استراتژی مبارزه، همان استقرار حاکمیت ملت است

علی شاهنده

شما با دلمشغولی به آنچه درحاکمیت شوم و نکبت بارجمهوری اسلامی برایران وایرانیان میگذرد و نیز آلترناتیوی ازطرفداران آزادی وعدالت اجتماعی مردم ایران نمی بینید درجستجوی راهی برای برون رفت ازاین ورطه به افراد و نیروهای سیاسی برخورد ه اید که برای مقابله با رژیم جمهوری اسلامی بر تجربه ی مصدق به عنوان الگو تکیه می کنند و این نظریه ظاهرا توجه شمارا (که حکومت مصدق را ملی وازپیشگامان مبارزه علیه استعمار نودرجهان میدانید) جلب کرده که بی اعتنا از کنار آن نگذرید و به بررسی اعتبار و ظرفیت آن و ارزیابی جنبه های مثبت ومنفی حکومت مصدق (که آنرا تجربه مصدق وحکومت مصدق و استراتژی نهضت ملی نیز مینامید) بپردازید واز دیگران نیز درباره الگو قراردادن آن نظرخواهی کنید .

باوجود آشفتگی که در پرسش ها و آمیختگی آن با ارزیابی ها به نظر می رسد، به گمان من الگو مجموعه و منظومه وسایل و ابزارهائی است که بنا به نیاز اجرای یک استراتژی در یک قالب بهم می آمیزند و که اگر موثر و کارساز درآید الگوئی برای بکاربردن در موارد مشابه می شود. هدف حکومت مصدق پیشرفت و ترقی و تعالی همه جانبه، عینی و ذهنی، ملت ایران بود و استراتژی آن چنانکه در جنبش مشروطیت مورد مطالبه قرار گرفت و در قانون اساسی مشروطیت بر آن تاکید شد، استقرار حاکمیت ملت و اعمال آن بوسیله مجلس شورای ملی متشکل از نمایندگان ملت بود. (اصل بیست و ششم متمم قوای مملکت ناشی از ملت است - اصل دوم مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملکت ایران است که درامورمعاشی وسیاسی وطن خود مشارکت دارند اما چنانکه میدانیم دست آوردهای جنبش مشروطیت باکودتای دولت استعماری انگلستان به دست استبدادی دست نشانده پایمال شد بدینگونه که با حفظ قالب ظاهری با دخالت در انتخابات مجلس شورا و ممانعت مردم از انتخاب نمایندگان خود و انباشتن مجلس شورا از مزدوران و مهره های مورد نظر حاکمیت ملت، اصل اساسی مشروطیت ، را تعطیل کرد. موقعیتی که جنگ جهانی و رویدادها و مقتضیات آن در ایران بوجود آورد سرنگونی استبداد و آزادی بیان و احزاب و مطبوعات بود که اجرای اصل حاکمیت ملت مبتنی بر حضور نمایندگان ملت برگزیده انتخابات آزاد در راس همه مطالبات قرار داشت اما استعمار و عوامل آن وبویژه شرکت نفت همچنان در سراسر ایران حضور داشتند و بوسیله عمال خود و با به سلطنت نشاندن فرزند عامل پیشین خود مانع تحقق خواست مردم میشدند. مصدق مسئولانه و هوشیارانه رهبری جنبش مردم را در مبارزه برای بدست آوردن حاکمیت خود بدست گرفت و در روندی سنجیده و منطقی مبارزه را از تحصن در دربار برای قبولاندن آزادی انتخابات و خودداری دخالت در آن تا توسل به ملی کردن صنعت نفت ایران و خلع ید شرکت نفت و حتا قطع ارتباط سیاسی با دولت انگلستان پیش برد . گو اینکه سپس این جنبش بوسیله همکاری دو دولت بزرگ جهان و موافقت ابرقدرت دیگر و مزدوری شاه مملکت از پای درآمد اما تامین منافع و مصالح هر ملتی نیازمند حاکمیت آن ملت بر اداره امور خویش است و مبارزه برای بدست آوردن و حفظ آن وظیفه اصلی و اساسی آن ملت. و امروز که حاکمیت ملت ایران بوسیله نظام تحمیلی واپسگرا و فاسد و نامردمی موسوم به جمهوری اسلامی به پلیدترین شکلی پایمال شده و میشود وظیفه اصلی و اساسی ما ملت ایران است. اما مهمترین و موثرترین ابزارها و وسایلی که الگوی مصدق و حکومت او را برای موفقیت در پیشبرد استراتژی تشکیل می دادند یکی اشتراک استراتژی اجرای قانون اساسی مشروطیت و دیکری همگامی، یعنی تبلور خواستها و آرزوهای سرکوب شده ملت ایران در اعمال حاکمیت خود در شعار انتخابات آزاد بود و دیگری حضور افرادی مورد اعتماد مردم در حکومت مصدق بویزه اعتماد عمیق مردم به شخص مصدق رهبر جنبش و رئیس حکومت به سبب مبارزه مداوم او در همه عمر علیه استبداد و استعمار (که بویژه در قیام خود جوش خود درسی ام تیر 1331 علیه شاه خائن و دربار و نیروهای مسلح او، برای برگرداندن حکومت او نشان دادند) بود که شرح و بیان هر یک افزون برآنکه بسیار گفته و نوشته شده در فرصت این پرسش و پاسخ نیست .

