محتوای اساسی واصلی جنبش ملی ایران وسرنوشت وسرگذشت آن

علی شاهنده

آرمان حاکمیت اراده - رای ملت ایران به سرزمین وسرنوشت خود، منعکس در جنبش مشروطیت ،مسیرخاص و پرماجرا و پرمخاطره ای را تا به ثمر رساندن آن ، طی می کند.

 

گمشده ما ، رای ما

 

تاریخ ایران ازدیدگاه سیر تمدن بشری به دودوره : دورهکهن، سراسرنظام هاوحکومتهای استبدادی ودوره نوین ، گام نهادن در راه حاکمیت ملت ، تقسیم میشود . گردنه وگدار عبورازدوران کهن به دوره نوین ، جنبش وانقلاب مشروطیت است که به موجب قانون اساسی آن ملت حق حاکمیت خودرابوسیله مجلس شورای ملی متشکل ازنمایندگان خوداعمال میکرد . ولذا مهمترین دغدغه خاطرملت برای تحقق واستحکام حاکمیت خود درستی امرانتخاب نمایندگان خود ،چه به شکل وچه به محتوا آزادی انتخابات همراه با آزادی انتخاب بود.

درآن برش تاریخی یکه تازی استعمار، دودولت بزرگ روس وانگلیس که بر سرزمین ایران پیشینه دخالت و اعمال نفوذ ( ضمن همدستی وقهروآشتی بایکدیگر) داشتند و برنامه های استعماری خودرا با دستیاری دربار و برخی متولیان دینی پیش می بردند، مشروطیت وحاکمیت ملت ایران را برنمی تافتند. ادامه برنامه های استعماری آنها مستلزم الغای مشروطیت یا( اگرممکن نمی شد ) تهی کردن آن از محتوای حاکمیت اراده ملت بود.

ابتدا الغای مشروطیت را هدف گرفتند و باهمکاری دو همراه و همدست آماده ، بازنده های مشروطیت ( سلطنت وبخش دین متفق آن ) ، به انواع حیله ها و دوز و کلک ها، ازجمله راه انداختن کودتاهای گوناگون متوسل شدند و هردو محمد علیشاه و شیخ فضل الله نوری تن به خیانت دادند و با علم وکتل مشروعه و مشروطه مشروعه ماجراها آفریدند اما همه تلاش های آنها با مقاومت و هوشیاری ملت ناکام ماند شاه ازسلطنت خلع و تبعید شدو شیخ فضل الله نوری به حکم دادگاه به ارتکاب بزه خیانت به مشروطیت و کشتار آزادی خواهان محاکمه و محکوم شد.

با شکست این برنامه ،استعماردر هیئت تنها دولت انگلستان ( بسبب درگیری دولت روسیه با انقلاب داخلی ) به اجرای استراتژی دوم ، حفظ ظاهر سازمان ها و نهادهای نظام مشروطیت اماتهی کردن آنها از محتوای اصلی واصیل آن حاکمیت رای ملت روی آورد و آن را از طریق سرهم بندی کودتائی ون شاندن نیروی مزدور قزاق به قدرت وتخت سلطنت و به دست آن مخدوش کردن انتخابات و ممانعت از حضور نمایندگان واقعی ملت درمجلس شورای ملی واشغال کرسیهای نمایندگان ملت بوسیله مزدوران خودفروختگان ، به کاربست (وچنان بی پروا که درانتخابات شهرزادگاه مدرس حتا یک رای به نام اوخوانده نشد که درمجلس فریاد برآورد که اما آن یک رائیی که من به نام خود درصندوق انداختم چه شد؟ )- (وکه به جرم زیادی حرف زدن تبعید و درتبعیدگاه به دست ماموران امنیت نظام قزاقی خفه شد).

 

از ان پس ، هرسال در غیاب مشروطیت ، بیشرمانه جشن مشروطیت برگزارمی شد ودرانتخابات مجلس شورای ملی رای ملت باصحنه سازیهای متقلبانه ومزورانه درصندوقهای رای گم میشد وبدست استعمار وسلطنت دست نشانده وگماشته آن به یغمامی رفت و آرزو و مبارزه ملت ایران برای بازیافتن آن درشعارانتخابات آزاد متبلور وخلاصه می شد .

