سخنی بی‌پرده و بی پيرايه

 

علی شاهنده

 

پيرامون نگرش آقای محمود راسخ به نوشتار چپ و جايگاه آن و نظريات ايشان در باره‌ی آن

زنگ ها برای همگان به‌صدا در می‌آيند اما به گفته‌ی مشهور هيچ گوشی سنگين‌تر از گوشی که

نخواهد بشنود، نيست

 

گرامی مديرو سردبير نشريه طرحی نو- گرامی شورای موقت سوسياليست‌های چپ ايران با درود بسيار به شما به سبب هم ابتکار انتشار نشريه‌ای برای پخش انديشه‌ها وهم همت وپشتکار شما در انتشار منظم و بی‌وقفه آن، پس از پيش‌درآمد کوتاهی سخنی با شما دارم و سپس توضيحاتی چند درباره برخی مطالب مندرج در نوشتار آقای محمودراسخ (شماره‌های ۲۱۱ تا ۸۱۱ آن نشريه) درباره نوشتار من چپ و جايگاه آن (شماره‌های ۷۰۱ و ۸۰۱ طرحی نو):

۱- پيش‌درآمد

اين نوشتار اگر چه در پی نوشتار من چپ و جايگاه آن است و گر چه در مواردی ناگزير اشاره و ارجاع به‌برخی مندرجات سلسله نوشتار آقای محمود راسخ درباره آن دارد، اما در مقام پاسخگوئی به تمامی محتويات نوشتار ايشان نيست، زيرا نوشتار ايشان افزون بر آن که ازآغاز تا پايان آلوده به زشت‌گوئی و تهمت و توهين و تمسخر است (و از من دورباد که به معامله به مثل قلم بيالايم)، نه نقد.

(تبادل نظر و همکاری به منظور رفع اشتباه‌ها و ابهام‌ها و کمبودها و گره‌گشائی و راه‌گشائی) نوشتار من است و نه دستکم پاسخی به پرسش‌های مندرج در آن، بلکه بخش بسيار بزرگ آن بيرون از مسائل مورد بحث و چهارچوب نوشتار من و بازگو کردن احکام و مفروضات يکی از فرقه‌های کمونيستی (به‌روايت خود ايشان کمونيسم مارکسی) و دفاع مطلق از آن و احکام و مفروضات آن است. آن‌چه هم به آن چهارچوب ارتباط دارد، نظريات ايشان و من در نوشتار ما منعکس است و نيازی به‌تکرار آن‌ها نيست (مگر اشاره‌ای کوتاه به‌نکاتی چند و توضيحی درباره‌ی نظريات دگرگون جلوه داده شده‌ی من که سپس خواهدآمد) و داوری درباره آنها با اعضای آن شورا و خوانندگان ارجمند طرحی نو.

۲- سخنانی با شما

(و ضمنا با خوانندگان طرحی نو و شرکت کنندگان درتريبون آزاد آن: انگيزه اصلی من در دست زدن به اين نوشتار نخست علاقمندی به دوام و احترام و اعتبارم طبوعات، دوم علاقه و احترام به‌اعضای آن شورا، سوم اشتياق به محفوظ ماندن شأن و اعتبار نشريه ارگان آن طرحی نو است.

دو خصلت و کاراکتر طرحی نو (که در هر شماره بر آن تاکيد می‌شود) يکی پای‌بندی به دواصل تريبون آزاد و برای پخش انديشه است و ديگری شورائی بودن آن. مقتضای رعايت و تحقق اين خصلت‌ها را به‌کوتاه سخن چنين می‌پندارم:

الف- تريبون آزاد يعنی برخورداری همه شرکت‌کنندگان در آن از آزادی دربيان حرف‌ها و نظريات خود در محيطی و جوی امن ومصون از تجاوز به حريم حرمت و حيثيت آنان، زيرا از بديهيات است که آزادی و امنيت رابطه و وابستگی متقابل دارند و به اصطلاح دو روی يک سکه‌اند و يکی بدون ديگری متصور نيست.

و تاکيد به برای پخش انديشه توجه دادن به قصد شورا و نشريه ارگان آن به‌تدارک وسيله‌ای برای برخورد و تبادل نقادانه و راهنما و راه‌گشای انديشه‌ها و آرا وعقايد است (که به‌مناسبت احساس ضرورت حتا صريحا به مسائل جنبش سوسياليستی چپ دموکراتيک ايران محدود شده است). ب- عنوان شورای سوسياليست‌های چپ و کميته هماهنگی آن، بررسی و نقد بی‌طرفانه شورائی و هماهنگ کننده درباره مسائل

مغشوش و تفرقه انگيز چپ و نقد اصولی نظريات نويسندگان (عضو يا غيرعضو شورا) را نويد می‌دهد و انعکاس نظريه‌ای (به‌صورت بيان نظريه يا نقد و يا برخورد با نظريه‌ای) درباره مسائل چپ از سوی يکی از اعضای شورا در نشريه ارگان شورا بی هيچ نقدی از سوی شورا يا اعضای ديگر شورا، برای خواننده اين تصور را پيش می‌آورد که اعضای ديگر شورا نيز با آن موافقت دارند. به گمان من روشن کردن اين مساله در نشريه ضروری است.

