لائیسیته در جنبش و انقلاب مشروطیت ایران

 

علی شاهنده

 

 

 

 

 

 

 

با درود فراوان

 

دوستان

 

صحبت من در باره ی زمینه های لائیسیته در جنبش و انقلاب مشروطیت است .

 

مسلم است كه در برابر شما حرف تازه ای برای گفتن ندارم . تنها در حضور شما و با شما مروری به تاریخ می كنم.

 

كشورهای پیشرفته امروز جهان تا به رسیدن به درجه پیشرفتگی  امروز در درازنای زمان از مراحل گوناگون رشد گذر كرده اند و همچنان همواره  با غنی تر كردن كوله بار دانش و تجربه، سالك این راهند.

 

 در  طی این مسیر  به دو  راز اساسی  و یك نتیجه ی مهم دست یافتند:

 

یكی اینكه دین در مقوله امور شخصی و در قلمرو روابط عبادی هر انسان با خدای خویش و مبتنی بر ایمان  و دور و  بری از زور و فرمان است و نه نیازمند حكومت است و نه اسباب ابراز قدرت  و نه متولی می خواهد و نه واسطه و هر ادعایی از این دست بر پایه پندار و كردار نادرست و ناپاك و نامردمی است.

 

دو دیگر، اینكه مظاهر طبیعت و ازجمله انسان و ذخایر و امكانات و نیروهای نهفته در آن  همه و همه بیرون  و  بری از خصلت و كاراكتر دینی هستند و از این روی ؛

 

اولا  روابط متقابل و ناگزیر اجتماعی در قلمرو امور معیشتی و سهم بری از ذخایر طبیعت و فرآورده های كار بشری است و  بیگانه با دین و مذهب .

 

ثانیا ، انسان ها در ساختمان جسمی و نیروها و ظرفیت های نهفته در اركان های آن  ازجمله مغز برابرند و استعداد رشد برابر در صورت تامین شرایط برابر دارند.

 

و نتیجه اینكه  هر انسان فارغ از هرگونه تبعیضی از جمله باورهای دینی حق دارد در اداره امور جامعه خود مشاركت داشته باشد.

 

با این دریافت ها  سد حاكمیت انحصاری مطلق ساحران و رمالان و روضه خوانان و دعا نویسان و شاهان شكست بر می داشت و فرو می ریخت و حاكمیت و حقوق انحصاری آنها به جامعه سرازیر می شد و به مردم ، به همگان، تعلق می گرفت و جامعه لاییك می شد یعنی بی خصلت حاكمیت انحصاری . {توضیح اینكه دریافت من از واژه ی لائیسیته در  بویژه بنابر  اولا ریشه یونانی آن (laos) كه به معنی توده مردم است . ثانیا تعریف  آن واژه نامه لاروس كه ضمن بیان اینكه (لائیسیته) سیستمی است كه كلیسا را از قدرت سیاسی و یا اداری به كنار می نهد، معنای (لائیك) به كاراكتر و خصلت آنچه به مالكیت (peuple) (ملت، جمهور، عامه مردم) و نه مالكیت هیات كشیشان و راهبان و پیشوایان مذهبی است ،گسترش داده شده است ، انتقال حاكمیت به مردم است و این دو،   لائیسیته و حاكمیت مردم ،دوروی یك سكه و بازهم به گمان من   اگر جز این می بود و لائیسیته می توانست حتا به جابجایی و دست به دست شدن استبداد  دینی به استبداد غیر دینی نیز تعبیر شود دیگر اهمیت و اعتبار و  امتیازی نداشت .

 

باری  صرفنظر از اینكه لائیسیته منحصرا به معنی غیر دینی باشد یا رد هر گونه حاكمیت انحصاری ،سرزمین ایران در این مسیر سرنوشت تلخی داشت. درحالیكه به درجات بالایی از تمدن روز دست یافته بود و بی شك در مسیر رشد طبیعی خود و عبور از گذرگاههای گوناگون، امروز از كشورهای پیشرفته جهان بود، در مرحله ای از آشفتگی های روانی آبستنی و  نوزایی كه همه ی كشورهای پیشرفته كنونی نیز از آن گذر كرده اند مواجه با رویدادی ویران ساز شد كه نه تنها رشد طبیعی آنرا متوقف كرد بلكه آن را در ژرفای گردابی از فلاكت و تیره روزی فرو برد.

 

با حمله قبایل چادر نشین و  بیابانگرد و  تاراجگر چهارده قرن پیش صحرای خشك و سوزان  عربستان و استقرار حكومت آنان و افزون بر همه تحمیلات تجاوزكارانه ، تحمیل احكام اجتماعی مقتضای شرایط اقلیمی و اجتماعی آن زمانِ  آن سرزمین و آن قبایل ، مسیر رشد طبیعی جامعه ایران قطع شد و قرن ها پس از آن  در چنبر  حكومت های استبدادی آنها و  بدل آنها به اشكال گوناگون آمیزه ای از سلطنت و دین و همه همچنان قبیله ای و تبعیض های آنان گرفتار ماند.

