دوستان گرامی

 

با درود فراوان

 

گرد هم آ یی امروز ما برای تجدید عهد با گذشتگان ماست که در فضای خفه ی استبداد عرف و شرع ندای آزادی و آزادگی و حاکمیت ملت ایران بر سرنوشت خویش و روزگار خویش سردادند و گذار بزرگ ارابه تاریخ مارااز گذرگاه سخت و پر خطر از استبداد به دموکراسی و مشروطیت با شاسیتگی و تدبیر و جانبازی رهبری کردند و سرانجام در قانون اساسی مصوب مجلس شورای ملی بر آن مهر تاکید زدند و رسمیت و اعتبا ر بخشیدند و با آن بذری در ژرفای جامعه ی ایرانی کاشتند که ریشه های قوی و محکم آن را نه تنها کودتاهای خائنانه شاهان و توطئه های ملایان و قدرت های بزرگ استعماری نتوانست قطع کند بلکه همه ی تلاش های حکومت تحمیلی کنونی ملایان نیز که برای خنثا کردن خطر آن نیروی بالقوه آزادیخواهی که بیش از یک سد سال پیش توانست علیه استبداد دو گانه شاه وشیخ قیام کند و بر آن ها پیروز شود بکار می برد و با آن که در این راه از هیچگونه جنایت پروا ندارد و به زشت ترین شیوه ها یعنی تفرقه اندازی دینی و مذهبی و مغشوش کردن هویت و ملیت ایرانی با امت اسلامی و ام القرا خواندن سرزمین ایران و ذینفع کردن امت در تاراج سرزمین ایران و بسیج آن ها علیه استقلال و یکپارچگی سرزمین وملت ایران دست زده است موفق به قطع این ریشه و خاموش کردن صدای آزادیخواهی ملت ایران نشده است و همچنان خواست ملت است و در هر فرصتی آن را فریاد می زند.

سخنان امروز من در باره ی زمینه های جمهوریت و لائیسیته در جنبش و انقلاب مشروطیت است . هدف جنبش مشروطیت دستیابی به حاکمیت ملت یا نظام دموکراسی بود که چنانچه فریدون آدمیت نیز در فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت توضیح داده دموکراسی نظام مخصوصی است برای اداره ی اجتماعی بشری و جوهر آن حکومت مردم است لذا

اولا با توجه به این که مردم همان جمهور است و حکومت مردم مستلزم تساوی وبرابری حقوق سیاسی آن هاست، بنابراین دموکراسی یا حکومت ناشی ازرای مردم همان جمهوریت و نظام متکی به آن نظام جمهوری است . ثانیا با توجه به اینکه حاکمیت مردم جوهر دموکراسی است بنابراین دموکراسی جامع و مانع است یعنی حکومت مردم ملت است و جزآن نیست ولذا جدا و منفک و مستقل از هرحکومت دیگری از جمله حکومت دینی است بنابراین حکومت مردم ملت ، حکومت غیر دینی و لائیک است.

در این جا اشاره به چند نکته که مسلمادوستان خودبدان توجه دارند ضروری است : یکی اینکه لائیسیته ضد دین نیست بلکه ضمن هوداری از آزادی ادیان مخالف حکومت دینی است زیرا دین نه تنها ملازمتی با حکومت ندارد بلکه مغایر آن است چه دین عبارتست از ارتباط انسان مومن با خدای خود مبتنی بر عقیده و ایمان و نه نیازمند حکومت است و نه اعمال قدرت . و حکومت پذیر نیست . حکومت دینی به دین ارتباطی ندارد بلکه حکومت افرادی است یا به عبارت دیگر ملایانی است با ادعاها و القاب من در آوردی به منظور سوء استفاده از دین .

نکته دوم این که تمامی امور اجتماع بشری در باره ی امور معیشتی است و ابزار آن طبیعت و ذخایر آن و مصنوعات دست بشرند که همه فاقد خصلت دینی و یکسان در خدمت همه افراد بشر صرفنظر از نژاد و رنگ وجنس و دین و عقیده هستند. حتا آوار بلایای طبیعی نیز بر همه یکسان فرود می آید ، روابط متقابل و ناگزیر اجتماعی برای بهره بری از امتیازات و مبارزه با عوامل منفی طبیعت است و چگونگی این روابط سرنوشت فردی و جمعی جامعه را می سازد و بنابراین طبیعی است که تنظیم ان روابط و اداره ی امور آن با همان مردم باشد.

نکته سوم این که با وجود تعدد ادیان و همه با مدعای حقانیت انحصاری و جهانشمولی و ابدی ، اگر همه متدینین به ادیان گوناگون همه مدعیات خودرا در امور اجتماعی بکار برند سرزمین نه جای زندگی و امرار معاش بلکه عرصه ی جنگ و ستیز تا حد حذف خونین یکدیگر خواهند بود. در حالی که در اداره ی امور جامعه و روابط متقابل اجتماعی باید احکامی جاری باشد که زندگی مردم را صرفنظر از دین و مذهبشان در کنار یکدیگر و با یکدیگر ممکن می کند. و متاسفانه شواهد گوناگونی در قرن بیست و یکم هست که مدعای دین و مذهب در حکومت نه تنها درون بحث ها بلکه در عرصه جهان فاجعه آفریده و سیل خون به راه انداخته است.

چهارمین نکته این که لائیسیته یا جدایی دین از حکومت در هر دو نوع حکومت دموکراسی و استبدادی می تواند جای داشته باشد. اما در نظام دموکراسی حضور آن مسلم و خودبه خودی است. حکومت می تواند استبدادی و دیکتاتوری باشد و جدا از دین ولی حکومت دموکرات لائیسیته را در خود دارد واگرنه دموکرات نیست.