پ- مسئوليت حفظ کاراکترهای نشريه طرحی نو، حفظ حرمت و امنيت نويسندگان (شرکت کنندگان در تريبون آزاد آن نشريه) و حفظ محدوده و ضوابط بيان و نقد انديشه‌های مندرج درآن به‌عهده شورا و مديران نشريه ارگان آن است. بديهی است که تاکيد واگذاری مسئوليت محتوای نوشتارها به نويسندگان آنها، تنها ناظر به‌محتوای انديشه‌ها است نه بيرون از مقولات انديشه ازجمله آلودن قلم به‌حملات شخصی و بی‌حرمتی و درشت و بدگوئی و تهمت و افترا و مانندهای آن. گر چه بکاربردن شيوه ناپسند حمله عليه شخص به‌منظور زمينه‌سازی برای تخطئه انديشه او سابقه‌ای دراز دارد، اما طرحی نو چرا بايد بدان تن در دهد؟

اگر قرار باشد صاحب انديشه‌ی مخالف در معرض ناسزا و بدگوئی باشد، ديگر معنی تريبون آزاد و پخش انديشه چيست؟ اعضای شورا و سردبير آن نشريه محق نيستند به درج نوشته‌هائی که در تعارض و تناقض با اصول ماهوی و اعلام شده درآن نشريه: تريبون آزاد و پخش انديشه است، اقدام کنند و تلخ‌تر و زشت‌تر اين که خود شکننده اين اصول باشند. چاپ و انتشار هر نوشتار و نقد بايد موکول به حذف بخش‌های مخالف اين اصول (که مسلما تاثير ماهوی درطرح هيچ انديشه‌ای و يا نقد انديشه‌ای ندارد) گردد. اگر جز اين باشد و آن نشريه در برابر هر اظهار و بيان انديشه‌ای يا نقد انديشه‌ای عرصه تجاوز به‌حريم حرمت و حيثيت نويسنده و ناقد نيز قرار گيرد، برای کسی نه رغبتی به نوشتن و بيان انديشه خود و يا نقد انديشه ديگران درآن نشريه و نه حتا رغبتی به خواندن چنان نشريه‌ای باقی می‌ماند. و دریغا!

۳- نکاتی چند در باره‌ی محتوای نوشتارم

(چپ و جايگاه آن و برخی برخوردهای آقای راسخ با آن: مورد نظر من در نوشتارچپ و جايگاه آن نه مارکس است نه مارکسيسم، بلکه (چنان که در سرلوحه آن آورده‌ام)، اين نوشتار، جستاری است به اميد همگامی و همزبانی چپ و در دومقوله: جايگاه چپ و از کمونيسم و نظام کمونيستی چه می‌دانيم به آن پرداخته‌ام.

اقای راسخ از ابتدا راه خود را مطلقا از انگيزه و هدف نوشتار من اميد به‌همگامی و همزبانی چپ جدا کرده‌اند .ايشان چپ را طيفی گسترده و هر بخش آن را آئينه‌ای از منافع طبقه يا قشری از جامعه می‌دانند که بخش بزرگی از تاريخ جنبش سوسياليستی تاريخ مبارزات بخش‌های گوناگون آن با يکديگر بوده است و ميان اين بخش‌ها سر تغيير و تعبير نظرات مارکس، استراتژی، تاکتيک، وظايف، برنامه و خط‌مشی جنبش و احزاب سوسياليستی مبارزات سختی انجام گرفته كه منجربه انشعاب‌های متعدد شده است كه هنوز ادامه دارد و همکاری و همزبانی چپ را در کليت آن ناممکن و (شگفت‌انگيزتر اين که) حتا نادرست و نامقبول می‌دانند.(سطر ۶ و ۷ بخش اول نوشتار ايشان صفحه اول شماره ۲۱۱ طرحی نو)

اما به گمان من:

اولا- تصور وجود اين همه بخش و طبقه و قشر در طيف چپ يک جامعه و همه در تعارض جدی منافع با يکديگر و به مناسبت آن در چنان جنگ و ستيزی با هم (جنگ همه با همه) که همگامی و همزبانی آنها را در مبارزه با راست ناممکن می‌کند، دور از واقعيت است ...

