ادبیات افغانستان

                                                              بیژن باران

 

 این هفته 4 نمونه از ادبیات غنی افغانستان کنونی بزبان دری/ فارسی آورده شده اند: جاوید فرهاد، شاعر و منقد ارزنده؛ خالد نویسا، طنز نویس تیزبین و مولف داستان؛ خالد حسینی، رمان نویس پرآوازه انگلیسی زبان؛ زنده یاد لیلا صراحت روشنی، شاعر و کنشگر پرشور.  امید است که در آینده این روند با نمونه هایی از ادبیات آذری، کردی، ارمنی، گیلکی، آشوری، عراقی، سوری، پاکستانی به فارسی ادامه یابد.

####

http://www.sharemation.com/Beji/jawid.jpg

جاويد فرهاد در ۱۳۴۸ در کابل به دنيا آمده است. سال هایی را در ايران به سر برده؛ از يکی از دانشگاه های ايران لسانس ادبيات فارسی دارد. او سالی چند در پشاور با موسسات مختلف مشغول کار بود، از جمله مدتی مدیر مسوول ماهنامه مسير بود. او پنج دفتر شعر به نام های دست بر گسترهء هيچ، عاشقانه تر از عاشقانه ها، مثل من تنهایی من، لحظه ها را بتکان و غزل های برای غزل؛ گزينه های پژوهش ادبی به نام گرما سنجی کوچک در ايوان بزرگ فرهنگ، چیز های از دل در باره ی بیدل، جلد اول برگردان شعر های اردو به فارسی بنام تازه های از سرزمین تاگور به نشر رساند است. قرار است جلد دوم اين برگردان در همين آواخر به نشر برسد.

جاویدفرهاد:

زبان و هویت         

زبان، باز گوکننده ی هویت انسان و جامعه ی منوط به وی است.

مناسبات اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی انسان که به گونه ی همه ای این ها بر می گردد به هویت وی ، در بستر زبان شکل می گیرد و در فرآیند نوشتار ویا گفتار، می توان- تاحدی- به درک این هویت دست یافت.

 بی تردید، درک هویت انسان بر بنیاد روش شناخت شناسی ، تنها در حوزه ی هویت تاریخی و فرهنگی وی شکل نمی گیرد ، بلکه حوزه های دیگرهویت مانند: هویت سیاسی ،هویت روانشناختی ، هویت فلسفی و...از موارد یست که از طریق زبان به درک نسبی از هویت انسان کمک می کنند.

 رابطه ی زبان و هویت:

همان گونه که در بحث نخست اشاره شد ، شناخت هویت انسان توسط زبان، یکی از روش های مهم برای شناخت نسبی از هویت وی است (چه این شناخت در زمینه ی فرهنگی باشد وچه در زمینه های تاریخی ، سیاسی ، فلسفی وغیره).

 شکل گیری روند رابطه ی زبان با هویت ، مساوی به شناخت نسبی ازخود هویت است که در زمینه های مختلف به لحاظ معرفت شناسی درک ما را از هویت انسان پدید می آورد.

 زبان در فرآیند باز گویی هویت :

زبان در فرآیند باز گویی هویت به دو شیوه عمل می کند: اول به شیوه ی گفتاری ( زبان گفتار)و دوم به شیوه ی نوشتاری ( زبان نوشتار ) .

 در زبان گفتار آن چه از زبان گوینده شنیده می شود ، بازگویی هویت انسان در مرحله یی از شناخت است ؛ یعنی از طریق زبان گفتار درک ما از هویت پدید می آید و شناخت ما از هویت انسان شکل می گیرد . گاهی هم امکان دارد درک و شناخت ما از زبان گفتار ، درک و شناخت صوری – و نه ماهوی یا باطنی- از هویت باشد؛ اما به هر حال چیزی که دروند زبان گفتار شکل می یابد ، درک فردی ما از هویت انسان در فرآیند بازگویی این هویت است.

 با مثال ساده یی می خواهم این بحث را جدی تر دنبال کنم : زبان گفتار، افزون بر این که بازگو کننده ی هویت انسان در زمینه های متعدداست ، مقایسه یی برای درک کژی ها و نا درستی های گوینده نیز محسوب می شود، یا به زبان روشن تر "عیب و هنر" گوینده را به لحاظ ظرفیت فردی در هنگام گفتار نیز می رساند ؛ یعنی این که :

 "تامرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد"

که بدون تردید درک همین عیب و هنر در هنگام گفتار (زبان گفتاری) به نحوی باز گو کننده ی بخشی از هویت گوینده است که به شناخت بریده یی از هویت انسان ( چه صوری وچه درونی) می انجامد؛ اما زمینه ی تعمیم زبان در فرآیند باز گویی هویت در شیوه ی دوم (زبان نوشتار) برای درک از هویت انسان گسترده تر است ؛ زیرا مطالعه ی زبان نوشتار به گونه ی ژرف ، فرصت بیشتری را برای شناخت از هویت انسان در زمینه های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، تاریخی ، فلسفی و موارد دیگر فراهم می سازد.

 زبان نوشتار افزون براینکه بازگوکننده ی نوعی هویت ادبی انسان است ؛ درک ما را از روش فکری و هویت فلسفی انسان نیز تقویت می بخشد. هنگامی که مثنوی مولانا را به زبان نوشتار می خوانیم ؛ تصوری از هویت فلسفی ، تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی انسان آن روزگار که به زبان مولانا سخن می گوید، در ذهن ما نقش می بندد ؛ شایدهم شکل گیری روند این تصور در ذهن همه ای ما یکسان و همانند نباشد و بربنیاد روشن هر مونتیکی از متن ، هرفردی درک چند گانه وچندگونه یی از آن داشته باشد ؛ اما چیزی که در فرآیند خواندن زبان نوشتار از آن دستیاب ما می شود ،درک ویژه به مدد تصور برای شناخت از هویت انسان است.باتوجه به این فرضیه در برخورد با مثنوی شاید به دوروش از شناسایی هویت نایل آییم : یکی درک هویت نسبی از مولانا و دیگر شناخت هویت  نسبی انسانی که به گونه یی مولانا به ما نشان می دهد ؛ اما به هرحال در هر دو روش شناخت ، سرانجام با مطالعه ی زبان نوشتار، به شناخت هویت انسان از طریق زبان می رسیم.