با حوادث جنگ جهانی دوم و محتوای ناگزیر ضد فاشیستی آن ، برای دولت انگلستان مدعی مبارزه با فاشیسم حفظ سلطنت غیر قانونی و تحمیلی قزاقی رضاخانی ممکن نبود اما پیش ازآنکه ملت استبدادزده به خودآید با تردستی ، و به دست همان مزدوران ، شاه دست نشانده خودرا در برد و فرزند او را بجای او نشاندو او مطیع وجبون ،انتخابات را ، جزمختصری آن هم مدت کوتاهی و در تهران و شاید یکی دوشهر بزرگ ، آنهم درمواجهه باخشم مردم ، به همان روش رسوا بویژه زیر نظرشرکت نفت ( نماینده وکارگزار بزرگ تجاوزات اقتصادی وسیاسی دولت انگلستان )ادامه داد به تدریج همان روزنه را نیز بست ودرحالی که بازسازی زندان استبدادمطلق به گارگذاشتن آخرین آجرهای آن می رسید ملت ایران به رهبری دکتر مصدق در جستجوی گمشده من ، رای من ، به جنبشی با شعارآزادی انتخابات دست زد .

این جنبش ، پدیده ای یگانه و یکتا ، متکی به حقانیت و آگاهی وخردمندی، با صدائی یگانه و عزمی راسخ با کوله باری عظیم ازدانش و آزموده ها بویژه ازجنبش و انقلاب مشروطیت و ماجراهائی که ازدشمنان درونی وبیرونی شناخته شده برآن رفته بود، سراسرایران را فراگرفت و منافع استعماری دولت انگلستان را درخطر جدی قرارداد و همه توطئه ها ودسیسه های آن دولت دردرون ایران و درمراجع حقوقی وسیاسی جهانی رادرهم شکست . رای من از گمگشتگی رهائی یافت و قد برافراخت و سراسرجهان را به تحسین برانگیخت .اما دریغا که جنبش درعین موفقیت باخیانت دشمنان داخلی ملت ایران ، شاه و بخشی ازمراجع ومتولیان دینی ، با همدستی و همکاری باکودتائی به طراحی و مشارکت انگلستان وامریکا ، ( که بی این همدستی و همکاری بهت انگیز و شوم و خائنانه کوچکترین شانس موفقیت نداشت ، سرکوب وبه خون کشیده شد وملت ایران گرفتار استبدادی سخت و سرکوبگر زیر نظر مستشاران و ماموران جاسوسی و به اصطلاح امنیتی !ان دولت ها گردید وباز انتخابات درچنگال استبدادبه انتصابات تبدیل و رای من گم شد .

سرانجام پس ازبیست و پنجسال یکه تازی و تاراج ثروت سرزمین و زندانی و شکنجه و کشتارمعترضان، ققنوس با جنبشی دیگر از زیر خاکستر ایام به درآمد. این بار بی اعتباری و بدنامی و رسوائی شاه و دستگاه سلطنت وجنایت های سازمان های پلیسی آن به جائی رسیده بودکه نه تنها ملت به تنگ امده بود بلکه استعمار هم دیگر به آن امید نمی توانست ببندد و درمواجهه، با جنبشی که آرام آرام به راه افتاده و شکل می گرفت ازسوپیی و با خطرانفجار احتمالی جامعه (بویژه در اثر اصرار بیمارگونه و نابخردانه شاه به حفظ قدرت استبدادی خود) وبهره گیری دولت به کمین نشسته شوروی ازآن به یاری عوامل وهواداران خود درایران و برانگیخته شدن درگیری های نا خواسته و فاجعه بار غیر قابل پیش بینی بین شرق و غرب ازسوی دیگر، به دومین بازنده انقلاب مشروطیت ، دین مدعی حکومت ودشمن بزرگ هم آزادی و هم کمونیسم ، وگشودن دروازه حکومت به روی آن متوسل شد .