پنجمین نکته لائیسیته همچون هر ایده ی دیگری یک باره و ناگهانی در جامعه مستقر نمی شود بلکه مطرح شدن و جا افتادن آن در ارتباط مستقیم با درجه ومیزان رشد دانش و تحول بینش انسانی است . و پروسه ای است طولانی و تدریجی .

 

محرک ها و انگیزه ها و گرایش های آرمانی و عقیدتی جنبش مشروطیت

 

گرایش های جامعه به دخالت خود در اداره ی امور جامعه ی خود یعنی حذف دو مایه فلاکت و شوربختی یا حکومت شاه و دین و یا به عبارتی دیگر رهایی حکومت و دولت از دخالت های شاه و شیخ واکنشی بود در برابر تاریخ شوم و خونین گذشته و ستم هایی که از استبداد مشترک سلطنت و دین ، که گاه هر دو در شخص سلطان جمع بود و گاه با ملایان در کنار هم و در عین رقابت حامی یکدیگر ،کشیده بود .

رسمیت دینی یافتن آیین زرتشتی و به جایگاه رسمی نشاندن آن در اواخر دوره ی ساسانیان و در نتیجه دخالت موبدان در امور دولت و حکومت و زندگی خصوصی مردم پیش در آمد فاجعه ی حمله و تسلط دوقرن قبایل صحرانشین عرب بر ایران با تحمیل دین خود و کشتار و تارج و به اسیری گرفتن زنان ومردان بود که پس ازآن نیز نزدیک به یازده قرن تا جنبش مشروطیت که مورد بحث و تحلیل و یادآوری این همایش است جز در مقاطع کوتاه مدت گرفتاردست به دست شدن قدرت ( با فواصل هرج و مرج ) قبایل ترکمن : غزنویان ، سلجوقیان ، خورازمشاهیان، مغولان ، اق قویونولو و قره قویونلو و صفویان و افغانان و افشاربوده وپس از سلطنت کوتاه مدت کریم خان زندنیزگرفتار ایل قاجار شده ودرهمه آنها، حکومت ترکیبی بوده است از سلطنت و دین و جان و مال مردم دستخوش و بازیچه ی مذهب شاه و فتاوی و دخالت های ملایان ، یا شیعه کشی است یا سنی کشی ، جوی آکنده از خفقان و تهدید و ارعاب و هراس و احساس دایمی تیغی آخته از مذهب برگردن بی آن که قابل پیش بینی باشد که مذهب آن کس که به قدرت می آید چیست ؟ در دست او تیغ تسنن است یا تیغ تشیع ؟

ملایان در تمام این دوران ها منادی جهل و خرافات ومتکی به مکتبیها و دشمن دانش و آگاهی مردم ودانشمندان و روشنفکران وآزادی ودموکراسی و مانع پیشرفت و ترقی جامعه بوده اند و هر گاه بر حسب تصادف و میل اتفاقی و تصادفی شاه وسلطانی شخصی روشن بین و آگاه و معتقد به اصلاحات به مقام حکومت رسیده و دست به اصلاحات زده است ، چون موقعیت خود را در خطردیده اند با هو و جنجال و تکفیر و بسیج طلبه ها و تحریک توده های ناآگاه و فریاد وااسلاما و واشریعتا او را از صحنه خارج کرده اند.

از زمان استقرار سلطنت صفویه که از سنت شافعی به شیعه 12 امامی تغییر مذهب داده بودند، تشیع مذهب رسمی ایران می شود و شاه اسماعیل اول دست به کشتار سنیان می زند. و با ابعادی چنان هول انگیز که تاریخ از آن با نفرت یاد می کند.درکتاب تشیع و قدرت در ایران نوشته بهزاد کشاورزی ص 50 و 51 به نقل از مزاوی ، مجیر شیبانی و مرتضا راوندی آمده است:

آن گاه [شاه اسماعیل ] به فکر افتاد تا با سرعت هر چه بیشتر مذهب شیعه را در بین مردم سنی مذهب تبریز برقرار سازد. و در این راه به هر گونه قتل و شکنجه و آزار مردم دست زد. اقدامات افراطی اسماعیل در به اصطلاح شیعه سازی شهر تبریز حتا موجب وحشت اطرافیان او گردید. - و در پاسخ اعتراض نزدیکان و ریش سفیدان گفت - مرا به این کار بازداشته اند و خدای عالم و حضرات ائمه معصومین همراه منند و من از هیچکس باک ندارم . به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می کشم و یک کس را زنده نمی گذارم .- و- سپاهیانش حتا زنان آبستن را با جنین هایی که در شکم داشت کشتند. و- خود او نیز دستور داد که سیصد تن از زنان روسپی را به صف در آوردند و هر یک را دونیمه کردند.- و- سرانجام به خاطر مذهب شیعه تنها در تبریز بیست هزار نفر از مردم سرشان علف شمشیر شیعه سازان قزلباش ترک نژاد گردید.- و - پس از فارغ شدن از کار تبریز به استقرار شیعه در کل مملکت ایران همت گماشت و همین جنایات را در شیراز ، مازندران ، یزد و خراسان و ... مرتکب شد.

