ایران و اعاده حاکمیت جزایر سه گانه خلیج فارس

و متن  کامل مصاحبه منتشر نشده

مجید تفرشی

 

از اوایل اردیبهشت (اواخر ماه آوریل) از چند جهت در آرشیو ملی بریتانیا گرفتار بودم. از آن جمله یکی پیدا کردن چندین مجموعه تصویر و اتود از مناطق مختلف خلیج فارس در آرشیو ملی بریتانیا که بازتاب نسبتا گسترده ای در رسانه ها داشت:

http://www.tiknews.org/display/?ID=54802

دیگری به بار نشستن حدود یک سال تلاش و چالش حقوقی و اداری برای دست یابی به حدود 3500 برگ از اسناد مسدود شده دیپلماتیک درباره اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در خلیج فارس در سال 1971 محفوظ در آرشیو ملی بریتانیا و انتشار آن ها به صورت مقاله یا کتاب. به نظر خودم این اقدام پژوهشی در وانفسای هجوم بین المللی و حتی سربرآوردن همسایگان کوچک منطقه ای علیه منافع ملی ایران خدمتی به منافع ملی ایران است. تا نظر کارشناسان و منتقدان چه باشد.

انتشار گزارش تفصیلی 16 هزار کلمه ای من از این مجموعه اسناد به شکل یک ضمیمه 16 صفحه ای در شماره 61 هفته نامه وزین شهروند امروز چاپ تهران http://www.shahrvandemrouz.com/content/1161/default.aspx بازتاب نسبتا گسترده ای در بین ایرانیان و ایران دوستان در کشورهای مختلف جهان داشت و به درستی نشان داد که منافع و حاکمیت ملی ایران و تمامیت ارضی آن فراتر از عمر دولت ها و حتی حکومت ها است.

برای انتشار این مجموعه من یک نقد و معرفی از کتاب جدید، مفصل و ارزشمند ارزشمند جناب آقای دکتر نقی طبرسا درباره تاریخ مالکیت ایران بر جزایر سه گانه نوشتم. همچنین توسط آقای سرگه بارسقیان مصاحبه ای با من صورت گرفت که درباب انتشار تاریخی و انتشار آن ها در ایران و بریتانیا بود. این مصاحبه متاسفانه به عنوان کمبود جا به صورت ناقص و نیمه منتشر شد و همه بخش های ایرانی آن حذف شدند: http://www.shahrvandemrouz.com/content/1162/default.aspx

دست یابی به این اسناد و انتشار گزارش مربوط به آن در رسانه های داخل و خارج از ایران نیز انعکاس داشت.

اکنون فرصتی فراهم شده تا متن کامل آن مصاحبه را که برای چاپ کاملا آماده، ویرایش و تصحیح نهایی شد، ولی عاقبت در شهروند امروز منتشر نشده را در این وبلاگ منتشر کنم:

تیتر1:سه موضوع از اسناد درباره ایران آزاد نشده است

تیتر 2:اسناد حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه را اثبات می کنند