 انگیزه های فلسفی زبان و هویت:

زبان، همان گونه که بازگو کننده ی هویت های فرهنگی ، تاریخی ، سیاسی و ...انسان است، ابزاری برای درک هویت فلسفی انسان نیز پنداشته شده ؛ زیرا به مدد زبان است که بزرگترین و مهم ترین دغدغه ها و آرای فلسفی در هنگام گفتار و نوشتار ارایه می شوند.

 زبان در حوزه ی دریافت فلسفی ظرفیست که مظروف آن هویت فلسفی است ؛ یعنی در روند رابطه ی زبان با هویت ، بسیاری (ونه کل) از تصورات و اندیشه های فلسفی انسان از طریق زبان شکل می یابد و سپس هویت فلسفی او را می سازد.

 کلیت انگاری این مساله در بستر زبان با توجه به مقوله ی نسبیت گرایی به خاطری قابل رد است که در برخی از موارد، زبان به حیث ابزار یا ظرف فلسفی ، توانایی برتابیدن و ارایه همه ای مفکوره ها را ندارد و بسا مواردی به لحاظ فلسفی وجود دارد که زبان از بازگویی آن در چارچوب هنجاری خودش قاصر است و بازنمایی آن در شکل زبان به عنوان هویت فلسفی انسان، با دشواری و نا گزیری ها همراه است.  

چیزی که در پایان این بحث می توان به آن اشاره کرد ، درک نسبی هویت انسان از طریق زبان است؛زیرا زبان باز نمود زمینه های متعدد هویت انسان برای شناخت بیشتر ازوی است و روشی است که بدون مطلق انگاری کمک مان می کند تا به گونه ی نسبی درک خود را از انسان و هویت وابسته به او، گسترش بدهیم.

 از جاوید فرهاد تا اکنون شش مجموعه شعر، دو کتاب نبشته های پژوهشی در زمینه ی ادبیات و نقدشعر، بر گردان شماری از شعرها و تأ ملات فرهنگی اززبان اردو به فارسی نشر شده است.

او باجدیت درزمینه ی شعر و نگره های ادبی کار می کند .

 جاویدفرهاد: بخشی از مصاحبه با ماندگار

مولفه های شعر پست مدرن کدام ها اند؟

پاسخ: افزون بر نگاه متفاوت ، ساختار شکنی،معنا گریزی، چند صدایی (پلی فونی) و تصویر اسکیزوفرن را از مولفه های اساسی شعر پسامدرن دانسته اند.         

«کنت شروود» در مقاله ی «سیزده پیشنهاد برای نگرش به شعر پست مدرن » (ترجمعه ی فدروس ساروی)اشاره های جالبی برای شناخت از شعر پسامدرن دارد که من به گونه ی فشرده به چند  موردآن، اشاره می کنم :

"در شعر پست مدرن هیچ تاکید و امتیاز خاص برای «بیانگر»بودن وجود ندارد، تاکید روی «فرایند تولید » است نه «محصول».

 در شعر پست مدرن نوعی اکراه برای نظم دادن به سطربندی،

فرم،صدا و گوینده از طریق اراده ی مستقیم ویا حتی «تصورکردن» آن وجوددارد.

حرف،کلمه ،سطر، کلیت شعر، کتاب، الگوهای صوتی، ابعاد صفحه ی کاغذ و حتی حبنس کاغذ همگی در خدمت شعر هستند و یک شعر پست مدرن می تواند فعا لانه از تمامی این سطوح، معنا بگیرد."

 از ویژه گی های دیگری که  برای شعر پست مدرن بر شمرده اند، رد روایت های کلان و به جای آن حضور خرده روایت های دیگر در شعر است .توجه به رویکرد های «اروتیسمی» در شعر پست مدرن را نیز می توان مولفه ی دیگری برای شناخت آن پنداشت .

می خواهم در این گفتگو به این نکته تاکید کنم که درک مفاهیم و مقوله های پست مدرنیستی چه درحوزه ی شعر و چه در حوزه ی فلسفه ،بسیار دشوار است و فهم دقیق از مسأله پست مدرن، مستلزم شناخت ژرف و ریاضت بیشتربرای فهم درست آز آن است.

 برای آشنایی بیشتر بخشی از یک غزل پست مدرن «سید مهدی موسوی » را با هم می خوانیم:

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقت رفتنت باشد...

مردهم گریه می کند وقتی،سر من روی دامنت باشد

بکشد دست روی تنهاییش ،بکشد دست ازتوو دنیات

واقعا"عاشق خودش باشی،واقعا"عاشق تنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی،به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی ...دوستت عاشق زنت باشد»

http://www.darakht.blogfa.com/post-155.aspx

####

http://www.sharemation.com/Beji/KhaledNevisa.jpg

خالد نویسا

داستان نویس جوان و خوش تکنیک افعان، دو مجموعه داستان کوتاه "فصل پنجم" و "تصورات شبهای بلند" نوشته است. اولین رمان خود "آب و دانه" را در 1386 چاپ کرد. این رمان با درونمایه اجتماعی به انعکاس مصایب ناشی از خشکسالی در سالهای گذشته می پردازد. یکی از نوشته های مطایبه آمیز او در زیر آمده.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/05/070520_s-khaled-book-review.shtml

شعر وب لاگی افغانی

شعر انواع گوناگون دارد. عمده ترین آن شعربلند و شعر گرد است . از اختلاط این دو به قدرت خدا شعری پدید می آید و در بعضی از ویب لاگ ها نشرمی شود . البواسیری در کتا ب « الشعرالوبلاجیه الافغانیه » اش می نویسد که این گونه اشعار در پیوند با یکی از این حالات شاعرانه خلق می شود :

1 - شعر جوششی : که خود الهام گردد و جوش بزند و سر کند  وهمچو اسهال یا سلس البول شاعر را درسرایش آن دخل واختیاری نباشد و هر بیتش به وزن و آهنگ و مفهوم لوحهء ( دکان فیته فروشی دل آغای فیته فروش) باشد. در این حال شاعرپیوسته شعری می گذارد. گویند شعر هایی  که با این طرز پدید می آیند مثل باد های روده گانی گاه قافیه دارد و گاه ندارد .

