استوره مصدق

 

علی شاهنده

 

خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق

دریا دلی بجوی دلیری سرآمدی

حافظ

دکترمصدق در برشی سرنوشت ساز از تاریخ ایران به قله درخشندگی خود رسید و او و ملت ایران به رهبری او افتخارآفریدند در فاصله مهرماه 28 تا مرداد 32 برایران و ملت ایران چه گذشت

نگاه به تاریخ ، به گذشته ، جز درمقام تاریخ نویسی ، مسلما برای یافتن پاسخی به پرسشی است که به گونه ای در حال مطرح است .

است . پرسش اساسی ماایرانیان یکی چرائی وچگونگی واپس رفتن پس از جنبش آگاهانه ومترقی مشروطیت = حاکمیت ملی و تن دادن ابتدا به استبداد قزاقی وسپس ( دریغاچشم بسته و حتا همچون خوابگردانان ) به حکومت خودکامه قبیله ای و چادرنشینی با مدعای حیرت انگیز و بهت آور ولایت مطلقه ، و دیگری رهیافت به آرمان بزرگ حاکمیت ملی است .

 

کندوکاو گوشه ها و بزنگاه های این تاریخ متلاطم می تواند به دستیابی به پاسخ این پرسش ها یاری رساند . این نوشتار به همین منظور و به مناسبت تصادف با سالگرد کودتای مرداد سال 32 است، تنها، به کوتاه سخن ، به این نکته می پردازدکه آیا جنبش ضد استعماری و ضداستبدادی ملی شدن صنعت نفت ایران موفق بود یا شکست خورد؟ و آیا بین این جنبش و آن کودتا رابطه ارگانیک ( متقابل و ناگزیر) وجود داشت یا چنین ارتباطی وجود نداشت ؟ وبرآنست که آن جنبش پیروز بود وملازمه ای هم با کودتانداشت .

 

این برش تاریخی سرگذشتی خاص دارد و بادو نام مشخص درآمیخته است دکترمحمد مصدق ، که به دفاع از آرمان حاکمیت ملی برخاست و با قطع دست استعمار از سرزمین ایران ، پرچم پیروزی آنرا برافراشت ، و محمدرضاشاه که باشرکت درکودتائی به دستور و رهبری بیگانگان راه به بهره گیری ملت ایران از ثمرات آن پیروزی بست و زیرنظر وسرپرستی مستشاران گوناگون آنها، تاریخ ایران را درمسیری فاجعه بارانداخت که سرانجام آنرا می دانیم و همچنان شاهدیم .

 

اگرسرگذشت شیرین و تلخ این جنبش و این دونام همبسته باآنها ، همچنان مطرح است از آن روست که ملت ایران ، برای بازیابی حاکمیت ملی ناگزیراست ضمن مبارزه باحکومت تحمیلی و نامردمی و ضدجمهوری و ضدملی موسوم به جمهوری اسلامی ، باعوامل و عناصرهواخواه بازگشت نظام رسوای گذشته و تلاش هردو آنها برای تحریف حقایق و جعل تاریخ بویژه علیه دکترمصدق نیزمبارزه کند.

 

باری ، در آغاز برش تاریخی شهریور320 (حمله متفقین دولت های روسیه و انگلستان )به سرزمین ایران و سرنگونی استبداد قزاقی رضاخان ، طبیعی ترین و بدیهی ترین و مبرم ترین انتظار جامعه پیوسته شدن رشته مصنوعا و جبرا گسسته مشروطیت با حذف سلطنت ( بویژه که رضاخان عضونیروی مزدورقزاق و دست نشانده کودتائی بیگانه بود و تخت سلطنت متصدی یاحتا مدعی قانونی و حقانیت نداشت ) و اعلام جمهوری بود و تشکیل مجلس شورای ملی ازنمایندگان واقعی ملت . اما برای دولت انگلستان تسلط سیاسی (هم برای حفظ منافع اقتصادی استعماری و هم ممانعت ازسوء استفاده دولت شوروی ، دشمنی اصولی درهمسایگی ایران ودرکمین بلعیدن سرزمین ایران )، جنبه حیاتی داشت و لذا برای آن دولت وقت تنگ بود و خاطرمشغول که پیش ازآنکه همه فرصت ها ازدست برود بجنبد . مقدم برهر اقدام حفظ پایه های استعماربود تاسپس روبنای حکومت دست نشانده خود را جا اندازد و دراجرای چنین برنامه ای بود که درآن هنگام که ارتش وماموران سیاسی وبه اصطلاح امنیتی ، آن نیز رسما سرزمین ایران را دراشغال داشتند بدست عوامل و مهره هائی که از دوران استبداد پیشین فراهم و آماده داشت مانع این تحولات شد و ملت ایران را با توهینی باورنکردنی ، و مسلمااگرنه بی نظیر، کم نظیر و مانندی درتاریخ بشری ، مواجه کرد . پیش از آن که ملت به خودآید و آثار شوم استبداد بیست ساله را بزداید محمدعلی فروغی (که پیش از آن هم برخلاف قانون اساسی و باتقلب وتزویر رضاخان عضو بریگادقزاق را با ماموریت تعطیل مشروطیت به کرسی سلطنت نشانده بود و درمقام اولین نخست وزیر او به تنظیم و تحکیم قدرت او درجایکاه سلطنت پرداخته بود) درمقام نخست وزیری با اختیارات تام درصحنه ظاهر و دست به کارشد وبی درنگ و بانهایت مهارت به حفظ پایه های استعمار پرداخت :