 

 اما پیكار پنهان و آشكار مردم ایران علیه این متجاوزان . علیه این حكومتها، اگرچه ناكام می ماند هرگز قطع نشد.

 

جنبش مشروطیت نقطه اوج و كیفی این پیكارها بود. رنسانس و نوزایی جامعه و شكستن سدها و پاره كردن زنجیر های اسارت و  برپاخاستن و قد راست كردن  از زیر بار استبداد شاه و شیخ ، سلطنت و دین و تكاندن غبار خرافات از اندام خود و استقرار حكومت قانون و حاكمیت مردم بود.

 

پیش از آغاز جنبش مشروطیت، سلطنت و دین  در كنار هم و آمیخته با هم و نگهبان و نگاهدار و تقویت كننده یكدیگر حكومت می كردند. ملایان به ویژه در دو امر مهم یكی  قضا و دیگری ، از آن مهمتر، تعلیم و آموزش نقش اصلی و اساسی داشتند و محصول تعلیمات ارتجاعی و خرافی آنان جامعه ای بسته در تنگنای آن تعالیم بود كه هم از شناختن و آگاهی از دست آوردهای دانش و فن بشری محروم بود و هم از مشاركت در اداره امور خود و  چه بسیار به حسب مذهب و اراده شاه  قربانی  سنی كشی و یا شیعه كشی و حتا شهروندان غیر مسلمان ایرانی در سرزمین خویش از حقوق ناچیز مسلمان شدگان ایرانی نیز محروم بودند.

 

گذار از این مرحله و شكستن آن سدها نیازمند مبارزه ای و پیكاری سهمگین با جهل و خرافات و تعصبات دینی و گشودن راه به جریان آزاد آب چشمه خروشان دانش و فنآوری و هوای تازه آزادی بود و جنبش مشروطیت در پی گشودن این راه بود.

 

جنبش مشروطیت  جنبشی سطحی و مكانیكی انتقال قدرت از دستی به دست دیگر نبود بلكه جنبشی بود كیفی و لاییك.  بزرگترین و مهمترین و افتخارآمیزترین رویداد تاریخی در سرزمین ایران به شور وهمت و خردورزی جامعه ی ایرانی ، گذر از  بزرگترین گذرگاه تاریخی و پشت سر نهادن گذشته و پای نهادن در جهانی نو، سلب حاكمیت از شاه و شیخ ، و واگذاری آن به ملت و اگر حتا لائیسیته را تنها جدایی دین از حكومت بگیریم جنبش مشروطیت در بطن خود نطفه آنرا  نهان داشت.

 

این جنبش در حقیقت از اواسط نیمه ی اول قرن نوزدهم با گرایش به اصلاحات در درون لایه  حاكمیت استبدادی آغاز می شود و تا مرحله انقلاب از مراحل گوناگونی گذشته است.

 

مرحله اول اصلاحات از بالا از سوی دولتمردان از دوسو

 

یكی كوتاه كردن دست متولیان و مراجع دینی از دخالت در حكومت

 

دیگری گشودن راه دانش و تكنولوژی پیشرفته به جامعه ایران با اعزام محصل به اروپا و استخدام معلمان و كارشناسان خارجی .

 

نمایندگان این اصلاحات : عباس میرزا ، قائم مقام . امیركبیر ، میرزاحسینخان سپهسالار بودند كه از بین آنها اقدامات امیركبیر به ویژه با توجه ی خاص  او به اشاعه دانش ها و فنون گوناگون با اعزام محصل به اروپا و تاسیس مدرسه دارالفنون با استخدام معلمان اروپایی ، ریشه ای و اصولی تر بود و تداوم بیشتری داشت چنانكه تحصیلكردگان و دانش آموختگان آن در مسیر جنبش مشروطیت و پیشبرد و موفقیت آن نقش بسیار مهمی  داشتند.

 

مرحله دوم: ورود جنبش به درون جامعه ، اولین جلوه گری لائیسیته ، خواست واقعی و (شاید ناخودآگاه جامعه) ، شورش مردم علیه قرارداد واگذاری امتیاز تنباكو به بیگانگان و وادار كردن شاه به فسخ آن قرارداد.  این اولین تكان جامعه بود. سوژه آن تنباكو، ماده ای بود بی ارتباط با دین، و دست اندركاران آن از تهیه كننده و توزیع كننده و مصرف كننده خصلت عام و همگانی داشتند و  شركت ملایان در آن نیز در مقوله شركت همگانی و بیشتر به توصیه و اصرار  بازرگانان و كسبه و اصناف به اعتبار ارتباطات مالی بین آنها بود چنانكه حتا بخشی از آنها در كنار دربار علیه جنبش قرار گرفتند.