اما آیا محتویات وابزارهای آن الگو اکنون در جامعه اما ایرانیان هست تا آنرا همچون الگو درمبارزه خود بکار بریم و اگر نیست ولی به این میارزه اعتقاد واقعی (نه تفنن وسلب تکلیف) داریم چگونه باید بوجود آوریم اکنون با فرو ریختن نظام شاهی با قیام ملت و فرار شاه و تسلیم ارتش در نبود رهبری آگاه نظام جانشین اگرچه نام جمهوری برخود نهاده نه جمهوری بلکه استبدادی دینی است و ناقض جمهوری و لذا استراتژی مبارزه همان استقرار حاکمیت ملت است و مشخصات الگو دستکم در توافق درموارد زیر است :

نظام جانشین که مستلزم تغییر نظام کنونی با جانشینی نظام مبتنی بر حاکمیت ملت است که با توجه به همه سوابق و آزمون های تاریخی جز جمهوری پارلمانی مبتنی به آزادی و دموکراسی و فارغ ازقیود دینی نخواهد بود و قانون اساسی آن را مجلس موٌسسان برگزیده مردم، تدوین خواهد کرد.

هیئت رهبری که یکایک آنها اعتقاد خود را به این اصول و هم چنین مقاومت در مبارزه برای تحقق آنها مستمراً درگفتار و کردارخود نشان داده باشند.

 

آیا اکنون نشانه ای ازچنین الگوئی در جامعه ایرانیان هست ؟

از اعماق جامعه ایران و اشکال مبارزه درونی جامعه در برابر نظام واپس گرا و نامردمی و ددمنش آگاهی جدی ندارم. و منطقاً در زیر تیغ آن نظام نیز گونه هایی از مبارزه در جریان است ولی آنچه ظاهراً حکایت می کند هنوز به آلترناتیوی دست نیافته اند به ویژه که نظام تبهکار جمهوری اسلامی هرکس یا هرسازمانی راچه در داخل و چه خارج از ایران در حال یافتن چنین ظرفیت و مقامی بوده به وسیله آدمکشان خود از عرصه ی زندگی حذف کرده است و به هرروی سرانجام این آلترناتیو در درون ایران سر بر خواهد کشید. اما در خارج از ایران با وجود آزادی و امنیت ،اگر نه کامل دست کم قابل اعتنا، ایرانیان چهره ی خوبی از همکاری و همگامی در مبارزه سیاسی نشان نداده اند وافزون بر تفرقه ای که هواداران حکومت دینی ( بنام اسلام راستین ) و سینه چاکان سلطنت (که باوجودآگاهی از سابقه ی پلید سلطنت و باوجود سرنگونی آن و بسته شدن پرونده ی آن در پی بازگشت آنند) پدید آورده اند. در بین جمهوریخواهان نیز تفرقه ای عظیم حاکم است که افزون بر همه ی تفرقه های ناشی از خودخواهی و خودبینی و توجه برخی به همکاری با سلطنت طلبان و برخی با مقامات جمهوری اسلامی، افراد و سازمان هایی نیز به جای تبلیغ و تلاش برای همراهی و همگامی و حتا رفع سوتفاهم های احتمالی، با شعارهای پوچ وغیر واقعی و کینه توزانه وشوم ستم ملی و شوینیسم فارس و عنوان مجعول ملیت و شعار نابجای خودمختاری و استقلال کمر به جداکردن اقوام وتیره های ایرانی و تجزیه سرزمین و کشور ایران بسته اند. و چنین است که در خارج از ایران هیچ سازمان جدی و معتبر و موثری پای نگرفته است. و به این منوال به پای گیری آن نیز امیدی نیست مگراینکه مسئولانه وآگاهانه به اختلافها پایان دهیم و همه یکپارچه زیرپرچم جمهوری لائیک دست دردست هم گذاریم