آنها حتا به شاهی از خود ( شاه اسماعیل دوم) که به شیعه گری گرایشی ندارد و مانع ستم آنها به سنی ها می شود رحم نمی کنند و او را می کشند. دوران آنها جز زمان سلطنت شاه عباس دولت سروری و قدرت ملایان است و چنان که در کتابی که در بالا به آن اشاره شد منعکس است ملایان حتا از مناطق عراق عرب و بحرین و شام و نجف و کربلا به ایران خوانده شدند. زمان سلطنت شاه سلطانحسین دوران جولان تاریک اندیشان و مبلغان خرافات و جهل و رمالی و کف بینی و نظایر آن است. و پس از آن افغان ها با مذهب تسنن از راه می رسند و شیعیان قربانی انتقام آن چه حکام آنها بر سنی ها روا داشته بودند می شوند. پس از حکومت نادر که جنبه ی دینی ندارد و حکومت مردمی کریمخان که آن نیز فاقد جنبه ی دینی است حکومت و سلطنت قاجار که در دریایی از خون مردم مستقر می گردد ادامه تسلط مذهب تشیع است . سلطنت قاجار اما با دنیایی تازه از انقلاب صنعتی و دستاوردهای تازه به تازه دانش و تکنولوژی وهمچنین یورش استعمار مواجه می شود که موقعیت جغرافیایی سیاسی ایران به ویژه در موقعیت جبهه ی مقدم دفاع انگلستان از تسلط استعماری خود به هندوستان پای انگلستان را به سرزمین ایران می کشاند و برای حفظ این پایگاه و تامین حضور پایدار خود در آن وارد بازی های رقابت استعماری با دولت روسیه می شود. جامعه بلاکشیده ایران نیز در برخورد با شرایط زمان وادار به تفکر و تحرک و واردمرحله تازه ای می شود. و از مراحل گوناگونی تا انقلاب مشروطیت می گذرد.

فعالیت فتحعلیشاه بیش از هرکاربرای تثبیت سلطنت خویش است و چون به پتشیبانی مردم زخم خورده از جنایات آقا محمدخان اعتمادی ندارد به حمایت از ملایان برمی خیزد .

سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی سیاسی ایران می نویسد: فتحعلی شاه به خرافات و اباطیل مخصوصا سحرو جادو بسیار معتقد بود . قاجارها آزادی بی سرانجامی به گروه متشرعان دادند. دکتر رضا آیرملو درکتاب توسعه ی مدرنیسم و اسلام گرایی در ایران و ترکیه می نویسد : شاهان قاجار از ملایان برای پیشبرد اهداف خود سود می جستند . اما هم زمان به آنها این امکان را می دادند تا موقعیت خود را بین مردم تثبیت کنند وبه چهره های تصمیم گیرنده تبدیل شوند. آن ها از ملایان می خواستند که در امور مهم مملکتی فتوا صادرکنند ولی ضمنا با این کار به آن ها امکان می دادند تا رفته رفته فتوای خود را لازم الاجرا اعلام کرده و بدین وسیله مردم را امر به معروف و نهی از منکر کنند. پروفسور حامد الگار در کتاب دین ودولت در ایران در باره ی نقش علما در دوره ی قاجار می نویسد : در دوره ی قاجار تمایل شدید مذهبی از یک سو و کوشش از بهر متحدان مذهبی در امور سیاسی و معتمدان سیاسی در امور مذهبی از سوی دیگر واکنش نزدیکی میان دو حوزه ی وقایع پدید آورد . فتحعلی شاه با گماردن شیخ الاسلام ها و امام جمعه ها و ترغیب علما به سکونت در نقاط مختلف کشور می توانست هر چه بیشتر خود را به آنها نزدیک کند. او نه فقط پایتخت خود را با حضور علما زینت بخشید بلکه به آنان ماموریت ها و مقاماتی نیز در حکومت تفویض کرد.

سپس مرحله ی اول اصلاحات از سوی دولتمردان است و نمایندگان آن عباس میرزا، قائم مقام ، امیرکبیر ، میرزا حسین خان سپهسالار و امین الدوله هستند که با پی بردن به عامل و عنصر مهم عقب ماندگی جامعه ایرانی یعنی دخالت ملایان در حکومت برای قراردادن جامعه ی ایرانی در مسیر کسب دانش و تکنولوژی و پیشرفت وتعالی می کوشند. چشم عباس میرزا که تجدد خواه است جنگ های ایران و روسیه و به ویژه تاثیر منفی و شوم دخالت ملایان در حکومت و در جریان آن جنگ ها باز کرد.

پس از جنگ اول که منتهی به شکست و تحمیل قرارداد گلستان با از دست دادن بخش عظیمی از سرزمین ما در منطقه ی قفقاز شد و هنگامی که دولت روسیه در پی سازش و آشتی و ایجاد روابط دوستانه بود و حتا نماینده ای به همین منظور با هدایا به دربار ایران فرستاده بود ملایان به بهانه بد رفتاری دولت روسیه با مسلمانان و شیعیان در مناطق از دست رفته ایران جنگ دیگری به ملت ایران تحمیل کردند . تعدادی از ملایان از نقاط مختلف کشور و عراق (عتبات) در تهران اجتماع کردندبه اتفاق فتوا دادند که : هرکس با جهاد از روسیان باز نشیند از اطاعت یزدان سر برتافته متابعت شیطان کرده باشد. و با تهدید به تکفیر دهان مخالفان جنگ را بستند و با این جنگ شکستی عظیم و قراردادی ننگین ( ترکمانچای) به ایران تحمیل شد وباز هم بخش بزرگی از سرزمین ما از دست رفت . همین منادیان جهاد هنگامی که ارتش روسیه به نزدیک تبریز رسید دست به خیانت زدند و به استقبال آنها از شهر بیرون رفتند و کلید دروازه ی شهر را به فرمانده ی روسی تقدیم نمودند. به گفته ی سعید نفیسی میرفتاح ملای شهر دست به خیانت زد و هنگامی که دشمن به تبریز نزدیک شد در راس علمای شهر دروازه های شهر را به روی آن گشود و حتا به همکاری نزدیک با فرمانده قوای روسیه پرداخت.

سعید نفیسی همچنین می نویسد : هنگامی که فرمانده روسی به شهر نزدیک شد عده ی کثیری از روحانیون شهر با گروهی از مردم به پیشباز آمدند ، هلهله کردند و استحکامات شهر تبریز و انبارهای اسلحه و کارخانه های اسلحه سازی را روس ها تصرف کردند و چند ساعت بعد همه ی آن سپاهیان با موزیک وارد شهر شدند.