اجرای برنامه مشکل نبودچه :

1- وسایل ومقدمات سرنگونی سلطنت را نخستین شاه پهلوی ، دست نشانده و آلت دست بیگانه بابرقراری استبدادقزاقی و ممانعت ازبرگزاری انتخابات آزاد نمایندگان ملت درمجلس شورای ملی و اشغال کرسی های آن باتقلب بوسیله مزدوران وخود فروختگان ، پایه گذاری کرده بود و فرزند او، محمدرضا شاه در همان موضع ضدملی قرار گرفته و با ادامه همان دخالت ها درانتخابات مجلس شور او حتا متزلزل کردن پایه های مشروطیت باتغییراتی خلاف ایدآل و آرمان مشروطیت وبه سود تامین خودکامگی خوددرقانون اساسی ، به تزلزل بیشتر جایگاه سلطنت یاری کرده بود و بویژه باشرکت و همکاری با کودتای خائنانه بیگانگان علیه جنبش ملی و دولت ملی دکتر مصدق و استقرار استبدادی تبهکار وجنون آمیزبا تمرکز همه امور دردست خود،ومسلط کردن پلیس سرکوبگر وساواک شکنجه گر برزندگی ملت و دست زدن به اصلاحات ارضی !آنچنان بیجا وعجولانه و بیخردانه با آثار فاجعه بار ویران شدن کشاورزی کشور و از زمین کنده و آواره شدن کشاورزان درحاشیه شهرهاو در حلبی آباد ها، موجبات نارضایتی و خشم اکثریت عظیم ملت را ، فراهم کرده بود آنچنان که خواست مشترک ودیرین ملت به کوتاه شدن دست شاه از حکومت ، با اصرار بیخردانه او به ادامه حکومت وحفظ اهرم های قدرت در دست خود، به خواست مبرم دفع شرعلاج ناپذیر سلطنت واستقرار نظام جمهوری تبدیل و تبلوریافته بود.

2 دراوضاع و احوال آن برش تاریخی ،حضور یکی ازمراجع دینی ،آقای خمینی ،هم معتقد به حقانیت حکومت دینی و هم خود مدعی و آماده و درکمین احرازمقام آن، به صورت و عنوان تبعید ، آن هم به کیفررهبری جنبشی دینی و مذهبی علیه حاکمیت شاه ( که خود معرف داشتن هواخواهان و مریدانی دردرون سرزمین ایران بود) ، آن هم به کشوری همجواروهم دین با او با شهرت دشمنی حاکم مستبد ان با شاه ، غنیمتی و امکانی طلائی برای استعماردر دور کردن دو خطر، هم پاگرفتن و قدرت یافتن جنبش و موفقیت آن دراستقرار آزادی و دموکراسی درسرزمین ایران و هم بهره گیری دولت شوروی و نظام کمونیستی مورد ادعای آن درتسلط به سرزمین ایران ، بود.

و چنین شد که به سرعت چند ایرانی غیرمعمم فعال سیاسی علیه سلطنت راهنمای او به کشور فرانسه شدند( چند و چون وچگونگی آنچه درآن روزهای حساس گذشت موردنظر و حوصله این نوشته نیست ) و سیل تبلیغات برای حمایت از او و توجیه حضورفعال او به نام وعنوان رهبر جنبش علیه شاه و سلطنت عالمگیر شد و تنها گوش شاه بود که همچنان نمی شنید و ظرفیت و صلاحیت شنیدن نداشت.