اسناد آرشیو ملی بریتانیا درباره ایران در گفت و گو با مجید تفرشی

سرگه بارسقیان

مجید تفرشی تنها ایرانی است که هر ساله همراه شماری از پژوهشگران و روزنامه نگاران برگزیده دعوت می شود تا در مراسم رونمایی پیش از آزاد سازی عمومی اسناد آرشیو ملی بریتانیا که پس از 30 سال آزاد می شوند،این اسناد را مطالعه و کپی برداری کند؛ محققی 43 ساله که در دانشگاه های تهران و لندن تاریخ خوانده و موضوع پایان نامه دکترای او "پاسخ جامعه مذهبی ایران به تغییرات اجتماعی دوره رضا شاه"است. در بریتانیا در سه حوزه مشخص دانشگاه، آرشیو و رسانه فعالیت می کند؛ آخرین مقاله وی به انگلیسی با عنوان "موسی صدر و ایران؛واکاوی نیمه زندگی موسی صدر و اهمیت ناشناخته زندگی سیاسی وی بر لبنان" در کتاب "رابطه از راه دور؛500 سال رابطه بین یران و منطقه لبنان"به کوشش دکتر هوشنگ شهابی استاد دانشگاه بوستون چاپ شد. تفرشی فعالیت های رسانه ای و خبری نیز دارد و صاحبنظر مسایل روز اروپا و بریتانیا است. با این وجود بیشترین مشغله کاری وی مطالعات آرشیوی و اسناد تاریخی است که وی از سال 1362 و از 19 سالگی تحقیق در این حوزه را بصورت حرفه ای آغاز و در 20 سالگی نسخه خطی مقدمات مشروطیت را تصحیح کرد. پیرامون این حوزه با چند موسسه پژوهشی از این قبیل ایرانی هم همکاری داشته و یا دارد: سازمان اسناد ملی ایران (معاونت اسناد کتابخانه ملی ایران)، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران (موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی سابق) ، بنیاد دایره المعارف اسلامی (دانشنامه جهان اسلام)، دایره المعارف بزرگ اسلامی و مرکز نشر دانشگاهی. در بریتانیا نیز در چند موسسه عضویت و یا با آن ها هنکاری داشته یا دارد؛ کالج رویال هالووی دانشگاه لندن،موسسه بین المللی مطالعات ایرانی،انجمن ایران شناسی اروپا، انجمن ایران شناسی بریتانیا،موسسه بریتانیایی مطالعات خاورمیانه،کمیته کتابداران خاورمیانه ای اروپا و انجمن بین المللی کتابداران خاورمیانه که در  حوزه آرشیو و نگهداری اسناد تاریخی با آنها در ارتباط است.

گفت و گو با تفرشی پیرامون فعالیت های وی در آرشیو ملی بریتانیا و تلاش های او برای آزاد سازی اسناد مالکیت ایران بر جزایر سه گانه خلیج فارس است که اخیرا موفق به دستیابی به آنها شده است.

***

 ()در بریتانیا چند مرکز نگهداری از اسناد ملی مربوط به ایران در حال فعالیت است و تفاوت این مراکز در دولتی و خصوصی بودن آنهاست یا نوع اسنادی که در آرشیو دارند؟

***از روزی که وارد بریتانیا شدم بطور منظم با آرشیوهای تاریخی این کشور سروکار داشتم ؛بخصوص مراکزی که در آنها مدارکی درباره ایران نگهداری می شود.از میان آنها چند مرکز برای من از اهمیت بیشتری برخوردار بود: نخست آرشیو ملی بریتانیا و دوم کتابخانه دیوان هند (ایندیا آفیس لایبرری) که اسناد مربوط به وزارت مستعمرات و نائب السلطنه هند و اسناد مهمی از صفحات مرزی شرقی،شمال شرقی و جنوب شرقی ایران در آن نگهداری می شود که به کتابخانه ملی بریتانیا (بریتیش لایبرری) منتقل شده است. چند آرشیو خصوصی از موسسات بین المللی اقتصادی بریتانیا نیز وجود دارند که آغاز فعالیت های مالی و اقتصادی شان از ایران بود؛البته استفاده از آنها شرایط خاصی دارد. از آن جمله اسناد بریتیش پترولیوم است که حدود 15 سال پیش به دانشگاه واریک در حومه شهر کاونتری اهدا شد. (این شرکت ادامه شرکت نفت انگلیس و ایران است.) دیگری مجموعه عظیمی از اسناد بانک اچ اس بی سی (بانک میدلند سابق) است که در ابتدا از تهران و لندن به هنگ کنگ مقر قبلی آن موسسه منتقل شد و پس از پیوستن دوباره هنگ کنگ به چین، به بریتانیا بازگردانده شد؛ این بانک در ابتدای حیات خود با عنوان بانک شاهنشاهی ایران در دوره سلطنت ناصرالدین شاه فعالیت کرد و به کار چاپ اسکناس پرداخت. در اسناد این بانک اطلاعاتی مهم درباره حیات اجتماعی و اقتصادی حدود یک سده ایران از نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم ایران دیده می شود.

()سنت استفاده از اسناد تاریخی در ایران را اگر با  کشوهای غربی مقایسه کنیم چه تفاوت هایی دیده می شود؟ البته گویی در ایران افتخار مراکز حافظ اسناد در احتکار آن است و در غرب،انتشار آن.