2- شعر کوششی : که ابیات و رکن ها بدون الهام و به زور و کوشش سروده شود  وچونان بخت برگشته یی که در وضع نامبارک قبض دست ها را بردوسوی  دیوارهای  بیت الخلاء می گذارد ودیده گان را سیاهی می دهد ، شاعرنیز دست هایش را بردو سوی  کله می گذارد، فشارمی آورد و آف و رینش می کند. اغلب این نوع اشعار به وزن لوحهء ( فروشگاه بزرگ قاری میرعبدالسمیع محبت زاده) سروده می شود.

3- شعر نوششی : که کسی بعد از تبادل افکار با بوتل، کاغذ و قلم گیرد و مصدر خذمت به عوام کالانعام گردد.

4- شعر گوششی : که کسی شعری ازدیگری بشنود و احساساتش نعوظ کند ومجبور شود که طبع رابیازماید و بگوید من از که پس ام؟! در این حال ، مفهوم منطقی به زور ایمان  دنبال وشعر به مفهوم لوحهء ( فروشگاه چاه عمیق و کندن کاری و لوازم آن)* سروده می شود. مثالی از این نوع شعر:

                         بیا ای هموطن گل کاری کنیم شهر را آباد کنیم                  

                         خانهء صیاد براندازیم  به آهو قفسی بنیاد کنیم. 

5- شعر پوششی: که یکی در کل ،شعر یا دفتر دیگری را تحت پوشش قرار دهد، بچاپد و چاپ کند. در نثرو مقال آن را  تتبع گویند.

6 -   شعر چوششی : که کاش می توانستیم تعریفش کنیم.

* تمام این لوحه ها در کابل موجوداند.

چند نظر از خوانندگان تارمای او نیز در این جا می آیند.

نویسنده: امان پویامک خانه ی فرهنگی اشراق سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 16:58سلام به داستان نویس ماه!

چی حال داری عزیز! گاهی فکر میکنم ای همه فاصله یی که آدما ره از هم دور ساخته دروغی ست، اگر دور از امکان هم باشد در مورد من و شما شاید همی باشه که گفتم…

مه مجموعه ی ره بنام « عطر نان» آماده ی چاپ ساخته راهی استم امیدوارم خودت اولین خواننده اش باشی …

در مورد به نوشته ات بعد مینویسم حال به اندازه ی کافی پرگپی کردم.

همیشه سلام وب سایت

نویسنده: سهراب سیرت سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 20:30هههههه عجب دسته بندی ی خیلی جالب .... ولی باید بگویم که اگر در کابل همه ی این ها است ولی در بلخ همه جوششی هستند .... خیلی کم از انواع دیگر اش سراغ داریم ....وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: پشنبه 3 فروردین1387 ساعت: 14:22سلام و بعد :

الحق که چنین است والی شایان هم شاعر میشد!!!!

نویسنده: یاسر محسنی یکشنبه 4 فروردین1387 ساعت: 12:10سلام استاد نویسا ! نوشته هایتان را دنبال میکنم .نمیشه کپی کرد برای تلوزیون برنامه ساخت ؟  با نوشته ی " دین بومی "بروزم . ببین چطوره .وب سایت

نویسنده: یاسر محسنیجمعه 9 فروردین1387 ساعت: 14:37سلام نویسای عزیز . خوب استین ؟ .. خب همان شعر چوششی را هم تعریف کی می کردین دیگه فک نکنم در فضای آزادی بیان افغانی کسی چیزی بگوید ... مگر اینکه خودتان ... ! اما نوشته ی جالبی بود مرا یاد نثر های جلال آل احمد انداخت !

با " بنیاد گرایی دینی در افغانستان "برزوم .وب سایت

نویسنده: نویساسه شنبه 13 فروردین1387 ساعت: 18:23با لاخره غضب یکی از شاعران وبلاگی جنبید.... اما دوست عزیز مخاطب من که شما نیستید!

نویسنده: عزیز علیزادهچهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت: 2:16درود نویسای عزیز!

نمیدانستم که در نوشتن طنز هم چنین ظرافت کاری های داشته باشید. واقعا هم که چنین است، امید واریم که تمام این شاعران جوششی و چوششی روزی به آفرینش سروده های بپردازند که بازهم خالد نویسا به نقد همه جانبه آنها بپردازد. نویسا باشید همیشه وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: شهرنوش یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 15:8سلام

بدون اجازه کاپی اش کردم. طنز دیگر تان را در کابل نات هم دیدم. یعنی در لست طنز نویسان معاصر شامل شدید بخواهید یا نخواهید. راستش میخواهم برای تان کتابی بفرستم. ساده ترین راه ممکن را برایم نشان بدهید

موفق باشید وب سایت

نویسنده: عتیق سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 16:25عزیزم، خالد،

مانند همیش سرشار از الهامی و پر از کلام... می خندانی و می گریانی. قلمت همچنان پررنگ از لبخند بماند و پرزهر از بی نییرنگی!پست الکترونیک

نویسنده: احمد رشاد محسن دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت: 16:57سلام استاد گرامی!

مطلب واقعاَ دلچسپ بود. من قبل از این به آدمای انگشت شماری که با آنها یا از قبل آشنا بودم و یا هم در جایی تازه آشنا میشدم به خود این جسارت را میدادم که آدرس وبلاگم را برای شان بدهم تا از آن دیدن کنند و نظری ارائه کنند اما الحق که دیگر این جرئت را ندارم چون گیج مانده ام و دنبال جواب این سوالم که اشعار من از کدام گروه اند.

باز هم خیلی عالی بود

موفق باشدپست الکترونیک

نویسنده: ابراهیمزاده شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت: 19:49سلام و عرض ادب خدمت محترم نویسا !