میرفتاح از جانب آنها به حکومت آذربایجان منصوب شدو به نام تزار خطبه خواند.

بجاست که نگاهی به نامه قائم مقام به نقل از صبا تا نیما نوشته ی یحیا آرین پور بیندازیم که از زبان عباس میرزا به میرزا بزرگ قائم مقام نوشته :

از تاریخی که شیخ الاسلام تبریز در فتنه مغول صلاح مسلمین را استسلام دید تا امروز هر گز علمای تبریز این احترام وعزت و اعتبار و مطاعیت نداشتند تا در این عهد از دولت ما و عنایت ما است که علم کبریا به اوج برا افراشتند. سزای این نیکی این بدی است؟ امروز که ما در برابر سپاهی مخالف نشسته ایم و مایملک خود را بی محافظ خارجی به اعتماد اهل تبریز گذاشته در شهرپایتخت ما آشوب و فتنه کنند و دکان وبازار ببندند و سید حمزه و باغ میشه بروند . روی اهل تبریز سفید اگر فتحعلی خان عرضه داشت و کدخدایان آدم بودند فتاح غیر علیم چه قدرت و جرات داشت که مصدر این حرکات شود؟ فرمودند اگر حضرات از آش و پلو سیر نشوند بجا اما شما را چه افتاده است که از زهد ریایی و نهم ملایی سیر نمی شوید. کتاب جهاد نوشته شد ، اگر سد یک آن چه با اهل صلاح حرف جهاد زدید اگر با اهل سلاح صرف جهاد شده بود کافری نمی ماند که مجاهدی لازم باشد. باری بعد از این سفره زرق و حیل را برچینید ، سکه قلب و دغل را بشناسید ، نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

حمله ملایان وطلبه ها پیشاپیش توده مردمی تحریک شده ازسوی آنها به سفارت روس وکشتارهمه ماموران سفارت ازجمله گریبایدوف سفیرروسیه از ماجراهای شرم آور دخالت ملایان درامور جامعه وآشفته کردن انتظام امور وخطرآفرینی برای کشور وحکومت ومردم است ومیتوانست آثار بسیار خطرناک وشومی بارآورد که با تلاش بسیار دولت واعزام هیئتی برای پوزش وپرداخت خسارت سنگین ازعواقب تلختری که میتوانست بارآورد جلوگیری شد.

به نوشته ی پروفسور الگار در کتاب یاد شده در بالا عباس میرزا با هیچ یک از علمای تبریز روابط نزدیک و دوستانه نداشته است . - به نقل از روایت محمد هاشمی کرمانی از دروویل مخالفان عباس میرزا او را لایق ولیعهدی نمی شمردند زیرا او فرنگی شده است و چکمه ی فرنگی می پوشد. - و به نقل از نوشته ی جمیل قوزانلو در تاریخ نظامی ایران سرانجام هر نوع کوشش در راه نوآوری به تقویت دولت منجر می شد و این تقویت به نوبه ی خود گسترش قلمرو امتیازات دولت بود که ناگزیر علما دربرابر آن به مقاومت برمی خاستند و مخالفت علما می توانست از سربازگیری جلوگیری کند.

با مرگ عباس میرزا همه ی فعالیت ها و نوآوری های او از جمله فرستادن محصل به اروپا و ترویج علوم و انتشار کتاب و روزنامه از بین رفت . سلطنت ناصرالدین شاه با صدارت امیر کبیر آغاز می شود و خوش می درخشد . او با چها ربرنامه مشخص به کار پرداخت: انتظام امور کشور، کوتاه کردن دست ملایان از حکومت ، کوتاه کردن دست بیگانگان از امور ایران ( که ازحمایت و طرفداری ملایان نیزبرخوردار بودند) و همچنین گشودن راه دانش و صنعت پیشرفته به جامعه ایران با اعزام محصلین به اروپا وتاسیس دارالفنون با استخدام استادان اروپایی ، که در هر چهارنیز موفق بود . بخش چهارم برنامه ی او مهم ترین بخش و پایدارترین آن ها بود که سپس دارالفنون پایه ی تداوم پیشرفت دانش را در ایران شدو که تحصیلکردگان آن نقش بزرگی درپیشرفت وترقی جامعه بویژه در جنبش مشروطیت ایفا کردند.

باری ،ایران می رفت که به آینده ای درخشان دست یابد اما اتحادیه دشمنان بزرگ او ملایان و بیگانگان باسوء استفاده از ضعف و هوی و هوس مادر شاه توانستند حکم عزل و سپس قتل او را از شاه عیاش ضعیف النفس بگیرند. در گزارشی از کنسول انگلیس در ملاقات با امیر کبیر امده است : امیر نظام مصمم است که جلوی نفوذ روحانیون را بگیرد اگر چه می داند کاری است بس دشوار و پر خطر . او همین کار را خواهد کرد یا سرش را به باد خواهد داد. چنانکه داد.

ناصرالدین شاه گاه به تجدد و نظم می گرایید اما چون پایه های محکمی نداشت و مبتنی به تفکر و تجدد واقعی نبود با برخورد آن با خودکامگی خود و تلقین و فشار ملایان از آن رویگردان می شد. صدارت میرزا حسین خان سپهسالار جرقه ای از این دست بود.

میرزا حسین سپهسالار درمقام صدارت موتور تحول های تازه در اداره امور جامعه و تحول های تازه ای در روابط بین دولت و ملایان شد. او روشنفکر و متجدد و اصلاح طلب بود. شش سال پیش از صدارت در نامه ای به یوسف مستشار الدوله نوشته بود: اعتقاد من در باره ی حضرات ملاها بر اینست که ایشان را باید در کمال احترام واکرام نگاه داشت و جمیع اموری که تعلق به آنها دارد از قبیل نماز جماعت و موعظه به قدری که ضرر به جهت دولت وارد نیاید و اجرای صیغه عقد و طلاق و حتا مسایل شرعیه یا متعلق بها را به ایشان واگذار نمود و به قدر ذره ای ایشان را در امور حکومت مداخله نداد، ایشان را ابدا واسطه فیمابین ملت و دولت مقرر نکرد و الا وسیله بی انتظامی می شود.

