گفتگو با علی شاهنده

نقل ار مجله آرش شماره 94

استراتژی دکتر مصدق و نهضت ملی

امروز در غیاب آلترناتیوی از طرفداران آزادی و عدالت اجتماعی مردم ایران ، برخی از افراد یا نیروهای سیاسی ، جهت مقابله با رژیم جمهوری اسلامی بر تجربه ی مصدق به عنوان الگو تکیه می کنند. با توجه به این که حکومت مصدق زاده ی زمان خود بود و جوانب مثبت و منفی آن را باید در چهارچوب دوره ی تاریخی اش ارزیابی کرد و احتمالا از آن درسی آموخت ، ما بر آن شدیم که برای بررسی بیشتر این نظرات ، پرسش هایی زیر را برخی از صاحبنظران در میان بگذاریم :

1-     به نظر شما استراتژی حکومت مصدق و به صورتی عام تر استراتژی نهضت ملی می تواند الگویی برای جنبش دموکراسی خواهی امروز مردم ایران باشد؟ اگرنه چرا؟ و اگر آری چگونه و در چه حوزه هایی؟

2-     دکتر مصدق عملا به مخالفت با نظام سلطنتی برنخاست، در حالی که امروز جمهوری خواهی یک واقعیت روشن و حتا تثبیت شده در جنبش آزادی خواهی مردم ایران است در این باره چه نظری دارید؟

آیا تاکید بر جمهوری مهم است یا نه ؟

3-     کوشش در راه برابری زن ومرد و لغو هر گونه تبعیض جنسی یکی از ستون های تعیین کننده ی جنبش آزادی خواهی امروز مردم ایران است. نهضت ملی دکتر مصدق در این مورد چیزی نداشت . آیا در آن موقع نمی شد در باره ی برابری حقوق زنان با مردان موضع گیری روشن و قاطعی داشت؟

4-     حکومت دکتر مصدق برای پایان دادن به نظام ارباب و رعیتی، عملا گامی برنداشت . ایا این کار در تضعیف حکومت ملی دکتر مصدق در مقابل نیروهای ارتجاعی و قدرت های خارجی تاثیری نداشت؟ آیا نمی شد با حمله به بزرگ مالکی و حمایت از حقوق دهقانان ، یعنی اکثریت جمعیت ایران آن روز، آنان را به حمایت از حکومت ملی به میدان کشید؟

5-     در دوره ی حکومت دکتر مصدق عملا برنامه برنامه ای مشخص و همه جانبه به حمایت از کارگران اتخاذ نشد. اکنون که کارگران و به طور کلی مزدبگیران و حقوق بگیران ، اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می دهند، آیا می شود با آن شیوه برای تاسیس دموکراسی مبارزه کرد؟

6-     حکومت ملی مصدق عملا به حقوق ملیت های محروم ایران که حتا حق نداشتند به زبان مادری خود آموزش ببینند، بی تفاوت بود. آیا امروزه می شود بدون دموکراتیزه کردن رابطه ی ملیت های مختلف ایران به تاسیس دموکراسی کمک کرد؟ چه طرح هایی را در این زمینه لازم می دانید؟

7-     حکومت ملی دکتر مصدق مسلما یکی از پیشگامان مبارزه ی علیه استعمار نو در جهان بود. او به قول خودش برای حل مساله نفت آمده بود و پنجه در پنجه ی استعمار انگلیس انداخت. امروزه چگونه می توان جهت گیری تاریخ این حکومت ملی و طرح های ضد استعماری اش را در مبارزه با امپریالیسم ادامه داد؟

 

علی شاهنده :

شما با دلمشغولی به آنچه درحاکمیت شوم ونکبت بارجمهوری اسلامی برایران وایرانیان می گذرد و نیز الترناتیوی ازطرفداران آزادی وعدالت اجتماعی مردم ایران نمی بینید درجستجوی راهی برای برون رفت ازاین ورطه به افراد و نیروهای سیاسی برخورد ه اید که برای مقابله با رژیم جمهوری اسلامی بر تجربه ی مصدق به عنوان الگو تکیه می کنند و این نظریه ظاهرا توجه شما را( که حکومت مصدق را ملی و ازپیشگامان مبارزه علیه استعمار نو در جهان می دانید) جلب کرده که بی اعتنا از کنار آن نگذرید و به بررسی اعتبار وظرفیت آن وارزیابی جنبه های مثبت ومنفی حکومت مصدق ( که آن را تجربه مصدق وحکومت مصدق و استراتژی نهضت ملی نیز مینامید ) بپردازیدواز دیگران نیزدرباره الگو قراردادن آن نظرخواهی کنید .