از روی تصادف امروز صفحه دل شما را باز کردم انواع شعر را به مطالعه گرفتم

من که شاعر نیستم به مرحمت خدا از این رده بندی خارجم

نگاهی به وبکده حقیر بیاندازید خالی از فیض نخوا هد بود

دوست شما ابراهیمزاده

تبادل لینک هم میتوانیم

این بیت هم از شاعریست که به همین ارتباط نوشته است

دماغ من زشعر شاعران نو خرابیده

که تابوت سخن را تا به قبرستان کشانیده

ز لنگر خانهء اشعار من ناف زمین رفته

که قوغ آتش فکرم فلاطون را ذغالیده

سمارق باش واز لاف وپتاق باغبان بگذر

در این دنیای بی غم هرکه لافیده نه بافیده

http://nawisa.blogfa.com/post-37.aspx

¤¤¤¤

 http://www.sharemation.com/Beji/khaledHosseini.jpg

خالد حسینی

نویسنده افغان آمریکایی، زاده 1965 در کابل. صاحب رمان بادبادک باز، در 2003  جزو یکی از پرفروش ترین رمانهای جهان بود. فیلمی هم از روی آن تهیه و پخش شد.

####

 http://www.sharemation.com/Beji/Laila%20Sarahat%20Rawshani-2.jpg

لیلا صراحت روشنی

۱۳۳٧- ۱۳٨۳ زاده شهر چاریکار / پروان – وفات در هلند، مقبره در کابل.

در ۱۳۵٩ ش در رشتهٔ زبان و ادبيات فارسی از دانشگاه كابل دانشنامهٔ ليسانس گرفت. سپس   تا ۱۳۶۵ در ليسهٔ/ دبيرستان مريم آموزگار بود. او با تاسیس کانون نویسندگان جوان مربوط به انجمن نویسندگان افغانستان، عضو شورای مرکزی انجمن نویسندگان افغانستان شد. در حکومت مجاهدین، ۱۳٧٢ ، معاون ریاست امور زنان بود؛ نشریهٔ "ارشاد نسوان" را دوباره - که دوره اول نشر آن به حاکمیت شاه امان‌الله در آغاز سده 20م برمی‌گردد – راه انداخت. در ضمن، کانون فرهنگی "رابعه بلخی" را پایه‌گزاری کرد. لیلا چند ماه پس از تسلط طالبان، ۱۳٧۵، از کابل راهى پيشاور /پاکستان؛ سپس به هُلند پناهنده گشت. او در هُلند مسئولیت نشریهٔ حوا در تبعید، ارگان نشراتی انجمن زنان افغان، رابعه بلخی، و نیز تارنمای آثار و مراودات خود را بر عهده داشت تا برای دست‌یابی به جهانی که نام زن مساوی نام انسان است، باشد.

لیلا از ۱۳۵۰ به سرودن شعر آغاز کرد؛ آنها را در نشريه‌های داخل و خارج از کشور به چاپ رساند. شعر او مملو از صمیمت، شور، زیبایی، آزادگی، روانی بوده؛ همتای او در تهران فروغ فرخزاد است. دانشنامه ادب فارسی نوشت‌: "شعرهای صراحت روشنی از زبانی صميمانه و انديشه‌ای ژرف برخوردار است. تعبيرهای نو و شورانگيز در شعر او ديده می‌شوند. درك روشن وی از لحظه‌های سياه تاريخ سرزمينش و مردمی كه سالها به انتظار بهار، عشقها و آرزوهايشان به دار تعصب و كينه‌ورزی آويخته شده و صدايشان برنكشيده می‌ميرد، چنان است كه گاه شعرهايش را از هرگونه تفسير بی‌نياز می‌سازد." از ليلا چهار مجموعه شعر به نشر رسيد؛ نمونه ای از شعر او، با بال زهره ، در زیر می اید:

1.     طلوع سبز

2.     سنگ‌ها و آیینه‌ها

3.     شب و دو باره شب

4.     در تداوم فریاد

با بال زهره

اگر چه باز نبينم به خود كنار ترا

عزيز ميشمرم عشق يادگار ترا

تو رفته اي به دياران ِ دور و من هر شب

به بال ِ زهره بگيرم ره ء ديار ِ ترا

صفاي صبح بهاري كجا به من بخشد

نسيم گرم نفس هاي عشقبار ِ ترا

تويي سخاوت ابر ِ بهار ، باران شو

كه جان تشنه ء من دارد انتظار ترا

ز شوره زار ِ تنم لاله ميدمد ، اي يار !

اگر دو باره ببيند دلم بهار ِ ترا

          از در تداوم فرياد ، چاپ كابل ، 1370

http://lailasarahat.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 23:9  توسط بیژن باران  |  5 نظر


دکتر بیژن باران: نقدشعر و نقاشی ناهید سرشگی

http://www.sharemation.com/Beji/NahSehreshgi.JPG

تخیل و الهام خود را کنار مگذار؛ برده مدل {واقعیت} خود نشو.  رویت ستاره ها مرا به رویا می برد. – ون گوگ، 1853- 1890 ، نقاش هلندی، نویسنده شهوت/ شور زندگی براساس 902 نامه، با 800 نقاشی و 800 طرح. در حیات خود نتوانست حتی یکی از کارهایش را بفروشد؛ اکنون گران ترین تابلوها، به قیمت 135 میلیون دلار هر کدام در 2006 ، بقلم مو/ کاردک اوست.

نقد شعر و نقاشی ناهید سرشگی

دکتر بیژن باران

تبلور فکر به کلام و نقاشی از پیش از تاریخ در حیات هنری انسان وجود داشته. البته رقص و موسیقی را هم باید افزود. نقاشی جانوران از ماقبل تاریخ، از 32 هزار سال پیش، در غارهای انسان نشین جنوب  اروپا و شرق آفریقا دیده می شود.  سپس این رابطه در تاریخ در سنگنبشته ها و سنگنگاره های خاورمیانه از تمدن ایلامی و هخامنشی تا آثار مانی و ارژنگ عینیت داده شده.  در مینیاتورهای شاهنامه و دیگر آثار منظوم بویژه از سده ی 17م ببعد درآمیزی شعر و نقاشی بطور دل انگیزی بچشم می خورد. 