***سنت استفاده از اسناد تاریخی در ایران جدید و نوپا است. تاسیس سازمان اسناد ملی ایران در اواخر دهه 40 برای نگهداری مدارک مهم تاریخی نبوده،بلکه هدف و وظیفه اولیه آن مدیریت امحای اسناد زائد و در درجه بعد حفظ اسناد مهم بوده که سیروس پرهام بنیانگذار سازمان اسناد ملی آن را طی 20 سال جا انداخت. اهمیت استفاده از اسناد و مطالعات تاریخی بعد از انقلاب گسترش بیشتری پیدا کرد و گرایش به مطالعه کتاب های تاریخی نیز از آن پس بیشتر شد؛ انقلابیون می خواستند بدانند بر گذشتگان چه گذشته تا از تکرار اشتباهات آنها جلوگیری کنند و مخالفان انقلاب خواستند بدانند چرا اینگونه شد؛ این تحول مثبتی است اما مشکل اینست که اکثر قریب به اتفاق موسسات تحقیق تاریخی،دولتی هستند؛ مراکز مستقل وجود دارد اما با امکانات ناچیزی فعالیت می کند. با این حال استفاده از اسناد تاریخی در ایران به فرهنگ واقعی خود نرسیده است؛ هنوز بسیاری از مسئولین و حتی کارکنان آرشیوها استفاده از اسناد را نه یک حق عمومی،که امتیاز ویژه ای می دانند. دیگر اینکه مسوولین آرشیوهای مختلف مردم را محرم نمی دانند که کل آرشیو را در اختیار عموم بگذارند،بلکه کتاب هایی از گزیده اسناد منتشر می کنند و به محققین می گویند از این کتاب ها استفاده کنید. این کار ضمن مفید بودن به طور بالقوه امر خطرناکی است؛ اینکه پرونده یک فرد در ساواک با گرایش های مختلف گزینش و چاپ شود؛ مثلا فردی در ساواک 30 روز تحت شکنجه بوده، 29 روز را مقاومت کرده و روز آخری به حرف آمده است. حال اگر فقط  اسناد روز آخر را منتشر کنند به تاریخ خیانت کرده اند. همان اسناد ساواک هم از نظر کیفیت ارزش تاریخی،اعتبار یکسانی ندارد؛علتش اینست که مخبرین دوایر مختلف سواد و تجربه یکسانی نداشتند. برای نمونه گزارش نویسان ساواکی از دکتر بقایی یا حتی آیت الله کاشانی و فعالیت های آنان اغلب افراد کم تجربه ای بودند و گزارش هایشان پیش پا افتاده است؛اما گزارش نویسی از خلیل ملکی و یارانش به دلیل سواد و تجربه بالای مخبر، ارزش بیشتری دارد.

 ()اینجاست که اسناد تاریخی گرفتار سوءاستفاده های شخصی،محفلی یا سیاسی می شود.چطور می توان در مطالعه اسناد تاریخی  سره را از ناسره تشخیص داد ؟

