در باره ی فروریختن دیوار

آیا جهان دیگری هم هست؟

روزنامه سوئدی داگنز نیوهتر 12 نوامبر 2009

نویسنده یوران روزنبری

برگردان آرش

کمونیسم با فروریختن دیوار نمرد زیرا پیش از آن مرده بود؛  رژیم های یخ زده ای  که در نهایت ترک برداشتند و متلاشی شدند ؛ بقایای فسیلی که روزی گمان برده می شد که اندیشه های پویا و زنده است و توانایی بسیج کردن میلیون انسان برای برپایی انقلاب برای جهانی بهتر را داراست. درنوامبر 1989 این توانایی از مدت پیش از آن از بین رفته بود و مردمی که در پناه این فسیل به زندگی خود ادامه می دادند جهان دیگری را بجز آن جایی که در آن بودند یعنی در پشت دیوار تصور نمی کردند. حتا تصور نمی کردند که چنین دنیایی می توانست از آن آنها بشود. کمونیسم تنها اندیشه ای ( ایدئولوژی) نبود که  بر این باور استوار بود که با یک ضربه ی انقلابی می تواند جهان کنونی را جایگزین جهانی بکلی متفاوت و بهتر بکند. برپایه ی این اندیشه حتا دنیای دیگر و بهتری غیر ممکن بود آری حتا انتظارش هم نمی رفت .

یهودیت و مسیحیت هم دارای چنین اندیشه ای در باره ی چنین دنیایی را دارا هستند ؛ چنین دنیایی مسلما حاصل یک تلاش انسانی نبوده بلکه یک امر خدایی است ؛ البته این مانع نمی شود که انسان در برخی از دوره ها تلاش کند تا کار خدایی را در دست خود بگیرد. روی هم رفته می توان گفت که این تلاش به شکست انجامیده است . انقلاب حتما  گاهی موفق می شود نیای کهن را متلاشی کند اما جهان نو که برخرابه های بنا شده است بزودی بارد دیگر یادآور جهان کهنه شده است.

انقلاب فرانسه یک پادشاهی واپس گرا بدنبال داشت و انقلاب روسیه را اقلیت دیوانه وار  وانقلاب چین را یک سرمایه داری زیر نفوذ ماندارین ها . گذشته از این که این انقلاب ها سبب کشتار و از دست رفتن جان های بسیاری شده است آن ها در موارد مهم بجای آبادانی بیشتر باعث ویرانی شده اند . جامعه پس از انقلاب بطورکلی جامعه ای است آسیب دیده که نیازمند پرستاری درازمدت است اگر چنین نشود  دقیقا شبیه جامعه پس از نهم 1989 می شود. بخاطر این دلیل و دلیل های دیگر بود که عده ی زیاد ی  از جمله خودمن به این نتیجه رسیدیم که ریزش دیوار نه تنها نشان پایان کمونیسم به عنوان یک بینش ( ایده) بلکه هر بینشی که بخواهد با یک ضربه ی انقلابی تر جهانی کاملا متفاوت و بهتر بسازد . یکی به خاطر تجربه پای تاریخی پایان وحشتناک انقلاب ها و دیگر بخاطر این که خود بینش ایجاد جامعه ای کاملا متفاوت درحال حاضر علت وجودی یا دستکم واقع بینی خود را از دست داده است . با فرو ریختن دیوار و فروپاشی شوروی دو سال پس از آن دیگر هیچ گونه تصوری حتا روی کاغذ وجود نداشت که بتواند نظام دیگری در کنار سرمایه داری وجود داشته باشد تا به جامعه بهتری برسد. بنابراین زمان پس از فرو ریختن دیوار تنها مسیر زمان بود ، در زمانی که سرمایه داری به چنان واقعیتی تبدیل شد که دیگر نامی هم از آن بندرت برده می شود . هنگامی که به گفته فرانسیس فوکویاما ادعا می شود تاریخ به پایان خود رسیده است شاید امکان یک جهان دیگر وجود داشته باشد ولی در چارچوب سرمایه داری و شرایط سرمایه داری .  گرچه همانگونه که گفتیم سرمایه داری واژه ای بود که بندرت بکار می رفت ، بلکه واژه هایی نظیر جهانی شدن یا اقتصاد یا واژه ی دشوار دموکراسی واژه ای ممتاز و غیر قابل انکار روزگار نو شد. البته این هم درست است که دموکراسی ( بصورت ظاهر سیاسی کنونی اش در سطح ملی ) دیگر نمی توانست برداشت هایی آنچنانی از دنیایی خیلی متفاوتی از آن چه در پیش داده شد عرضه کند. روزنامه نگار آمریکایی توماس فریدمن اصطلاح « کت تنگ زرین» را روی بینش پیروزمندی می گذارد که باور دارد همخوانی با نظم جهانی کنونی ( جهانی شدن و غیره ) دارد و تنها امکان دگرگونی است که بجا مانده است . آیا چیزقابل تاسفی در این بینش وجود دارد؟ اندیشه ای که براین باور است که با ضربه ی انقلابی بهتر می توان به جهانی دیگر و بهتر رسید نشان داده است که بینشی است ناپایدار و خطرناک که بایستی سپاسگزار باشیم تا آن جا که ممکن است ازتجربه و خاطره ی خود بهره گرفته و از این بینش دوری جوییم .

از جانب دیگر تجربه های فروپاشی کمونیسم ما را به این ارزیابی می رساند که تنها دنیایی که امکان بیشتری دارد همین دنیایی است که اکنون وجود دارد و نظام سرمایه داری که در جنگ سرد « پیروز» شد نه تنها بهترین نظم است بلکه نظمی است که نمی توانیم بطور قابل ملاحظه ای روی آن تاثیر بگذاریم . آری شاید در هر حال چیزی برای تاسف خوردن وجود دارد ، بیست سال پس از ریزش دیوار در همه ی این رویدادها می توانیم به این نتیجه برسیم که تاریخ بپایان نرسیده است ، که جهانی شدن سرمایه داری آن طوری که ما آن را پذیرفتیم نشان داده است که در در درجه بالایی می تواند آسیب پذیر باشد و لزوما نظم پایداری ندارد  و این که آرزوی جهانی دیگر و بهتر بپایان رسیده است و از دستور خارج نشده است.

آنچه ما هم ا زاین راه آموخته ایم اینست که آرزوها در باره ی جهان دیگر و بهتری از ویژگی های انسان است و این که بینشی که پس از فرو ریختن دیوار ما در بهترین ( یا به هر حال در صورت ممکن ترین ) دنیاها نه تنها یک بینش پیروزمندانه و بی باکانه بود بلکه این نگاه بود که منجر به ناامیدی و انزجار برای کسانی گردید که تنها جهان ممکن جهانی نبود که آنها بدان امید داشتند. بنابراین آن ها به ارزوهای بازیافته ای در باره ی ضربه انقلابی تر بصورت روش های بنیادگرایی و تروریستی روی خواهند آورد، بنابریان یک جهان دیگر و بهتر همیشه باید امکانش بچشم بخورد و ادامه ی دموکراسی مفهومی داشته باشد و تنها نباید قابلیت این را داشته باشیم که خود را با جهان وفق دهیم بلکه ظرفیت این را نیزداشته باشیم که این جهان را دگرگون کنیم ، این یکی از آموزش های بیست سال پس از فروریختن دیوار بود.