 

و جلوه  بسیار مهم آن شركت خودبخودی و ابتكاری زنان در تظاهرات علیه آن قرارداد بود .

 

این شورش واجد سه اثر مهم، دو مثبت و یكی مثبت و منفی بود.

 

دو اثر مثبت :

 

 یكی امیدوار شدن روشنفكران و بیداران جامعه به رشد وگسترش جنبش مشروطیت و امكان بهره داشتن از یاری و همكاری و حمایت زنان و ملایان در پیشبرد آن .

 

دیگری پی گیری صمیمانه و آگاهانه زنان در شركت خود در امور سیاسی اجتماعی بود كه چون تشنگانی در پی بدست آوردن آگاهی و دانش به تاسیس آموزشگاه ها و مدارس روی آوردند و در تمام مراحل بعدی جنبش مشروطیت یار صمیمی آن بودند.

 

 اثر مثبت و منفی در لایه ملایان  بود كه  برخی  به روشنفكری گرایش یافتند و بسیاری با غلو در تاثیر خود در موفقیت شورش به فكر بهره برداری و سودجویی شخصی از آن برآمدند و مشكل ها آفریدند.

 

عوامل تاثیر گذارنده در جنبش مشروطیت: كه هیچیك از آنها نیز نه تنها حكومت دینی را تبلیغ نمی كردند بلكه به نظام لائیك تاكید داشتند.

 

1- روزنامه های  خارج از ایران: قانون ( لندن) اختر ( عثمانی) حكمت ( قاهره) حبل المتین ( كلكته)

 

2- نویسندگان، میرزا آقاخان كرمانی پیرو فلسفه ماد ی و اصالت عقل ،آخوند زاده پیرو اصول مادی، طالب اوف كه در باره علوم گوناگون  با زبان ساده می نوشت  و از علل پیشرفت های اروپاییان و عقب ماندگی جامعه ایران گفتگو می كرد. حاج زین العابدین مراغه ای كه در كتابی بنام سیاحتنامه ایران  مسافرت  بازرگانی ایرانی را در سرزمین ایران و آنچه در شهرهای ایران   از نابسامانی ها، ناآگاهی های مردم و ستم های حكام و  فریبكاری های و ریاكاری های ملایان دیده شرح می دهد، یوسف مستشارالدوله كه خود از كارگزاران دولت است در كتابی بنام ‌یك كلمه از لزوم حكومت قانون می گوید و در اصولی كه برای ساماندهی امور ارائه می دهد نامی و اثری از احكام دینی نیست. گفتنی است كه این هر دو جان بر آرمان خویش گذاشتند.

 

مرحله ی سوم كشته شدن ناصرالدینشاه   این رویداد را می توان مرحله سوم جنبش شناخت زیرا كه  او سد بزرگی در برابر هرگونه تحول اجتماعی و مشاركت مردم در اداره امور جامعه بود. قصد كشنده او نیز برداشتن این سد بود چنانكه در بازپرسی در برابر این پرسش كه چرا افرادی را كه مستقیما به او ستم كرده بودند نكشته و به كشتن شاه كه هیچگاه با او برخوردی نداشته است دست زده است پاسخ داده بود: درخت كهنی بود كه در سایه آن حیوانات موذی جمع گشته به مردم آزار می رساندند و دفع شرّ آنها جز به قطع درخت ممكن نبود

 

  پس از مرگ ناصرالدینشاه در زمان سلطنت مظفرالدینشاه جنبش مشروطیت از ایده ها و ایدئولوژی ها ی پیشرفته تاثیر می پذیرفت و شكل های روشن تری می یافت و به اقدامات عملی بیشتر و بیشتر می رسید . دو ایده سیاسی موثر در جنبش كه هر دو لاییك بودند عبارت بودند از :

 

یكی : ایده دموكراسی پارلمانی كه در كشورهای اروپایی جا افتاده بود و بوسیله تحصیل كردگان مدرسه دارالفنون و مدارس و دانشگاه های اروپایی توضیح و تبلیغ می شد.

 

دیگری ایده انقلابی ماركسیستی و سوسیال دموكراتیك كه در روسیه تزاری و به ویژه در سازمان های مخفی روشنفكری و كارگری مطرح بود و در نوشتار های ایرانیان مقیم روسیه به ویژه قفقاز انعكاس داشت و  بوسیله بازرگانان كه برای تنظیم امور بازرگانی و كارگزاران فصلی كه برای كار در تاسیسات نفت باكو (كه تعداد آنها حتا به سیصد هزار نفر در سال شمارش شده) ، به روسیه و قفقاز رفت و آمد داشتند، به ایران می رسید.