باوجود آشفتگی که در پرسش ها وآمیختگی آن با ارزیابی ها به نظرمی رسد به گمان من الگو مجموعه ومنظومه وسایل و ابزارهائی است که بنا به نیاز اجرای یک استراتژی دریک قالب بهم می آمیزند وکه اگر موثر وکارساز درآید الگوئی برای بکاربردن درموارد مشابه می شود . هدف حکومت مصدق پیشرفت و ترقی و تعالی همه جانبه ، عینی وذهنی ، ملت ایران بود واستراتژی آن چنان که در جنبش مشروطیت مورد مطالبه قرار گرفت و در قانون اساسی مشروطیت برآ ن تاکیدشد،استقرار حاکمیت ملت واعمال آن بوسیله مجلس شورای ملی متشکل ازنمایندگان ملت بود. ( اصل بیست وششم متمم قوای مملکت ناشی از ملت است - اصل دوم مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملکت ایران است که درامور معاشی و سیاسی وطن خود مشارکت دارند اماچنان که می دانیم دست آوردهای جنبش مشروطیت با کودتای دولت استعماری انگلستان به دست استبدادی دست نشانده پایمال شد بدین گونه که با حفظ قالب ظاهری با دخالت درانتخابات مجلس شوراوممانعت مردم ازانتخاب نمایندگان خود و انباشتن مجلس شورا از مزدوران ومهره های موردنظر حاکمیت ملت ، اصل اساسی مشروطیت ، را تعطیل کرد. موقعیتی که جنگ جهانی و رویدادها ومقتضیات آن درایران بوحود آورد سرنگونی استبدادوآزادی بیان واحزاب ومطبوعات بود که اجرای اصل حاکمیت ملت مبتنی بر حضور نمایندگان ملت برگزیده انتخابات آزاد در راس همه مطالبات قرار داشت اما استعمار وعوامل آن وبویژه شرکت نفت همچنان درسراسر ایران حضور داشتند و بوسیله عمال خودو بابه سلطنت نشاندن فرزند عامل پیشین خود مانع تحقق خواست مردم می شدند. مصدق مسئولانه وهوشیارانه رهبری جنبش مردم را درمبارزه برای بدست آوردن حاکمیت خود به دست گرفت ودر روندی سنجیده ومنطقی مبارزه را از تحصن دردربار برای قبولاندن آزادی انتخابات وخودداری دخالت در آن تا توسل به ملی کردن صنعت نفت ایران وخلع ید شرکت نفت وحتا قطع ارتباط سیاسی با دولت انگلستان پیش برد . گواینکه سپس این جنبش بوسیله همکاری دودولت برگ جهان وموافقت ابرقدرت دیگرومزدوری شاهمملکت ازپای درآمد اما تامین منافع ومصالح هرملتی نیازمند حاکمیت آن ملت بر اداره امور خویش است ومبارزه برای بدست آوردن وحفظ آن وظیفه اصلی واساسی آن ملت ..وامروز که حاکمیت ملت ایران بوسیله نظام تحمیلی واپسگرا وفاسد ونامردمی موسوم به جمهوری اسلامی به پلیدترین شکلی پایمال شده ومیشود وظیفه اصلی واساسی ما ملت ایران است .اما مهمترین وموثرترین ابزارها ووسایلی که الگوی مصدق وحکومت اورا برای موفقیت درپیشبرد استراتژی تشکیل میدادندیکی اشتراک استراتژی اجرای قانون اساسی مشروطیت ودیکری همگامی یعنی تبلور خواستها وآرزوهای سرکوب شده ملت ایران دراعمال حاکمیت خود درشعار انتخابات آزاد بود ودیگری حضور افراد ی مورد اعتماد مردم در حکومت مصدق بویزه اعتماد عمیق مردم به شخص مصدق رهبر جنبش ورئیس خکومت به سبب مبارزه مداوم او درهمه عمر علیه استبداد واستعمار ( که بویژه درقیام خودجوش خود درسی ام تیر 1331 علیه شاه خائن ودربارونیروهای مسلح او، برای برگرداندن حکومت اونشان دادند ) بود که شرح و بیان هریک افزون برآنکه بسیار گفته و نوشته شده درفرصت این پرسش وپاسخ نیست .