***اسناد تاریخی متاسفانه ابزاری شده برای آبروخری یا آبروبری افراد؛ ادعاهایی علیه افراد مطرح می شود بی آنکه سند متقنی برای آن ارائه شود و همین اسناد مخدوش ابزاری می شود برای مخالفان آن فرد یا جریان که رقبایشان را تخریب کنند. دوست من مارک گازیوروفسکی حدود دو دهه قبل مقاله ای با عنوان کودتای 28 مرداد سال 1332 نوشت که از آن هنگام منبع و الهام ده ها کتاب و مقاله دیگر در این باره شده؛ در آن انواع اتهامات جدی علیه افراد سرشناس بسیاری به استناد گفته های غیرقابل اثبات و پی گیری ماموران بازنشسته سازمان سیا که نامشان ذکر نشده مطرح شده، من چند سال قبل در اظهار نظری در بین جمع در همایش بین المللی 28 مرداد در دانشگاه آکسفورد از گازیوروسکی پرسیدم آیا خود وی در مقام استاد، گزارش دانشجویی که در آن ادعاهایی بدون ارائه مدارک متقن قابل ارزیابی و تایید با منابع دیگر از شهود غیرقابل شناسایی را می پذیرد. از سوی دیگر پرسیدم: آیا پس از گذشت سال ها از انتشار این مقاله، خواننده حق ندارد منبع این ادعای جدی را بداند وبخواهد و آیا اگر این ادعاهای بدون ذکر منبع درباره رجال آمریکایی منتشر شده بود نویسنده چنین مقاله ای تحت تعقیب قضایی قرار نمی گرفت؟ بدیهی است که بحث من در این جا صرفا مساله روش شناسی و استفاده از منابع تاریخی است و نه رد و تایید صلاحیت چهره های سیاسی کشورمان. درباره اسناد ساواک هم همین اصل صدق می کند. از سوی دیگر، وقتی سطح سواد، دریافت و صداقت مخبرین ساواک یکسان نیست،آیا می توان مجموع اسناد ساواک را به یکسان معتبر دانست، آن هم وقتی بصورت گزینشی و بدون دانستن معیارهای انتخاب اسناد منتشر می شود؟ طبیعتا بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسناد ساواک باید برای همگان قابل دسترس باشد؛ اسناد مربوط به 20 سال پیش از انقلاب (اسنادی که 50 سال از عمر آن می گذرد) دیگر ارزش امنیتی ندارد که انتشار آن مشکلات سیاسی-امنیتی ایجاد کند. البته دیدگاهی نیز وجود دارد که معتقد است اگر سندی حتی یک بار منتشر شود از حیظ انتفاع ساقط است و دیگر ارزش ندارد؛ اما از دیدگاه آکادمیک ممکن است 10 محقق بر روی یک برگ سند تحقیق کنند و 10 مقاله متفاوت از منظرهای مختلف نوشته شود و سند همچنان ارزش کار بیشتتر علمی از زوایای دیگر را داشته باشد . یک سند با استفاده یک محقق بی ارزش نمی شود. اسناد مربوط به بندر لنگه در دوره رضاشاه هم از نظر جامعه شناسی قابل بررسی است،هم سیاسی و اقتصادی و آب و هوایی.

 

بطور کلی آرشیوها سه وظیفه اصلی و بنیادی دارند که اگر  انجام ندهند دیگر آرشیو نیستند؛حفظ و نگهداری اسناد، کلاسه و طبقه بندی کردن اسناد به شیوه مدرن و نهایتا ارائه آزادانه و بی قید و شرط آن به همه محققان و علاقه مندان. برپایی کنفرانس وظیفه اصلی آرشیویست ها نیست؛ کتاب چاپ کردن کار مفیدی است، ولی در حیطه وظایف نخست آرشیو نیست؛اصل بر ارائه اسناد به محقق است، نه برگزاری نمایشگاه و دیگر فعالیت های جنبی. استاد ابراهیم باستانی پاریزی تعبیری دارد که می گوید: در همه جای دنیا آرشیو وجود دارد که افرادی اسناد را در اختیار مردم قرار می دهند،در ایران مارشیو وجود دارد؛مارهایی که روی گنج خوابیده اند. با این همه باید اعتراف کرد که روند کلی آرشیوهای ایران در سال های اخیر ،ولو به کندی، به سمت باز شدن کامل است و شتاب سازمان اسناد ملی ایران در این میان از همه آرشیوها بیشتر بوده است.

 ()چطور شد با آرشیو ملی بریتانیا همکاری کردید و چگونه است که شما را هر ساله پیش از مراسم رونمایی و انتشار عمومی اسناد 30 سال گذشته برای مطالعه و کپی برداری دعوت می کنند؟

