شرط‌ بندي بر سر عراق - فرانسيس فوكوياما

برگردان : كاوه شجاعي

 

در سال 2003، در ماه مي، كمي پس از آنكه نيروهاي آمريكايي بغداد را تحت كنترل درآوردند و جورج بوش سخنراني ماموريت را انجام داد، يك دوست قديمي گفت خوشحال است كه اوضاع جنگ به خوبي پيش مي‌رود. سرم را تكان دادم و گفتم ما به دردسر افتاده‌ايم. ‌آن روز من با دوستم شرط بستم كه اوضاع عراق در طول 5 سال آينده بدتر خواهد شد، آن هم به طرزي غيرقابل توصيف، بايد ببيني تا باور كني. 3 سال بعد كه برت استفنز، با انتشار مقاله‌اي در روزنامه وال استريت جورنال ضمن نقد كتابم من را متهم كرد كه تنها وقتي كه افكار عمومي ضدجنگ شد نظرم را تغيير دادم، در همان روزها دوباره ياد آن شرط‌بندي‌ام افتادم. من شرط را برده بودم. و حالا‌؟ حالا‌ كه اين يادداشت را مي‌نويسم پذيرفته‌ام كه شرط را با اختلا‌ف اندكي باخته‌ام. ‌

اوضاع عراق، با هر معياري كه بسنجيم، از پاييز سال 2003 تا اوايل سال 2008 به شدت آشفته و بي‌سر و سامان بود و واقعا امكان دارد كه در طول ماه‌ها و سال‌هاي آينده دوباره به آشفتگي سابق شود. اما من مجبور شدم 100 دلا‌ر به دوستم بدهم چون عراق واقعا ثبات را تجربه مي‌كند و اين نتيجه طرح سال گذشته بوش در اعزام نيروهاي بيشتر به اين كشور بوده است؛ اين باعث شد كه نوري مالكي نخست‌وزير عراق كنترل بغداد و بخش‌هاي اعظمي از جنوب عراق را در دست بگيرد. ‌

اگرچه عراق هم هنوز كشور پردردسري است، اما ما به نسبت يك سال گذشته در تمامي زمينه‌ها شاهد بهبود اوضاع بوده‌ايم؛ هم شمار تلفات عراقي‌ها و آمريكايي‌ها كاهش يافته، هم دولت توانسته خدمات اوليه تقريبا مناسبي به شهروندان ارائه دهد و هم نيروهاي عراقي نظم را به كشور بازگردانده‌اند. ‌

من شرط را به دوستم باختم اما هنوز هم قاطعانه بر سر حرفم ايستاده‌ام كه جنگ عراق اشتباه بود و اين همه هزينه ارزشش را نداشت. ما با اشغال عراق، به اين شيوه، تمامي تهديدهايي را كه با آنها روبه‌رو بوديم قدرتمندتر كرديم. در حال حاضر تروريست‌ها در سراسر دنيا به جذب نيرو مي‌پردازند، كره‌شمالي به بمب رسيد و ايران بلندپروازي‌هاي اتمي را فراموش نكرد. ايراني‌ها در عوض به قدرت مسلط منطقه‌اي در خليج فارس تبديل شدند چرا كه آمريكا مهم‌ترين رقيبشان را از ميدان به در كرد و شيعيان را در بغداد به قدرت رساند. درست است كه جهان بدون صدام جهان بهتري است اما هزينه بيرون راندن او به شدت - به شدت - با مزاياي آن نامتناسب بوده است. در عراق سلا‌ح كشتار جمعي وجود نداشت و ما تاكنون تريليون‌ها دلا‌ر خرج جنگ عراق كرده‌ايم و 3 هزار نفر از سربازانمان را از دست داده‌ايم. ما 5 سال جنگي تلخ را تجربه كرده‌ايم. ‌

البته هزينه‌هاي عميق‌تر و لمس‌نشدني‌تري هم وجود دارند. هفته پيش جورج بوش روسيه را به خاطر حمله‌اي بدون تناسب به گرجستان مورد انتقاد قرار داد؛ شمار زيادي از تحليلگران حتي معتقدند هدف اصلي مسكو از حمله به گرجستان تغيير رژيم غربگرا و دموكراتيك تفليس بوده است. اما مگر آمريكا به عراق حمله نكرد و رژيم آن را تغيير نداد؟ مگر آمريكا سازمان ملل را دور نزد؟ مگر شوراي امنيت سازمان ملل آمريكا را به خاطر اقدام غيرقانوني‌اش مجازات كرد كه حالا‌ واشنگتن به‌دنبال مجازات روسيه است؟