نخستین = ادامه حکومت رضاخان - با نام تقلبی شاه و فرزندش به ادعای بی پایه ولیعهدی

دومین = حفظ مجلس قلابی - مجلس شورای ملی به دست حکومت کودتا وبویژه اززمان سلطنت تحمیلی رضاخان تعطیل شده بود و گرچه دردوره های متوالی مقرردرقانون اساسی ظاهرا تجدیدمیشد اما کرسیهای آن همواره باشیوه هائی که رسوائیشان عالمگیر بود به اشغال مزدوران حکومت درمی آمد و دراین هنگام نیز دوره سیزدهم آن ( پیش ازحمله متفقین ) که باهمان شیوه سرهم بندی شده بود، بجای انحلال بی درنگ و اقدام به انتخابات واقعی وتشکیل آن از نمایندگان ملت ، همچنان بنام دروغین مجلس شورای ملی حفظ شد تا پایه ثابت ومطمئنی برای تقلبهای بعدی فراهم باشد و برای زمینه سازی این تقلب کوشید ند ، بویژه با چند چشمه شعبده بازی وزدن نعل وارونه و حمله به رضاخان و استبداد او ، فورا حساب خود را از او و نظام نکبت بار ا وجداکنند .

سومین = حفظ دولت قلابی ، همان دولت ابزار استبداد دست نشانده بیگانگان بدین توضیح روشن :

هیئت دولت بی فاصله پیش از شهریور20 (از پنجم تیر ماه تا چهارم شهریور1320 ) : به ریاست رجبعلی منصور و عضویت علی سهیلی ، عباسقلی گلشائیان ، ابراهیم علم دکترمحمدسجادی ، اسماعیل مرآت ، مجیدآهی ، صادق وثیقی ، سرلشگرنخجوان مظفراعلم ، محمدسروری ،سرتیپ امیرخسروی .

هیئت دولت بی فاصله پس از شهریور20: به ریاست محمدعلی فروغی وعضویت علی سهیلی ،عباسقلی گلشائیان ، ابراهیم علم ، دکترمحمدسجادی ، اسماعیل مرآت ، مجیدآهی ، صادق وثیقی ، سرلشگر نخجوان ، جواد عامری ، سرلشگر جهانبانی ، حمیدسیاح ، عیسا صدیق اعلم ، حسن مشرف نفیسی ، عبدالحسین هژیر ، علی اصغرحکمت ،مصطفا قلی رام ، علی اکبرحکیمی ، باقرکاظمی .

چنان که به روشنی آشکاراست ،

الف رئیس دولت جدید همان محمدعلی فروغی مدیرداخلی و سرهم بندی کن اموردرجهت تامین سیاست استعماری دولت انگلستان درایران.

ب از19 عضو کابینه پسین 8 نفرآنهارا اعضای کابینه پیشین ( بویژه متصدیان مشاغل مهم وحساس ) تشکیل می دهند و از11 نفر بقیه رئیس کل کابینه و کارگردان اصلی صحنه است و چهارتن (علی اصغرحکمت ، سرلشگر جهانبانی ، باقرکاظمی ) درکابینه های پیشین رضاخانی عضویت داشته اند بقیه هم سپس نشان دادند که نظر کارشناسی رئیس کابینه درگزینش آنها صائب بوده است .