***آرشیو ملی بریتانیا یکی از مهم ترین منابع تاریخ نگاری ایران به شمار می رود. به تخمین من بیش از 5/3 میلیون برگ سند درباره ایران در آن وجود دارد. در ابتدا از سال 1993 بصورت مراجعه کننده مستمر به این آرشیو سر می زدم؛سپس به عنوان پژوهشگر مستقل و در جهت کمک به دیگر تحقیقات مشغول فعالیت شدم،اما آغاز تعامل جدی تر من با آرشیو ملی بریتانیا به 8 سال پیش بازمی گردد که به عنوان تنها مهمان فارسی زبان به مراسم رونمایی از اسناد در آستانه آزادسازی دعوت شدم. سنتی در بریتانیا هست که اسناد متعلق به سی سال گذشته را باید در اولین روز کاری بعد از سال نو (دوم یا سوم ژانویه) در اختیار علاقه مندان قرار دهند.دو تا سه هفته پیش از آن از عده مشخصی از محققینی که علایق رسانه ای دارند و یا اصحاب رسانه ای که علایق تحقیقاتی دارند،جمعا 30 نفر دعوت می کنند تا ظرف یک یا دو روز اسناد را مطالعه کنند؛یعنی بازدید محققین از اسناد دو تا سه هفته پیش از انتشار عمومی آنها.محققین ظرف این دو هفته مقالات خود را درباره اسناد رونمایی شده تهیه می کنند. این سنت در بین مردم بریتانیا و دیگر انگلیسی زبانان رایج است که اولین شماره روزنامه تایمز، دیلی تلگراف،گاردین و ...در سال جدید را مطالعه می کنند که در صفحات مشخصی اسناد تازه آزاد شده را منتشر می کنند.این اقدام پل ارتباطی تاریخ و عموم مردم است؛ چنانکه گزارش های محققان نیز همزمان با انتشار اسناد چاپ می شود. من 8 سال پیش وقتی اسناد را مطالعه کردم دیدم هر ساله اسنادی درباره ایران آزاد می شود اما ایرانی ها در آنجا حضور ندارند و در نتیجه اسناد ایران نادیده گرفته می شوند. با مسوولین تماس گرفتم و برای شرکت در مراسم رونمایی اظهار علاقه کردم. آنها هم ابراز اشتیاق کردند و طی این 8 سال اسناد مربوط به ایران، آسیای مرکزی، خلیج فارس و خاورمیانه را مطالعه کردم.بنابراین این بخت را داشتم که همزمان با انگلیسی ها اسناد در آستانه آزاد سازی در آرشیو ملی را به عنوان اولین محقق مطالعه و گزارش تفصیلی آن را به مردم ارایه کنم؛ البته کار راحتی نیست. فرصت دو هفته ای برای نگارش گزارش همزمان با تعطیلات سال نو است و عملا فرصتی برای استراحت نمی ماند. علاوه بر آن مخارج مالی فراوانی هم دارد،چرا که باید یک عکاس همراه داشته باشم که از 3 تا 4 هزار صفحه سند عکس برداری کند،استخراج مطالب هم کار طاقت فرسایی است.من به این کار می گویم شکنجه دوست داشتنی و خود خواسته.

 ()طی دو روز وقت می کنید این همه سند را مطالعه کنید؟

***طی 2 روز 20 هزار صفحه سند را می بینم؛ در این مدت عمدتا اوراق را مرور می کنم، با کمک یک یا دو همکار و عکاس از اسنادی که اهمیت بیشتری دارد عکاسی می کنم. تقریبا چیزی نمی خوانم جز اسنادی که درباره اهمیت آنها دچار تردید می شوم.پس از آن کار نوشتن گزارش را شروع می کنم که البته نوشتن بیش از 16 هزارکلمه مطلب طی یک تا دو هفته خالی از غلط نیست.

 

()گزارش های شما کجا منتشر شده اند؟

***3 سال در سایت خبرگزاری ایرنا،3 سال در روزنامه شرق به صورت یک ویژه نامه، یکسال همزمان در همشهری آنلاین و ماهنامه همشهری دیپلماتیک و سال گذشته هم در سایت اینترنتی بی بی سی فارسی که بصورت هشت مقاله مجزا منتشر شد. امیدوارم گزارش های سال 1978 به بعد را بتوانم در جایی مناسب تر منتشر کنم. انتشار این گزارش ها تاکنون بازتاب خوبی داشته است و اکنون در حال تدوین گزارش های 8 سال گذشته تا سال 1978 هستم و کتابی در ایران در 600 صفحه منتشر خواهم کرد تحت عنوان "صدای پای دگرگونی" که مبتنی بر اسناد گزارش های رسمی و دیپلماتیک موجود در آرشیو ملی بریتانیا درباره ایران تا آستانه انقلاب اسلامی است.