اما آیا مختویات وابزارهای آن الگواکنون درجامعه اما ایرانیان هست تا آنرا همچون الگو درمبارزه خود بکاربریم واگرنیست ولی به این میارزه اعتقادواقعی ( نه تفنن وسلب تکلیف ) داریم چگونه باید بوجود آوریم اکنون با فروریختن نظام شاهی با قیام ملت وفرارشاه و تسلیم ارتش درنبود رهبری آگاه نظام جانشین اگرچه نام جمهوری برخود نهاده نه جمهوری بلکه استبدادی دیتی است وناقض جمهوری ولذا استراتژی مبارزه همان استقرار حاکمیت ملت است و مشخصات الگو دستکم درتوافق درموارد زیر است :

1-                       نظام جانشین که مستلزم تغییر نظام کنونی با جانشینی نظام مبتنی بر حاکمیت ملت است که باتوجه به همه سوابق وآزمونهای تاریخی جز جمهوری پارلمانی مبتنی به آزادی و دموکراسی وفارغ ازقیود دینی نخواهد بود و قانون اساسی آن را مجلس موسسان برگزیدمردم تدوین خواهد کرد.

2-   هیئت رهبری که یکایک آنهااعتقاد خودرابه به این اصول وهمچنین مقاومت در مبارزه برای تحقق آنها مستمرا درگفتار وکردارخود نشان داده باشند .

 

آیااکنون نشانه ای ازچنین الگوئی در جامعه ایرانیان هست ؟

 

از اعماق جامعه ایران و اشکال مبارزه درونی جامعه در برابر نظام واپس گرا و نامردمی و ددمنش آگاهی جدی ندارم. و منطقا در زیر تیغ آن نظام نیز گونه هایی از مبارزه در جریان است ولی انچه ظاهرا حکایت می کند هنوز به آلترناتیوی دست نیافته اند به ویژه که نظام تبهکار جمهوری اسلامی هرکس یا هرسازمانی راچه در داخل و چه خارج از ایران در حال یافتن چنین ظرفیت و مقامی بوده به وسیله آدمکشان خود از عرصه ی زندگی حذف کرده است وبه هرروی سرانجام این الترناتیو دردرون ایران سربر خواهد کشید . اما در خارج از ایران با وجود آزادی و امنیت ،اگر نه کامل دست کم قابل اعتنا، ایرانیان چهره ی خوبی از همکاری و همگامی در مبارزه سیاسی نشان نداده اند وافزون بر تفرقه ای که هواداران حکومت دینی ( بنام اسلام راستین ) و سینه چاکان سلطنت ( که باوجودآگاهی از سابقه ی پلید سلطنت و باوجود سرنگونی آن و بسته شدن پرونده ی آن در پی بازگشت آنند) پدید آورده اند در بین جمهوریخواهان نیز تفرقه ای عظیم حاکم است که افزون بر همه ی تفرقه های ناشی از خودخواهی و خودبینی و توجه برخی به همکاری با سلطنت طلبان وبرخی با مقامات جمهوری اسلامی ، افراد و سازمان هایی نیز به جای تبلیغ و تلاش برای همراهی و همگامی و حتا رفع سوتفاهم های احتمالی ، با شعارهای پوچ وغیر واقعی وکینه توزانه وشوم ستم ملی و شوینیسم فارس وعنوان مجعول ملیت و شعار نابجای خودمختاری و استقلال کمر به جداکردن اقوام وتیره های ایرانی و تجزیه سرزمین وکشورایران بسته اند. و چنین است که در خارج از ایران هیچ سازمان جدی و معتبر و موثری پای نگرفته است . و به این منوال به پای گیری آن نیز امیدی نیست مگراینکه مسئولانه وآگاهانه به اختلافها پایان دهیم وهمه یکپارچه زیرپرچم جمهوری لائیک دست دردست هم گذاریم

اما درارزیابی جنبه های منفی خکومت مصدق متاسفانه ، باآنکه آنرا زاده زمان خود میدانید واعلام میکنید که باید آن را درچهارچوب دوره تاریخی اش ارزیابی کرد ، با زیرپا گذاشتن هردواین مدعاها ازجاده دقت وانصاف خارج میشوید. و بی توجه به :

اولا- نقطه نظر اصلی و اساسی مصدق و حکومت او که استقرار آزادی و عدالت اجتماعی بود که در گرو حاکمیت ملت و آن نیز در گرو قطع دست استعمار بود و جبهه ملی بر این اندیشه پا گرفت و طرح وپیگیری ملی شدن صنعت نفت بر همین اساس بود و از همین روی حکومت مصدق بر نامه ی اصلی خود را حل دو مساله ریشه ای و اساسی ملی شدن صنعت نفت و خلع ید شرکت نفت و اصلاح قانون انتخابات اعلام کرد ه بود.