چهارمین =. دربردن رضاخان - رضاخان را که ازترس انتقام مردم آماده فرار بود به عنوان تنها مقصر به صورت سلب حکومت و اختیارات ازاو وتبعید به سرزمینی دیگر و تحت نظرختم کردند ومهم ترازهمه ، برای تامین منافع استعماری ، هیچ کس را بهترازفرزند او، جبون ومرعوب ومجذوب استبداد پدر و آشنا و خوکرده به همان روابط دیرین استعماری ، نیافتند و مجلس دست نشانده هم که برای تایید آن آماده بود و پیش از دربردن رضاخان ترتیب این امورداده شد.

پنجمین = سرهم بندی سلطنت فرزند رضاخان با ادای سوگند( و چنان که سپس به شکل و وضع فجیع و خانمان براندازی قلابی بودن آن آشکارشد) درآن مجلس قلابی و بی اعتبار.

ششمین = اقدام خائنانه بسیارمهم و مزورانه برای گذاربی خطر از آن مقطع حساس و ملتهب جامعه - منحرف کردن توجه جامعه از پیگیری گشودن پرونده خیانت ها و تبهکاریهای عوامل ومزدوران کودتای 1299دولتی بیگانه علیه مشروطیت و خیانت های مستمر آنان علیه منافع ملی و محاکمه وکیفردادن کارگذاران آن بودودراجرای این منظورتقلب آمیز، سرهم بندی کردن دادگاهی نمایشی و صوری با سروصدای بسیارعلیه رئیس شهربانی وتنی چند از ماموران آن و آن هم محدود به گوشه کوچکی از برخی جنایات ارتکابی آنها یعنی شکنجه و قتل افرادی سرشناس

آن هم به سبب پیگیری خانواده هایشان ، آنهم نه با تشکیل دادگاه جنائی بلکه بنام دیوان کیفر کارکنان دولت ونتیجتا ، باوجود همه دلایل مسلم و اقرارها و افشا گریها ، تعیین کیفرهای خفیف درباره آنها بود، که بویژه درباره مختاری رئیس تبهکار شهربانی تنها به 8سال زندان بود ( که پس از مدت کوتاهی نیز مورد عفو شاه دست نشانده بعدی قرارگرفت وحتا به ریاست دفتر مادر او منصوب شد تا مزدوران و فرمانبران استبداد و خیانت مطمئن باشند که اجرشان محفوظ است و پای خیانتشان نلرزد ).

 

اینچنین ، دورانی فوق العاده حساس وسرنوشت ساز آغاز شده بود: برای ایرانیان نجات مشروطیت ودستیابی به آزادی ویا باقی ماندن در

دام استعمارواستبدادمقتضی آن . وبرای دولت انگلستان نجات موقعیت وامتیازات استعماری خود وبرای دولت شوروی دستکم تامین جای پائی محکم درسرزمین وجامعه ایران .

ملت ایران ، گرجه دراین مقطع حساس پایبندی خودرا به شعارها ودست آوردهای انقلاب مشروطیت نشان داده بود امابا توجه به اینکه سرنگونی حکومت مطلقا استبدادی کودتا نه دست آورد قیام مردم ومتکی به سازمانی و حزبی ( که حکومت استبدادی ملت را از تشکیل آنها مطلقا محروم کرده بود ) بلکه معلول تصادفی تاریخی ، جنگ جهانی وحمله ارتش متفقین به ایران بود دراین بزنگاه تاریخی سردرگم ماند وپیش ازآنکه به خودآید وبه زدودن زنگارهای استبدادی ( که مشروطیت را پایمال کرده بود ) ازجامعه بزداید :

 

ازسوئی - دولت استعماری انگلستان ، به شرح اشارات کوتاهی که دربالا آمد فرصت یافت به حفظ مهره ها و عوامل خود از زیرضربه ، به بسیج امکانات درونی و بیرونی و صحنه سازیهای مکارانه، ازجمله وارد کردن عوامل و مهره های دینی و مذهبی ابواب جمعی خود و شاخص تر از همه عامل دست آموز وک هنه کار خودسید ضیاء الدین طباطبائی (مهره مامور ودست درکار کودتای ضد مشروطیت 1299) به صحنه بپردازد .

