چندصدايي، درشعر
زن ايراني
مهرنوش قربانعلي
متن سخنراني
در دانشگاههاي
TOBB و Bilgi، تركيه
2006
صدا،
صدا، تنها صدا
/ صداي خواهش
شفاف آب به
جاري شدن /
صداي
ريزش نور ستاره
بر جدار مادگي
/ خاك /
صداي
انعقاد نطفهي
معني / و بسط ذهن
مشترك عشق/
صدا،
صدا، صدا، تنها
صداست كه ميماند.
- فروغ
فرخزاد: ايمان
بياوريم به آغاز
فصل سرد
زايش
شعر چند صدايي
در چگونه نگاه
و تفكري اتفاق
ميافتد؟ اين
پرسشي ست كهپاسخ
به آن چگونگي
فرايند خلق و
اجراي شعر چند
صدايي را نيز
به همراه ميآورد.
برايبازنمايي
صداهاي متفاوت،
پيش از هر چيز
نياز به ممارست
و تعاملي متكثر
و متنوع باهستي
و انسان است،
به ضميري كه
از ناخودآگاه
فردياش فراتر
برود؛ من عادي
وروزمرهاش را
پشت سربگذارد
و به لذت درك
حضور ديگري دست
پيدا كند. ذهني
كهداراي سويههاي
گوناگون نگرشي
نباشد و از ساحتي
تك بعدي هستي
را ببيند؛ آياميتواند
منشوري باشد تا
طيف صداهاي مختلف
را بازتاب دهد؟،
صداهايي كه هر
يك ازنظر اجتماعي
ـ تاريخي، آييني
ميتواند سويهاي
متفاوت با صداي
خودش داشته باشد؟،
بهگفتهي «ميخائيل
باختين»: «انديشهي
چند صدايي را
ميتوان در مورد
آن جنبه هايي
ازانسان به كار
بست كه فعاليت
ادبي بر اساس
اصول تكگويي
ممكن نيست به
آن دستيابيداشته
باشد، در ميان
اين جنبهها آگاهي
انسان و عرصهي
مكالمه در دل
اين آگاهي دررديف
نخست قرار دارد».
انديشهاي
خود محور و خود
مركز بين هر چند
شعري چند صدايي
نيز خلق كند،
ازپس صداهاي
شعر؛ فقط يك
صدا (صدايي مسلط)
به گوش ميرسد
كه با لحنهاي
(و درمواردي لهجههاي)
مختلف خود را
ميگويد. چند صدايي
زماني شكل ميگيرد
«كه آگاهيعلمي
به انسان بياموزد
كه در دنيايي
محتمل و ممكن
به پيش ميرود
و از هيچ گونه
تعيُنناپذيري
آشفته نگردد و
احتمالات و تعيُن
ناپذيريها را
در نظر بگيرد و
محاسبه كند.
ميخائيل
باختين» در اين بررسي
صداهاي زنان
شاعر در نيمهي
دوم دههي 60 و
دههي هفتاد احضارميشود
تا وجوهي از آن
را بشنويم؛ ولي
براي آغاز هر
بررسي در شعر
زنان معاصر،ضروريست
كه رجوعي داشته
باشيم به بنيان
گذار شعر متفاوت
زنان ايران
«فروغفرخزاد
1345ـ1313» ؛ كه وجوهي
از چند صدايي
را نيز ميشود
در شعر بلند «ايمانبياوريم
به آغاز فصل
سرد او از مجموعهاي
به همين نام»
سراغ گرفت. / و
اين منم / زنيتنها
/ در آستانهي
فصلي سرد / در ابتداي
درك هستي آلودهي
زمين / و يأس ساده
وغمناك آسمان
/ و ناتواني اين
دستهاي سيماني
/ زمان گذشت / زمان
گذشت و ساعتچهار
بار نواخت / چهار
بار نواخت...
(ابتداي شعر)
در اين
شعر كه به ظاهر،
اجرايي بر اساس
تك گويي دارد،
از آنجا كه راوي
در چرخشي ازراوي
اول شخص به
راوي داناي كل
محدود و نامحدود
تبديل ميشود.