 ()اهمیت این اسناد در چیست؟مطالعه آنها چه زوایای نامکشوفی از تاریخ معاصر ایران را آشکار می کند؟

*** برخی از این اسناد گزارش ها و شرح ملاقات های مسوولین بریتانیایی با مقامات ایرانی یا دیگر کشورها در ارتباط با مسایل ایران است که گزارش های مهمی است. گزارش دیدار سردنیس رایت دیپلمات ارشد بریتانیایی با محمد رضا شاه اهمیت دارد چون در هیچ جای دیگری نیست و مطالبی که اشاره شده،در تاریخ نویسی نمی شود از آن صرفنظر کرد. اهمیت این اسناد از آن رو بیشتر می شود که می بینیم طرف مقابل(ایران) چنین آرشیوی ندارد و یا این ملاقات جایی ضبط نشده است.اهمیت اسناد مربوط به ملاقات رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر انگلیس کمتر است چرا که هر دو طرف آرشیو اسناد آن را در اختیار دارند.در ایران اما ثبت و ضبط اسناد تاریخی سابقه زیادی ندارد،چنانکه در موارد ملاقات های مقامات آن اسناد سری تلقی می شود.با این حال در آرشیو اسناد ملی بریتانیا تعداد زیادی سند، گزارش و تحلیل راجع به رویدادهایی همچون واقعه 15 خرداد 1342 وجود دارد که این ماجرا را از زبان خبرچینان یا مقامات رسمی بریتانیایی در تهران یا تحلیلگران میز ایران در وزارت خارجه آن کشور در لندن نقل می کند.

 ()اسناد آرشیو ملی بریتانیا بیشتر گزارش های رسمی مبادله شده است یا یادداشت های شخصی هم در میان آنها دیده می شود؟

***هر دوگونه از اسناد در این آرشیو موجود است. برخی از این گزارش ها جزیی از وظایف دیپلماتیک است؛ مثل دیدارهای آنتونی پارسونز و دیگر سفرای بریتانیا با محمد رضا شاه. برخی اسناد هم لزوما برای استفاده در همان زمان تهیه نشده؛ در اسناد قرن 19 و اواسط قرن بیستم گزارش هایی درباره وضعیت سیاسی،اقتصای،اجتماعی و اوضاع تجارت و ولایات ایران وجود دارد که در دیگر آرشیوها بندرت دیده می شود. برخی از این اسناد مکاتبات مقامات ایرانی با مسوولین انگلیسی است؛گاهی هم مردم از مقامات محلی مستاصل می شدند و به سفارت بریتانیا پناه می بردند؛ حتی اسنادی هست مربوط به دعوای دو برادر بر سر ارث پدری که به سفیر بریتانیا عارض می شوند. در زمان جنگ جهانی اول برخی برای انتشار روزنامه درخواست خود را به جای وزارت معارف،به سفیر انگلیس می دادند. برخی از این اسناد گزارش سفر دیپلمات های بریتانیایی به ایران است که از آنها درخواست می شد مشاهدات و اطلاعات خود را مکتوب کنند اما ازاین گزراش ها هیچ استفاده آنی نمی شد و بعدها دستمایه تحقیقات عمیق تر کارشناسان بریتانیایی قرار می گرفت. البته به هیچ وجه نباید اسناد آرشیو ملی بریتانیا را واقعیت محض و خالی از اشتباه یا غرض ورزی تلقی کرد. علاوه بر گزارش های منظم خفیه نویسان بریتانیایی درباره ولایات ایران در نیمه دوم قرن 19 و اوایل قرن 20،سفارت و کنسولگری های بریتانیا گزارش های روزانه،هفتگی،ماهانه و فصلی و سالانه ای نیز درباره ولایات ایران تنظیم می کردند که حاوی اطلاعات و روزشمار بی بدیل وقایع تاریخی است.دو کتاب در ایران منتشر شده که یکی از آنها وقایع اتفاقیه (گزارش خفیه نویسان فارس)است که به ک