 

اما  از بین آن دو، ایده دموكراسی پارلمانی كه هم با محتوای درونی جنبش هماهنگی  داشت و هم با سنت های حاكم به روابط طبقات و لایه های جامعه ایرانی و اعتقادات دینی آنها بیگانگی چشمگیری نداشت از موقعیت مناسبتری برخودار بود و به همین سبب در مقام شعار اصلی جنبش قرارگرفت و سازمان های مخفی سیاسی متشكل از طبقات و لایه های گوناگون  به خواست آزادی و دموكراسی و مطالبات اقتصادی و فارغ از مسایل دینی و مذهبی، شكل می گرفت كه مهمترین آنها عبارت بودند از حزب اجتماعیون عامیون كه مركز آن در باكو بود، مركز غیبی در تبریز ، مجمع آدمیت ، كمیته انقلابی و انجمن مخفی  و همچنین روزنامه های آزادیخواه  مبلغ دموكراسی و حاكمیت ملت و  جدایی دین از حكومت انتشار می یافتند از جمله روح القدس حبل المتین مساوات و صوراسرافیل.

 

مرحله چهارم - دومین و  روشن ترین جلوه لائیسیته، تقاضای تاسیس عدالتخانه، بنیادی جدا از دربار و مراجع دینی كه ضربه مستقیم و آگاهانه به قدرت حكومتی دین بود زیرا امر قضا در قلمرو مطلق مراجع و متولیان دینی بود و تشكیل عدالتخانه به معنی  سلب اختیارات قضایی آنها بود.  شاه ناگزیر به آن تن داد و فرمان تاسیس عدالتخانه را صادر كرد . و مردم برای اولین بار با فریاد زنده باد ملت  واژه ملت را كه تا آن هنگام از سوی دینمداران معادل امت دینی بكار می رفت از محتوای دینی تهی و با تعمیم آن به همه مردم ایران به خصلت و كاراكتر لائیك جنبش مهر تاكید نهادند .

 

مرحله ی پنجم جنبش از چنان شتابی برخوردار بود كه كارشكنی های دولت و بی اعتنایی ملایان به تاسیس عدالتخانه را بر نمی تافت و به همین سبب پیش از تاسیس عدالتخانه مطالبه تاسیس مجلس شورای ملی و دخالت مستقیم مردم در اداره امور جامعه به میان آمد و دربار و ملایان قدرت مقاومت در برابر آن نداشتند و فرمان تشكیل مجلس شورای ملی صادر شد كه با پسوند ملی به لاییك بود انقلاب و نظام مشروطیت مهر تایید زد .

 

مرحله ششم سلطنت محمد علیشاه - او كه همواره هوای حكومت استبدادی به سر داشت جبهه دشمنان مشروطیت، (درباریان ، مراجع دینی و اوباش وابسته به آنها و نیروی مسلح مزدور قزاق) را قدرت داد كه به فتنه گری برای پایمال كردن دست آوردهای انقلاب شدت بخشند. هنگام طرح قانون اساسی در مجلس شورای ملی ، مرجع دینی وابسته به دربار، شیخ فضل الله نوری،  دشمن شناخته شده مشروطیت  به منظور كارشكنیاصلی برای افزودن به قانون اساسی ارائه داد مبنی بر لزوم حضور فقهای منصوب مراجع بزرگ تقلید در مجلس شورای ملی برای ممانعت از تصویب قوانین مخالف شرع و تصویب قانون اساسی را در گرو افزودن این اصل به قانون اساسی قرار داد. نمایندگان مجلس كه اساس مشروطیت را در خطر می دیدند برای نجات  آن این اصل را  با تغییر جزیی اما نسبتا مهم،‌كه فقها را مجلس شورای ملی از بین بیست نفر مجتهد معرفی شده از سوی مراجع تقلید شیعه انتخاب نماید پذیرفتند به این امید و اطمینان كه با وجود اصول مسلم دیگر مبنی بر حاكمیت ملت این اصل را سپس به كنار نهند. چنانكه نیز چنین شد یعنی عملا كنار نهادند و  هرگز حتا در دوره های  مجلس  قبل از كودتا نیز اجرا نشد.

 

قانون اساسی مشروطیت مصوب مجلس همه در تامین حق حاكمیت ملت و سلب حقوق انحصاری سلطنت و دین و شاه و شیخ در حكومت بود و تاكید داشت به اینكه

 

1-       قوای مملكت ناشی از ملت است

 

2-       مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملكت ایران است كه در امور معاشی و سیاسی وطن خود مشاركت دارند.

