بامروز
محسوب میشود.
نخست
وزیری علی امینی
در سال ۱۳۴۰ آغاز
این تحولات در
سیاستهای درون
و محصول این بخش
از تغییر سیاستهای
جهانی امریکا میباشد.
ولی شاه همانطور
که در نهایت کار
زیر بار سپهبد
زاهدی نرفت، زیر
پای امینی را هم
خالی کرد.
نخست
وزیری علی امینی
در سال ۱۳۴۰
با این
ترتیب روی کار
آمدن امینی هم
امریکا را راضی
کرد و هم گروههای
زیادی از مردم
را برای مدتی در
امید تغییر اوضاع
و چرخش مملکت بسوی
آزادی و دمکراسی
و اصلاحات، نگاه
داشت. مهم تر ازهمه
با اصلاحات ارضی
که "دکترحسن ارسنجانی"[۲]
وزیر کشاورزی او
شروع نمود، هم
برنامه امریکا
را در سیاست از
میان بردن فضای
پای گیری مبارزه
چریکی پیاده کرد
و هم شکل روابط
ارباب رعیتی را
بهم زد. بگذریم
که این اقدام با
گسیل رعایائی که
زمین و آب و بالاخره
هستی خود را در
بی برنامگی پروژه
از دست داده بودند،
بدور شهرهای بزرگ،
در نهایت ارتش
خمینی را در انقلاب
ایران پایه ریزی
نمود. شاه با کنار
گزاردن امینی و
در دست گرفتن اصلاح
ارضی، که آنرا
بصورت "فرمان"
شاهانه و نه قانون
مصوب مجلس شورای
ملی و یا حتی مصوبه
دولت، باجرا در
آورد، خود را بیش
از پیش حاکم قدر
قدرت مملکت ساخت.
جبهه
ملی و حکومت امینی
مطالعه
حکومت علی امینی
در این دوران مثل
برخی از موضوعات
سیاسی دیگر، در
مطالعه مبارزات
مردم ایران، بسیار
بحث انگیز شد و
نظرات مختلفی را
درحول موضوع ارائه
میداد. از جمله
گروههائی ناگهان
پنداشتند که علی
امینی، عاقد قراداد
کنسرسیوم و برگزیده
سیاست امریکا در
ایران منادی آزادی
در ایران بود و
جبهه ملی این فرصت
تاریخی را از دست
داد که مردم را
از راه عبور از
دروازه حکومت او
و قبول زعامت ایشان،
بشاهراه فرار از
غل و زنجیر حکومت
شاه برساند. این
بحثها در آن دوران
با استدلالات خاص
خود بیان میشد
که بآنها اشاره
خواهم نمود. ولی
امروزه چون زمانی
از آن دوران گذشته
افراد کاملآ بی
اطلاع از وقایع
تاریخی با استفاده
از نیروی تخّیل
کاذب خود، از علی
امینی فرشته نجات
ساختهاند و جبهه
ملی را غولی که
عامل عمدهای در
از میان بردن این
فرشته نجات بود
عنوان نمودهاند.
اغلب این بحثهای
جدید نه تنها در
تخطئه جبهه ملی
بلکه بشکلی در
کوچک نشان دادن
نهضت ملی و دست
آوردهای آن عنوان
میشود.
جبهه
ملی ایران مبارزه
نوین خود را در
۳۰ام تیرماه
۱۳۳۹ آغاز نمود
و با گذشتهای
افتخار آمیز و
حضور رهبری مورد
اعتماد مردم و
در آنروز در بند
استبداد، قدم بمیدان
مبارزه گذاشت،
و هدفش را "استقرار
حکومت قانون و
احیای سنتهای
نظام مشروطه" اعلام
داشت. جبهه ملی
حق آزادی بیان
و آزادی احزاب
و اجتماعات و مطبوعات
و آزادی انتخابات
و دفاع از سایر
حقوق مردم را سرلوحه
خواستههای خود
قرار داد. در حالیکه
علی امینی برای
دفاع از حقوق از
دست رفته مردم
بمیدان نیامده
بود. او برای اجرای
سیاست معینی که
امریکا برای ایران
طرح ریزی نموده
بود، با اختیارات
معینی روی کار
آورده شده بود.
او هیچگاه در زندگی
اش در زمره رجال
آزادیخواه و مدافع
حقوق مردم شمرده
نشده بود، بلکه
برعکس او همیشه
هم کاسه و همکار
عناصری بود که
در برابر آزادیهای
مردم ایستاده بودند.