ثانیا تفاوت بزرگ شرایط کنونی سیاسی- اجتماعی جهان به سبب دگرگونی های عظیم و شگفتی انگیز جهانی و منطقه ای ( که همچنان در تب و تاب است )

تحقق آنچه حتا امروز هنوز از زمره مطالبات و خواست هاست هم نامنصفانه از حکومت کوتاه (دوسال و چند ماه )ان هم در پنجاه و چند سال پیش دارید و هم حتا به آنچه حکومت مصدق در همین زمینه ها کرده چشم می بندید. و شگفتی انگیز اینکه در ضمن شمارش ، به تصور خود ، نارسایی ها و تقصیرهای حکومت مصدق دست به مقایسه هایی می زنید بیگانه با ادعای خود به توجه به زاده ی زمانه خود بودن حکومت مصدق و لزوم ارزیابی آن در چهارچوب تاریخی آن، چنانکه ابتدا شکایت می کنید که چرا پنجاه و چند سال پیش مصدق در پی مطالباتی که امروز نیز هنوز خواست جنبش مردم است ، نبوده است چنان که آورده اید دکتر مصدق عملا به مخالفت با نظام سلطنتی برنخاست در حالیکه امروز جمهوریخواهی یک واقعیت روشن و حتا تثبیت شده است- در راه برابر ی زن و مرد و لغو هرگونه تبعیض جنسی که یکی از ستون های تعیین کننده جنبش آزادیخواهی امروز مردم ایران است کوشش نکرد- برای پایان دادن به نظام ارباب رعیتی و حمایت کارگران کاری انجام نشد- به حقوق ملیت های محروم ایران که حتا حق نداشتند به زبان مادر ی خود آموزش ببینند بی تفاوت بود. به گمان من سوال ها و مقایسه و معادله هایی که آورده شده فاقد رابطه ی رابطه ی منطقی و اصولی و تاریخی بین آن هاوچه بسیار ناشی از نا آگاهی یا فراموشی از اقدامها ولوایح قانونی حکومت مصدق وکارشکنی های دشمنان ومزدوران آنها بویژه شاه خیانتکار ودرباریان اووبدنه ای از ارتش وسایر نیروهای مسلح است و شکافتن و کاویدن آنها هریک فرصتی دراز می خواهد و نیز آنقدر در این باره ها گفته و نوشته شده که تکرار آنها بی جاست. و اما به کوتاه سخن اینکه

الف - حکومت مصدق برای پیشبرد نظریات اصلاحی - اجتماعی خود با مجلسی سرو کار داشت که شاه و دربار او در مقام عمال استعمار با دخالت در انتخابات از نوکران و مزدوران خود و معرفی شده ها و توصیه شده ها ی شرکت نفت و سفارت انگلستان انباشته بودند که با کارشکنی های دایم خود مانع تصویب لوایح پیشنهاد ی حکومت می شدند. حکومت مصدق ناگزیربرای اقدام به اصلاح امور اجتماعی تقاضای اختیارات شش ماهه برای طرح و اجرای لوایح قانونی حکومت کرد تا پس ا ز اجرای موقت برای تصویب نهایی به مجلس ارایه نماید و حدود اقدامات او محتوای همان لایحه ی اختیارات بود. و همه ی تلاش خود را برای پیشبرد آنها گذاشته بود. اگر ملاک اولا روشن بینی ثانیا انصاف باشد بر هرانسان اندیشمندی روشن است که در ان مقطع تاریخی و به ویژه در سمت گیری مبارزه علیه استعمار نه دگرگونی سلطنت و نه قوانین حاوی تبعیض زنان که مبتنی بر قوانین شرعی بود امکان تصویب و اجرا نداشت . اولین یعنی تغییر نظام نه تنها مورد نظر مصدق و حکومت او نبود بلکه آنها به سلطنت مشروطه و قانون اساسی مشروطیت اعتقاد داشتند و چون با یورش استعمار از محتوای حاکمیت ملی تهی شده بود به پالودن استبداد از آن و بازگرداندن حاکمیت ملی به آن کمر بسته بودند.