3- آقای خمینی نیزظرفیت خود را برای گذار موفقیت آمیزاز این مرحله حساس تاریخی نشان داد.از آن جا که جامعه ایرانی ، ملتی یگانه ، با منافع و مصالح ملی مشترک ، در برابر گوناگونی ادیان و مذاهب شهروندان ،به حکم حق طبیعی و فطری وغیرقابل سلب شهروندی ( وطنی ) و درک ودریافت ره آوردهای دانش و آزمون های بشری ،همواره روی و خوی به تساهل و همزیستی داشته است و درعین نداشتن کینه و عناد با دین ومذهب ، خواهان حکومت دینی و مذهبی نیز ( که ناگزیر حکومت یک دین و تحمیلات آن به ادیان و مذاهب دیگر وطبعا ایجادجو دشمنی وستیزه گری درجامعه می شد ) نبوده است ، آقای خمینی ندای خودرا با سه شعار آرمانی ملت ایران : یکی شاه باید برود و دیگری وعده استقرار آزادی ودموکراسی وسومین میزان رای مردم است (که به روشنی حاوی مژده پیدا و پدیدار شدن رای گمشده بود) آغازکرد و بی اعلام وابستگی خود به هیچ حزب وگروه دینی و مذهبی همانند فردی تنها و نجات دهنده ملت ایران از استبداد و فساد که هدف او ( آنچنان که رسما اعلام کرد) راندن شاه و سپس سپردن حکومت به ملت است در صحنه ظاهر شد و با آن که اوراق تاریخ وا دبیات سرزمین وجامعه ما مشحون از بیان روشن وبی پرده تقیه و ریا و دشمنی دین با آزادی و دموکراسی بود، توانست با :اولا وعده های سه گانه بالا ،ثانیا بابهانه لزوم حفظ وحدت کلمه بستن راه به بیان نظریات درباره چگونگی حکومت جانشین و حواله کردن گفتگوها به پس از رفتن شاه ، بسیاری ازمردم وحتا روشنفکران و آزادیخواهان را( گرچه برخی باتردید اما درفشار جو حاکم به جنبش )، با خود همراه کند. به هر روی چنان که می دانیم وهمه می دانندشاه رفت یا رفتانده و رانده شد و راه به ورود آقای خمینی گشوده گشت اما همه وعده ها بر باد رفت وبا اعلام ولایت در به هر گفتگوئی جز تسلیم به استبداد مذهبی خاص ازدینی خاص بسته شد و بازهم رای من ، ما ، ملت قربانی گشت .

انگیزه و شعارواقعی جنبش کنونی ملت ایران :

این جنبش گرچه ظاهرا برای اعتراض به تقلب درانتخابات رئیس جمهور نظام جمهوری اسلامی بود( و همچنان ادامه دارد ) امامحتوای واقعی و اصیل آن اعتراض او به ادامه روال به هیچ شمردن و پایمال کردن رای او و ملعبه قراردادن آن وهرگونه بازی درآوردن بر سرآنست ، اعتراض به سخره گرفتن او وزمینه سازی سوءاستفاده ازحضوراو درمراکز رای گیری ،همچون سیاهی لشگر در نمایشی از کثرت جمعیت برپرده ودرزیرپرده هتک حرمت و بردن آبروی او باریختن آرائی دیگربا دست های ناپاک وبی آبروی مزدوران است ، درپی یافتن همان گمگشته ، حق حاکمیت اراده خود ورای خویش ، درپی اعاده حیثیت واعتبار این رای تحقیرشده ، خیانت شده ، پایمال شده ، به ابتذال کشانده شده وبه بازی گرفته شده وآلت دست شده ،است .اعتراض به رفتاریست که با مدعای صغارت ملت و تحت

ولایت بودن او حتااجازه اعمال آزاد اراده اورا برای برگزیدن حتا یکی از سه داوطلب حتااز صافی شورای نگهبان دست نشانده خود گذشته ، تحمل نمی کند وحتا تقلب مزدوران را برای تحمیل وتحقق نظرخود به اعتبار حق اظهار نظرنهائی خود توجیه می نماید . وگرنه انتخاب رئیس جمهور برگزیده ومرئوس ودست نشانده رهبرو ولایت مطلقه او وشورای نگهبان او ویابه بیانی دیگر رئیس قوه مجریه محروم ازابزار واختیارات اجرائی وهمواره درمعرض عزل ازجانب رهبر چه اهمیتی داشت .اگرآقای موسوی رئیس جمهور میشد چه می شد ؟وجز اجرای اوامر رهبرچه کاری از او برمی آمد که به امید برآورده شدن آن دررای گیری برای برگزیدن اوشرکت کند وسپس به اعتراض به ارتکاب تقلب درآن (با آگاهی ازوجود وآمادگی دارودسته های سرکوبگر نظام ) به خیابان بریزد و قربانی بدهد ؟ اگرکوچک ترین تردیدی در تاثیر شخصیت رئیس جمهور نظام در تامین منافع ومصالح ملی بود، آزمون انتخاب آقای خاتمی با آن شوروهیجان ملت و با حدود 22میلیون رای وحتا با مجلس شورائی با اکثریت قاطع اصلاح طلبان ، با آنچه با کارشکنی وخرابکاری وسرکوبگری وحتا قتل های زنجیره ای وحمله به دانشگاه وحتا ممانعت ازطرح لایحه دولت درباره مطبوعات بنام حکم حکومتی با پشت بند تظاهرات مزدوران سرکوبگر، برسر او و ملت آوردند به روشنی نشان دادکه مشکل اساسی نه بود تقلب درانتخابات رئیس جمهور بی اختیار این نظام بلکه نبود اعتبار وقدرت رای ملت است که درقانون اساسی نظام جمهوری اسلامی جائی و پایگاهی ندارد واصلی گم شده وحتا پایمال شده است . در نظامی مبتنی بر اعتبار وقدرت رای واراده ملت است که درستی یا نادرستی انتخابات اهمیت مییابدوسرنوشت ساز می شود .