اما درارزیابی جنبه های منفی حکومت مصدق متاسفانه، باآنکه آنرا زاده زمان خود میدانید واعلام میکنید که باید آن را درچهارچوب دوره تاریخی اش ارزیابی کرد ، با زیرپا گذاشتن هردواین مدعاها ازجاده دقت وانصاف خارج میشوید. و بی توجه به :

اولا- نقطه نظر اصلی و اساسی مصدق و حکومت او که استقرار آزادی و عدالت اجتماعی بود که در گرو حاکمیت ملت و آن نیز در گرو قطع دست استعمار بود و جبهه ملی بر این اندیشه پا گرفت و طرح و پیگیری ملی شدن صنعت نفت بر همین اساس بود و از همین روی حکومت مصدق بر نامه ی اصلی خود را حل دو مساله ریشه ای و اساسی ملی شدن صنعت نفت و خلع ید شرکت نفت و اصلاح قانون انتخابات اعلام کرده بود.

ثانیا تفاوت بزرگ شرایط کنونی سیاسی- اجتماعی جهان به سبب دگرگونی های عظیم و شگفتی انگیز جهانی و منطقه ای ( که همچنان در تب و تاب است ) تحقق آنچه حتا امروز هنوز از زمره مطالبات و خواست هاست هم نامنصفانه از حکومت کوتاه (دوسال و چند ماه )آن هم در پنجاه و چند سال پیش دارید و هم حتا به آنچه حکومت مصدق در همین زمینه ها کرده چشم می بندید. و شگفتی انگیز اینکه در ضمن شمارش، به تصور خود، نارسایی ها و تقصیرهای حکومت مصدق دست به مقایسه هایی می زنید بیگانه با ادعای خود به توجه به زاده ی زمانه خود بودن حکومت مصدق و لزوم ارزیابی آن در چهارچوب تاریخی آن، چنانکه ابتدا شکایت می کنید که چرا پنجاه و چند سال پیش مصدق در پی مطالباتی که امروز نیز هنوز خواست جنبش مردم است ، نبوده است چنان که آورده اید دکتر مصدق عملا به مخالفت با نظام سلطنتی برنخاست در حالیکه امروز جمهوریخواهی یک واقعیت روشن و حتا تثبیت شده است- در راه برابری زن و مرد و لغو هرگونه تبعیض جنسی که یکی از ستون های تعیین کننده جنبش آزادیخواهی امروز مردم ایران است کوشش نکرد- برای پایان دادن به نظام ارباب رعیتی و حمایت کارگران کاری انجام نشد- به حقوق ملیت های محروم ایران که حتا حق نداشتند به زبان مادر ی خود آموزش ببینند بی تفاوت بود. به گمان من سوال ها و مقایسه و معادله هایی که آورده شده فاقد رابطه ی منطقی و اصولی و تاریخی بین آن ها و چه بسیار ناشی از نا آگاهی یا فراموشی از اقدامها ولوایح قانونی حکومت مصدق و کارشکنی های دشمنان و مزدوران آنها بویژه شاه خیانتکار و درباریان او و بدنه ای از ارتش وسایر نیروهای مسلح است و شکافتن و کاویدن آنها هریک فرصتی دراز می خواهد و نیز آنقدر در این باره ها گفته و نوشته شده که تکرار آنها بی جاست. و اما به کوتاه سخن اینکه:

الف - حکومت مصدق برای پیشبرد نظریات اصلاحی - اجتماعی خود با مجلسی سرو کار داشت که شاه و دربار او در مقام عمال استعمار با دخالت در انتخابات از نوکران و مزدوران خود و معرفی شده ها و توصیه شده های شرکت نفت و سفارت انگلستان انباشته بودند که با کارشکنی های دایم خود مانع تصویب لوایح پیشنهادی حکومت می شدند. حکومت مصدق ناگزیر برای اقدام به اصلاح امور اجتماعی تقاضای اختیارات شش ماهه برای طرح و اجرای لوایح قانونی حکومت کرد تا پس از اجرای موقت برای تصویب نهایی به مجلس ارایه نماید و حدود اقدامات او محتوای همان لایحه ی اختیارات بود. و همه ی تلاش خود را برای پیشبرد آنها گذاشته بود. اگر ملاک اولاً روشن بینی ثانیا انصاف باشد بر هرانسان اندیشمندی روشن است که در آن مقطع تاریخی و به ویژه در سمت گیری مبارزه علیه استعمار نه دگرگونی سلطنت و نه قوانین حاوی تبعیض زنان که مبتنی بر قوانین شرعی بود امکان تصویب و اجرا نداشت. تغییر نظام نه تنها مورد نظر مصدق و حکومت او نبود بلکه آنها به سلطنت مشروطه و قانون اساسی مشروطیت اعتقاد داشتند و چون با یورش استعمار از محتوای حاکمیت ملی تهی شده بود به پالودن استبداد از آن و بازگرداندن حاکمیت ملی به آن کمر بسته بودند.