در شعر نو هم دست داشتن ادیبانی چون نیما، هدایت، فروغ، سپهری در نقاشی به الویت دادن جنبه بصری شعر نو تاکید می کند.  باید توجه داشت که یکی از الویتهای هنر جنبه عاطفی – چه احساسها چه محرکه ها- است که بیانگر صداقت در هنر است. باید گفت بروز عواطف در هنر ضامن صمیمت آن است.  زیرا هر شارلاتانی با زبان بازی و بازار گرمی تزویرات خود را می تواند ارایه دهد.  تنها عواطف اند که نیت خالق را به مخاطب برملا می کنند.  شعر، نقاشی، موسیقی، رقص، مجسمه، فیلم، تیاتر، کلیپ/ عکاسی مالامال از عواطف اند.  نامه های شورانگیز وان گوگ با نقاشیهای گرانبها و شخصیت او رابطه مندند. پس منبع اصلی هنر عواطف است که در اشکال گوناگون هنر تحقق می یابد.  عواطف هم رابطه با شخصیت هنرمند دارند.

*

در عصر مجازی سده 21م هنر در همزمانی اینترنت فرامرزی تجلی می یابد.  موزه های هنری آثار خود را در اینترنت بازسازی کرده اند. با این رسانه های دیجیتال است که می توان آثار متنی – چه کلام شعری چه شکل نقاشی- ناهید سرشگی را واشکافی کرد؛ با این هنرمند ارجمند و پویا ارتباط ایمیلی داشت.  نقد آثار هنری، ادبی، اجتماعی ناهید سرشگی را می توان در 4 بخش زیر انجام داد:

1-      بلاگ

2-      نقاشی

3-      شعر

4-      نشر 

1- بلاگ. در بلاگ این گرامی بزرگوار میتوان سخاوت شخصیتی، توان اجتماعی، دامنه فرهنگی، نبوغ هنری، گستره ادبی را که همه آنها صور تبلور انسانیت هنرمندند دریافت. پس شاید بشود که شخصیت والا و استعداد هنری او را در 4 مقوله فوق بترتیب رصد کرد. طارا بلاگ ناهید است. در طارا داستانها، متنهای ادبی، سپید، دستنوشته، دسته بندی نشده، نظرات بینندگان پایگاه در رابطه به آثار هنری یا انتشاراتی را نیز میتوان یافت. آرشیو مطالب از آبان 84 تا آبان 88 ، پیوندها، بلاگهای ادبی و سیاهه شاعران مورد نظر صاحب بلاگ نیز آمده اند.

 http://www.sharemation.com/Beji/NahidSereshgi.jpg

سرشگی، متولد ۱۳۳۶ تهران، غير از نقاشی، کار شعر و داستان هم انجام می‌دهد. چاپ دو مجموعه شعر «همزاد» ۱۳۷۹، «جهان دو کلمه» ۱۳۸۰ ، دو مجموعه داستان کوتاه «۳۱۹» ۱۳۸۲ ،  «از آسمان که کم نمی‌شود» ۱۳۸۴ از جمله فعاليت‌های ادبی او به شمار می‌روند. اما بيشتر از هر حوزه‌ی ديگر با بوی رنگ و بوم و قلم عادت و زيست دارد. اين زيست نيز همواره در تابلو های او به تصوير کشيده شده‌اند. سرشگی کار حرفه‌ای هنر را از دهه‌ی پيش آغاز کرد.  در طی اين سال‌ها شاهد فعاليت‌های ادبی و هنری او در مطبوعات و مجلات حرفه‌ای کشور بوده‌ايم. سبک نقاشی وی «سبک منريسم» است. او روی الياف خشن گونی کار می‌کند. الياف پرزدار و دورگه‌ی گونی گاهی پس‌زمينه‌ی زنی عصيان‌گر می‌شوند، گاهی طفلی در رحم مادر..nahid503.persianblog.ir/ 

بیوگرافی، فروشگاه، دریافت کتابها 3 بخش دیگر پایگاه اند. در بخش بیوگرافی، تلخیص زندگی ادبی، نظرات شاعرانه، کارهای نیکوکارانه هنرمند آمده: عضو کانون نویسندگان ایران، کانون هنر های تجسمی ایران، صنعت گران پارسیان، صنایع دستی و میراث فرهنگی، مدرس نقاشی در نیکو کاری رعد به صورت افتخاری. دراینجا نیز می توان حضور او را در 5 نمایشگاه انفرادی دید: مرکز نیکو کاری رعد- زمستان ۸۰ که فروش آثار به نفع کودکان بود، فرهنگ سرا ی بانو- زمستان ۸۲ ، نگار خانه شیث- تابستان ۸۴ ، مجتمع پارسیان- زمستان ۸۵ ، فرهنگ سرای کوثر- زمستان ۸۶ ، سازمان یونسکو- اردیبهشت۸۷.

جهان مجازی به انتگراسیون/ تجمع هنرها و مهارتهای فرد کمک کرده؛ آنها را در معرض داوری کاربران وبی قرار می دهد. لذا سری به پایگاه رسمی ناهید سرشگی، طارا، محل تجمع گالری، شعر، صدا، دریافت کتاب زده تا به درک جوانب شخصیت این هنرمند پیشرو نایل شد.  نخست روی گالری با 86 نقاشی کلیک کرده. http://www.sereshgi.com/blog/

2- نقاشی. نخستین بارزه نقاشی ناهید الویت موتیف سر زن، رنگ نارنجی، زیرمتن subtext در وجنات سر و حرکت در تابلوها است. خصیصه دوم در این تابلوها شلوغی کلان پایتخت و جهان سده 21م می باشد. این شلوغی نه تنها در مساحت طولی- عرضی تابلو میباشد؛ بلکه با پرسپکتیو در عمق هم چون مهره های دومینو پشت سرهم قرار گرفته اند. سرها با دهانها یا چشمهای بسته در میان حجمهای مستطیل شهری بیننده را بفکر وا میدارند.