 

3-        اهالی مملكت ایران در مقابل قانون متساوی الحقوق هستند

 

4-        بیان و مطبوعات و تشكل آزاد است

 

5-        فرامین و دستخط های پادشاه در امور مملكتی وقتی اجرا می شود كه به امضای وزیر مسئول رسیده باشد.

 

6-     تاسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون وزارت علوم و معارف مقرر شود و تمام مدارس و مكاتب باید در تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف باشند.

 

7-       اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون .

 

8-        قوای مسلح و ترتیب گرفتن قشون طبق قانون مصوب مجلس شورا است.

 

اما دریغا كه بازهم شاه وشیخ از دشمنی و ستیز دست برنداشتند و به تحریك وتوطئه ادامه دادند و با راه انداختن اوباش و طلاب مزدور به سردستگی شیخ فضل الله نوری و با شعارهای ما دین نبی خواهیم ، مشروطه نمی خواهیم  آشوب به راه انداختند و نیز شاه هنگام تشكیل مجلس پیغام فرستاد كه مشروطه باید مشروعه و مطابق شرع انور باشد. ملایان مجلس فورا تائید كردند و لحظاتی بهت و سكوت خطرناك و شومی مجلس را فرا گرفت كه ناگهان فریاد مشهور مشهدی باقر بقال نماینده صنف بقال در مجلس طنین افكند:

 

‌آقایان قربان جد شما بروم ما اصناف و یقه چركین ها و مردم عوام این اصطلاحات غلیظ عربی را نمی فهمیم ، ما این چیزی كه با زحمت و خون دل گرفته ایم اسمش مشروطه است و ما با این لفظ پردازی ها  مشروطیت خودمان را از دست نمی دهیم . نمایندگان اصناف و بازرگانان و روشنفكران و ترقیخواهان به تائید او برخاستند و مشروطیت از این توطئه جان بدر برد.  شاه  ناامید از این بازی ها به كمك قزاق ها به كودتا دست زد و قزاقان مجلس را به توپ بستند و نمایندگان مجلس و بسیاری از آزادیخواهان را گرفتار و به قتل رساندند و مجلس را تعطیل كردند . اما مشروطیت در تبریز به رهبری پایداری ستارخان و باقرخان  و یاری آزادیخواهان آذربایجان و برخورداری  از یاری آزادیخواهان  دیگر كشورها  از اقوام  حتا با ادیان گوناگون از جمله گرجستان و ارمنستان و قفقاز (كه مظهر درخشانی از ماهیت لائیك جنبش و انقلاب مشروطیت بود،) پس از یازده ماه مقاومت از سنگری در كوچه ای از محله ای از تبریز به تمام ایران بازگشت. محمد علیشاه از سلطنت خلع شد و احمد شاه به سلطنت نشست و مجلس شورای ملی افتتاح گردید.

 

مصوبات مجلس شورای ملی همه لائیك و در جهت منافع و مصالح جامعه بود و حتا قانون مجازات عمومی كه سپس تصویب شد از احكام خاص مذهبی ازجمله حدود و قصاص و دیه عاری بود و به تساوی حقوق همه ی ایرانیان در برابر آن تاكید داشت.

 

سپس مشروطیت با ضربه های سهمگین و پیاپی استعمار مواجه شد. دو دولت استعماری روسیه تزاری و انگلستان كه در زمان سلطنت محمد شاه در عرصه ی رقابت های استعماری ( به ویژه به ابتكار دولت انگلستان) ضمن قراردادی بین خود تمامیت ارضی ایران را تضمین كرده بودند  برای حفظ جا پاهای گوناگون اعمال نفوذ خود در آن  كه در نظام مبتنی بر حاكمیت ملت ممكن نبود، برای سركوبی مشروطیت و تضعیف دولت به  تكاپو پرداختند.

 

اولین یورش بزرگ  انعقاد قرارداد 1907 بین دو دولت مذكور بود مبنی بر تقسیم ایران به مناطق نفوذ هریك كه مجلس شورای ملی به آن اعتراض كرد و آنرا به رسمیت نشناخت.  دومین یورش  پس از انقلاب روسیه و صرفنظر كردن  دولت انقلابی از كلیه امتیازات خود در ایران بود كه  دولت انگلستان فرصت را  برای دست انداختن  استعمارگرانه روی تمامی سرزمین ایران غنیمت شمرد و كوشید   قرارداد تحت الحمایگی 1298 را به ایران تحمیل كندكه  همه بازی ها و دوز و كلك های سیاسی آن دولت در این باره  با هوشیاری تحسین آمیز مردم عقیم و سترون ماند. دولت انگلستان در پی شكست همه بازی های سیاسی خود به كودتای نظامی متوسل شد كه دولت تازه پا گرفته ایران قدرت مقابله  با آنرا نداشت به ویژه كه در كنار عنصر خود فروخته ایرانی بنام سید ضیا در مقام مامور سیاسی كودتا  از نیروی مزدور قزاق  كه تحت نظر افسران روسی  با اهداف استعماری دولت روسیه به نیروی اصلی مسلح ایران تبدیل شده بود و پس از انقلاب روسیه در خدمت ارباب تازه یعنی دولت انگلستان درآمده بود برای بازوی مسلح كودتا استفاده كرد و با گماشتن یكی از افسران ایرانی بنام رضاخان  سوادكوهی  مشهور به رضا شصت تیر در راس آن ، آنرا به تهران  روانه و پایتخت را در اختیار گرفت و شاه را كه در برابر عمل انجام شده  قرار گرفته بود وادار كردند  كه برای سید ضیاء فرمان نخست وزیری صادر كند و او از  شاه فرمان سردار سپهی برای رضا خان گرفت . و رضا خان اولین اعلامیه خود را با امضای (فرمانده بریگاد قزاق رضا) صادركرد.