درهنگام صدارت با محدود کردن حوزه ی عملیات ملایان در همین جهت حرکت کرد و به ویژه در اداره امور اوقاف و امور قضایی اختیارات آن هار ا بسیار محدود کرد.

طبیعی بود که واکنش ملایان شیعه علیه او شدت می گرفت حاج علی کنی ملای معروف آن زمان به ناصرالدیشناه نوشت کلمه قبیح آزادی به ظاهر خیلی خوش نما است وخوب است و خود در باطن سراپا نقص است و عیب . این مساله بر خلاف جمیع احکام رسل و اوصیا و جمیع سلاطین عظام و حکام والامقام است.

باری با توطئه و تحریک مداوم ملایان و ضعف و سستی و ملاحظه کاری شاه ، سپهسالار از مقام خود عزل شد.

مرحله دوم : ورود جنبش به درون جامعه است وزنگی علیه استبداد سلطنت.

شورش مردم علیه قرارداد واگذاری امتیاز تنباکو به بیگانگان و وادار کردن شاه به فسخ آن قرارداد اولین تکان جامعه بود. سوژه ی آن تنباکو ماده ای بی ارتباط با دین و دست اندرکاران آن از تهیه کننده وتوزیع کننده و مصرف کننده خصلت عام و همگانی داشتند و شرکت ملایان در آن نیز در مقوله شرکت همگانی و بیشتر به توصیه و اصرار کسبه و بازرگانان و اصناف به اعتبار ارتباطات مالی بین آنها بود. جلوه ی بسیار مهم آن شرکت خود به خودی و ابتکار زنان در تظاهرات علیه آن قرارداد بود. این شورش واجد سه اثر مهم دو مثبت و یک مثبت و منفی بود. دو اثر مثبت یکی امیدوار شدن روشنفکران و بیداران جامعه به رشد و گسترش جنبش مشروطیت و امکان بهره داشتن از یاری و همکاری و حمایت زنان و ملایان در پیشبرد آن . دیگری پی گیری صمیمانه و آگاهانه زنان در شرکت در امور سیاسی اجتماعی بود که چون تشنگانی در پی به دست آوردن آگاهی و دانش به تاسیس آموزشگاه ها و مدارس روی آوردند. و در تمام مراحل بعدی جنبش مشروطیت یار صمیمی آن بودند.

اثر مثبت و منفی در لایه ی ملایان بود که معدودی به روشنفکری گرایش یافتند و بسیاری با غلو در تاثیر خود درموفقیت شورش به فکر بهره برداری و سودجویی شخصی از آن برامدند و مشکل ها آفریدند.

مرحله ی سوم کشته شدن ناصرالدین شاه زنگ نفی سلطنت

این رویداد را باید مرحله ی سوم جنبش شناخت زیرا که او سد بزرگی در برابر هرگونه تحول اجتماعی و مشارکت مردم دراداره امور جامعه بود. قصد کشنده ی او نیز برداشتن سد سلطنت بود چنان که در بازپرسی در برابر این پرسش که چرا افرادی را که مستقیما به او ستم کرده بودند نکشته و به کشتن شاه که هیچ گاه با او برخوردی نداشته است دست زده است پاسخ داده بود درخت کهنی بود که در سایه ان حیوانات موذی جمع گشته به مردم آزار می رساندند و دفع شر آن ها جز به قطع درخت ممکن نبود. و مسلما منظوراو از درخت کهن نهاد سلطنت بود نه شخص شاه . پس از شورش علیه قرار داد تنباکو زنگ شکست استبداد شاه به صدا در آمده بود و با کشته شدن شاه زنگ نفی سلطنت طنین انداخت .

پس از کشته شدن ناصرالدین شاه در زمان مظفرالدین شاه جنبش مشروطیت شتا ب گرفت . در دوران کوتاه صدارت میرزا علی خان امین الدوله نیز با وجود تلاش بسیار او برای پیشبرد فرهنگ و گسترش شبکه ی تعلیماتی و آموزشی و تاسیس هیات وزرای مسئول ومجلس عمومی اصلاحات با شناختن حق افراد در ارائه طرح و برنامه برای اصلاحات و آزادی نسبی ، کاری از پیش نرفت واو ناگزیر به استعفا شد.

چنانکه یحیا دولت آبادی در خاطرات خود آورده است در مقابل این خشنودی اولیای اطفال ونظم وترتیبی که در کار تحصیل اولادشان حاصل می شود یک جمع ناراضی دیده می شوند که روز به روز بر عدد آن ها افزوده و دشمنی ایشان نسبت به اساس معارف جدید و کارکنان آن زیادت می گردد. ولی در شهر دارالخلافه شاید بیش از هزار کس در کثرت طلاب دینی می باشند که اغلب از شهرهای دیگر و از دهات اطراف برای کسب معیشت به تهران آمده در مدارس قدیم مسکن شبانه دارند ور وزها در خانه های اعیان و اشراف به معلمی کودکان می پردازند یا آن که شب و روز در خانه های مزبور زندگانی می کنند. و هر چه را موجب برهم زدن ممر معاش آنها باشد دشمن می دارند. در این صورت مدرسه علمیه و انجمن معارف در مقابل خود یک فوج دشمن بی خانمان شده و از علاقه کوته دست گشته می بینند که بزرگترین اسلحه ی دست آنها تیر و تهمت افترا به معارف جدید وکارکنان آن است . التبه روحانی نمایان خودخواه و طلاب و معلمین مزبور به حوزه های ریاست مداری آن ها نیز خدمت می نمایند از شرکت نمودن با اتباع خویش در ضدیت با معارف تازه دریغ نمی دارند.