مگرمردم به اعتراض به عمل سخیف شورای نگهبان به رد صلاحیت ده ها داوطلب ریاست جمهوری ( بی هیچ ملاک و معیار یا مرجعی برا ی شکایت ازتصمیمات آن شورا )، به تظاهراتی پرداختند ؟ و یا اگر از ابتدا به اعتبار همان نظارت استصوابی بجای سه نفر تنها صلاحیت یک نفرتاییدشده بود یا حتا ازبین سه نفر یکی ازانها را به قید قرعه به این ریاست جمهوری برگزیده بودند کسی اعتراضی می کرد یا تظاهراتی برپامی شد ؟ مسلما نه ،( نه به این معنی که بدان اعمال رضایت داشتندبلکه اعتراض مستمر به این اعمال به اشکال گوناگون درجامعه وجود وحضورداشته و دارد و زندگی ها وجان ها قربانی آن شده ومی شود) اما این تظاهرات درموردی مشخص بود وانگیزه ای مشخص برمبنای آزمونی ونتیجه ای دگرگون کننده داشت .اعتراض به توهینی بود که باتقلب به رای ملت باوجود دعوت مصرانه از او برای شرکت در رای دادن ، شد ، آزمونی دیگر با ابراز منتهای حسن نیت وامید و آنگاه مواجه بابازهم همان تقلب وگم شدن رای وبرانگیخته شدن طوفانی ازاحساس عمیق شرمندگی ناشی ازتحمل تکرارتحقیر وسخره شدن وبه همین سبب تظاهرات با شعار رای من کو آغازگردید واین رای دیگرهمان رای نبود ، به ریاست جمهوری کسی نبود بلکه متعلق به من بود واین من نماد و مظهر شخصیت انسانی اوبود که پس ازسال های درازت حمل زور و تحقیر وتهدیدعریان بصورت فریاد درفضا طنین می انداخت : نه او بلکه من و من ، کجای این نظام ایستاده ام؟

. برای یادآوری اختیارات رئیس جمهور دست بسته و بی اختیارنظام ،وبه عبارتی دیگر برای رئیس قوه مجریه بی اختیارات و بی ابزار اجرائی نظام ولوث نشدن انگیزه جنبش، اشاره ای به مقام و موقعیت واختیارات رئیس جمهور نظام جمهوری اسلامی مندرج در قانون اساسی نظام بجاست :

اصل 113 ریاست قوه مجریه را جزدراموری که مستقیما به رهبری مربوط میشودبرعهده دارد وبدین قرار اختیارات رئیس جمهور مشخص نیست بلکه اختیارات اصلی واساسی اجرائی درحوزه اختیارات رهبر است و باقیمانده اختیارات اجرائی ( اگر چیزی باقی مانده باشد) بارئیس جمهور لذا برای تشخیص اختیارات رئیس جمهوری نظام جمهوری اسلامی باید به بیان اختیارات اجرائی رهبری بپردازیم واز کل اختیارات اجرائی تفریق کنیم تا به اختیارات رئیس جمهورپی ببریم .واما اختیارات اجرائی رهبری بموجب اصل110قانون اساسی عبارتند از:

1- تعیین سیاست های کلی نظام 2- نظارت برحسن اجرای سیاست های کلی نظام 3- فرمان همه پرسی 4 - فرماندهی کل نیروهای مسلح 5- اعلان جنگ وصلح و بسیج نیروها 6- نصب وعزل وقبول استعفای : الف فقهای شورای نگهبان ب عالی ترین مقام قوه قضائیه ج رئیس سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی د- رئیس ستاد مشترک ه - فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و- فرماندهان عالی نیروهای نظامی واتتظامی. 7- حل اختلاف وتنظیم روابط قوای سه گانه .8- حل معضلات نظام که ازطرق عادی قابل حل نیست . 9- امضای حکم ریاست جمهوری پس ازانتخاب مردم .[ توجه شود به این قرارضمنی وبهت آور] صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری ازجهت دارابودن شرایطی که دراین قانون می آید، باید قبل ازانتخابات به تاییدشورای نگهبان ودردوره اول به تایید رهبری برسد .10 عزل رئیس جمهوربادرنظر گرفتن مصالح کشورپس ازحکم دیوانعالی کشور [که عالی ترین مقامش که بموجب اصل 157 - استخدام قضات به عهده اوست ]به تخلف ازوظایف قانونی ، یارای مجلس شورای اسلامی [ که کرسی نشینانش برگزیده شورای نگهبان دست نشانده رهبرهستند] به عدم کفایت وی . ودیگر( بویژه باسه بند1و2 و8 که راه برهر اختیاراحتمالی وپیش بینی نشده رهبرباز گذارده است ) چه برای رئیس جمهور نظام اسلامی باقی میماند ؟

چنین است که تجربه جنبش مردم برای برگزیدن آقای خاتمی ، داوطلبی با کم وبیش حسن شهرتی به آزادیخواهی وبا مختصر امیدی به مقاومت اودربرابر خودکامگی های رهبری ، دربرابر کارشکنی ها ی رهبری به اتکای اختیارات تام اودر قانون اساسی و نیروهای مسلح ( نظامی وانتظامی ) وابزارهای سرکوبی که در اختیار دارد ،به شکست می انجامد و اوسرانجام ، دراواخر دوره ریاست جمهوری خود با تقدیم لایحه تبیین اختیارات ریاست جمهوری به مجلس شورای اسلامی می پرسد تکلیف اوچیست ؟ وچه کاره است ؟ وسپس بااحساس بی اثری این اقدام درمجلسی مرعوب ،آن لایحه را نیز پس می گیرد.به کناری می نشیند .

محصول سی سال تسلیم و اعتراض های مسالمت آمیزبه امید اصلاحات دریافت این مطلب ودستیابی به این نتیجه وحقیقت بود وهست که در دین مداری پدیده ای بنام رای مردم اعتباری ندارد وگم میشودوباجستجوی آن و فریاد رای من کو دهان پرخون میگردد .معلوم شد ازآن طرف نه راه بلکه هیچ روزنه ای نیست. نشان از این بودکه مشکل درونی ولاینحل است و درتعارض بین جمهوریت ودین مداری است،که حتا دردو جامعه جمهوری ( متکی به رای مردم ) و دین مدارمعیارهای اخلاقی متفاوت حاکم است.آیاحاکمان این نظام هرگزازخود پرسیده ، یا می پرسند ، که چرا باملتی که نردبان آنها در دستیابی به حکومت شد چنین کرده ومی کنند؟

شعار جنبش کنونی چیست ؟

اعتبارو اقتداررای و اراده ملت درتعیین سرنوشت خود ، استقرار نظام جمهوری . مبتنی بر برابری حقوقی همه شهروندان . اگر حکومت دینی تنها مومنان به یک مذهب از یک دین را خودی می داند و به دیگران تبعیض روا می دارد، جمهوری همه شهروندان را ، بااعتقاد به هردین و مذهبی ،خودی می داند و حقوق وحیثیت همگان رایکسان محترم می دارد .