البته ميان صدام حسين در عراق و ميخائيل ساكاشويلي در گرجستان هيچ شباهتي وجود ندارد، اما آمريكا در حال حاضر واقعا از لحاظ رواني نمي‌تواند دنيا را متقاعد كند كه اقدام روسيه از نظر حقوق و هنجارهاي بين‌المللي اشتباه بوده است. ‌

جان مك‌كين نامزد حزب جمهوريخواه در انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا اخيرا اعلا‌م كرد كه وقتي سال پيش از طرح بوش در اعزام نيروي بيشتر به عراق حمايت مي‌كرده كار درستي انجام مي‌داده و باراك اوباما، مخالف اين طرح، در اشتباه بوده است. در اين مساله تاكتيكي من هم اعتراف مي‌كنم كه مك‌كين درست مي‌گفته است. اما سناتور باراك اوباما در مورد مساله‌اي به مراتب مهم‌تر از مدت‌ها پيش درست مي‌گفت؛ او با جنگ عراق از ابتدا مخالفت كرده بود و مك‌كين هنوز مدافع تصميم بوش در اشغال عراق است. ‌

به نظر مي‌رسد مك‌كين در مواجهه با مشكلا‌تي نظير تروريسم يا گسترش سلا‌ح‌هاي اتمي در خاورميانه به‌طور غريزي به حمله نظامي فكر مي‌كند، اما اوباما اينگونه نيست. به همين خاطر است كه من در انتخابات رياست‌جمهوري پاييز از سناتور باراك اوباما حمايت مي‌كنم. ‌

اوباما و ديگر مخالفان هميشگي حمله به عراق زياد تمايل ندارند كه به بهبود اوضاع در اين كشور اعتراف كنند. از لحاظ سياسي و رواني اين غيرقابل درك است؛ آنها اينگونه به حاميان حمله اين بهانه را مي‌دهند كه به خاطر بهبود شرايط از نفس اشغال عراق حمايت كنند. آنها بايد مراقب اين موضوع باشند. ‌

اوباما بايد مشتاقانه اميدوار باشد كه هنگام ورودش به كاخ سفيد اوضاع عراق به آشفتگي سال‌هاي پيش نباشد. فقط ثبات در عراق است كه مي‌تواند به او كمك كند كه نيروهاي آمريكايي را از اين كشور بيرون بكشد و به وعده‌اش عمل كند. ما نبايد اشتباه نومحافظه‌كاران را تكرار كنيم؛ اوضاع عراق بهتر شده است، ما اين را مي‌پذيريم. ‌

منبع: وال استريت جورنال

* فرانسيس فوكوياما استاد اقتصاد سياسي بين‌الملل دانشگاه جان‌ هاپكينز و نويسنده كتاب جنجالي پايان تاريخ و آخرين انساني است كه پيروزي ليبرال ‌دموكراسي را آينده گريزناپذير بشر توصيف مي‌كند. (البته منتقدانش حوادث يازدهم سپتامبر 2001 و قدرت‌گيري بنيادگرايي در سراسر جهان را تكذيبيه‌اي بر تئوري او مي‌دانند.) فوكوياما پيش از اين جزو نظريه‌پردازان نومحافظه‌كار به شمار مي‌آمد، اما در سال 2003 با اشغال عراق مخالفت كرد و در سال 2004 عليه بوش راي داد. او در سال 2006 با انتشار مقاله‌اي بلند در نيويورك‌تايمز ضمن مقايسه نومحافظه‌كاري با لنينيسم پايان عصر نومحافظه‌كاري را اعلا‌‌م كرد. آخرين كتاب او <آمريكا بر سر دوراهي: دموكراسي، قدرت و ميراث نومحافظه‌كاري> را انتشارات دانشگاه ييل در سال 2007 منتشر كرد. ‌

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com