پ - تغییر نظام نیازمند تشکیل مجلس موٌسسان بود که چنین چیزی در برنامه ی حکومت مصدق نبود. و تازه آن زمان تغیر نظام های شاهی به جمهوری مساله روز نبود و چنانکه خود در پرسش نامه آورده اید امروز جمهوری یک واقعیت روشن و حتا تثبیت شده است پس چرا آن روز آن هم از حکومت مصدق توقع دارید و چرا تحقق نیافتن آن را جزو کمبودها و نارسایی های حکومت مصدق می دانید. مسلماً امروز در پی بازگشت نظام شاهی رفتن یا ناشی از جهل و نادانی است یا ناشی از سو ء نیت و به هر صورت مردود.

پ- در مورد برابری زن و مرد و رفع تبعیضات به زنان نیز همین مشکلات مطرح است .اگر، چنانکه به درستی در پرسش نامه آورده اید، کوشش در برابری زن و مرد و لغو هر گونه تبعیض جنسی یکی از ستون های تعیین کننده جنبش آزادیخواهی امروز مردم ایران است چرا از حکومت پنجاه و چند سال پیش (و لابد از جنبش یک صدسال پیش مشروطیت) برای خودداری از چنین کوششی گله دارید و حتا تقصیربه حساب می آورید؟

افزون بر آنکه تصور نمی کنم که ندانید مساله همه گونه رفع تبعیض از زنان با دین و مذهب مسلط بر جامعه ایران برخورد داشته و دارد و برخورد با آن موجب تحریک حساسیت های دینی و مذهبی به ویژه در آن زمان و درچارچوب تاریخی آن در مراجع مذهبی میشدکه کوشش آنها در جنبش مشروطیت برای به کرسی نشاندن مشروعیت شکست خورده و در زمان حکومت مصدق با استعمار انگلستان و دربار دست نشانده آن روابط حسنه داشتند و دست در دست هم در راه حکومت مصدق و جبهه ملی از هیچ خرابکاری ابا نداشتند (چنانکه در طرح نافرجام کشتن مصدق در دربار دست داشتند و در کودتا از دست اندرکاران آن بودند)، و مسلماً به تحریک توده های متعصب مذهبی و کارشکنی و اخلال بیشتر در ملی کردن صنعت نفت و خلع ید شرکت نفت و دولت انگلستان دست میزدند. و جالب توجه اینکه زنان ایران نیز در آن مقطع تاریخی با آگاهی از این مشکلات واینکه درصورت استقرارحاکمیت ملت بیان و طرح وحل همه مشکلات مقدور خواهد بود با مصدق و حکومت او هم پیمان بودند.

ث- امیدوارم فراموش نشود که در مقطع جنبش نهضت ملی در 1357 سازمان های متکی به شعارهای انقلابی برای مقابله با سلطنت و سرنگونی آن از آن دین و مذهب بهره گرفتند و دست در دست متولیان آن به حمایت از دست یابی آنها به قدرت برخاستند و به آنها برای استقرار حاکمیت خود کمک کردند. و حتا به تظاهرات به هنگام و هوشیارانه زنان در اعتراض به تحمیل حجاب و شعار یا روسری یا توسری در گفتارها و نوشتارهای خود سخن به ملامت گشودند پس اکنون به دولت مصدق برای در نیفتادن آن زمان حساس با این مسئله، اعتراض کردن بی انصافی است .

ث- در باره مساله حقوق ملیت ها نخست اینکه در ایران بیش از یک ملت آن هم ملت ایران نیست دوم اینکه ملیت نام نیست بلکه نسبت را می رساند یعنی هر شهروند ایرانی ملیت ایرانی دارد. سوم اینکه مساله آموزش به زبان مادری و حتا به هر زبان دیگر از حقوق فردی شهروندی است و پرداختن به بیان و تامین حقوق شهروندی شهروندان در همه ی ابعاد آن در حوزه ی وظایف و نمایندگان ملت است .