وا گويههاي درونيشاعر
با صداهاي متفاوت
هستي اش و هستيهاي
اطرافش شعر را
به بازتاب صداهايديگر
تبديل ميكند،
شاعر به صداي
انسان، اشياء،
رويدادها و پديدهها
مراجعه ميكند
و دراجرايي متكثر
آنها را آشكار
ميكند:
/ نگاه كن كه
در اينجا / چگونه
جان آن كسي
كه با كلام سخن
گفت / و با نگاه
نواخت / و بانوازش
از رميدن آرميد
/ به تيرهاي توهّم
/ مصلوب گشته
است / و جاي پنج
شاخهيانگشتهاي
تو / كه مثل پنج
حرف حقيقت بودند
/ چگونه روي گونهي
او مانده است.
«بخشي از شعر»
در نيمهي
دوم دههي 60 شعر
زنان وارد مرحلهي
ديگري از زيست
خود ميشود وعرصه
براي ارائهي
ايدههاي متفاوت
گشوده ميشود،
از ميان صداهاي
دههي 60 به دوصداي
شاخص برميخوريم
كه به دليل
رفتار ديگرگون
بازبان و جايگاه
دوربين (زاويهيديد)
در فضاي كلي
شعرهايشان توانستهاند
با فراروي از
فرديت خود به
چشم اندازيفراگير
دست پيدا كنند،
«خاطره حجازي»
و «فرشته ساري»
كه شعرشان در
آن دورهياجتماعي
نمايان گر صداي
جنگ (در هر دو مورد)
و ستايش وطن
(خاطره حجازي)
است.
بازگويي
جنگ: فرشته
ساري «قابهاي
بيتمثال زمستان
1368، نشر چشمه) ص:9
هنوز
پلكان و پرنده
را / از هم نميشناخت
/ مرگش هر سه را
يگانه ساخت
/ كنار پرچينرؤيا
بود / در حصار بازيچههايش
/ هنوز گام زنجير
نگشوده بود / از
پايك هايش / هزارعندليب
/ گرفتار در قفس
گلويش / گاه،
يكي رها ميشد/
از نگاهش / كودك
بسان سيمابقطرهاي
/ فرو ميچكيد از
پرچين رؤيايش.
خاطره
حجازي ]اندوه
زن بودن، بهار
1371 (شعرهاي دههي
60) نشر روشنگران[
ص:59.
/ با كدام خون
غسلش بدهم؟
/او تمام رگهايش
را در كارون تكانده
است /هاي، دشتعباس!
/دشت عباس! /بر
كوچهام نام
شهسواري است
/كه بزرگ شد،
بزرگ؛/چونانكهخانه
بر تنش دريد /و
خاك تو اندام
برهنهاش را پوشاند.
«بخشي از شعر»
خاطره
حجازي «ستايش
وطن ـ منبع: همان»
ص: 61
/ گربهها مينالند
/ هر موشي به سوراخش
خزيده / و من / به
دنبال عقربهي
خواب / برصفحهي
بسترم ميچرخم
/و ميانديشم
/ به آنجا كه خليج
من است / بر ميخيزم
/ وانگشتم را روي
نقشه ميگذارم
/ و تنگه را ميبندم
/ و با دستان كرخ
/ بر پهنهي وطنم
/ آسوده ميخوابم.
در اين
نمونه شعرها استقلال
نسبت به جريانهاي
ايدلوژي گرا و
رهايي از خود
و غيرشخصي فكر
كردن و جسارتهاي
كلامي ـ زباني
گرايشي را به
سوي شعر چند صدايينشان
ميدهد.
در دههي
هفتاد با پشت
سرگذاردن دوران
جنگ و رسيدن
به ساماني نو
و فضاي دردموكراسي
فكري فراهم آمده؛
دههاي پرتكاپو،
تجربي و پيشنهاد
آفرين در عرصهي
شعرآغاز شد، موج
ترجمهي كتابهاي
زبانشناسي و فلسفهي
روز جهان و ارائهي
مباحث چندصدايي
توسط منتقدان،
چاپ كتاب هايي
درزمينهي جامعهشناسي
ادبيات چشم اندازهايگوناگوني
را پديد آورد،
زنان شاعر نيز
در اين دهه حضور
تأثيرگذاري بروز
دادند. كه دردو
بخش به آن ميپردازيم.