نقاشی هنری صامت است؛ شعر هم همین. شاید گفته های سرهای این تابلوها در شعرهای سرشگی بیان می شوند. آیا بین پاره ای از این تابلوها و شعرهای ناهید رابطه ای وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش نیاز به کنکاشی مبسوط در نقاشیها و اشعار هنرمند دارد؛ تا ارجاعات، دلالتها، مصداقها، القائات، 2سویگی بین یک نقاشی و یک شعر مشخص، قیاسها، اشارات حفاری شوند. شاید بتوان رابطه بین اجزای 2 تبیین هنری نقاشی و شعر را با واسطه، نشانه ها، نماد، استعاره، همنشینی، جانشنینی، مجاز، کنایه، ابهام، ایهام، مجاز مرسل، طنز دریافت.

این همزمانی ارایه گالری و شعر در پایگاه طارا منبع نفیسی برای کنکاش در مناسبات نقاشی و شعر می باشد. سبک کار آفرینش ناهید را می توان در حالت روحی و فکری سوژه ها، واقعیت هندسی چهره و تن آنها با چینش کلمات تمیز داد. واقعیت پردازی در حیات مات Still Life را در آثار نقاش نامدار مشروطه خواه، کمال الملک می توان دید. ولی انسان دارای عواطف شادی، غم، کنجکاوی، اشمئزاز، خشم، ترس می باشد که در سیب و گلابی وجود ندارند. دیگر این که چهره و تن در کون و فساد ناشی از گذشت زمان ند؛ در حالی که عواطف جهانشمول، مستتر، محرک در سر انسان جای دارند.  سیب گرد، سرخ، شفاف است؛ ولی تنهایی، غم، ستم را چگونه می توان تصویر کرد؟ این جاست که سرشگی با خلاقیت عواطف شامل احساس، حالت، محرکه را به دام می کشد.   

نقل قولی از دوست دیرین خود، علی اصغر قره باغی، در باره سهراب شاید کمک به این توضیح کند: سپهری سایه بلند و درازی است كه روی شعر نقاشی ما افتاده. سهراب هیچ ابایی نداشت كه نقاشی را فدای شعر كند؛ گاهی اجازه می داد تا شعر برگرده نقاشی سوار شود. علی اصغر قره باغی، تحلیل و بررسی آثار سهراب سپهری، عصر دوشنبه ۱۲ دی 1386 ، گالری شماره ۲۵ موزه هنرهای معاصر تهران.

برعکس نقاشی تنهایی خلوت طبیعت سهراب، نقاشی ناهید در باره انسان در شلوغی است. بکلامی مشخصتر می توان گفت: در آثار رنگین ناهید، سر زن با تمام خطوط تاریخی حس، زیبایی، ستمدیدگی، زایش، زندگی نمایان می شود. ناهید هنرمندی حساس، باوجدان، اجتماعی می باشد. شاید با تاکید بر خصایل جهانشمول زنانگی او- مانند هوشمندی، مدارا، ارتباط گیری، حیات، شادی، غم، شور، شکیبایی، شیرینی بتوان تابلوهای پرشور اورا مد نظر آورد.  

3- شعر. شعر ناهید فریادهای فروخورده است که در کمینه گی کلمات پرسرعت روی صفحه تحریر شده اند. از این زاویه، قلت کلمات در سطر شعری با کثرت موتیفها در نقاشی در تقابل قرار دارد. شاید این نشان می دهد که ناهید پرچانگی را دوست ندارد . بقول مولوی اهل قال نیست. او اهل غور، احساس، کار مثبت است. این را در بخش 4 این نقد میتوان بخوبی دید که ناهید حراف حرفه ای نبوده؛ انسانی اهل کار و عمل است. او هنرمندی با سخاوت و  منصف است که کمک به دیگران بخشی از شخصیت اوست.

او سکوت تابلوهایش را در شعر با متنی اشاره ایی مستند می کند. اگرچه جمل کوتاهند ولی بار آنها متراکم است. راوی اکثرا اول شخص مفرد، من، است. گاهی افعال مجهول بیانگر محیط نامطمئن زمانی شاعر اند.  شعر ناهید نجوای زنی است: گاهی در برابر فرد دیگری، گاهی در برابر گذشته و خاطرات خود، گاهی در برابر آینده میهن.

ساختار شعری او کوتاه نویسی و تقطیع پله ای سطرها بر صفحه کتاب است. او شاعریست که با کمینه گی تحریر کلمات بر سفید کاغذ، فضای خالی را از پیش باز می گذارد تا بدور کلمات او، خواننده تخیلات یا کلمات خود را روی کاغذ ببیند. شعر ناهید از روایت به محاوره، از ذهن به محیط، از محیط به ذهن در تردد است. گاهی تداعی، ارجاع، القاء بین 2 کلمه یا 2 فکر بوسیله همبندی معنی، ظاهر بصری، قرابت خاطره رابطه برقرار می کند. نمونه: از سلول = یاخته به سلول = بند انفرادی، از سکندر = فاتح مقدونی به سکندری خوردن = معلق شدن، از فنج نام پرنده finch بانگلیسی نوعی سسک آوازخوان به "عشق" ص 31-33 ؛ مات = باخت در شطرنج به مات = مبهوت  ص  50.  کتاب شطرنجهای بی پرنده. 

در آرایه های بدیع، ایهام انواع گوناگون دارد: پیراسته/ مجرده، آشکار /مبینه،  پرورده/ مرشحه،  آمیغی/ مرکب،  تناسب، تضاد.. این آرایه نوین همگنی در اشعار ناهید، قرابت با ایهام در بدیع شعر کلاسیک دارد که یک کلمه بیش از 2 معنی دارد. در شعر ناهید ایهام با تداعی یعنی آمدن کلمه/ مفهومی در پی کلمه اول بخاطر تبادر معنی یا خطی، نویسشی، ظاهری همراه است.