در طول سالهای
مبارزات نوین آزادیخواهی
در ایران، امینی
و جبهه ملی ایران
در دو راه سیاسی
جداگانه حرکت کرده
بودند و دو راه
جدا از هم را میپیمودند.
و لذا
دلیلی نداشت که
به علی امینی نماینده
آنروز امریکا اعتماد
نماید و کورکورانه
بدنبال او روان
شود. بخصوص که او
هرگز زیر بار انجام
انتخابات مجلس
شورای ملی نرفت.
جبهه ملی باین
دلیل مورد اعتماد
مردم باقی مانده
بود که اعتقاد
بمبارزه برای آزادی
و بر قراری حکومت
قانون و مشروطه
در مملکت را کنار
نگذاشته بود. اگر
جبهه ملی حق آزادی
بیان و آزادی احزاب
و اجتماعات و مطبوعات
و آزادی انتخابات
را در بالای خواستههای
خود قرار نمیداد
پس حضور و وجودش
در آن زمان چه معنیای
میتوانست داشته
باشد؟ علی امینی
در بافت دیگری
از رجال آن زمان
قرار داشت و بخیال
خود میخواست تنها
با وعدههای تو
خالی و صحبتهای
خوش آیند برنامههای
خود را بجلو برد
و هرگز دنبال تأمین
حقوق سیاسی و اجتماعی
مردم نبود. واضح
است که اینگونه
سیاستها بزودی
آشکار میشوند
و مشت بازیگران
سیاسی آن باز میشود.
اینکه جبهه ملی
از اختلاف شاه
و امینی میتوانست
بنفع مردم استفاده
برد خوش خیالی
بود. و در دنباله
موضوع بادقت بیشتری
نشان خواهم داد
که جبهه ملی بدنبال
ترغیب امینی برای
گشودن مجلس رفت
و خواستار آزادیهای
بیشتری برای فعالیتهای
خود در کشور شد
ولی همه کوششهایش
بی نتیجه و بیحاصل
ماند. آنها دنبال
اجرای سیاستهای
دیگری بودند که
با هدف و آرمانهای
جبهه ملی خوانائی
نداشت. اگر جبهه
ملی دنبال خواسته
بحق و درست خود
یعنی برقراری حکومت
قانون و مشروطه
را نمیگرفت، در
وسط معرکه نزاع
شاه و امینی تنها
برچسب پشتیبان
سیاستهای یکی
از ایشان را بدرستی
برای خود خریده
بود و اعتبار سیاسی
خود را در میان
مردم از دست میداد.
علی امینی
و شاه حتی از بمیان
آمدن نام جبهه
ملی نیز هراس داشتند.
بنقل قول امینی
در خاطراتش در
پاسخ به زنده یاد
محمد علی کشاورز
صدر، سخنگوی جبهه
ملی ایران، که
تقاضای عنوان فعالیت
جبهه ملی را داشته
است توجه نمائید
که در باره جبهه
ملی ایران چگونه
فکر میکند و بعد
خواهم آورد که
چگونه از جبهه
ملی میترسد و
آنوقت غم خواری
عدم پشتیبانی جبهه
ملی از امینی را
میکنند. میگوید
"...گفتم شما بروید
حزب تانرا علم
کنید. گفت [میتوانیم]
تابلوی جبهه ملی
[را نصب کنیم ]؟ گفتم
نه. جبهه ملی مال
مصدق السلطنه است.
گفت پس ما چیزی
نداریم. گفتم پس
شما چیزی نیستید.
مصدق السلطنه آن
مال، مال خودش
است. شما میخواهید
سرقفلی این دکان
را برای خودتان
بگیرید. این درست
نیست. گفتم [خنده]
آقا جان، شما این
را بدانید. میخواهم
به شما بگویم [که]
چیزی نیستید. بنا
براین، میخواهم
شما یک چیزی بشوید.
خوب، بروید اینکار
را بکنید."[۳] آنها
میخواستند تنها
باشرکت یک جبهه
ملی بدون هویت
و دست پا بسته در
میدان سیاست، هم
بمردم بگویند که
همه حتی جبهه ملی
آزاد است و هم بسیاست
خارجی و ناظرین
خارجی نشان دهند
که همه آزاد شدهاند
حتی ملی گراها
و طرفداران مصدق.
و در عمل راه را
برای شکل گیری
نیروهای ملی همواره
بسته باشند.