 

ازسوی دیگر- با آن که جامعه ازبنداختناق رهاشده ایران هم نیازمند و هم تشنه تشکل سیاسی بویزه احزابی آزادیخواه و مدافع و پشتیبان دموکراسی، آزادی و استقلال و منافع و مصالح ملی و بویژه جدانگاه داشتن جایگاه دین ازحکومت بود وباآنکه در آن هنگام با بازشدن فضای سیاسی ناشی از شعارهای ، اگرچه مصلحتی ، متفقین به دفاع از آزادی ودموکراسی، وباداشتن پیشینه انقلاب مشروطیت واصول حاکمیت ملت مندرج در قانون اساسی آن ، امکان توفیق تشکیل آنراداشت امادریغا که ، دولت شوروی بافرصت طلبی ، که میخواست پیش ازآنکه مجددا به مانع بربخورد حضور خود را درعرصه و صحنه سرزمین ایران دستکم با جای پای محکمی تضمین کند، این امکان را عقیم کرد و این فرصت راسوزاند و با سوءاستفاده از سردرگمی ملت ایران به سرعت حزبی را که به وسیله زندانیان متهم به تشکیل حزب کمونیست درایران (که اکنون آزادشده بودند) به هرروی ( مبتکرا یا به توصیه یا تشویق و یا فرمان انترناسیونالیستی وب ه گمان من همه با حسن نیت و مبرا از تصور ماهیت نامردمی و استبدادی شوروی )، آشکار اتحت تشویق و حمایت خود گرفت که گرچه با سوابق و تصورات ذهنی ایرانیان از انقلاب روسیه و گذشت های آن نسبت به ایران و همچنین جاذبه افکار و ایده های سوسیالیستی و تلقین تصوری خام و عاری ازحقیقت ازحاکمیت آزادی و عدالت در شوروی به سرعت در تمام لایه های جامعه تشنه آزادی گسترش یافت ( آنچنان که حزب دیگری نتوانست در برابر آن پا بگیرد.) اما دولت شوروی بجای پشتیبانی اصولی از آن وکمک به اعتبا ر و حترام وحیثیت و کارآئی آن درحفظ منافع مصالح وطن خود در برابر مطامع استعماری ، به سرعت آنرا، همچون دیگر احزاب هواخواه خود باحکم مجعول ودارای تعارض درونی سانترالیسم دموکراتیک محکوم به اطاعت ازخودوبه ابزار وبازیچه سیاست های خود، اگرچه مخالف منافع ملت ایران ، تبدیل کرد و افسوس که موسسان و مدیران آن حزب بدان تن دردادند و درنتیجه آن حزب هم مانع تشکیل حزب و احزاب دیگری مدافع وپاسدار آزادی و منافع ملی شد و هم خود ازجنبش ملی ، نه تنها جدا ماند بلکه دربرابر آن قرار گرفت ، و از اعتبارافتاد .

در چنین صحنه ای ، سرنوشت ملت ایران رقم می خورد و حال و آینده او ساخته می شد و پرسش اساسی اینست که دراین صحنه وظیفه ایرانیان آزادی خواه ودموکراسی طلب چه بود؟ وپاسخی مسئولانه و روشنگرانه م یطلبد .

ازآنچه به طورکلی به شرح بالا گذشت باید آزادیخواهان بیداروآگاه را متوجه اهمیت وحساسیت وضع بویژه کوتاهی وقت و فرصت ( پیش از آن که دشمنان فرصت گذراندن طوفان از سرخود را داشته باشند) می کرد . سرنوشت به در می کوفت ، جای درنگ نبود. نیاز به همتی بود و بکاربردن تدبیر و تلاش برای مقابله بانقشه های استعمار و تجاوزگرانه به هرعنوان و ه رشکل ، تلاشی با تصمیم و اراده ایستادگی تا پایان، تا آخرخط ، آنچنان که مبارزان جنبش مشروطیت .. .می باید جنبید و جنبش پا گرفت ودکتر مصدق پاکدامن ، فسادناپدیر، هواخواه و مبارز راه مشروطیت و پاسدار اصولی و گذشت ناپذیرآن از جمله رد همکاری با دولت کودتای انگلیسی 1299، مخالفت با کشیدن راه آهن ( سوق الجیشی - استعماری ) تحمیلی دولت انگلستان ، مخالفت با سلطنت رضاخان افسرنیروی مزدورقزاق مامورکودتا ، مخالفت با تمدید تحمیلی قرارداد تحمیلی نفت ، و به مناسبت آن مخالفتها تحمل زندان و تبعید به تصادف جان به دربردن و ماندن درتبعیدگاه تا حمله متفقین و سرنگونی استبداد رضاخانی و بلافاصله حضور فعال درعرصه مبارزه .بطورطبیعی درمقام رهبری آن قرارمی گیرد و او با تشخیص حساسیت بسیارشدید موقعیت و کوتاهی فرصت به پیکاری جدی برای شکست توطئه هاو نگاهداری پرچم مشروطیت وحاکمیت ملت دست میزند .