ناهید شاعری پرانرژی است. این را می توان در نقاشیها، کتابها، فعالیتهای اجتماعی او دید. نام کتابهای او بدین قرارند: کی بامن دست تکان میدهد؟، این شاعرانه نیست، از آسمان که کم نمی شود چیزی 1384، همزاد 1379، 319 - مجموعه قصه، شطرنجهای بی پرنده 1388. این کتابها را در نسخه نرم پی دی اف،  در پایگاه طارا میتوان پایین گذاری کرد. دکلماسیونهای برمیگردم، که چه؟ را نیز می توان با صدای ابریشمین شاعر شنید.

4- نشر. شعر فقط نوشتن نیست؛ چاپ و پخش هم دارد. در دههه 60 سده پیش، سارتر نه تنها می نوشت؛ بلکه در خیابانهای پاریس روزنامه گروه خود را هم پخش می کرد. از اینرو بلاگ ناهید سرشگی یک پاساژ دیگر دارد برای فروش کتابهای ادبی، جذب صاحبان دستنوشته های ادبی، ارتباط بین شبکه ادیبان و طالبان هنر. ناهید با دوستان دیگر انتشارات فرآگاه را راه اندازی کرد. تا هزینه چاپخش کتاب شاعران جوان را تقلیل داده، تسهیل کند. این امر خیر خوب در عصری که "هرکه بفکر خویشه" چشمگیرتر است. نهاد انتشارات فرآگاه شاخه مجازی اش در بلاگ هنرمند و پایگاه وبی آن و شاخه آجری آن در کرج واقع است. با لحن مطایبه آمیز، نضج نهاد بدینگونه آمده:

انتشارات فرآگاه افتخار  دارد کتُب دوستان عزیز، شاعران، مولفین، مترجمین و نویسندگان  را از ابتدا  تا پخش بخشی از کتاب های دوستان {بعهده بگیرد.} همین طور ضبط صدای دوستان شاعر همرا ه با کلیپ های  تصویری و پوستر {نیز پذیرفته می شوند}. این انتشارات منتظر نظرها و پیشنهادهای شما عزیزان در روند بهبود چاپ و نشر آثار بعدی می باشد . ضمنا تمامی دوستان می توانند جهت هرگونه پرسش از روند چاپ و چگونگی مراحل چاپ آثارشان توسط فرآگاه با شماره تلفن های زیر  تماس بگیرند. نشانی اینترنتی:  http://faragah777.blogfa.com/       

بلاخره کتاب های فراگاه از زیر تمام قلتک ها و قلقلک های که کفش تنگم به پاهایم می داد {بیرون آمدند}. زمستان های سرد، برف های که مچ پایم را می گرفت. با فاطمه روحی از کرج تا میرداماد با مترو سراسری؛ بعد بهارستان {می رفتم}! با امیر خالقی پشت هر در با معده درد و شنیدن "نه" چوبی دیگر لای چرخ.. کوبیدن سر بر سقف. از ملک پور می گفتم، وقتی کتابم ممنوع شد؛ افتادم روی چمن های در وزارتخانه با کمر درد عصبی ام نشسته بودم. سیگار پشت سیگار. الهام خودش را رساند به من. فاطمه گودرزی که گاهی کفش های مرا می پوشید؛ جای من به بهارستان می رفت. وقتی سُر می خوردیم روی برف ها، همهمه آنهایی که می آیند، میروند تا مرارتهای پر دادن این اوراق را از آشیانه همراه باشند {بگوش می رسید}. برگهایی که ماه ها و گاهی سالها.. کلمه به دندان گرفته به آشیانه رفته ام. دیده ام چه ها که باد نبرده. حال جوجه های نو از دیگر نویسنده ها و شاعران که منتظر پرواز کتابهاشان به دست ... هستند.

با همه مرارتها و گذشت یکسال و اندی چند کتاب مجوز گرفت؛ از زیر چاپ جان سالم بدر کرد. چند کتاب دیگر در حال رد شدن از هفت خان رستم اند. تعدادی دیگر توی بهارستان، توی میدان بهارستان، اسیر پائیز خودکارهایست که اگر امضا نمیدانست بی شک بی سواد بی سواد بود. در ادامه به معرفی کتابهای مجوز گرفته شده خواهیم پرداخت.

لذا مدیر مسـئول انتشارات فرآگاه، جاوید محمدی، به توسعه این نشر پرداخته. با همکاری سر کار ناهید سرشگی و  مهدی جعفریان اقدام به راه اندازی دو دفتر دیگر در کرج و قم نموده است. تا بتواند طیف وسیعتری از آفرینش های فرهنگی هنرمندان عزیز کشورمان را تحت پوشش قرار دهد. مدیریت و فعالیت های ارزشمند هادی خوانساری که طی سالیان گذشته، بیش از 40 عنوان کتاب دوستان عزیز شاعر، مترجم، نویسندگان را به چاپ رسانده اند.   

دست به دست هم دهیم و یک صدا

 بنویسم  از صلح ،

 بنویسیم از عشق 

بنویسیم  از آن هایی که باقی مانده اند و از کسانی که ماندگاری خود را به  ثبت می رسانند

فضای چاپ و نشر دنیای دیگری ست. با کلام تو  که گام به گام  از ابتدا تا انتها ی  این اقیانوس بی کران همراه می شویم. تمام تلاش ما  و مجموعه  عوامل نشر فرآگاه رساندن صدای دوستان به دیگر نقاط جهان می باشد.

*

موخره. در مورد 7 هنر فرهنگ فعلی، شاید بتوان گفت: شعر مرکز طوقه ایست که پره های نقاشی، رقص، نمایش، موسیقی، فیلم، مجسمه، عکاسی/ کلیپ از آن ساطع اند. لذا زوج شعر- نقاشی، شعر- موسیقی، شعر– نمایش، شعر– رقص، شعر– فیلم، شعر-کلیپ رابطه متن زبانی بترتیب با حس بصری، حرکت، اپیزودی/ زمانی، سمعی می باشند. در نقاشی ثنویت/ زوج خط- رنگ، نور- فرم در شعر تقابل کلمه- سطر، معنی- فرم، ذهن- زبان با عواطف، شخصیت، وجدان، اعتقادات، خلاقیت، مهارت، تجربه/ حافظه، تخیل منجر به آفرینش اثر هنری/ ادبی می شوند.