الف)
شاعراني كه علاوه
بر دارا بودن
انديشه و نگرشي
كه پذيراي چند
صدايي باشد،اجراي
شعري آنان نيز
مؤكد چند صدايي
در آثارشان است.
ب) شاعراني
كه هر كدام بازتاب
گرايش صدايي
از صداهاي موجود
در جامعهي زيستي
ـشعري امروز هستند.
امروزه
چند صدايي شكلهاي
متنوعتري هم
به خود گرفته
است مثلاً چند
ژانرييكي از
مصداقهاي چند
صدايي ست و بينا
متنيت را نيز
بنا بر روايت
«گراهام آلن»
ميتواننوعي
چند صدايي ميان
متون گذشته و
حال دانست.
گروه:
الف
رزا جمالي:
رزا جمالي در
مجموعهي «براي
ادامهي اين
ماجراي پليسي
قهوهاي دمكردهام
چاپ اول ـ 1380، نشر
آرويج) در شعر
بلندي با همين
عنوان، تركيبي
لابيزنتي ازنمايش
نامه، مؤلفههاي
ژانرپليسي در
آبسترهاي از
شعر عاشقانه پديد
ميآورد.
اين
شعر ـ نمايشنامه
به نمايشنامههاي
يونان باستان
شبيه است و نگاه
شاعر بهجنايت،نگاهيست
كه در يونان
باستان وجود دارد
كه جنايت براي
رستگاري اتفاق
ميافتدو بيش
از همه نمايش
«مده آ» را تداعي
ميكند. در صحنهي
شعر جمالي همزمان
با خلقشعر ـ نمايش،
اجرايي مرحله
به مرحله اتفاق
ميافتد؛ آن قدر
زنده كه حتي
انتراكت بينصحنهها
براي خواننده
در نظر گرفته
شده است.
برداشت
اول: موهايم
كمي از روسري
بيرون زده بود
/ ميگفتند شكل
ظرفها را از بر
بودآن زن / دكمه
هايش بي قرار
ميافتادند / و
قلب اش به شكل
5 وارونه ميشد
/ تو درچرخشي معكوس
خواب مرا دزديدهاي؟
/ اولين عاشقانهام
/ يادم رفت... / اسم
رمزت /يادم رفت.../
اولين حرفي كه
به زبان آوردم
/ يادم رفت / حتا
شناسنامهام
/ يادم رفت /راست
بگو، تو اسم مرا
دزديدهاي
برداشت
دوم: من كه به
پلكهاي فراري
پناهنده شدم
/ تمام ميكنيد؟
/ در اين سرزمينجواهري
دفن كرده بودم
/ هواپيما تكهاي
از زمين مرا دزديد
/ پنجرههاي مخفي
/ عكسهايآخر
اين سرزمين اند.
«بخشي از شعر»
اين
شعر با اجرايي
صحنه به صحنه
پيش ميرود، راوي
يكي از بازيگران
صحنهي تئاتريشعر
است و سهمي بيش
از ديگر بازيگران
شعر ـ نمايش ندارد،
زبان شعر خطابهاي
بامصراعهايي
بلند، كش دار
و نفس گير است
كه به بيان
تئاتري نزديك
است، هر چند دربخشهايي
طنين سطرهاي
كتب مقدس را
به ذهن متبادر
ميكند. / پردهها
را بكش و فوتكن
به آسمان كه
سقفش كوتاه است
/ ارابههاي مرگ
روي قبرهاي ما
مينويسند: اينهاعاشق
بودند / سقف آسمان
كوتاه بود / كه
خواب هايم را
خوب به ديوار
ميخكوب كردي
/كه آه از نهاد
زني در فنيقيه
برخاست / خرابههاي
بعلبك توي چشمهايم
آتش ميگيرد/
توداود شده بودي،
من شولميت. (بخش
ديگري از همان
شعر ص: 42)
گراناز
موسوي (پابرهنه
تا صبح 1379 ـ نشر سالي)
شعر
«موسوي» سويهي
اعتراض اجتماعي
شعر زن است،
اعتراضي اجتماعي
كه بهجغرافياي
خاصي محدود نميشود؛
اعتراضي به هويت
بحران زدهي
زن در جهان،
كه ازچراييهاي
فردي جرقه ميزند
و به سركشي و
به جدال طلبيدن
دلايل نابرابري
ومحدوديتهاي
فردي ـ اجتماعي
زنان راه ميبرد.