ثانیا- مارکس یکی از فیلسوفان مسلم است، اما هیچ چیز و پدیده‌ای مقدس نیست و از جمله احکام و نظریات فیلسوفان نیز نه تنها مقدس و دست نزدنی و بی‌چون و چرا نیستند، بلکه در درازنای تاریخ، همواره مورد نقد و تحلیل و بررسی و محک خوردن با اصول منطقی و آزمون‌ها و شرایط عینی و ذهنی مقاطع گوناگون تاریخی قرار گرفته‌اند و چه بسیار تصحیح و حتا مردود شده‌اند. نظریات و تئوری‌های مارکس نیز از این سرگذشت و سرنوشت جدا نیست و حتا در زمان حیاتش بارها مورد تجدید نظر خود او قرارگرفته است. حال:

الف آیا دستکم این همه اختلاف درباره تعبیر و تفسیر نظریات مارکس که ایشان به آن اشاره می‌کنند، ناشی از ابهام و ناروشنی برخی از همان نظریات نیست؟ مسلما هست. مارکس فیلسوف است و واضع نظریه و تئوری، نه طراح معما و چیستان و به مسابقه گذاشتن کشف آنها.

ب- آیا این همه اختلاف در تعبیر و تفسیرکه بنا به تائید ایشان (موجب مبارزات سخت بین بخش‌های گوناگون جنبش سوسیالیستی و انشعاب‌های متعدد در آن‌ها شده) مانع بزرگ و مهم همزبانی و همگامی و موفقیت چپ در دستیابی به‌آرمان‌های مردمی خویش نیست؟ و آیا اقدام بسیار جدی و مسئولانه، آزاد و رها از بند و زنجیر تعصب‌ها، به بحث و گفتگو و تبادل نظر، با بهره‌گیری از منطق، دانش و آزمون‌ها، برای کنار نهادن نظریات نادرست و ناخوانا با واقعیت‌ها و امکان‌ها و توافق بر سر استراتژی و تاکتیک و وظایف و برنامه و خط‌مشی و دستیابی به همکاری و همگامی، وظیفه چپ نیست؟ و چرا همکاری و همگامی آنها ناممکن است؟ و شگفتی انگیزتر این که چرا نادرست و نامقبول است؟ آیا درست و مقبول این است که بخش‌های گوناگون سوسیالیستی هم‌چنان به جان هم بیفتند و چرخ به کام راست بگردد؟

موضع‌گیری متکلفانه و متعهدانه در قبال تئوری‌ها است که مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی ملل را به ناکامی کشانده است و نمونه بارز و آشکار عملکرد و آثار شوم آن در سراسر جهان به ویژه آفریقا و آسیا و از جمله سرزمین ما ایران است. در عمل و آزمون‌ها است که شعار کمونیسم رنگ باخته و فریادهای انقلاب به‌خاموشی گرائیده و حتا احزاب کمونیستی نام خود را عوض و آن‌ها که به آن هم‌چنان پایبند مانده‌اند، دیگر موقعیت اجتماعی- سیاسی جالب توجهی ندارند (نمونه‌ی روشن آن سرزمین فرانسه است که حزب کمونیست آن با آن که نام خود را حفظ کرده از حدود ۵۳ در صد آرای انتخابات پس از جنگ جهانی دوم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری به بیش از ۲ درصد آرا دست نیافت.) آیا چه مقدار تجربه، چه اندازه شکست، چقدر ناکامی و چند میلیون قربانی دیگر لازم است تا ثابت شود تئوری‌ها هم نیازمند بازبینی و تجدیدنظر هستند؟ اما جای خوشوقتی است که در بسیا ری از کشورها طبقات و لایه‌های گوناگون جامعه با عبور از قرن گذشته وآزمون‌های سخت و دردناک و خونین آن، باطل السحر این احکام و اوراد و زمینه‌ی مناسب برای حل مسایل و مشکلات اجتماعی را بدست آوردن آزادی و دموکراسی و حاکمیت ملی وحق مشارکت خود در تعیین شیوه اداره امورجامعه خویش یافته و با اتحاد خود به تدریج حکومت‌های خودکامه را وادار به فبول آن می‌کنند و همه جا با هم به پای صندوق‌های رای می‌روند. ضمنا این توضیح را هم بدهم که من نه تنها با استقرار نظام کمونیستی مخالف نیستم، بلکه چنان نظامی را هم هم‌خوان با خصوصیات ذهنی و اخلاقی خود و هم انسانی‌ترین شیوه زندگی می‌دانم و پیش از این فشرده‌ای از نظریات خود را در باره آن و شرایط عینی و ذهنی تحقق آن در شماره ۷۷ طرحی نو - تیرماه ۲۷۳۱ با عنوان درباره کمونیسم به زبانی ساده بیان کرده‌ام.

ادامه دارد