 

 دولت انگلستان نسبت به ایران طمع ارضی نداشت و تنها سه چیز می خواست

 

یكی تامین امنیت هندوستان در مقام خط مقدم دفاعی و ازجمله ایجاد راه آهن سراسری از خلیج فارس به  بندرگز، مسیر حمله احتمالی روسیه  به هندوستان.

 

دیگری ممانعت از نفوذ افكار سوسیالیستی از شوروی

 

سوم- تامین امنیت تاراج بی مانع و  بی مزاحمت نفت و ادامه آن .

 

و به این منظور به دولتی مركزی و مقتدر و دست نشانده خود در ایران نیازمند بود و این ظرفیت را در خصوصیات و كاراكتر رضا خان كه مهمترین آنها خشونت و بیرحمی و نامردمی، بیسوادی و ناآگاهی و بیگانگی با تفكر و اندیشمندی و ترقی و تجدد و در نتیجه دشمن طبیعی با آزادی و دموكراسی بود یافت و به ویژه طمع سیری ناپذیر او وسیله خوبی بود كه بازگذاردن  دست او برای ارضای آن  (آنهم از كیسه ملت ایران) تمكین  او را به اوامر و خواست های ارباب تضمین كند . به همین سبب او را به نخست وزیری سپس به سلطنت نشاندند و او با كمك و راهنمایی خودفروختگان مامور ارباب ، مشروطیت و حقوق و حاكمیت ملت را پایمال و به كشتار مخالفان و تاراج مال و ملك مردم پرداخت.

 

او گرچه حاضر به تقسیم قدرت با شخص یا گروهی نبود و اگرچه متولیان و مراجع دینی را ( كه ابتدا با تظاهر به دینداری و حتا شركت در مراسم عزاداری فریب داده بود) از دخالت مستقیم در حكومت كوتاه كرد اما چون حكومت استبدادی كه طبعا با ستمگری و تجاوز به حقوق مردم همراه است نیازمند دو عامل است یكی نیروهای مسلح مجهز به سلاح  برای سركوبی روشنفكران و اندیشمندان معترض و دیگری در لباس دین مجهز به ابزار اشاعه خرافات برای تسلیم و تمكین مردم . از این روی نه تنها موجودیت ملاها را به رسمیت شناخت و مساجد و منابر را در اختیار آنها گذاشت و به تدریس شرعیات در مدارس گماشت بلكه با شناختن حقوق ممتاز اختصاصی برای آنها و حتا قشری ترین آنها ، آنها را درخدمت حكومت خود  گرفت از جمله در قانون متحدالشكل كردن لباس در درون كشور مصوب سال 1307 مجتهدان ، مراجع امور شریعه دهات و قصبات مفتیان اهل سنت ، پیشنمازان دارای محراب ، محدثین مجاز برای روایت طلاب مشتغلین به فقه و اصول ، مدرسین فقه و اصول وحكمت الهی ، روحانیان ایرانیان غیر مسلم از قانون مذكور معاف شدند و آنها همچنین از خدمت نظام وظیفه معافیت یافتندو  در برابر این امتیازات آنها نیز در منابر مساجد  به او دعا می كردند و درباره عدالت و اسلام پناهی او داد سخن می دادند.

 

در جریان جنگ جهانی دوم ،حمله ارتش متفقین به یاران دو پی آمد داشت:

 

1-       سرنگونی حكومت توتالیتر رضا خان كه به تصور موفقیت آلمان گوشه چشمی به آنها پیدا كرده بود.

 

2-       باز شدن نسبی فضای سیاسی و تشكیل احزاب و سازمان های چپ و راست از جمله مذهبی.