با شکست امین الدوله هر گونه توهم در باره امکان پیشرفت و ترقی کشور و جامعه ایرانی در نظام حاکمیت شاه وشیخ از میان رفت و جنبش برای کوتاه کردن دست آن ها از حکومت و استقرار آزادی ودموکراسی شکل روشن تر و مشخص تر و منسجم تری به خود گرفت .

جنبش افزون بر سرگذشت تاریخی شوم وفلاکت بارایران از دو ایده ی سیاسی اجتماعی پیشرفته که هر دو ضد سلطنت و مخالف دخالت دین در حکومت (دموکرات ولائیک ) بودند تاثیر می پذیرفت :

یکی ایده ی دموکراسی پارلمانی که در کشورهای اروپایی به ویژه در کشور فرانسه با اعلام جمهوریت و لائیسیته جا افتاده بود و به وسیله ی تحصیل کردگان مدرسه دارالفنون و مدارس و دانشگاه های اروپایی توضیح و تبلیغ می شد.

دیگری ایده های انقلابی سوسیالیستی و سوسیال دموکراسی که در روسیه ی تزاری و در سازمان های مخفی روشنفکری و کارگری آن مطرح بود و در نوشتارهای ایرانیان مقیم روسیه به ویژه قفقاز انعکاس داشت. و به وسیله ی بازرگانان که برای تنظیم امور بازرگانی و کارگران فصلی که برای کار در تاسیسات نفت باکو ( که تعداد آنها حتا به سیسدهزارنفر در سال شمارش شده ) به روسیه و قفقاز رفت و آمد داشتند به ایران می رسید.

عوامل مهم یاری دهنده ی جنبش عبارت بودند از 1- سازمان های مخفی سیاسی ایران متشکل از طبقات و لایه های گوناگون به خواست آزادی و دموکراسی و مطالبات اقتصادی و فارغ از مسایل دینی و مذهبی که مهم ترین آنها حزب اجتماعیون عامیون ( که مرکز آن در باکو بود )، مرکز غیبی در تبریز ، مجمع آدمیت ، کمیته انقلابی و انجمن مخفی بودند. 2- روزنامه های خارج از ایران : قانون ( لندن) اختر ( عثمانی ) حکمت ( قاهره ) حبل المتین ( کلکته ) 3- نویسندگان از جمله : میرزاآقاخان کرمانی ، آخوند زاده ، طالب اوف ، حاج زین العابدین مراغه ای ، یوسف مستشارالدوله ، ملکم خان.

مرحله ی چهارم اولین و روشن ترین جلوه ی لائیسیته تقاضای تاسیس عدالتخانه نهادی جدا از دربار و مراجع دینی بود که ضربه ی بودمستقیم و آگاهانه به قدرت حکومتی دینی زیر امر قضا در قلمرو مطلق مراجع و متولیان دینی بود و تشکیل عدالتخانه به صورت نهادی مستقل به معنی سلب اختیارات قضایی آن ها بود. شاه ناگزیر به آن تن داد و فرمان تاسیس عدالتخانه را صادر کرد و مردم برای اولین بار با فریاد زنده باد ملت واژه ی ملت را که از سوی ملایان معادل امت دینی بکار می رفت از محتوای دینی تهی و با تعمیم آن به همه ی مردم ایران به خصلت و کاراکتر لائیک جنبش مهر تاکید نهادند .

مرحله ی پنجم جنبش از چنان شتابی برخوردار شده بود که کارشکنی های دولت و بی اعتنایی ملایان به تاسیس عدالتخانه را بر نمی تافت و به همین سبب پیش از تاسیس عدالتخانه مطالبه ی تاسیس مجلس شورای ملی و دخالت مستقیم مردم در اداره ی امور جامعه به میان آمد و دربار و ملایان قدرت مقاومت در برابر آن را نداشتند، فرمان تشکیل مجلس شورای ملی صادر شد و به نظام مشروطیت مهر تایید زد.

دستاوردها و رهاوردهای جنبش مشروطیت ملت ایران قربانی قرن ها جور و ستم شاهان و ملایان سرانجام در قانون اساسی مشروطیت به خواست دموکراسی دست یافت . دو اصل بنیادی معرف دموکراسی ( جمهوریت و لائیسیته ) قانون اساسی عبارت بودند از اصل هشتم آن مبنی بر تساوی حقوق اهالی مملکت ایران در برابر قانون دولتی ( از رعیت به شهروند برابر حقوق) و دیگری اصل بیست و هشتم متمم قانون اساسی مبنی بر ناشی بودن قوای مملکت از ملت که همانطور که توضیح دادم در اصول دیگر قانون اساسی انعکاس داشت .