پ - تغییر نظام نیازمند تشکیل مجلس موسسان بود که چنین چیزی در برنامه ی حکومت مصدق نبود. و تازه آن زمان تغیر نظام های شاهی به جمهوری مساله روز نبود و چنانکه خود در پرسش نامه آورده اید امروز جمهوری یک واقعیت روشن و حتا تثبیت شده است پس چرا آن روز آن هم از حکومت مصدق توقع دارید و چرا تحقق نیافتن آن را جزو کمبودها و نارسایی های حکومت مصدق می دانید. مسلما امروز در پی بازگشت نظام شاهی رفتن یا ناشی از جهل و نادانی است یا ناشی از سو ء نیت و به هر صورت مردود.

پ- در مورد برابری زن و مرد و رفع تبعیضات به زنان نیز همین مشکلات مطرح است .اگر ، چنانکه به درستی در پرسش نامه آورده اید، کوشش در برابری زن و مرد و لغو هر گونه تبعیض جنسی یکی از ستون های تعیین کننده جنبش آزادیخواهی امروز مردم ایران است چرا از حکومت پنجاه و چند سال پیش ( ولابد از جنبش یکسدسال پیش مشروطیت )از خودداری از چنین کوششی گله دارید و حتا تقصیربه حساب می آورید؟

افزون بر آنکه تصور نمی کنم که ندانید مساله همه گونه رفع تبعیض از زنان با دین و مذهب مسلط بر جامعه ایران برخورد داشته و دارد وبرخورد با آن موجب تحریک حساسیت های دینی و مذهبی به ویژه در آن زمان و درچارچوب تاریخی آن در مراجع مذهبی میشدکه کوشش آنها در جنبش مشروطیت برای به کرسی نشاندن مشروعیت شکست خورده و در زمان حکومت مصدق با استعمار انگلستان و دربار دست نشانده آن روابط حسنه داشتند و دست در دست هم در راه حکومت مصدق و جبهه ملی از هیچ خرابکاری ابا نداشتند (چنانکه در طرح نافرجام کشتن مصدق در دربار دست داشتند و در کودتا از دست اندرکاران آن بودند )، ومسلما به تحریک توده های متعصب مذهبی و کارشکنی و اخلال بیشتر در ملی کردن صنعت نفت و خلع ید شرکت نفت و دولت انگلستان دست میزدند. و جالب توجه اینکه زنان ایران نیز در آن مقطع تاریخی با آگاهی از این مشکلات واینکه درصورت استقرارحاکمیت ملت بیان وطرح وحل همه مشکلات مقدور خواهدبودبا مصدق و حکومت او هم پیمان بودند.

ث- امیدوارم فراموش نشود که در مقطع جنبش نهضت ملی در 1357 سازمان های متکی به شعارهای انقلابی برای مقابله با سلطنت و سرنگونی آن از آن دین و مذهب بهره گرفتند و دست در دست متولیان آن به حمایت از دست یابی آنها به قدرت برخاستند و به آنها برای استقرار حاکمیت خود کمک کردند. و حتا به تظاهرات به هنگام و هوشیارانه زنان در اعتراض به تحمیل حجاب و شعار یا روسری یا توسری در گفتارها و نوشتارهای خود سخن به ملامت گشودند پس اکنون به دولت مصدق برای در نیفتادن آن زمان حساس با این مسئله ، اعتراض کردن بی انصافی است .

ث- در باره مساله حقوق ملیت ها نخست اینکه در ایران بیش از یک ملت آن هم ملت ایران نیست دوم اینکه ملیت نام نیست بلکه نسبت را می رساند یعنی هر شهروند ایرانی ملیت ایرانی دارد . سوم اینکه مساله آموزش به زبان مادری و حتا به هر زبان دیگر از حقوق فردی شهروندی است و پرداختن به بیان و تامین حقوق شهروندی شهروندان در همه ی ابعاد آن در حوزه ی وظایف و نمایندگان ملت است .