 

 اما سه قدرت اصلی متفقین حاضر در سرزمین ایران ( آمریكا،  انگلستان و شوروی)  هیچیك ( و هریك به دلایلی ) پا گرفتن آزادی و دموكراسی و به كوتاه سخن حاكمیت ملت را در ایران بر نمی تافتند ازجمله آمریكا و انگلستان به دلایل :

 

اولا- بیرون ماندن ایران از دایره سیاست های ضد شوروی آنها

 

ثانیا- ( اختصاصا برای انگلستان) به خطر افتادن متصرفات استعماری آن  در هندوستان و از دست رفتن امكانات بهره كشی استعماری آن دولت به ویژه تاراج نفت.

 

و شوروی. به دلایل اولا به خطر افتادن و بر باد رفتن نقشه ها و برنامه های آن در تصرف مستقیم یا دستكم غیر مستقیم ایران

 

ثانیا خطر تاثیر جو یك جامعه آزاد در كنار سیستم توتالیتر آنها

 

از همین روی هر سه به توافق رسیدند كه با حفظ همان مجلس فرمایشی و دست نشانده رضاخانی و مهره های آن فرزند رضا خان را به سلطنت بنشانند. (  استالین به ویژه   هم به سبب نیازمندی به كمك آنها به ویژه دولت آمریكا و همچنین به امید بهره گیری پس از جنگ از امكانات همجواری و تبلیغ ایدئولوژیك ، آنهم در مقام فاتح جنگ ، برای نفوذ در سرزمین و جامعه ایران به آن رضایت داد.)

 

اما جهان سرمایه داری وا نمی داد و برای پیش گیری از بهره برداری بعدی شوروی  در پی آن بود كه از پسر رضاخان (با وجود ضعف و حقارت درونی او) به كمك ایادی خود به ویژه مراجع  و متولیان دینی دیكتاتور دیگری بسازد  و درتدارك زمینه آن ماجراها آفرید كه مهمترین  آنها  یكی صحنه تیراندازی به او سپس به بهانه آن بستن احزاب و تعطیل مطبوعات بود، دیگری مقابله فعال و مستمر برای سرنگونی دولت ملی دكتر مصدق رهبر  نهضت ملی به كمك ماموران رسمی خود و ایادی خود در ایران و در راس آنها شاه و مراجع و متولیان دینی كه دو مرحله شاخص داشت یكی توطئه قتل دكتر مصدق در دربار كه عقیم ماند و دومی كودتای رسمی و آشكار و بی پرده كه به ثمر رساندند و  سپس همه امكانات خود از جمله گروه بزرگی از  مستشاران نظامی و همچنین ماموران جاسوسی و امنیتی خود در ایران را بكار بردند تا شاه تمامی قدرت را در اختیار بگیرد و ملایان طماع و كاسه لیس نیز در خدمت او قرار گرفتند و در منابر مساجد به شاه اسلام پناه دعا كردند و شاه با ادعای نظر كردگی از سوی خدا و پیامبر و امامان و سفر به حج و هدیه ضریح و شركت در مراسم مذهبی و رونق دادن به مساجد و امامزاده ها و حتا خانقاهها می كوشید جنبه ی مذهبی و ظل اللهی بخود بدهد.

 

و چنین بود كه عنصر لائیسیته در سلطنت او پیش از آنكه جانی بگیرد رنگ باخت .

 

مبارزه پنهان و آشكار مردم از همان روز كودتا  علیه حكومت كودتا آغاز شد و فساد و جهل و جنون شاه  بتدریج  سلطنت او را  به بن بست كشاند  تا آنجا كه وحشت از قیام مردم و بهره گیری شوروی از آن جهان غرب را  فرا گرفت و توانستند با بهره گیری از نفرت مردم از نظام شاهی و درنبود احزاب سیاسی قوی با تبلیغات گسترده و فریبكارانه زمینه را برای ایجاد كمربند سبز بوسیله حكومتی دینی فراهم آورند و سرانجام موفق شدند  در ایران با وجود مبارزه یكسد ساله مردم برای ایجاد نظامی لائیك حكومت مطلقا دینی برقرار كنند.

 