در مبحث جمهوریت : گرچه مقام سلطنت باقی ماند اما از قدرت تهی شد ومقامی شد بی اختیار و در نتیجه بی مسئولیت و گرچه قانون اساسی ظاهرا اختیارات و امتیازاتی برای شاه قایل شده بود اما در حقیقت هیچ یک دخالتی در حکومت تلقی نمی شد چه قدرت ناشی از ملت بودکه بوسیله ی مجلس شورای ملی اعمال میشد و اداره ی امور کشوراصولا با هیات دولت ( حکومت ) است و کل این امور بین وزرا تقسیم شده و هیچ امری از امور چه سیویل و چه نظامی خارج از این قاعده نیست . و اگر شاه بخواهد دستوری و یا فرمانی بدهد ناگزیر باید خطاب به وزیر مربوطه باشد. اما به موجب اصل 45 متمم قانون اساسی اجرای چنین فرامینی و دستورهائی موکول به امضا و تصویب و قبول مسئولیت وزیر مربوطه شده و طبق اصل 44 متمم وزرا د رهر گونه امور مسئول مجلسین بودند ، یا در توشیح قوانین و فرمان اجرایی آن تاکید می کند از حقوق پادشاه است بدون اینکه هرگز اجرای آن قوانین را تعلیق و یا توقیف نماید. یا اعطای درجات نظامی و نشان و امتیازات افتخاری یا اعلان جنگ و عقد صلح همه بر طبق قانون به مسئولیت هیات دولت ( وزرا) بودو امضای شاه امری تشریفاتی و شاه محکوم به اطاعت ازقانون .از جمله عزل و نصب وزرا که طبعا برگزیده مجلس بودند و طبق اصل شستم متمم وزرا مسئول مجلسین هستند و طبق اصل شست و چهارم متمم وزرا نمی توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده سلب مسئولیت از خودشان نمایند. و طبق اصل 67 متمم در صورتی که مجلس شورای ملی یا مجلس سنا با اکثریت تامه عدم رضایت خود را از هیات وزیران یا وزیری اظهار نماید آن هیات یا آن وزیر از مقام وزارت منعزل می شود. .

در مبحث لائیسیته با توجه به این که دخالت ملایان در حکومت در قلمرو قضا و تعلیم و اوقاف بود تمامی اختیارات آنها سلب شد و تاکید به شیعی بودن شاه و وزیر تاثیری در حکومت قانون نداشت :

به موجب اصل 71 متمم دیوان عدالت عظما و محاکم عدلیه مرجع تظلمات عمومی هستند و به موجب اصل 74 متمم هیچ محکمه ای ممکن نیست منعقد گردد مگر به موجب قانون و به موجب اصل 12 متمم حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون وبه موجب اصل 19 متمم تاسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون علوم و معارف مقرر شود. و تمام مدارس و مکاتب باید تحت ریاست عالیه ی و مراقبت وزارت علوم و معارف باشد.

اما در شرایط حساس و حاد زمان تصویب متمم قانون اساسی دشمنان مشروطیت از شاه و درباریان و ملایان با خیل طلبه هاو عربده کشان و چاقو کشان خود و همچنین حمایت بیگانگان و به ویژه با پشت گرمی به نیروی مسلح و مزدور قزاق با صف آرایی برای الغا و ابطال مشروطیت موادی عبارت از انتخاب دادستان به پیشنهاد شاه و تصویب حاکم شرع و مسلمان بودن وزیران ( که ضمنا از مقوله دخالت دین در حکومت نبود،و تاکیدی بر مرجعیت یا حتا مجتهد بودن آنها نداشت وتاثیری نیز در اجرای وظایف آنها که همه را قانون معین می کرد نداشت و همه در مقابل مجلسین مسئول بودند) واصل دوم متمم قانون اساسی مبنی بر نظارت مجتهدین منتخب مراجع دینی تا مصوبات مجلس شورای ملی موافق با قوانین اسلام باشد ، در برابر مجلس نهادند به امید اینکه مجلس با رد آن ها بهانه ی آشوب و حمله و احتمالا کودتایی به آن ها خواهد داد اما آگاهان و بیداران مجلس با درک اهمیت آن مقطع تاریخی و با هوشیاری و درایت با تغییری ظاهرا جزیی ولی بسیارمهم در آن ها ( انتخاب مجتهدین بامجلس و مخالفت نداشتن مصوبات مجلس باقوانین اسلام ) به قبول آن ها تن در دادند بویژه که چون این موادیا اصول تحمیلی در تضاد و تناقض با دو اصل هشتم قانون اساسی و بیست و هشتم متمم آن ولذا در اصل باطل بودند نه مبطل مشروطیت ،اطمینان داشتندکه با پا گرفتن نظام مشروطه اعلام ابطال آنها بدیهی بود.

در پایان اشاره به سه نکته را بجا و ضروری می دانم:

نخستین - برخی کسان هم به سبب نگرش سطحی به روند جنبش مشروطیت آن هم تنها به رویدادهای ظاهری و ضمنا تحت تاثیر تبلیغ و تلقین و ادعاهای بی پایه ی ملایان نقش اساسی برای آن ها ( ملایان ) در پیشبرد جنبش و موفقیت آن قائلند در حالی که مطلقا چنین نیست و به عکس نقش آن ها تلاش برای انحراف جنبش و تبدیل آن به مشروعیت بوده است. و نگاه جستجو گرانه به روند جنبش نشان می دهد که افزون بر آن که مقدمات جنبش که طی مراحلی به وسیله ی عباس میرزا و قائم مقام و امیر کبیر با افت و خیز به پیش رانده شده همه در جهت مبارزه با دخالت ملایان در حکومت و دولت و همه مواجه با کارشکنی ها و خرابکاری آنان حتا با بند وبست با بیگانگان بوده و گرایش های گاه به گاه و موقتی ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه به انتظام امور با تشکیل هیات وزرا و مصلحت خانه و یا انتخاب مدیران آگاهی چون حسین خان سپهسالار و امین الدوله به صدارت نیز با اعتراض و دسیسه و جنجال و تکفیرازسوی آنها و بیم و هراس شاهان از تحریکات آنها مواجه و بی اثر می مانده است . در زمان سلطنت مظفرالدین شاه که جنبش در ژرفای جامعه شتاب روز افزون داشت مبارزه ی پر سروصدای ملایان در دو جبهه ی رقابت بر سر صدارت دوعنصروعامل وکارگزاراستبداد، اتابک و عین الدوله ، بود چنان که تقاضای متحصنین جانبدار اتابک ( صدراعظم مخلوع) از شاه برای خروج از تحصن به شرح در مندرج درج دوم خاطرات یحیا عبارت بود از عزل حاکم تهران ، عزل رئیس گمرکات ، برگرداندن تولیت مدرسه خان مروی به اولادمیرزا آشتیانی ، تنبیه عسکر گاریچی راه قم ، تجلیل از میرزا محمد رضا یکی از علمای کرمان و برداشتن تمبر دولتی از مستمریات روحانیان و تقاضای طلبه های متحصن در سفارت انگلیس از شاه عبارت بود از اجرای قوانین دینی و همه شخصی و عاری از توجهی به آزادی و دموکراسی و مشروطیت . اما می دانیم که جنبش به دستیابی به فرمان تشکیل عدالتخانه سپس فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورای ملی و سرانجام تدوین قانون اساسی مشروطیت موفق شد. پس نیروی محرک و موتور جنبش مشروطیت چه بود؟

همه ی راز جنبش مشروطیت در این جاست .