 

توجه به این امر بسیار ضروریست که هدف جنبش و مصدق درمقام رهبری آن نه تغییر قانون اساسی مشروطیت ونه تغییرنظام ونه عزل وتغییر شاه ونه حتا ملی کردن صنعت نفت بود. طرح وتبادل نظرواتخاذ تصمیم درباره این امور با مجلس شورای ملی بود) بلکه تنها تشکیل مجلس شورای ملی بوداز نمایندگان واقعی ملت برای اعمال حاکمیت ملت ، ومستلزم برگزاری انتخابات آزاد وچون حکومت کودتای 1299 با انباشتن کرسیهای نمایندگان ملت ازمزدوران خود مانع ازاعمال حاکمیت ملت میشد واکنون این شیوه همچنان ادامه داشت ، شعارمبرم این جنبش در تحقق حاکمیت ملت به آزادی انتخابات خلاصه شدو بااین شعارمبارزه نهائی وراهی بی برگشت آغازگشت .

مبارزه برای تامین آزادی انتخابات طبعا وناگزیر مبارزه با باموانع تحقق آن بود. دولت انگستان شاه ودیگرعوامل خودرا دراجرای سیاستهای خود بوسیله عامل وکارگزاروکارگردان خود درایران یعنی شرکت نفت اداره میکرد . حتاپادوهای شناخته شده ای چون برادران رشیدیان ( سرمزدوران دلالان بازارواوباش ) باید ازآن اطاعت میکردند واما این عامل اصلی ، شرکت نفت ، شکل ومحتوای عجیب وشگفت انگیزی داشت .

این شرکت که دردرون سرزمین ایران براساس امتیازی که در زمان استبداد ( پیش از انقلاب مشروطیت ) بدست آورده بود وظاهرا شرکت مختلط ایران وانگلیس بود ولی درحقیقت وبویژه به اعتبارحامی خود ، قدرت بزرگ ومقتدر انگلستان ، که ضمنا حق پدرخواندگی هم به شاه ودرباراو وهم به برخی متولیان دینی ( جیره خواران موقوفه اود ) داشت با سوء استفاده ازمفاد قراردادتحمیلی شاه خودکامه قاجارو وتمدیدشده بوسیله حکومت کودتا( رضاخان ) هم همه کاره وقدرت مطلق دراداره امورشرکت بود وهم افزون بر ناچیز بودن سهم ایران با تقلب وحسابسازی ولوله های مخفی ، نفت ملت ایران را به تاراج میبرد وهمچنین باسوء استفاده از حضور ورفت وآمد آزاد کارمندان وکارشناسان ومدیران امورنفتی ، حضور ورفت وآمدوارتباط آزاد ماموران سیاسی وجاسوسی دولت انگلستان رادرسراسرایران وبرنامه ریزی وهدایت ونظارت آنهارا براای آن برنامه ها بویژه با برخورداری ازفرمانبری وهمکاری ویاری شاه ودیگر عوامل دست نشانده وخودفروخته وگوش به فرمان ، فراهم میکرد و دراین مقام عامل ومجری اصلی وکارساز سیاستهای استعماری دولت انگلستان درایران بود ، مزدوران وسرسپردگان خودرا به اشغال کرسیهای مجلس شورا میفرستاد ودولت می آوردومیبرد. به همین سبب جنبش ، مبارزه خودرا ازتوصیه به شاه به تکیه به ملت و انصراف ازاطاعت ازاستعمار وخودداری از دخالت درانتخابات مجلس شورای ملی آغازکرد .

گامهای سنجیده :

اگر تمکین شاه به آزادی انتخابات میسرمیشد موفقیت بزرگی هم برای ملت وهم برای شاه بود. ضمنا احتمال اینکه به شاه بقبولانند که اوضاع وشرایط جهان تغییر کرده واگر به ملت تکیه کند ملت پشتیبان او خواهدبودو او ازاعمال قدرت بیگانه مصون واز حقارت اطاعت ازآن رهاخواهدبشد، اگرچه بسیار ضعیف ، امامتصوربود ولذا آزمایش آن لازم وحتا وظیفه ای درمقام اتمام حجت وپیشگیری ازهرگونه ملامت ، پشیمانی واعتراض .بود .