ج- در باره ی امور کشاورزان و کارگران- اقدامات حکومت مصدق در این موارد بسیار درست ، منطقی و عادلانه و سنجیده و چشمگیر و مصون از شعارهای توخالی و بی محتوا و خودنمایانه بود و شگفتی آور است که در پرسشنامه مورد توجه قرار نگرفته است. این هر دو به ویژه کشاورزان به صورت برده هایی محروم از هر گونه حقوق و اختیار انسانی و وسایل رفاه و سواد آموزی و آگاهی، تابع محض دستورات و فرامین ارباب بودند. و محروم از هر حمایتی برده وار زندگی می کردند. نه انقلابی بودند و نه قادر به انقلاب و نه قادر به فهم انقلاب ، نه قادر به اداره کوچکترین امور خود و نه حقی به اعتراض نسبت به ستم هایی که بر آنها می رفت. حکومت مصدق اولین گام را در ایران برای حمایت کشاورزان و کارگران برداشت. با لوایح قانونی (الغای عوارض مالکانه در دهات و ازدیاد سهم کشاروزان و تاسیس سازمان عمران کشاورزی) او با واقع بینی و بی آنکه مجذوب ایده لوژی های وارداتی شود یا در پی عوام فریبی باشد یا مانند قانون نامناسب اصلاحات ارضی زمان شاه به دستور دولت آمریکا که کشاورزی را نابود و کشاورزان را آواره کرد سه هدف را پی گرفته بود:

1- بهبود وضع زندگی شخصی کشاروزان از طریق افزایش سهم آنها از محصول

2- تامین هم بهبود بیشتر و تدریجی زندگی شخصی و هم بهبود امور عمرانی و اجتماعی آنها و بهره گیری آنها از حقوق هر چه بیشتر انسانی

3- مشارکت دادن کشاورزان در اداره ی امور عمرانی و اجتماعی ده و دهستان وبخش که دراداره ی تمام امور مذکور کشاورزان سهم عمده داشتند و به تدریج به حقوق خود و حتا به اداره ی امور شخصی و اجتماعی خود آشنا می شدند و از زیر بار بردگی قد راست می کردند و به تشحیص حقوق خود و مبارزه برای دستیابی به آنها آمادگی روز افزون می یافتند.

در باره ی امور صنعتی و بیمه کارگران - با دو هدف تعیین و تضمین حقوق کارگران و منضبط کردن امور صنعتی در جهت حسن اداره و توسعه صنایع کشور دو لایحه تصویب کرد. نخستین لایحه قانونی بیمه اجتماعی کارگران دومین لایحه تاسیس هیات نظارت صنعتی که برای آگاهی از جزییات لایحه ی پیشرفته ی مذکور باید به آن لوایح مراجعه کرد.

افزون بر این موارد در امور فرهنگی، دادگستری و تصفیه قضات و تامین استقلال قضات - در امور اقتصادی - مالیاتی - اداری و تعدیل بودجه - تامین مسکن امور بهداشتی و اجتماعی و مطبوعات لوایحی مترقی تصویب و اجرا کرد که متاسفانه با کودتای استعماری با مزدوری شاه حکومت او سرنگون شد و لوایح مذکور به طور دستجمعی از سوی حکومت ننگین کودتا ابطال گردید..

اما چون همچنان که به درستی معتقدید که اکنون آلترناتیوی از طرفداران آزادی وعدالت اجتماعی مردم ایران نیست . عناصر متشکله ی یک الگو از جمله الگوی حکومت مصدق وجود ندارد ولی اعتبارالگوی حکومت مصدق همچون یک مبحث تئوریک بجاست همچنان الگوست و همچنان الگو خواهد ماند منتها درک و درایت و روشن بینی و حسن نیت لازم است تا از این الگو درس گرفته شود و به کار بسته شود.

سلطنت در ایران پدیده ای نفرت بار بود و در دوران پهلوی به ننگ دست نشاندگی نیز آلوده شد. و سرانجام ساقط گردید و حکومت دینی نیز ماهیت نابکار و نامردمی خود را نشان داد ، نظام شاهی با هیچ تمهیدی باز نخواهد گشت و نظام دینی نیز به حکم دانش وآزمون بشری محکوم به زوال است اما تاریخ از ما ایرانیان که از بد حادثه به خارج آمده ایم ولی به جای اخلاص به آزادی و حاکمیت ملی و مبارزه متحد ویکپارچه برای استقرار حاکمیت ملت درلباس وصورت واقعی خود جمهوری لائیک آتش تفرقه افروختیم به خوبی یاد نخواهد کرد.