 شعر <----  حادثه ----> نقاشی.  در این شکل حادثه، واقعیت/ تخیل، شامل اقلامی در گوشه مکان-زمانی است. هنرمند از حادثه با ایماژ/ طرح در فضا بندی، تقسیم مکانی را در نقاشی حادث می کند. شاعر از حادثه با کلمه/ زبان در زمانبندی، یعنی تقسیم زنجیر فکر به مهره های عبارت/ جمله، شعر را می آفریند. پس شعر و نقاشی 2 روی سکه حادثه اند.

ارسطو 384- 322 ق.م. در کتاب بوطیقا و هوراس Horace 65-8 ق.م. در روم به رابطه شعر و نقاشی اشاراتی کردند. شاعر از حافظه/ تخیل منتج از ترکیبات واقعیت ذهنی شده و مهارت زبانی شعر می نویسد.  نقاش از مدل زنده روبرویش با محرکات شخصی و مهارت هنری تقلید می کند. در عصر روشنگری/ انسانگرایی Renaissance از سده ها 14- 16 م علم و هنر در اروپا رشد جهشی کردند. واژه فرانسوی فوق بمعنی باززایی/ تولد دوباره است. در عصر روشنگری/ انسانگرایی شعار ut pictura poesis الویت داشت.  این شعار بمعنی این بود: همانطور که نقاشی است، همانطور هم شعر است یا نقاشی مثل شعر است. یعی شعر دارای موضوع، آغاز، پایان، ترکیبات کلامی با قواعد دستور زبان است. پس نقاشی هم همین عناصر را دارد؛ ولی ترکیبات خط- رنگ را بکار می برد. میکل آنژ هنر را تقلید از طبیعت قلمداد می کرد.  

  سو شی سده 11 م شاعر- نقاش چینی، خطاط، داروساز، سیاستمدار، نویسنده گاهی در تبعید هم بود. او 2700 شعر در 3 قالب شی، سی، فو نوشت. قالب شی مربوط به هزاره اول ق.م. با قافیه، هر سطر 4 کلمه، در باره زندگی روستایی است. قالب سی تصنیف با موسیقی با قافیه در تعداد ابیات ثابت مرثیه خوانی، مربوط به هزاره اول م است. فو قالب نثری توصیفی 2-بیتی وار است. داوینچی در غرب و سو شی در شرق نظریه هایی در رابطه جامعه با شعر و نقاشی ارایه دادند. شباهتها/ تفاوتهای هنر با زندگی و شاخه های هنر مانند شعر و نقاشی را می توان در ساختار، سبک، مواد دید. کلمات، رنگ، خط، استعاره، معنا شعر و نقاشی را هنرهای صامت می کنند.

بلیک Blake عارف انگلیسی سده 18م نوشت: بدون تقابل پیشرفت وجود ندارد. او معتقد بود: هنر کلامی– بصری منجر به گویایی نقاشی و بینایی پذیری شعر می شود.  در نقاشی تقسیم فضا و در شعر تقسیم زمان الویت دارند.  وحدت تخیل و تن، هم در نقاشی هم در شعر، مد نظر بلیک بود. طرح تقسیم فضا با خط – رنگ است؛ متن تقسیم زمان با کلمه- سطر حاوی فعل است. بلیک معصومیت و تجربه را با هم تلفیق کرد. او شعر عرفانی را به نقاشی/ طرح با واسطه گراورسازی ربط داد. در "طرحهای شاعرانه" 1791 در مدح انقلاب کبیر فرانسه 1789 ،  او با تعهد بضد "بیعدالتی و ستمدیدگی" برخاست. 

مینیاتور ترابری شعر به نقاشی است. اقلام شعری را می توان در مینیاتور تمیز داد. مینیاتور رابطه شعر – نقاشی، تصنیف رابطه شعر – موسیقی، نمایش رابطه شعر- اپیزود/ واقعه، رقص رابطه شعر- حرکت با اوزان/ ایقاعات اند. استعاره یکی از رابطان شعر و نقاشی است که کلمات بصری به نقاشی ترابری می شوند. طرح بیشتر خطهای مدادی بر کاغذ است که شمایی از موضوع را باختصار قلمی می کند. طراحی در نقاشی خط بر کاغذ است گاهی با سایه زدن. این نام در شعر هم بمثابه قالبی بکار رفته که در این نوع شعر کوتاه، رئوس مطلب آورده می شوند. کاربرد طراحی، با منشاء در نقاشی، ساختار شعر را دقیقتر می کند. شخصیت دادن personification در نقاشی برابر تصویرسازی با جمل در شعر بر اساس شئی، حادثه، صحنه می باشد. هم نقاشی هم شعر، هر 2 در بنمایه، تخیل را در اشتراک دارند.     

هانری میشو Michaux نقاش- شاعر فرانسوی معتقد به نشانه های مشترک جهانشمول در هنرها است که در هر هنر خاص با واسطه بیانی پدیدار می شوند.  نمادگرایی Symbolism در شعر و نقاشی بسوی تقلید از منشاء مشترک در طبیعت ناشی می شود. نشانه شناسی Semiotics علمی است که ورای شکلهای هنری – ادبی یک ابرساختار Superset یا 4چوب را محاط بر اثر می کند. در این علم پروسه نشانه، دلالت، ارتباطات، نشانه ها، نمادها، در 3 رشته معناشناسی، ساختارشناسی، تاثیر شناسی تبیین شده. مناسبات بین نشانه ها و اثرات آنها بر انسان بحثی است که در آگهیها، مد پوشاک کاربرد دارد. رک به آثار سوسور، باختین، اکو.  دکتر سجودی این علم جدید را به پاره ای مقولات معاصر، ازجمله شعر، تعمیم داده؛ آثار حافظ و سپهری را واشکافی کرده.