گام نخست مراجعه به شاه وتوصیه وتکلیف به او به رعایت قانون اساسی وخودداری از دخالت مستقیم ونامستقیم درانتخابات مجلس شورای ملی بود ودراجرای این وظیفه روز28/7/18دکترمصدق با کسانی ازهمفکران با انتخاب کمیسیونی هفت نفری تصمیم به تحصن دردربارگرفتند وبه مردم اعلام کردند که با استقبال وحضورخود وانتخاب نوزده نفر نفرا زبین خودبرای پیوستن به تحصن به خواست دیدار وگفتگو باشاه درباره آزادی انتخابات دردربار متحصن شوند ودرخواست خودرا چنین اعلام کردند: 1- الغای انتخابات کشور.2- تعیین دولت بی نظری که درکمال آزادی انتخابات را برگذارکند. اما متاسفانه تقاضای آنها مورد توجه وپذیرش شاه قرار نگرفت وبا نوشتن نامه اعتراض آمیزی اردربارخارج شدند.

.مسلم شد که ازآنطرف راه نیست وشاه ناآگاه تر وکم ظرفیت تروضعیف تر ازآنست که از خواست پدرخوانده استعمارگرخود سرپیچدو به اهمیت واعتبار پشتیبانی ملت خودپی برد واز فرصتی طلائی که برای اوفراهم شده ، باحمایت ازحقوق بحق ملت ، ملتی که خود نیز جزئی ازآنست ، هم ننگ دست نشاندگی را از پیشانی بزداید وهم از تحمیلات استعمارگر رهائی یابد. لذاتدبیری دیگر بایسته بود.

گام دوم - تدبیری ناگزیرازسوی دیگر- یعنی قطع ارتباط دست استعمار باشاه بود باید بند ناف شاه بادولت استعماری انگلستان بریده وقطع میشد . قطع کامل ارتباط سیاسی بادولت استعمارگر( انگلستان ) با باقی ماندن شرکت نفت ، ابزاراجرائی آن دولت ، افزون برآنکه با عنوان ظاهری شرکت خصوصی بودن آن قابل اعتراض بود ، مشکل را هم حل نمیکرد اما ازکارانداختن قوه اجرائی آن ، اعمال قدرت آنرا فلج میکردواگرآنگاه درمقام دفاع ازابزاراجرائی خودبرمیآمد قطع ارتباط با آن هم منطقی وهم موجه وهم لازم میبود

به همین سبب جنبش با برخوردبا بن بست جلب موافقت شاه با آزادی انتخابات ، بابه گردن گرفتن مسئولیتی عظیم و تاریخی وگام نهادن درراهی پرمخاطره باشعار ملی شدن صنعت نفت ایران قطع دست شرکت نفت را ازمنابع وذخایر نفت ملت ایران وبیرون کردن آن ازسرزمین ایران هد ف گرفت .

آنچه درهرمبارزه وکارزاربسیارمهم است نخست ، شناختن پدیده ها ومقوله های وضعیت فوق العاده و وضعیت اضطراری و شرایط واوضاع واحوال واحکام خاص آنها ازجمله حتا تعطیل موقت احکام وقوانین رسمی وجاری است و دوم ، تشخیص لحظه وروددرعرصه آنهاست . .

جنبش ملی ازهنگام تصمیم دکترمصدق ویارانش به تحصن دردربار برای قبولاندن آزادی انتخابات به شاه ، در وضعیت فوق العاده قرارگرفت وازلحظه اتخاذتصمیم به قطع بند ناف شاه با دولت استعماری انگلستان وخلع ید شرکت نفت گام در مرحله وضعیت اضطراری گذاشت .

درچنین وضعیتی دکترمصدق درمقام رهبری نهضت بایدبه احکام ومقتضیات وضعیت اضطراری عمل میکرد . اونه تنها مجاز بلکه هم محق وهم مسئول وموظف بوددربرخوردبا بازیها ودوزوکلکهای منتظره ونامنتظره دشمن کهنه کارونابکار وعوامل آن آنهم درمقامات بالا حساس کشور، بویژه دربزنگاههائی که سرنوشت نهضت به موئی بسته میشد ، واکنش سریع وبی پروای نکته گیریهای های نامسئولانه ویابهانه جویانه ومغرضانه ، نشان دهد. درک ووصف وارزیابی کنشها وواکنشهای آن لحظات جز دردل همان محیط وهمان اوضاع واحوال ممکن نیست وگرچه ، چه بسا کنش وواکنشی ، وبه عبارت دیگر ریسکی دلیرانه درآن لحظات موقعیت وشرایط اضطراری ممکن بود کل نهضت را به باددهد اما مسلمادرصورت پیروزبیرون آمدن ازآنها نکته گیری واعتراض به آن کنشها وواکنشها وتاکتیکها وریسکها نابجاودورازانصاف و چه بسا مغرضانه است .