ج- در باره ی امور کشاورزان و کارگران- اقدامات حکومت مصدق در این موارد بسیار درست ، منطقی و عادلانه و سنجیده و چشمگیر و مصون از شعارهای توخالی و بی محتوا و خودنمایانه بود و شگفتی آور است که در پرسشنامه مورد توجه قرار نگرفته است. این هر دو به ویژه کشاورزان به صورت برده هایی محروم از هر گونه حقوق و اختیار انسانی و وسایل رفاه و سواد آموزی و آگاهی ، تابع محض دستورات و فرامین ارباب بودند.و محروم از هر حمایتی برده وار زندگی می کردند. نه انقلابی بودند و نه قادر به انقلاب و نه قادر به فهم انقلاب ، نه قادر به اداره کوچکترین امور خودو نه حقی به اعتراض نسبت به ستم هایی که بر آنها می رفت . حکومت مصدق اولین گام را در ایران برای حمایت کشاورزان و کارگران برداشت. با لوایح قانونی ( الغای عوارض مالکانه در دهات و ازدیاد سهم کشاروزان و تاسیس سازمان عمران کشاورزی ) او با واقع بینی و بی آنکه مجذوب ایده لوژی های وارداتی شود یا در پی عوام فریبی باشد یا مانند قانون نامناسب اصلاحات ارضی زمان شاه به دستور دولت آمریکا که کشاورزی را نابود و کشاورزان را آواره کرد سه هدف را پی گرفته بود:

1- بهبود وضع زندگی شخصی کشاروزان از طریق افزایش سهم آنها از محصول

2- تامین هم بهبود بیشتر و تدریجی زندگی شخصی و هم بهبود امور عمرانی و اجتماعی آنها و بهره گیری آنها از حقوق هر چه بیشتر انسانی

3- مشارکت دادن کشاورزان در اداره ی امور عمرانی و اجتماعی ده و دهستان وبخش که دراداره ی تمام امور مذکور کشاورزان سهم عمده داشتند و به تدریج به حقوق خود و حتا به اداره ی امور شخصی و اجتماعی خود آشنا می شدند و از زیر بار بردگی قد راست می کردند وبه تشحیص حقوق خودومبارزه برای دستیابی به آنها آمادگی روز افزون می یافتند.

در باره ی امور صنعتی و بیمه کارگران - با دو هدف تعیین و تضمین حقوق کارگران و منضبط کردن امور صنعتی در جهت حسن اداره و توسعه صنایع کشور دو لایحه تصویب کرد. نخستین لایحه قانونی بیمه اجتماعی کارگران دومین لایحه تاسیس هیات نظارت صنعتی که برای آگهی از جزییات لایحه ی پیشرفته ی مذکور باید به آن لوایح مراجعه کرد.

افزون بر این موارد در امور فرهنگی ، دادگستری و تصفیه قضات و تامین استقلال قضات - در امور اقتصادی - مالیاتی - اداری و تعدیل بودجه - تامین مسکن - اموربهداشتی و اجتماعی و مطبوعات لوایحی مترقی تصویب و اجرا کرد که متاسفانه با کودتای استعماری با مزدوری شاه حکومت او سرنگون شد و لوایح مذکور به طور دستجمعی از سوی حکومت ننگین کودتا ابطال گردید..

اما چون همچنان که به درستی معتقدید که اکنون آلترناتیوی از طرفداران آزادی وعدالت اجتماعی مردم ایران نیست . عناصر متشکله ی یک الگو از جمله الگوی حکومت مصدق وجود نداردولی اعتبارالگوی حکومت مصدق همچون یک مبحث تئوریک بجاست همچنان الگوست و همچنان الگو خواهد ماند منتها درک و درایت و روشن بینی و حسن نیت لازم است تا از این الگو درس گرفته شود وبه کار بسته شود.

سلطنت در ایران پدیده ای نفرت بار بود و در دوران پهلوی به ننگ دست نشاندگی نیز آلوده شد. و سرانجام ساقط گردید و حکومت دینی نیز ماهیت نابکار ونامردمی خود را نشان داد ، نظام شاهی یاهیچ تمهیدی باز نخواهد گشت ونظام دینی نیزبه حکم دانش وآزمون بشری محکوم به زوال است اما تاریخ از ما ایرانیان که از بد حادثه به خارج آمده ایم ولی به جای اخلاص به آزادی و حاکمیت ملی و مبارزه متحد ویکپارچه برای استقرار حاکمیت ملت درلباس وصورت واقعی خود جمهوری لائیک آتش تفرقه افروختیم به خوبی یاد نخواهد کرد.