زن در شعر «گراناز
موسوي» نيمهيبحران
زدهي جامعهي
انساني است كه
شاعر خود را مؤظف
به بازنمايي
محدوديتهاي
اوميبيند.
(زن افغان
ص: 54 بخشي از شعر)،
آي آفتاب نَركه
دنيا را / از پشت
رو بندهي مشبكنميبيني
/ آبيتر از دريا
/ از خاك خواب
هايم موجي ببر/
برهنهتر از جنگل
/ بگو باد برگيبياورد.
نازنين
نظام شهيدي
(اما من معاصر
بادها هستم 1377 ـ
نشر نيكا) شعر «نظام
شهيدي»در بستري
آرام از كلمات
اتفاق ميافتد،
در سطرهايي كه
آسودهاند، در
واگويههاي چندسويهي
حكمتآميزي كه
در شعر جاري ميشود،
انگار در زير آسمان
هيچ چيز تازه
نيست.
شاعر
بيهيچ قضاوتي
هستي را چون
تكههاي پازل
كشف شدهاي،
كنار هم ميچيندتا
آن را دوباره
به ياد بياوري
و در خونسردي
سطرهايش نميگويد
چه انتخاب كن،
فقطدعوت به
ديدن ميكند،
در شعرهاي «نظام
شهيدي» چالش
يا ستيزي با رويدادهاي
جارياتفاق نميافتد
فقط مروري از
سر تسليم روي
ميدهد.
كسوف
«بخشي از شعر برگرفته
از كتاب/ شعر زن
از آغاز تا امروز
ص: 290 چاپ اول1384
ـ نشر چشمه،اثر:
پگاه احمدي،»
/ از ميان آينهها
زني آمد.../ بار سوم
كه باز آمدغريب
بود / گفتم: روايت
شما را من باز
ميگويم: لرزش
دستانتان، و نامهاي
كه بارها پارهپاره
خواهد شد / هر نامه
فرمان قتليست
كه آفتاب ارسال
ميكند / فرصت
اندك بود /وقتي
آفتاب برآمد/
مثل فرمان مرگ
محكومي كه بايد
پشت ميزش / كنار
فنجان قهوهاش
/و پيپي كه هنوز
دود ميكند / ميمرد/
هنوز نميدانم
آفتاب فرمان
قتل مرا داد/ يا
بازيگريانگشتهايتان
وقتي به اشارت
سويي را نشانه
رفت / آيهها باريدند
/ آيههاي شما
بودند / وبرف شكل
شماشد / سرد/ سپيد/
معصوم/ و آن همه
بيرحم / آه آينهي
زمستاني / به
منبگو: « »/ اين را
زني پرسيد/ و من
كه مردي از آن
سيارهي مخزونم
/ او را شناختم.
پگاه
احمدي (اين روزهايم
گلوست 1383 ـ نشر ثالث)
در شعر بلند (تحشيه
بر ديوارخانگي
ص: 7) پگاه احمدي
با زن ـ تاريخ
روبروييم، با
صداي زناني كه
هر يك نمايندهي
يكدورهي تاريخي
هستند كه در يك
همزماني حاضر
ميشوند تا شقه
شقه صدايشان
رابشنوييم و هويت
مؤنث شعر كامل
شود. شاعر تك تك
اين صداها را
يادآوري نميكند
بلكهمجموعهي
آنها را به عنوان
صداي هويت تكه
تكه شدهي خود
يادآوري ميكند
و بهمعرض شنيدن
ميگذارد.