جنبش علیه نظام سلطنت  كه حتا پس از انقلاب مشروطیت با كودتای صغیر و كبیر نشان داده بود دچار بیماری درمان ناپذیر استبداد است ودر سلطنت پهلوی افزون بر استقرار استبداد مطلق ننگ دست نشاندگی و مزدوری بیگانگان را نیز به پیشانی داشت ،جنبشی بود اصیل و لائیك با شعارهای روشن آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی . اما پیش از آنكه فرصت یابد غبارهای سیاه استبداد را از اندام خود بتكاند و نهادهای مقتضی حاكمیت ملی و ملتی را بنیان نهد با واكنش قدرت های استعماری مبتنی بر دو نگرانی : یكی از دست دادن امكانات بهره كشی استعماری و دیگری سلطه رقیب بزرگ خود دولت شوروی به ویژه بوسیله احزاب و سازمان های چپ ، برخورد كرد كه بوسیله كارشناسان كمربند سبز با دستور اخراج شاه و  همكاری و تسلیم قوای مسلح راه را برای ورود عامل دین به رهبری متعصب ترین و قشری ترین و تاریك اندیش ترین آنها كه ابزار تحمیل قدرت خود را در میان امت دینی  صرفنظر از فضایل و رذایل آنها می جست گشودند و همه امكانات تبلیغی را نیز برای او فراهم آوردند تا بتواند جامعه ای را كه سد سال پیش حكومت مشروعه را نپذیرفته و توطئه گر آنرا به جرم خیانت به مردم به دار كشیده بود با وعده های دروغین استقرار دموكراسی و برادری و برابری بفریبد و او نه تنها بسیاری از  توده مردم را چنان فریفت كه عكس او را روی كره ماه دیدند  بلكه حتا برخی از تحصیلكردگان و روشنفكران حتا  از تبار چپ  چنان تن به  فریب دادند كه در چهره ی او نور مبارزه با امپریالیسم را مشاهده كردند و  او را به رهبری انقلاب شناختند و پذیرفتند و گام به گام وادادند و تسلیم او شدند و صدای اعتراض  آنان كه از این دو فریب مصون ماندند به جایی نرسید و نومید نگریستند و در درون گریستند و باری او  فرصت را غنیمت شمرد و  با صحنه های پی در پی و نقش بازی های مزورانه ابتدا نظام دینی اسلامی را با چسباندن پیشوند فریبكارانه ‌جمهوری‌ قالب كرد و سپس به رهبری او بازار آشفته ای  بنام قانون اساسی سر هم بندی شد مبتنی بر سلب حاكمیت مردم و استقرار استبداد ولایت فقیه  و احكام دینی   و اختصاص دادن   مراجع  اصلی و كلیدی قدرت به ملایان و   بیرون از گزینش مردم و محروم كردن دیگران اگرچه مسلمان به ویژه زنان و با هر درجه دانش و معرفت از شركت در اداره امور جامعه  و محروم كردن جامعه از بهره گیری از دانش و معرفت آنها در اداره امور خود . برای نمونه ای از درجه شعور و خرد ملایان حاكم توجهی به مصاحبه رئیس شورای نگهبان كه در حقیقت مدیر اصلی كشور است و تشخیص صلاحیت نمایندگی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعتبار اجرایی مصوبات این مجلس به او اختصاص دارد ، در سفر به مصر  با خبرنگار روزنامه الاهرام بجا است. او در پاسخ به سوال او در باره اصلاح طلبان می گوید : ما نمی توانیم مساله اعتقادات خود را تابعی از شرایط روز قرار دهیم . آنها می خواهند تحت لوای پیشرفت ، مبانی عقیده ای را كنار بگذارند . می خواهند كسانی را به مجلس بفرستند كه قوانین مطابق شرایط روز وضع كنند.

 

و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

اكنون چنانكه  همه مردم جهان می دانند ملت ایران در گیر مبارزه ای سخت با حكومت فاسد و تبهكار متولیان دینی  و استقرار نظام جمهوری لائیك است و راه خود را از میان آتش و خون می گشاید.

 

ما با تاكید به اینكه استقرار و  استمرار حكومت دینی  عامل سخیف و زشت و بسیار خطرناك بنیادگرایی و تروریسم را با خود دارد و این پدیده ی زشت و پلید زندگی بشری را به خطر انداخته است و با تاكید به اینكه لائیسیته محصول خرد و دانش و آزمون بشری است و حكومت دینی سد بزرگی  در برابر پیشرفت و ترقی جوامع انسانی و پایمال كننده ارزش ها و حیثیت حقوق بشری است و با تاكید به اینكه بشر در همه جهان یكسان است و هر ستمی در هر گوشه جهان به افراد بشری رود ستمی است به همه ی افراد بشر ، مردم جهان را به یاری ملت ها ازجمله به ایران  برای طرد استبداد و  حكومت دینی و استقرار لائیسیته و حاكمیت ملت می خوانیم و یادآور می شویم كه اگر مرزها مقدس و تجاوز ناكردنی هستند برای تامین استقلال و آزادی ملت درون آنها است و استقلال با آزادی  حیثیت و اعتباری بهم بافته و بهم تنیده دارند. سازمان ملل نیز به جای غمخواری و عزاداری (و دست بالا) اعتراض  در برابر تجاوز به حقوق بشری باید فعالانه به مسئولیت های جهانی خود عمل كند و اگر موانع دست و پاگیری در راه اجرای موثر مسئولیت های بشری خود دارد برای رفع آنها از مردم جهان یاری بخواهد.