من آن پياله‌ام امشب كه از تو لبريزم

 

منیر طه

 

 

 

من آن پياله‌ام امشب كه از تو لبريزم

هزار لب به لبم بفشري نمي‌ريزم

 

مگو كه از سرِ راهم به خويشتن برخيز

من از تو خويش ندانم چگونه برخيزم

 

فتاده ام به قدم هات در مقامِ سجود

كه با غبارِ رهت تا مگر درآميزم

 

اگر به دست و دلم سرکشانه در پیچی

گمان مبر که بپیچم سر و که بگریزم

 

چراغ خانه بلند است و بخت من بیدار

بیا که از دهن ِ بام و در نپرهیزم

 

به پیشگاه قدم هات عاشقانه شوم

به شوقِ آمدنت شور ها برانگیزم

 

هزار وسوسه مي‌جوشد از سر و جانم

که با تو چون كنم و در تو چون درآويزم

 

به شادمانيِ دل هايمان بنوش مرا

من آن پياله ام امشب كه از تو لبريزم