/ اين جا دوباره
همان بازار مس
فروشان است
/ وقتي كه ماه
طلاكوب ميشود
/ ديگرنميشود
از زيرگذر گذشت
/ از اين درخت
ساج / برگي به
جلد پنجم تاريخ
ميرود كهعاشق
سمك عيار بود...
/ از مشبك غمگيني
نگاه ميكردم
/ تور چرك تو را
پس ميزدم /
پست
در زير پله ميرفتي
/ پير، بيرون قلعه
ميرفتي / چه
شدي «گرد آفريد»
/ غرق در شرححال
«طاهره» از پشت
بام ميرفتم
/ در باغ ايلخان
تكه تكهام از
غم تلو تلو ميخورد
/ درنسخههاي
خطي قاجار شاعر
ميشدم / گوهر...
لعبت... / قمر...
ص:16 (بخشي
از شعر)
از ديگر
شاعران اين گروه
بايد از (رؤيا تفتي
با كتاب: سايه
لاي پوست 1376 ـ نشرخيام)
و (شمسي پورمحمدي
با كتاب: از ميبه
روايت و رؤيا
1380 ـ نشر لاجورد)،
(آفاقشوهاني
با كتاب: من در
اين شعر آفاق
شوهاني تويي
1382ـ نشر داستان
سرا) و (ليلي گلهداران
با كتاب: يوسفي
كه لب نزدم
1381 ـ نشر نيم نگاه)
ياد كرد.
گروه:
دوم
بخشي
از بازتاب جامعهي
شعري ـ زيستي
امروز را ميشود
در صداي شاعرانيمانند:
سپيده جديري،
بهاره رضايي،
فرزانه قوامي،
منيره پرورش،
روجا چمنكار و...جستجو
كرد و پي گرفت.
با مراجعه
به پيشنهي شعر
معاصر پارسي،
مشاهده ميشود
پس از چهرههاي
تثبيتشدهاي
مانند: فروغ فرخزاد،
سيمين بهبهاني
و در مرحلهي
بعدي طاهره صفار
زاده؛ شعرزنان
در ادامهي بارقههاي
شكل گرفته در
دههي 60، بالندگي
كمي و كيفي خود
را با نگاهيبه
ميراث شعري پيش
از خود آغاز كرد
و با فاصلهگيري
از انباشت و تكرار
تجربههايپيشين
و در دست گرفتن
هدايت تجربههاي
فردي خويش (در
زمينههاي فرمي
و زباني،نگرشي)
در دههي 70 به
افقهاي ديگرگون
و پيشنهاد آفريني
دست يافت، مراقبه
وممارست در حيطهي
زبان، جستجوي
نگرش فلسفي ،
احياي هستيشناسي
متكيبرناخودآگاه
جمعي و اشتراكات
تاريخي، اجتماعي،
آييني ـ بومي
فرازيست كه
برايفرداي شعر
زنان ايراني
ميشود؛ آرزو كرد.
نقل
از http://bejanbaran.blogfa.com/
بازنويسي
نهايي: 6/5/85
منابع
و مآخذ:
ـ نظم
گفتار، ميشل فوكو،ترجمهي:
باقرپرهام، نشرآگاه
ـ 1378.
ـ منطق
گفتگويي ميخائيل
باختين، تروتان
تودررف، ترجمهي:
داريو كريمي،
نقش جهان: 1377.
ـ بينامتنيت،
گراهام آلن،
ترجمهي: پيام
يزدانجو، نشرمركز:
1380.
ـ درآمدي
بر جامعهشناسي
ادبيات، گزيده
و ترجمهي: محمدجعفر
پوينده.
ـ چشم
مركب، محمد مختاري،
انتشارات توس:
1378.
ـ بحران
رهبري نقد ادبي
و رساله حافظ،
رضا براهني، نشر
ويستار: 1375.
ـ خطاب
به پروانهها
و چرا من ديگر
شاعر نيمايي نيستم،
رضا براهني، نشرمركز:
1377.