این دست مخفی که جنبش را به پیش می راند دست روشنفکران آگاه از هر طبقه و لایه بود که با آن که نه حق تشکیل حزب و گروه داشتند و نه حق تظاهرات خیابانی و تحصن و چاپ و نشریات نظریات خود و دفاع اشکار از آزادی و دموکراسی و جمهوریت و لائیسیته اما با درایت و هوشمندی نظریات پیشرفته خود را در خفا و پشت پرده به ژرفای جامعه و به میان مردم می بردند . به نوشته ی فریدون آدمیت درکتاب ایدئولوژی نهضت مشروطیت به نقل از نامه وزیرمختارانگیس ، پریس به هاردینگ درماه مارس 1905 در آغاز سال 1323 در تهران ، شیراز ، اصفهان و یزد کمیته هایی تشکیل شد که افرادی را به ناحیه های مختلف گسیل دارند و به مردم تعلیم سیاسی بدهند . آنها بودند که با نفوذ در جریان تحصن های ملایان در تقاضاهای حقیرانه آنها تقاضای عدالتخوانه را می گنجاندند و در تحصن و در سفارت مبلغ دموکراسی و محرک تقاضای مشروطیت می شدند وبا نامه ها و پیغام ها و حتا تامین مالی متحصنان را به پایداری تشویق می کردند و توانستند هم فرمان تشکیل عدالتخوانه و هم تشکیل مجلس شورای ملی را از شاه بگیرند و ملایان هنگامی به خود آمدند که کار از کار گذشته بود و آن گاه با تبلیغ و تلقین و تحریک شاه تازه ( محمدعلی شاه) که دل با استبداد داشت کمر به براندازی مشروطیت و استقرار مشروعیت بستند و حتا مراجع دینی نجف که از مشروطیت دفاع کرده بودند سپس نظر دادند که البته باید قوانین مجلس مطابق قونین شرع باشد.

نکته ی دیگر این که جنبش مشروطیت منحصر به خواست و شرکت معدودی تحصیل کرده ی داخل و خارج نبود بلکه رشدی تدریجی و فراگیرداشت و اولا در وجه غالب خود جنبشی شهری بود وآگاهان وبیداران اصناف و طبقات و لایه های گوناگون آن تقریبا در همه ی شهرها و حتا مناطق عشایری به صورت تشکیل انجمن ها فعال بودند . ثانیا درمیان کارگران و به ویژه کشاروزان و بیشتر در مناطق مرکزی و شمالی کشور جایگاه موثری داشت و ره آورد رفت و آمد کارگران فصلی به باکو بود که از فعالیت های سیاسی سوسیالیستی و سوسیال دموکراسی و کمونیستی و حتا نیهلیستی آنجا در آگاهی و جهت گیری سیاسی تاثیر جدی می پذیرفت . فریاد تاریخی مشهدی باقر بقال در جلسه ی افتتاح مجلس شورای ملی در اعتراض به پیام شاه مبنی برلزوم مشروعیت مشروطیت و تاکید او به اینکه منظور ما مشروطیت است ، نه مشروعیت از حلقوم توده مردم برمی خاست. و مبارزه سنگر به سنگر مردم تبریز به رهبری قهرمانانه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطیت و شکست استبداد که سرانجام به خلع شاه انجامید معرف خواست آگاهانه توده ی مردم به مشروطیت و به ازادی و دموکراسی بود.

سومین نکته - برخی اصرار دارند که تعطیل مشروطیت را ناشی از ضعف ظرفیت های درونی آن بدانند وبه شکل و شیوه ی شگفتی انگیزی هم چشم به موفقیت های درخشان دوره کوتاه مشروطیت و مقاومت های تحسین برانگیز مردم دردفاع ازمشروطیت در برابر توطئه های دشمنان بزرگ آن ، دربارودولت های بزرگ روسیه و انگلستان برای تعطیل مشروطیت و به ویژه خنثا کردن توطئه بزرگ دولت انگلستان بزرگترین استعمارگر زمان برای تحمیل قرارداد مبنی بر قیمومیت خود بر سرزمین ایران ، می بندند و هم نابرابری قدرت نظامی و تجهیزاتی نظام تازه پا گرفته ی مشروطیت را در برابر کودتای بزرگترین قدرت نظامی استعماری روز یعنی انگلستان ، که از خدمت گزاری نیروی مزدور قزاق وخائتان وخودفروشانی چون سید ضیا طباطبایی و کمک عوامل نفوذی در دربار بهره مند بود، ندیده میگیرند آن چنانکه گویا تعطیل مشروطیت اساسا نه به وسیله ی کودتا بلکه فروپاشی از درون بوده است و حتا توجه نمی کنند که دولت کودتا ناگزیر به حفظ ظاهر مشروطیت شد و نظام تحمیلی کنونی که با سوءاستفاده ازموقعیت ، که خود داستان غم انگیز و فلاکت باری دارد، به حکومت دست یافته با خواست دایمی مردم به استقرار حاکمیت خود و جدائی دین ازحکومت جمهوری لائیک مواجه است وبرای خنثاکردن آن ازهیچ جنایت وتبهکاری ابا ندارد.