این انتقادها : ( که درنوشتارهاوگفتارهای بسیاربه آنهاپاسخ داده شده واین نوشته قصد ورود درآنرا ندارد) افزون برآنکه پس ازرویدادکودتا درباره زمان پیش ازکودتا وبنا براین مبتنی بر آگاهی ازآن ، کودتا، است ، شکل وشیوه طرح آنها وسپس نتیجه گیری های مطلقا نادرست از آنها، یعنی بردن ادعای این آگاهی به پیش ازوقوع آن وقائل شدن ارتباط ارگانیک ، متقابل وناگزیرولازم وملزوم بودن مرحله پیش ازکودتا با رویدادکودتا ولذامحتوم وقابل پیشگوئی، دستکم پیش بینی دانستن آن ودرنتیجه بارفاجعه کودتا وآثار وپی آمدهای شوم ونکبت بارآنرا به دوش جنبش ورهبرآن دکترمصدق انداختن ، معرف نا آگاهی یا قصد مغرضانه انتقادکنندگانست: وقوع کودتا وپی آمدهای آنرا همه میدانند اما وجه نخستین ( پیش ازکودتا ) نشانگردرستی چنین مدعیاتی نیست .

باری ، با گذار از چنین گدارهای پرمخاطره ولحظات غیرقابل توصیف است که سرانجام شعار ملی شدن صنعت نفت ایران به منظور قطع پنجه استعمارازگلوی ملت ایران ( که سرآمدنتایج تبعی آن بازگرداندن ثروت ملت به خوداوبود) توانست به رهبری دکترمصدق وپشتیبانی بی دریغ و پرشورملت ایران ، باوجوددخالت مستقیم وهمه جانبه وبی پروای دولت انگستان به حمایت از شرکت نفت وکشاندن دولت مصدق به سازمانهاودادگاههای جهانی ، به کارانداختن همه دستگاههای جاسوسی به اصطلاح امنیتی وتهدیدگر راه انداختن دارودسته های آدمکش بوسیله جاسوسان معروف وآدمکشان حرفه ای وبخشی ازافسران شاغل وبازنشسته نیروهای مسلح ( ازجمله ربودن وکشتن رئیس شهربانی وفادار به او) و بسیاری مراجع دینی وحتا برنامه ریزی وصحنه آرائی توطئه مشترک با شاه برای قتل مصدق (که به تصادف ازآ ن جان به دربرد)، اجیرکردن قلم به مزدان برای ناسزاگوئی وانواع تهمتهاوزشتگوئی های بیشرمانه به مصدق وجبهه ملی، کارشکنی درکمکهای مالی مردم به دولت مصدق حتا تحریم خرید اوراق قرضه ملی دولت مصدق ( که دریغا بزرگترین حزب کشور حزب توده که باید بزرگترین حامی جنبش و رهبرآن میشد نیزبدان آلوده شد ) ، به موفقیت کامل دست یابد ، هم صنعت نفت ایران را ملی وهم ازشرکت نفت خلع یدکند و با دفع همه توطئه های درونمرزی وبرونمرزی واثبات حقانیت ایران درمراجع جهانی ، شر کت نفت وامپراطوری بزرگ انگستان را به قبول شکست وملی شدن صنعت نفت ایران وبرچیده شدن بساط غارت آشکار

وپنهان خودوادارد وسرانجام به سبب کارشکنیهای دولت انگستان بوسیله عمال خوددرایران ، به قطع ارتباط با دولت انگلستان دست زند. و از این مبارزه بزرگ با دریادلی و دلیری پیروز بیرون آید و تحسین جهان را برانگیزد.

این مرحله ، مرحله ای مستقل درآن مقطع تاریخ است . با آغاز وپایانی مشخص و ممتاز و موفق .

نفت ایران ملی ومتعلق به صاحب اصلی آن ایرانیان شد وبا کابینه مصدق واجرای لوایح قانونی آن وتشکیل مجلس شورای ملی درانتخاباتی آزاد ، ملت ایران درجایگاه حاکمیت به سرنوشت خود قرار می گرفت .

 

تنها ابزار قدرت نمائی شرکت نفت و دولت انگلستان علیه ایران و به امید به زانو درآوردن ملت ایران کارشکنی در اعمال حق ایران به فروش نفت خودبه کشورهای دیگربود که با توسل به دزدی دریائی و توقیف کشتی های حامل نفت ایران در دریا ودربنادر و تحمیل صدورحکم محلی بازداشت آنها بکارمی برد و رمواردی هم موفق شد اما موقتی و گذرابود و دولت ها افزون برنیاز به نفت به ننگینی هم این دزدی دریائی وهم هدف ومقصود ازآن وهم تمکین ویاری به آن پی بردند و از آن سرباززدندازجمله درماه مارس سال1953شرکت نفت ایتالیاباتانکری که اجاره کرده بود از ایران نفت آوردو این تانکر دربندر ونیزپهلو گرفت .شرکت نفت انگلیس و ایران دردادگاه ونیزاقامه دعواکرد و خواهان توقیف این محموله شداما طرف ایتالیائی از این دعوای حقوقی پیروزبیرون آمد و همچنین (درپی قرارداد دولت ژاپن برای حمل پنج میلیون بشکه نفت بادولت ایران ) روز7ماه مه سال 1953شرکت نفت انگلیسی دادخواست صدرحکم موقت وتامین مدعابه برای توقیف محموله نفتکش ژاپنی علیه شرکت میتسو به دادگاه بخش توکیوتسلیم کرد .روز9 مه سال1953نفتکش نیشومارو بان خستین محموله بارگیری شده در آبادان به بندریوکوهاما در ژاپن رسید و همان روز دادگاه مدنی توکیو درخواست شرکت نفت انگلیسی را برای توقیف این محموله ردکرد و اانگلیس ازشرکت ایتالیلئی نیزبرای خریدن نفت ایران به دیوان دادگستری بین المللی درلاهه و دادگاه و نیزشکایت برده ودادگاه لاهه رای به عدم صلاحیت خودداده بود دردادگاه ونیزهم ایران حاکم شد .( وپس ازآن دومحموله دیگر به ژاپن که کودتا آنرامتوقف کرد) ( فصل اول کتاب درپی نفت ایران : قضیه نیشومارو باعنوان ، ایران درمیان طوفان ، بحران پس ازملی کردن نفت ایران ، نوشته چیهیرو هوسوتانی استاددانشگاه هیتوتسوباشی در توکیو ترجمه هاشم رجب زاده )

اما کودتای تدارک وبرنامه ریزی شده دوقدرت عظیم جهانی( انگلستان وامریکا ) ازخارج وبارهبری وشرکت عملی ومستقیم ماموران سیا وهمکاری خائنان وخود فروختگان درونمرزوتسلیم شاه به شرکت درآن ازمقوله دیگری است وارتباط ارگانیک ( متقابل وناگزیر-لازم وملزومی ) با نهضت ملی شدن صنعت نفت وموفقیت آن ندارد. چنانکه د یگراختیارمطلق برنفت ایران بدست بیگانگان بازنگشت وگرچه سپس حکومتهای درونمرزدست تطاول خود و باجگیران سرهم بندی کننده کودتا را بر آن گشودند، آن نهضت ملی همچنان حیثت و اعتبارخودرا حفظ کرده تا استقرار وت حقق آرمان حاکمیت ملت همچنان ادامه دارد وراهنما ورهنمون مبارزه ملت ایرانست چنان که در مباررزه کنونی علیه حکومت ملایان بیگانه با تمدن وتجدد و مجذوب خرافات ودشمن علاج نا پذیرآزادی و دموکراسی و دشمن فرهنگ وملیت ایرانی وم تجاوز به حقوق وحیثیت ملت ایران ، نام مصدق برزبانهاست وپلاکاردهای عکس او همواره همراه شعارهای نهضت ملی مبتنی برآزادی ودموکراسی حضوردارند و همه تلاشهای دشمنان مصدق (که درحقیقت دشمنان ملت ایرانند ) و ناسزا گویان و تهمت زنان به او جزروسیاهی بارنیامده است و نخواهد آمد.

28 مرداد1378 استکهلم - سوئد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

: